7 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP16

قسمت 16 فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلاااااااااااممممم من امدمممم
میدونم تو خماری موندین خوب من کلا تو خماری میزارم عادت کنید چون هیجانش به نظر من بیشتره
وخوب بچه ها چون معلوم نبود کیا اپ میکنم یکاری کردم از این به بعد ی روز درمیون اپ میکنم تا هم بتونم بیشتر بنویسم وهم مشخص باشه که کیا اپ میکنم
از شهرزاد جونم هووی گلم بابت پوستر قشنگش ممنونم و از لونا جوم بابت تایپ این قسمت هم ممنونم
خوب دیگه حرفی ندارم برید ادامه نظرای خوشگلتونم میبینم ممنون بابت حمایتتون

کای : یورا چی؟
-باشه آقای گیون..ممنون..
کای : یااا یورا چی؟ بابا خسته شدم دیگه
-هیچی بابا..این یورا رفته پوسان ..الان شبه نمیتونه برگرده..کای … این چرا ازدواج نمیکنه؟ ها؟ خسته شدم دیگه
کای :عخخخخ
-کای میری دنبالش؟
کای : کی ؟ من ؟ عمرا..تو که میدونی یورا با من لجه..فکر کن من الان برم دنبالش..ولمون کن بابا..خودت برو دنبالش
-من؟..بک چی؟
کای : من میمونم پیشش تو برو..
-نه نمیخوام تنهاش بذارم
کای : ببخشیدا من اینجا برگ چغندرم؟
-نه کای میدونی منظورم این نیست..خودت میدونی چی میگم..
کای : برو پسر من پیشش هستم…بهوش بیاد بهت زنگ میزنم
-دلم میخواست بهوش میاد پیشش باشم
کای : میدونم چان اما برو دنبال یورا..نباید تنها بمونه دختره
-یاااا چشماتو درویش کن
کای : گم شو من دی او رو با هیچی عوض نمیکنم
-اووو تحت تاثیر قرار گرفتم
کای : گمشو برو بیشعور
-عخخخ باشه..
رفتم بالای سر بک دستمو روی موهاش گذاشتم : بک..عزیزم..من اومدم ببینم رو تخت نشستی..وقتیم منو دیدی بخندی و دستاتو باز کنی منم بیام بغلت کنم..تو ام بهم بگی عشقم همیشه کنارت میمونم..
چشمام به لبای نیمه بازش افتاد..دولا شدم آروم لب پایینشو بین لبام گرفتم..بک اگه الان بهوش بودی تو ام لبای منو می بوسیدی..دستاتو توی موهام میکردی سرمو بیشتر فشار میدادی..تروخدا زودتر بهوش بیا..دلم واسه چشمات تنگ شده..
لبامو از رو لباش برداشتم و بلند شدم..برگشتم دیدم کای با یه لبخند تلخ نگام میکرد
کای :خوشحالم هنوز دوسش داری
-من عاشق بکیم به همین راحتیم ازش دل نمیکنم حتی.. کار امروزشم..
کای : میدونم یه حدسایی زدم..حالا برو دنبال یورا بعدا باهم حرف میزنیم
-باشه من رفتم حواست به بک باشه
کای : چشم حواسم هست..حالا برو تا دیرت نشده..
-من رفتم
کای : بای
از اتاق اومدم بیرون
-یاا دی او تو اینجا چیکار میکنی؟
دی او رو دیدم که داشت از پرستار سوال میپرسید تا منو دیدی دوید امد سمتم
دی او : چی شده؟
-بروتواتاق کای بهت میگه..من باید برم دنبال یورا تو پوسان..
دی او : آها باشه برو..منم میرم پیش کای..از دی او جدا شدم رفتم بیرون بیمارستان..سوار ماشین شدم..حرکت کردم …..فکرم پیش بکی بود..
حدود چهار ساعت بعد رسیدم پوسان رفتم دنبال یورا..تلفنو گرفتم و به یورا زنگ زدم : سلام یورا من دم هتلم بیا..
یورا : مرسی داداشی الان میام
پایین منتظر موندم تا یورا اومد..سوار ماشین شد
-یااا یورا تو چرا ازدواج نمیکنی؟ها؟
یورا :تا من داداشی مثل تو دارم نیاز به شوهر ندارم
یورا..
یورا : جان یورا؟
-حال بکی خوب نی
یورا : چی؟ینی چی؟
-لوهان زندست..
یورا برگشت نگام کرد..
یورا : یاااا اینجا چه خبره؟چااااان من هنگم الان بگو اینجا چه خبره؟
-بریم خودت ماجرا رو میفهمی
__________*بکی*
آروم چشمامو باز کردم ولی تار میدیدم..دو سه نفرو بالای سرم دیدم
کای : بک حالت خوبه؟منو میشناسی؟
آروم چشمامو کامل باز کردم از دیدن اون دو نفر اینجا تعجب کردم..بهترین دوست من لوهان و بهترین دوست چانی کریس..
لوهان : بک خوبی؟آخه این چه کاری بود تو کردی پسر؟خیلی خری دیوونه
رومو برگردوندم چهره ی نگران کریس دیدم..میدونستم حالش الان خیلی بده..اون یه بار لوهان رو از چانی گرفته بود..حالا هم من..
کریس: بک..خوبی؟
سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم..رومو به سمت لوهان کردم
لوهان : یا پسره ی خنگ..اگه تو میمردی کی واسه من خط چشم می کشید؟ها؟
خنده ی تلخی کردم
لوهان دولا شد در گوشم آروم گفت : من هووی گلمو دوست دارم..نبینم دیگه اینکارو بکنی ها
خندم گرفت : یااا …مگه من زنم …بیشعور
لوهان دوباره در گوشم گفت : نه ولی هردومون همسر چانی هستیم..من همسر سابق..تو همسر همیشگیش
نه لوهان..اون تو رو دوست …داره نه منو..
لوهان : نه بک اشتباه نکن..اون
چان : کریس..لوهان..
لوهان بلند شد به چان نگاه کرد..یهو نگاه چانی به من افتاد
چانی : بک..
دوید اومد بالا سرم
چانی : بک خوبی؟..
-ممنون بهترم..
چانی : یااا چرا اینطوری حرف میزنی؟
-من طوری حرف نمیزنم آقای چانیول
چان : آقای چانیول..
میتونستم عصبانیت و ناراحتیو تو چشماش ببینم..سرمو برگردوندم نمیخواستم بیشتر تو چشماش نگاه کنم تا ناراحتیو که باعثش شدم رو ببینم..اشکام تو چشمام جمع شد ولی نذاشتم بغضم بشکنه..چان بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت کریس به همه ی ما نگاه کرد..رفت دنبال چانیول..
لوهان :بک چرا اینطوری میکنی؟
-تو از ماجرا خبر نداری لوهان..
لوهان : بگو..
کای : من میرم دنبال کریس و چانی تا دعواشون نشده..
کای سریع از اتاق بیرون رفت..لوهان : خب بگو بدونم..
-لوهان چانی..چانی..
لوهان : چانی چی؟
-چان منو وقتی با بیونا رابطه داشتم دید
لوهان : چــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بک تو چه غلطی کردی..؟
-نمیدونم لوهان مست بودم..فقط وقتیو یادم میاد که چان اومد تو اتاق..لوهان بخاطر این نمیتونم تو چشمای چانیول نگا کنم..خجالت میکشم..اون منو لخت رو بیونا دید..آره من قبلا با هزار تا دختر خوابیدم اما دیروز..جلوی چشم چانی مردم..نمیدونم حالا چیکار کنم؟ چطوری بهش بگم
-نمیدونم لوهان مست بودم..فقط وقتیو یادم میاد که چان اومد تو اتاق..لوهان بخاطر این نمیتونم تو چشمای چانیول نگا کنم..خجالت میکشم..اون منو لخت رو بیونا دید..آره من قبلا با هزار تا دختر خوابیدم اما دیروز..جلوی چشم چانی مردم..نمیدونم حالا چیکار کنم؟ چطوری بهش بگم عاشقشم..چطوری بهش بگم غلط کردم..چطوری ازش بخوام منو ببخشه
لوهان : بک..ینی چی؟…آخه چطوری تو وبیونا؟>
-گفتم که مست بودم نفهمیدم دارم چه غلطی میکنم..لوهان کمکم کن..نمیخوام بیشتر این باعث ناراحتیه چان شم..وجود من فقط باعث آزار اون میشه..
لوهان : بک..
___*لوهان*
اشکای بکی از روی صورتش رو بالشت میریخت و دل لوهانو بیشتر میلرزوند..لوهان طاقت یدن اشکای دوست قدیمیشو نداشت..آروم روش دولا شد و بغلش کرد..
بکی : لوهانی..من..
اما بغضش نذاشت ادامه بده و صدای هق هق هاش کل اتاق رو گرفت..با اینکه بعد از اینکه فهمیدم چانیول عاشق بکی شده ناراحت شدم اما وقتی یادم امد وقتی منو چانی عاضق هم بودیم و جلو بکی هرکاری میکردیم اما بکی هیچی نمیگفت دلم به حالش میسوخت..دستمو رو موهاش گذاشتم و موهاشو نوازش کردم..
___*چانی*
کریس پشت سرم میومد..نمیتونستم به همین زودی ببخشمش..سرجام وایستادم
-دنبالم نیا..
سرمو انداختم و از کریس دور شدم..
رفتم تو ماشین نشستم دستمو دور فرمون گذاشتم..حتی یه لحظه حرفاش از تو گوشام و مغزم بیرون نمیرفت..سرمو رو فرمون
رفتم تو ماشین نشستم دستمو دور فرمون گذاشتم..حتی یه لحظه حرفاش از تو گوشام و مغزم بیرون نمیرفت..سرمو رو فرمون گذاشتم..بغض گلومو فشار..بک..خیلی نامردی..دیگه حتی چانی هم صدام نمیکنی. از یه طرف بخاطرم خودکشی میکنی از یه طرفم بهم میگی آقای پارک چانیول ..
بک به همین راحتی تونستی منو کنار بذاری
___*کریس*
میدونستم چانی برا چی خواست دنبالش نرم..هنوزم منو نبخشیده..چون ازم خواست دنبالش نرفتم..برگشتم تو بیمارستان فکر اینکه اگه چان منو نبخشه دیونم میکرد..لوهان که بهاهام حرف نمیزد..حتی به حرفام گوش نمیکرد..رفتم تو اتاق
لوهان روی صندلی نشسته بود و بکیم به بالشت تخت تکیه داده بود کای هم روی مبل نشسته بود..
کای : یااا کریس..بیا بریم پیش دکتر بکی باید مرخصش کنیم..
-اممبریم..
فعلا تنها کسی که درکم میکرد کای بود..
با کای از اتاق بیرون رفتیم تا بریم پذیرش و بکیو مرخص کنیم..رفتیم پذیرش گفت باید با دکترش حرف بزنیم..
رفتیم اتاق دکتر در زدیم رفتیم داخل..
کای : سلام آقای دکتر
دکتر : سلام بفرمایین..آقای کای درسته؟
کای : بله
دکتر بفرمایین کارتون..
کای : راستش ما رفتیم پذیرش گفت نمیتونیم ببریمش گفتن بیام پیش شما..
دکتر :بله آقای بکهیون..ایشون خون زیادی ازشون رفته باید بیشتر بستری باشن و انگار ایشون حال روحیه خوبی ندارن..
توصیه میکنم زودتر ایشونو پیش روانپزشک ببرید … و برگه ی فرم ایشونو اقایی به اسم پارک چانیول امضا کردن …
به کریس اشاره کرد:ایشون پارک چانیول هستن؟
-اوو نه من کریس هستم
دکتر:اها به هرحال اقای پارک چانیول باید بیان تا همونطور که برگه ی پذیرش ایشونو امضا کردن برگه ترخیصشونم ایشون باید امضا کنن
کای:اها که اینطور …پس میگم بیاد واسه ترخیص ممنون …..
ی تعظیم کوتاه کردیم وبا کریس از اتاق امدیم بیرون
-یاااا کای مگه تو زودتر از چانی اینجا نبودی ….پس چطور چانی برگه رو امضا کرده ؟
کای:خدایی حق تشویق دارم
-ینی نقشه ی تو بود؟
کای:بلی
کریس پرید و از پشت گردنمو بغل کرد:هعی من گند بزنم تو درست کن
_____________*کای*
منظورشو فهمیدم …
-یااااا کریس بسه دیگه پسر ..
هرچی بود تموم شده رفته…
کریس:اما من کاری کردم که خودمم نمیتونم خوذمو ببخشم چه برسه به چانیو لوهان….
ی قطره اشک از کنار چشمش رو گونه هاش امد …کریس تاحالا گریه نکرده بود… این صحنه بیشتر ازارم داد … چانیو لوهان داشتن بیش از حداندازه با کریس بد رفتار میکردن…اون هرکاری کرده حالا پشیمونه و ندامت الانش مهمه
-یااااا پسر گریه نکن همه چی درست میشه … من مطمئنم هم لوهان تورو میبخشه هم چانی …به نظر من باید به هردوشون فرصت بذی تا بتونن با این موضوع کنار بیان تا تورو ببخشن ..کریس..چانیو لوهان تورو دوست دارن تو برادرشونی ..فقط یکم صبر لازمه..گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی عخخخ.
کریس اشکاشو پاک کرد:هه…..ولی با نقشت حال کردم …
-بلع…چانی مجبوره بیاد ..عخخخ عاشق این نقشه های شیطانیمم
کریس:اما کای ..من نگران بکیم
-چرا؟
کریس:دکتر گفت ببریمش پیش روانپزشک
-ارع راست میگی یادم رفت
کریس:ولی به نظرت زود نخواستیم مرخصش کنیم
-اوناهم میخواستن من نمیزاشتم پاشو از بیمارستان بیرون بزار
کریس:کای تو ی چیزیت میشه از ی طرف میری واس ترخیصش از ی طرف میگی اوناهم میخواستن تو نمیذاشتی ….چند چندی؟
-بابا من فقط رفتم تا مطمئن شم که به بودن چانی لازمه یا تا اگه نبود ی نقشه ی دیگه بکشم
کریس:اهااااااا
-بلع…اما بکی …
کریس:به نظرا به چانی بگیم
-نمیدونم کریس….اگه بهش بگیم ی مشکله نگیم ی مشکل دیگه نمیدونم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





82
نظر بگذارید

avatar
71 نظرات
11 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
72 نظرات نویسندگان
sabakaisooPink Princessفافاshrsepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

این کای همیشه باحال بوده…کرییس ناراحت نباش…ادووومه

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

خیلی عالی بود آجی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (24).gif

فافا
مهمان
فافا

ای خدااااااااااااا در انتظار قسمت شاد موهام سفففففففیددددددددددددددد شددددد عخخخخخخخخخ

sepid
مهمان
sepid

فقط کای خوبه…
فقط کای…کای من …
بهترینه…
عالیه…

sara.xiaolu
مهمان
sara.xiaolu

عه کای………./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/drool-smiley.gif
مستر6پک خودمه دیگه!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (14).gif
واااااااااااااااای!!!از سوه تفاهم و این چیزا متنفرم!!!!!متنفر!!!!!خدایااااااااااااا!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/295119_qrrr1s5w5a2lfyba.gif
به نظرتون حیاتیه منو بکی با هم بریم پیش روانپزشک!!!!!همچی حالت روحیه منم مشاعد نیس!!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (16).gif