8 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP18

قسمت 18 فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلاااااااام
امدم با قسمت18 چطور مطورین؟ خوب بچه ها ببخشید قسمت قبلی درهم برهم بود اشتب شده بود دیگه شما ببخشید ولی امیدوارم قضیشو فهمیده بوده باشید … خوب بچه هااا واقعا بابت نظراتتون ممنونم واقعا خوشحالم و فقط بخاطر نظرات خوب شماست که دارم ادامه میدم وگرنه همون موقع که گفته بودم قسمت اخر تمومش میکردم … ولی بخاطر نظرات خوبتون ادامه دادم امیدوارم این نظرا ادامه پیدا کنه و من بتونم داستانو ادامه و بچه ها گفته بودم ی روز درمیون بچه ها من درسام سنگینه و خوب اگه روز مقرر نذاشتم یا دوسه روز نذاشتم درکم کنید …خودتون میدونید چی میگم دیگه واقعااااااااا ممنونممممم
از صبای عزیزم بابت پوستر قشنگش ممنونم …خوب زیاد حرف زدم برید بخونید

-هعی بک بلندشووووو
-بک یاااا بک با توام
دورا:داداشیم خستست بذاره بخوابه …
-نمیشه دورایی داداشی باید بلند شه …
رفتم اونور تخت روبروش ….خم شدم …
کای:اوه اوه 18+شد …دورا بریم برات بستنی بخرم ….
کای دست دورارو گرفت بردش بیرون اتاق … دستمو رو موهای بکی گذاشتم و نوازشش کردم …. لبامو به گوشاش نزدیک کردم
-بچه ی گربه ی من نمیخواد بیدار شه ….
بکی اروم چشماشو بازکرد
بکی:اگه هر روز صب اینطوری صدام کنی عالیه ….
-عخخخخخ پسره ی پرو بلندشو ببینم …
تا امدم بلندشم دستشو دور گردنم گذاشتو منو پایین کشوند
تو چشام زل زده بود
_______________بکی
دلم میخواست تو اون چشای درشت و خوشگلش زل بزنم …من از این چشا سیر نمیشدم …. چطوری تونستم اونکارو باهات بکنم چانی ….
چانی اروم دستشو بالا اوردو قطره ی اشک کنار چشممو پاک کرد….بعد دوتا دستاشو دو طرف سرم رو تخت گذاشت …
چانی:موش کوچولو واس چی گریه میکنی؟
سرمو پایین انداختم :اخه من عشقمو اذیت کردم …. عشقمو ناراحت کردم…لیاقت عشقشو ندارم …
چانی:عشقت فدات شه …دیگه نبینم بگی عشقت ازت ناراحته هااا … اگه عشقت از تو ناراحت باشه خودم میکوشمش…تازشم عشقت گفت خودش میدونه با بیونا چیکار کنه ……
-یاااا چان چی تو مغزت میگذره…ترخدا کاری نکن به دردسر بیفتی تازشم تو باید منم مقصر بدونی …
چانی:میدونی بک توام تقصیر داری اما نه به اندازه ی من نه به اندازه ی اون بیونا … درسته از اون کارت قلبم شکست …یجورایی مردم …. اما کار بدترت خودکشی بود… دیونه نگفتی چانیه من بخاطر من طاقت اورده بخاطر منه که الان زندست ….
-چان
چانی:بک قلبم شکست اما تو دوباره با برگشتنت قلبمو بهم چسبوندی ….دوباره متولد شدم …زندگی جدیدی که میخوام هیچکدوم از اتفاقات قبل از امروز صبح و به یاد نیارم … میخوام زندگی داشته باشم که توش منو تو عاشق هم باشیم …عشقمون دنیامون بشه ….
-چاااااان …منو ببخش ….
سرشو پایین کشیدم و محکم بغلش کردم … چانیم دستاشو زیر سرم گذاشتو محکم بغلم کرد …. میخوام کار اشتباهمو با ابراز عشقم به چانی جبران کنم
کای:اهم اهم …ببخشید
چانی اروم بلندشد
کای:شرمنده الان امدما…
-چی شد ؟گرفتی برگه ی ترخیصمو ؟
کای:با دکترت حرف زدم بزور راضیش کردم …برگه ی ترخیصتم چانی باید بره بگیره ایشون امضا کردن
چانی:ینی چی مرخص شی؟بک تو هنوز حالت خوب نشده تازه دوروزه بستری شدی
-نه چان حرفشم نزن …دیگه نمیتونم تو این بیمارستان بمونم
چانی:بک حالت هنوز..
-من خوبم چان ….
از رو تخت امدم پایین سرمو تو دستم گرفتم و شروع کردم به راه رفتن …جلو چشم سیاهی رفت اما به رو خودم نیاوردم ..
-دیدی من از توام سالم ترم …
کای:راستی شماره اون دکترم گرفتم بک ..
چانی:کدوم دکتر؟
-مهم نیست
کای:من برم بارو بندیلتو جمع کنم بک
-یا همچین میگی بارو بندیل انگار چی دارم .. ی دست لباسم که اوردیم فقط
کای:همونم نیست
-ینی چی؟بردنش ؟دزدین؟
کای:نه بابا
-پس چی؟
کای:اقای محترم مثل اینکه یادت رفت که از تو حموم اوردمتااااا از تو وااااااان
چانی:چییییییییییییییی؟
-یااااا بگو شوخی میکنی؟
کای:مگه همسن توام باهات شوخی کنم
پریدم پشت چانی:یاااااا پسره ی هیز بر بیرون
چانی با ی اخم جذاب رو صورتش داشت نگام میکرد …..
کای:اهوم خوب وظیمو انجام دادم من رفتم …
سریع از در رفت بیرون …یهو امد:امم راستی دورا پیش لوهانه …چانی دورا بهت خیانت کرد رفت با لوهان …
چانی:هه …
-کااااااای دستم بهت برسه کوشتمتتتتتتت …
کای سریع جیم زد تا امدم برم دنبالش چانی دستمو گرفت و منو سمت خودش کشید
دستشو پشت کمرم گذاشت منو محکم به خودش چسبوند…
التشو رو التم کشید ….
-اهههه
چانی:ببینم
دوباره پایین همونکارو کرد:هعی چان
چانی:چرا گذاشتی
بازم تکرار:چاااان
چانی:کای لخت
تکرار:بسه
چانی:ببینتت
ایندفعه دستشو رو التم کشید …دستمو پشت کمرش گذاشتمو پیرهنشوچنگ زدم
چانی:تبیهت کنم؟
-اخ جوووون…اووف ..تنبیه
چانی:اگه بازم از اینکارا کنی دیگه تنبیهت نمیکنم ….این میشه تنبیهت
-باشه بابا ….چان فقط دستتو ور دار دارم دیونه میشم …
چانی ی دستشو زیر پاهام گذاشتو ی دست دیگشو زیر کمرم … بلندم کرد …دستامو دور گردنش حلقه کردم …منو رو مبل خوابوند خودش امد روم …..
-منو نخور
چانی:فکرخوردنتو حالا حالا از ذهنت بنداز بیرون …هنوز تنبیه نشدی برا اون کارت
-پس تمومش کن چان….نفس کشیدن داره برام سخت میشه….
چانی:وقتی با بیونا بودی نفس کشیدن برات سخت نشد ….
-هعی چاااان
فهمیدم داره زر میکشه
چانی:ها بک جواب بده
یهو رفتارش عوض شد اما میتونستم درکش کنم اون منو تو بد موقعیتی دید … درکش میکنم …. چیزی نگفتم دستشو از رو شلوار رو التم کشید …حس دیونه کننده ایی بود …. حس خواستن نبود حس خیانت بود…حسی که هرگز خودمو نبخشم …
چانی:بک….کاش حداقل تواونموقع بهم فکرمیکردی شاید از کارت منصرف میشدی …
-چانیول تو هرکاری بکنی……. بهت حق میدم و دم پس نمیزنم ….
چانی دستشو رو ور داشت و از روم بلند شد
چانی:ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم ..
امد که بره دستشو گرفتم …. بلندشدم و محکم بغلش کردم …
-چان تو هرکاری کنی حق داری … من ناراحت نمیشم …ینی حق ندارم ناراحت شم … تنها کسی که باید سرزنشم کنه تویی من تموم عصبانیاتاتو بجون میخرم فقط واس اینکه تورو کنارم نگه دارم …. تا اینجام اگه خواستم ازت جدا شم خریت بوده و بس من فقط تورو میخوام
چانی دستاشو بالا اوردو پشت..
کمرم حلقه کرد ….
چانی:ببخشید کنترلمو از دست دادم بک …یااااا بک سرمت
دستمو نگاه کردم سرم از تو دستم در امده بود و خون میومد….چانی سریع رفت دستمال اورد …. دستمو پاک کرد …
چانی:نفهمیدی این از تو دستت در امده؟
-نه نفهمیدم
چانی:خیلی میسوزه؟
-دربرابر کاری که من با تو کردم هیچیه
چانی:هعی بک فراموشش کن منم که عذرخواهی کردم دیگه
-نه عشقم تقصیر خودمه که اینقدر…
دیگع نتونستم حرفمو ادامه چون چانی لباشو رو لبام گذاشته بود…. لبامو از هم باز کردم ….زبونشو و وارد دهنم کرد … زبونشو همه جای دهنم میکشید ….حسش داشت دیونم میکرد..واقعا من عاشق چانیم … نیازمو اون زن نتونست براورده کنه نیاز حسیمو ….من حتی وقتی روی بیونا بودم هیچی لذتی نداشتم اما وقتی با چانی بودم … من با چانی خوشبختم نه کس دیگه ایی نه هیچ زن دیگه ایی ….
احساس کردم دارم نفس کم میارم ….
____________________چانی
بک …من فقط میخوام تا اخرعمرم کنار تو باشم …. من تا وقتی تورو دارم به هیچکس نیاز ندارم حتی به زن ….من فقط به عشق تو نیاز دارم ….
دیگه داشتم نفس کم میاوردم فهمیدم بکیم نفس کم اورده الارقم میلم عقب کشیدم … پیشونیمو به پیشونیش چسبوندم …
-عاشقتم چانیول
چانی:منم عاشقتم بک ….دنیای من تویی
اروم دستمو زیر پاهاش بردمو بلندش کردم روتخت خوابوندمش پتوروش کشیدم ..
-تو بمون تا من برم به پرستار بگم بیاد سرم جدید بهت بزنه
بکی:باشه فقط سریع برگرد ….اها راستی برگه ترخیصمم بگیر از اینجا بدم میاد …
-باشه میگیرم
بکی:اخ جووووون فدات شم یودای من
-لوس نشو دیگه …
بکی:عخخخ باشه
از اتاق امدم بیرون رفتم دنبال پرستار که تو راهرو دورا و کایو دیدم دورا محکم کایو بغل کرده بود …. رفتم سمتشون
-مطمئنی دورا با لوهان به من خیانت کرده؟
کای که پشتش به من بود برگشت سمتم
کای:هااااا؟
-ها نه بله
کای:چیه؟
-میگم …
کای:اها اونموقع اره اما الان با من به لوهان خیانت کرد عخخخ
-هه کوفت بیشعور …
کای:به جون تو راست میگم …
-به جون خودت … بی ادب..من برم بگم پرستار بیاد سرم بکیو عوض کنه… برگه ترخیصشم بگیرم ….
کای:امممم دورا میری پیش داداش بکی من با چانی برم
دورا:ینی برم دنبال نخد سیاه دیگه
منو چانی از تعجب چشامون چهارتا شد
کای:ازت انتظار نداشتم دورا
دورا:سهونی یادم داده …. اخه هروقت چانی میگفت برو پیش سهون کارت داره میرفتم سهون میپرسید بکی پیش چانی بود یا نه میگفتم میگفت فرستادنت دنبال نخد سیاه
-سهوووووووووون خفت میکنم
کای:یاااا چشم و گوش اون بیشعور باز شده چشم و گوش اینم داره باز میکنه بی ادب …
-بزار بریم خونه سیاه بختش میکنم …
کای:منم کارش دارم به دورا چرا یاد میده اخه
-من فعلا برم
کای:یا کجا بری …دورا برو پیش داداش بکی
دورا:باشه
کای دورارو گذاشت پایین ….دورا هم دوید سمت اتاق بکی
-چی میخواستی بگی کای
کای:خوب میدونی چان
-د بگو دیگه تو همیشه تا بخوای حرف بزنی طرفو ده بار میکشی زنده میکنی
کای:خوب راستش دیروز که واسه ترخیص بکی رفتم دکتر گفت …امممم
-دکتر چی گفت ؟
کای:گفت بهتره ببریمش پیش ی روانپزشک …
-چیییییی؟
کای:گفت بهتره ببریمش پیش روانپزشک
-واسه چی اخه؟
کای:نمیدونم گفت ی چیزی اذیتش میکنه
-اممممم حتما میبرمش …خودش دکتری معرفی نکرد؟
کای:چرا
ی کارت از تو جیبش دراورد و سمتم گرفت
کای:بگیر گفت ببریدش پیش این دکتر
-اها باشه
کارتو ازش گرفتم و رفتم سمت پذیرش ی پرستار فرستادم که بره پیش بکی خودمم رفتم واسه ترخیصش ….اما فقط به این فکرمیکردم که چرا حال روحیش خوب نیست …. چرا داره اذیت میشه ….
رفتم پذیرشو برگه ترخیصشو گرفتم … رفتم تو اتاق دیدم بکی و دوراو کای مشغول گپ زدن
-یاااااا مگه پرستار نیومد سرمتو عوض کنه
بکی:چرا امد اما گفت فشارت تنظیم شده دیگه نیازی به سرم نیست ….
-مطمئنی؟
بکی:پرستاره که مطمئن بود ….
کای:جات خالی بود داشتم از بکی میگفتم
-از بکی ؟بکی که خودش اینجاست….یاااا کای خجالت بکش ….
کای:عهخخخخ
بکی:کوفت ببند دهنتو عشقم و چرا اذیت میکنی ؟…دروغ میگه چان
-کای میام میزنم شتکت میکنماااااا
کای:عخخخخخخ هنو منو نشناختی تو؟
-چرا منحرف تراز تو ندیدم
کای یهو از جاش بلند شد:من منحرف نیستم
بکی:باشه بابا شوخی کرد
-د بشین اقای حساس
کای:تو که میدونی از اینکه بهم بگن منحرف بدم میاد ….
-باشه بابا سوری ….
رفتم رو مبل نشستم …. دورا دوید امد بین پاهام وایستاد….. نگاش کردم … واقعا چه نازه اخه اون مادر عوضیت چطور دلش امد تورو بزنه ….لپشو بادکرده و زل زده بود بهم
از زیر بغلاش گرفتمشو بلندش کردم….
-اخه تو چقد نازی …ادم دلش میخواد بخورتت
دورا هم فقط میخندید …بلندشدم وتو هوا چرخوندمش



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





71
نظر بگذارید

avatar
70 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
68 نظرات نویسندگان
sabakaisooPink Princessفافاshrsara.xiaolu نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

عاااااالی….مممممنووون….ادومه

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (60).gif

عالی بود آجی

فافا
مهمان
فافا

یوهههههههههوبیست ببببببودددددددددد

sara.xiaolu
مهمان
sara.xiaolu

چرا نظرای منو تایید نمیکنی!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gifچرااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif د اخه بگو چرااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gifجییییییییییغغغغغغغ/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gifفقط بگو چرااااااااااااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/13.gifمن تحملشو دارم!!!!!بگوووووووو/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/ice.gif

sepid
مهمان
sepid

کای منحرف من…
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif