5 👁 بازدید

LAST FIRST KISS EP12

قسمت 12 فیک دوست عزیزمون Elnaz-ch

پیام Elnaz-ch نویسنده ی داستان:

سلااااااام
من دوباره امدم
قرار بود این قسمت رمزی شه اما نشد
و قرار بود قسمت اخر بشه اما نشد
به خاطر نظرای خوبتون و درخواستا قرار شد این داستانو ادامه بدم …. و بگم این داستان سر دراز دارد
اتفاقا بهتر شد که طولانی میشه چون میتونم داستانو قشنگ باز کنم …قبلا خیلی سریع جلو میرفتم اما از این قسمت به بعد دیگه قشنگ داستانو مینویسم
خوب بهم بگید خوشحال شدید که قراره ادامش بدم یا نه؟
خوب بچه ها واقعا ممنونم از نظرات عالیتون من دیروز نظرارو نگاه کردم واقعا گل کاشتین واقعا ممنونم از حمایتتون مررررررررررسیییی
خوب دیگه چیزی ندارم بگم
شوت
ادامههههه

چان : بک بهم حق بده که الان نتونم چیزی بگم ..
– نمیتونم حق بدم .. تو باید اگه .. نه چانی نمیتونم …
تو چشام اشک جمع شده بود ..
امکان نداشت ..یعنی تموم حرفای چان دروغ بود..
ینی فقط بخاطر این که من شبیه لوهان بودم منو خواست یا ..
-به خاطر ترحم به من اومدی سمتم ..
چان – بککککک تو ..
– هیچی نگو چان .. گفتی دلم براش سوخت .. من که لوهانمو از دست دادم بزار برم با این .. اره درست فهمیدم .. تموم اون حرفا همش دروغ بود ..
نه چان .. ترو خدا بگو که دروغ نبوده..بگو من منظورتو بد فهمیدم .. بگو دوسم داری .. بگو ترکم نمیکنی .. بگو ترو خدا ..
چان: بکی ..یعنی چی ..حس ترحم چیه ؟! چرا این حرفا رو میزنی ..
– پس بهم بگو .. بگو که عاشقمی و تنهام نمیزاری ..
چانی فقط نگام میکرد ..
-میدونستم .. هه .. یذره ارزشم ندارم ..هه ..منه خرو بگو فک کردم عاشقمی.. فک کردم من عشق واقعیتم نه لوهان .. اما انگار ..انگار ..واقعا همون نره خر لایقته .. باورم نمیشه احساساتمو دست ادمی مثل تو دادم .. قلبم ..ذهنم ..روحم …فکرم برای تو شده ..
اما تو .
چانی :بکی گوش کن .
-نمیخوام .. هیچی نگو ..
اشکام روی صورتم میریخت ..ضعفمو نشون داد ..اما نه .. با دستم اشکای روی گونه هامو پاک کردم ..
– آقای پارک چانیول .. هیچ وقت نمیبخشمت .. تو هم با احساساتم بازی کردی .. هم از خودم سوء استفاده کردی .. ولی با این وجود .. همشونو نادیده میگیرم ..
پشتمو به چان کردم و با تمام سرعت ازش دور شدم .. نه زیاده روی نکردم ..هه اخه بکی تو چقده خری .. که به همین راحتی عشقشو قبول کردی ..
چقدر راحت بهش گفتم دوست دارمش ..
باید از همون اول شک میکردم به این که به چه راحتی عشقمو قبول کرد ..
*دو ساعت بعد *
تو خیابون فقط راه میرفتم و به کف خیابون زل زده بودم ..
تو مسیرم به 10 نفر بر خوردم ..اما حتی بدون هیچ حرفی ازشون رد شدم ..
چرا آخه چانی .. لوهان چی داشت که من نداشتم .. نمیتونم درکت کنم .. چان ..نمیتونم … تو عشقمو قبول نکردی ..
چانی :
هنوز گیج بودم ..از یه طرف زنده بکدن لوهان .. از یه طرف هم بکی …حتی بهم مهلت حرف زدن نداد ..توی خیابون …توی ماشین ..زیر اون بارونی که دونه های ریزش اروم به شیشه های ماشین میخورد ..اروم گریه میکردم ..
هزار بار شماره بکیو گرفتم …رفتم دم خونشون ..اما هیچی ..معلوم نیست کجاست ..خدایا کمکم کن ..باید پیداش کنم .. باید بهش بگم ..تا حرف دلمو بهش زده باشم ..
لوهان :
توی اون بارون .. تو باغ نشسته بودم ..حتی نمیخواستم به این فکر کنم که امکان داره چانی ترکم کنه ..امکان نداره که منو با بکی عوض کنه ..
اون عاشقم بود .. ینی هست ..فقط با من میمونه ..ترکم نمیکنه ..مطمئنم. .نمیتونه به همین راحتی از منی که عاشقش بودم بگذره و بره با بکی ..
بکی :
اصلا متوجه نبودم که یهو خودمو جلو در خونه خودم پیدا کردم ..
سرمو پایین انداختم و رفتم داخل ساختمون .. در اسانسورو باز کردم ..رفتم داخل .. اهنگ ملایمی که اسانسور داشت پخش میکرد حالمو بد تر میکرد ..تمام اون خاطرات بد رو جلو چشمام میاورد
تموم اون لحظات که چانی با لوهان بودو نگاش میکرد ….تموم اون لحظاتی که من چانیو میدیدم اما اون….اون منو نمیدید …. تموم لحظاتی که بالای سر لوهان دروغین گریه میکرد …. تمام اون لحظاتی که با خشم نگاهم میکرد ….اون لحظه ایی که تو بیمارستان گفت دویتم داره و عاشقمه …. وقتی گفت تا اخر عمرکنارم میمونه و با هیچکی منو عوض نمیکنه ….. وقتی گفت لوهانو دوست داشته اما عاشقه منه …. جقد ساده بودی بکی … به اون راحتی عشقشو باور کردی که حالا به همون راحتی کنارت گذاشتو رفت
+ببخشین اقا…. نمیخواین بیاین بیرون
اینقدر تو فکربودم که متوجه ایستادن اسانسور نشده بودم …
-اوه …ببخشید
سریع از اسانسور امدم بیرونو رفتم سمت خونه و درو بازکردم …. حتی این خونه هم برام عذاب اور بود … اخه چرا اینقدر زود …. نمیدونم…. بغض گلومو فشار میداد …. دستمو رو گلوم گذاشتم
بیشترازاون نمیتونستم بغضمو نگه دارم داشت خفم میکرد … جلوشو نگرفتم و گذاشتم اشکام رو صورتم بریزن تا گونه هامو خیس کننن …. تا منو یاد حماقتم که کردن بندازن…. بهم یاداوری کنن که چقد ساده حودمو در اختیار کسی قرار دادم که فقط بهم حس ترحم داشت … چانی.. چانیول … نمیبخشمتقرار ما این نبود پارک چانیول که تو به راحتی ترکم کنی ….
رفتم سمت پنجره و به بیرون خیره شدم …. به ماشینایی که میرفتنو میومدن … به ادمایی که این موقع شب تو خیابون بودن … زوجایی که دست تو دست هم از جلو چشمم رد میشدن… چانی منم دلم میخواست مثل اینا باشیم اما تو نخواستی نخواستی کنارت بمونم
رفتم خودمو روی تخت پرت کردم و به سقف زل زدم .. من .من ..میخوام پارک چانیولو …پارک چانیولو فراموش کنم .. میخوام ازش رد شم .. میخوام طوری وانمود کنم که انگار چنین کسی تا به حال توی زندگیم نبوده ..اشکام از گوشه چشمام پاییت ریخت و روی تخت افتاد ..سخته .. حتی همین الان که چند ساعت از جداییمون نمیگذره دارم کم میارم ..تو فکرای خودم بودم که صدای زنگ خونه اومد .. اروم از روی تخت بلند شدم و اشکامو پاک کردم و سمت در رفتم ..کیه ؟!
+منم ..درو باز کن ..
چی ؟! این اینجا چیکار میکنه ؟! درو باز کردم و با چهره ی غمگینش رو به رو شدم ..- تو ..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





74
نظر بگذارید

avatar
72 نظرات
2 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
67 نظرات نویسندگان
sabakaisooPink Princessفافاshrsepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sabakaisoo
مهمان
sabakaisoo

نهههههه باید صبر میکرد…یاااا …من برم ادامه

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

الهیییییییییییییییییییییییییییی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

عالی بود گلم /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

فافا
مهمان
فافا

حس میکنم دارم دیوونه میشم هوففففففف خدایا دلم واسه همشون میسوزززززه چقدر گناه دارنننننن…مرررررررررسییییی

sepid
مهمان
sepid

خدایا…
دارم دیووووونه میشم…
خودم رو میذارم جای لوهان…
خیلی گناه داره…

sara.xiaolu
مهمان
sara.xiaolu

الان دوتا گزینه پیش رو داریم:1-لوهان پشت در باشه(که امکانش کمه!!)………..2-چانی پشت در باشه!!!!(خو این یکی محتمل تره!!اخه چانی تو خیابون بیکار بود دیگه!!!)ولی خو قبلا رفته بود دم خونه ی بکی!!!ای بابا!!!!عجب گیری افتادیما!!!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/312.gif
اصلا میریم سراغ گزینه ی سوم!!!!3-کریس!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (33).gif
من رفتم اودومه!!!!/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (51).gif