5 👁 بازدید

Kris Interview with People Magazine~Part3

خوب اینم از پارت آخر مصاحبه کریس با People Magazine!

این مصاحبه خیلی طولانی بود و واقعا وقت زیادی براش صرف شده، پس لطفا حمایت خودتونو از مترجمای عزیزمون نشون بدین:)

مترجم:فائزه

بازگشت به چین

گرفتن سرنوشت به دست خود

در این جهان،دو دسته آدم وجود داره که معتقدن سرنوشتشون به دست های خودشونه.

گروه اول،گروهیه که در ناز و نعمت بزرگ شدن و هیچوقت با سرنوشت،دست و پنجه نرم نکردن.

در گروه دوم انسان هایی وجود دارن که با سرنوشت جنگیدن و پیروز شدن… کریس وو جز گروه دومه.

کریس وو بعد از ترک کردن مادرش یا کمپانی پیشین،بعد از 7 سال سختی زیاد،تصمیم شجاعانه گرفت اون این بود که سرنوشت خودش رو،خودش بسازه. بعد از 7 سال،حالا کریس به شخص شجاع و قوی تری تبدیل شده.

کریس:”سرنوشت شما به خوتون وابسته هست وقتی سعیتون رو بکنید،خدا هم کمکتون میکنه. تلاش شما آینده ی شما رو میسازه.تلاش های شما باعث شنیدن خبر های خوب در آینده میشه.”

گزارشگر People magazine:”شما کاملا معتقدین که سرنوشت انسان،توی دستای خودشه.با این حال شما میتونی به همه ی این سال هایی که گذروندی،برگردی؟”

کریس:”بله.کاملا حرفمو قبول دارم. فکر میکنم اگر مردم سرنوشتشون رو خودشون به دست بگیرن و به کسی وابسته نباشن، جا نزنن، گله نکنن که مثلا من بدشانشم و… اگر به پاداشی نرسیدین،به این معنی نیست که در آینده به هدفتون نمیرسید بلکه به این معنیه که هنوز تلاش کافی نکردین.”

در چین سوالاتی رایج شده بود که:آیا کریس وو سریع و بدون تلاش معروف شده؟ چون جوانای زیادی هستند که یک شبه به خاطر ایفا کردن نقشی در یک فیلمی معروف شدن. پس از دریافت موفقیت به عنوان یک نتیجه از کار سخت برای هفت سال،کریس نشون داد که اینطور نیست ودر حال حاضر،با وجود موانع زیاد،اهدافش رو دنبال میکنه.

در دوره ای که کریس به چین برگشت، کوین:”کریس به من گفت که نمیدونه باید به کی اعتماد کنه حتی نمیدونست کی رو باید دوست خودش بدونه. نمیخواست اشتباهی رو که وقتی در کره مرتکب شده بود رو دوباره تکرار کنه.”

کوین هم در جواب بهش گفته بود که باید خودش رو باور داشته باشه صبر کنه تا کسی رو که ارزش اعتماد کردنه رو پیدا کنه

اون موقع تنها مرکز آرامش بخش کریس،مادرش بود

کریس:”اگر وقتی که کارآموز بودم ، ناگهان و بعد از 4 سال بدون گرفتن هیچ پولی به چین برمیگشتم،هیچ توضیحی برای مادرم نداشتم. اون موقع هیچ راهی برای ترک کردن کره نداشتم.”

اما وقتی دیبوت کرد، حس کرد میتونه به اندازه کافی تلاش کنه و به آرامش برسه.

کریس:”قبل از اینکه به چین برگردم،چه فکرایی که نکردم! البته مادرمم هم همین فکرای منو داشت.”

اون به مادرش گفت که اگر چین قبولش نکنه و اگر راه دیگه ای برای ادامه ی خوانندگی نداشته باشه،ممکنه برای امرار معاش هرکاری بکنه. میگفت که اشکال نداره اگه دیگه سلبریتی{فرد مشهور} نباشه. وقتی مادرش بهش گفت که باهاش موافقه و حمایتش میکنه،حس بهتری داشت.

در اون دوره زمانی (برگشت کریس به چین) مادر و پسر درک متقابلی از شرایط داشتن و سعی کردن بر مشکلات پیروز بشن.

کریس:”این تلاشمون،به کل رابطمونو عوض کرد.”

از مادرش خواسته بود که در اون شرایط سخت کمکش کنه. کریس:”من هیچ دوستی در پکن نداشتم هیچوقت اونطور که باید در جامعه با بقیه مردم تعامل و دوستی نداشتم حتی هیچ کسی رو توی صنعت سرگرمی نمیشناختم.”

بار دیگه به تنها کسی که میتونست اعتماد کنه،مادرش بود. بعد از 7 سال دوباره باهم به یه خونه ای رفتن.

کمپانی های مختلفی خواستار امضای قرارداد با کریس بودن. اما وقتی به گذشته و تحمیل های کمپانی پیشین فکر میکرد،تمایلی به امضای قرارداد نداشت

اون فقط دوست داشت کارایی که علاقه داره رو انجام بده. خیلی چیزا بود که دوست تجربشون کنه

واقعا از اینکه ممکن بود دوباره مانعی جلوی تحقق آرزوهاش به وجود بیاد،میترسید. اما خانم وو جور دیگه ای فکر میکرد و دنبال یه کمپانی بزرگ گشت در این صورت بود که میتونست پسرشو به بقیه بسپره.

خانم وو سعی میکرد پسرشو متقاعد کنه سریعا قرارداد رو امضا کنه. اما حرف پسرش سوپرایز بزرگی براش بود

خانم وو:”اون ازم پرسید آیا ثروت وشهرت اینقدر براتون مهمه؟! منم جواب دادم خودتم میدونی من هیچوقت بهت اجازه ی ورود به این عرصه رو نداده بودم. وقتی تصمیم گرفتی به کمپانی SM بری،سعی کردم جلوتو بگیرم. من هنوزم نمیتونم این شرایطو تحمل کنم.”

تو اون شرایط خانم وو ، خودشو بیشتر وقف پسرش کرد. وقتی Xu jug lei برای عقد قرارداد برای فیلمش،پیش کریس اومد،خانم وو ایده ای برای قرارداد نداشت و نمیدونست شرایط چه طوره…

پسرش شرایطی رو داشت و حاضر نبود صرفا فقط برای کسب درآمد ، در هر فیلمی بازی کنه. چیزی که کریس دلش میخواست انجام بده ، جمع کردن یک تیم،درست مثل یک خانواده بود که بتونن با هم پیشرفت کنن.

سال ها پیش وقتی کریس خارج از کشور(ونکور) زندگی میکرد،گاهی به گوانژو می رفت. عاشق این بود که شروع سال نو رو با همه جشن بگیره. خانواده ی زیادی نداشت جز پدربزرگ مادربزرگ مادریش و دایی و خاله و خود مادرش.

کریس:”من واقعا حس تعلق به خونه رو دوست دارم.وقتی جوون تر بودم دوست داشتم یه خانواده بزرگ داشته باشم. وقتی خواهربرادر و مادر پدر بقیه رو باهم میدیدم،واقعا بهشون حسادت میکردم بنابراین همیشه امیدوار بودم بتونم یک گروهی مثل خانواده داشته باشم.”

کوین:”کریس حس و حال خوبی نداشت ولی وقتی پارسال شروع به بازی کردن در فیلم و نقش مورد علاقش کرد ،حس خوبی پیدا کرد و استرسش کمتر شد.”

کریس وو سرفیلمبرداری فیلم،خیلی خون سرد و آرام به نظر میومد. اما وقتی در یه سکانسی گریه کرد،تاثیر عمیقی روی کارگردان Zhou Tuo Ru گذاشت. قضیه از این قرار بود که اونا داشتن صحنه ی اوج فیلم (Never Gone) رو ضبط میکردن. جایی که شخصیت جدید کریس،باید بعد از دعوا با دوست-دخترش گریه میکرد.

کارگردان:”من هیچ وقت بهش نگفته بودم اون مدلی گریه کنه.” چون میخواست عکس العمل و حس واقعی کریس رو ببینه. هیچوقت فکر نمیکرد کریس با اون همه ابهت مثل یه کودک گریه کنه.

کارگردان:” یه مرد قدبلند و جذاب…به طور غیرمنتظره ای مثل بچه ها گریه کرد.”

اون به یاد میاورد بعد از فریاد زدن<کات> ، به مدت طولانی کل افراداونجا ساکت بودن.

طرفدارا همیشه بهترین حمایت رو میکنن

کریس:”از ته قلبم ازشون ممنونم. هوادارا واقعا منو تحت تاثیر قرار میدن.”

کریس وو کاملا از فرصت هایی که طرفدارا تا اون روز و سن براش فراهم کرده بودن آگاه بود.

کریس:”من همیشه نگران اینم که آیا شماها به روش خودتون زندگی میکنید یا نه. مجبور نیستید همیشه به کنسرتای من بیایید اشکال نداره اگه نمیتونید . من درکتون میکنم و هیچوقت عصبانی نمیشم. فقط از تلاشهاتون برای به تحقق رسوندن آرزوهاتون استفاده کنید …امیدوارم رابطمون همیشه همینطوری عالی باقی بمونه.”

البته اون آگاه بود که تا آخرش تمام طرفدارا باقی نمیمونن. کریس:”این غیرممکنه که من همیشه این تعداد طرفدار داشته باشم.”

در نهایت روزی ازدواج میکنه و صاحب بچه میشه و معمولا اون موقع تعداد کمتری از مردم،کارهاشو دنبال میکنن. آیدل های جدیدی کشف میشن و جایی قبلی هارو میگیرن. این یه چرخه ی خیلی عادی ای هست.

کریس:”راستش من همیشه خودمو برای برنده شدن در رقابت ها آماده میکنم. حتی میتونم در این رقابت ها با خونسردی شرکت کنم. تا وقتی که کارمو به بهترین نحو انجام میدم،خیلی خونسرد میمونم.”

کریس فرصت بازی در فیلم (Mr Six) رو فقط مدیون هوادارانش هست. اعتمادبه نفس زیادی از طریق هوادارا به دست آورد تا بتونه کارهای سخت تری رو هم انجام بده تا افراد بیشتری خواستار همکاری با او باشن.

آقای چن،قبل از اینکه منیجر کریس بشه،به مدت 15 سال در صنعت سرگرمی کار کرده بود. اون هیچ وقت با افرادی که جذابیت متمایزکننده یا شجاعتی نداشته باشن،کار نکرده و همینطور اطلاعات زیادی راجع به اکسو نداشت.

وقتی اولین بار کریس رو ملاقات کرد،متوجه متوجه صاف و ساده و مودب بودن کریس شد. جذابیت و خوش تیپی کریس براش تازگی داشت.

مدیر چن:”اون موقع که کریس تازه به چین برگشته بود،در مورد کمپانی های چینی مطمئن نبود و خجالتی هم به نظر میومد.”

چیزی که اونو خیلی تحت تاثیر قرار داد این بود که کریس برای بازی درفیلم سفر به غرب،در نقش Tang Mink به کارگردانیTsui Hark ، کل موهاشو تراشید.

برای ستاره های کره ای، تراشیدن مو بعد از معروفیت،چالش خیلی بزرگیه. چون کریس تو اون حالو هوا آموزش دیده بود،آقای چن جرات قبول درخواست Tsui Hark رو نداشت اما وقتی دید کریس بدون هیچ تردیدی قبول کرد که موهاشو بتراشه، واقعا غافلگیر شد و البته این کار کریس روی کارگردان هم بی تاثیر نبود.

آقای چن:”همه متوجه تفاوت کریس با بقیه آیدل ها شده بودیم. همه ی اونا دوست داشتن که خوب و زیبا در فیلمشون ظاهر بشن ولی برای کریس ظاهر(منظورش کچل کردن کریسه) مهم نبود.” این زمانی بود که آقای چن تصمیم گرفت که بهش کمک کنه.

آقای چن فهمید کریس صرفا کسی نیست که برای ادامه ی زندگی کاریش به اون متکی باشه بلکه کسیه که فقط برای خلق آثار جدید با او همکاری میکرد.

کارگردان Zhou Tuo Ru وقتی که کریس تازه به چین برگشته بود،در فیلم Never Gone باهاش همکاری کرده،در مورد تجارب خودش از بازیگری با people magazine صحبت کرده:اون حس میکرد بازیگری کار پر فشاریه.وقتی دو یا سه دوربین روبروی بازیگره ،تموم افراد اونجا بهش چشم دوختن و تموم نورهای اونجا روی صورت بازیگره ، خب به بازیگر یه حس عدم اعتمادبه نفس دست میده.

اما این درمورد کریس صدق نمیکنه . اون از شروع کار نمیترسید. از اول تا آخر کار در حالت نقش خودش میمونه ،حسش رو حفظ میکنه و یه حس اعتماد کودکانه به بقیه بازیگرا و عوامل داره و با دقت به توضیحات کارگردان گوش میده و همونا رو پیاده میکنه.

از کارگردان Zhou Tuo Ru از کارکردن با کریس پرسیدن. پاسخ دادکه سخت کوشی و جدیت کریس حین کار،ستایش کردنیه. جدیتی که باعث ایجاد جذابیت خاصی درونش میشه. این ویژگی ها باعث شد سعی کنه کریسو ناامید نکنه.

کارگردان Zhou با آهی گفت:”اون از صمیم قلب به شخص مقابلش اعتماد داره.”

چیزی که کارگردان Lu Chuan از اولین ملاقاتش با کریس به یاد میاره اینه که اون دوروش ارتباطی کاملا متفاوت داره.

کارگردان Lu Chuan:”وقتی درباره ی مسائلی مربوط به زندگی صحبت میکردیم،کریس بسیارآروم و خجالتی میشد. اما در مقابل ، وقتی درباره ی چیزایی که موردعلاقش بود صحبت میکردیم،بلافاصله از این رو به اون رو میشد و کلا به یه آدم پرهیجان تبدیل میشد.”

کارگردان Lu Chuan گفت چیزی که خیلی کریس رو هیجان زده میکرد،ایفای نقش در نقش هاییه که باعث برانگیختن احساسات و تکمیل شدنش بشه.به عنوان مثال ایفای نقش به عنوان یه فرد دیوانه یا یه فرد تبه کار.

برای اون عجیب بود که یه شخص خوش تیپ و زیبا،خواستار بازی در چنین نقش هایی باشه.

کریس در پاسخ به سوال:کدوم بازیگرو بیشتر دوست داری؟ سریعا گفت:”لئوناردو دیکاپریو” . دلیلشم این بود که لئوناردو در کنار تصویر خوب خودش،در خیلی از نقش های کاملا گوناگونی بازی کرده.

برخلاف افراد مشهور دیگه که <فشار برنامه های کاری> رو بهونه میکنن،کریس مستقیما و با صداقت با افراد مذاکره میکنه

مدیر چن:”خیلی از بازیگرا هستن که اگر نخوان در کاری مشارکت کنن،میگن:اوه نه. برنامه کاریم پره یا اینکه دارم توی یه فیلم دیگه بازی میکنم و… اما بعد از پرس وجوی ساده،متوجه میشی که همش دروغ بوده.”

برای Chen Lizhi جالب بود که کریس مستقیما با کارگردانا صحبت میکرد و دلیل راست مخالفتشو میگفت. مثلا:من برای این نقش مناسب نیستم یا این نقشو دوست ندارم.

ارزش صداقت:

_چه ویژگی ای بین افراد تیمت برات خیلی مهمه؟

کریس:”من خیلی به واقعیت اهمیت میدم. امیدوارم همه بتونن باهام همیشه صادق باشن.”

با رسیدن 6 نوامبر 2015، کریس وو طی 18 ماه ،در 7 تا فیلم ایفای نقش کرد. قبلش از بازگشتش به چین،در هیچ فیلمی بازی نکرده بود به همین خاطر اون موقع کارگردانای چینی، نظر قطعی ای دربارش نداشتن.

کریس با اتکا به سخت کوشی و توانایی هاش تونست تجربه ی خوبی در این عرصه به دست بیاره.

در طول مصاحبه،کریس وو اعتراف کرد که پیوند خاصی بین خودش و ارشد های مرد احساس میکنه.

کریس:”وقتی که خیلی جوون بودم،میترسیدم از کسی درخواست راهنمایی و مراقبت کنم.”

برای مثال ارشد Feng Xiaogang نوعی حس تحسین در کریس به وجود آورد و باعث شد که ازش کمک بگیره

اما چیزی که کریس وو رو خیلی خوشحال کرد،قبول شدن و تحسین کردنش توسط مردم بود.

در سال 2015،حین فیلمبرداری فیلم (سفر به غرب) یه روز وقتی سکانس ها گرفته شد،پرسید که چطور بوده؟ یکی از کارکنا ناگهان خیلی آروم گفت: تو خیلی خوب بازی کردی. کارگردان واقعا ازت خوشش میاد

_”واقعا؟ چطور؟”

_چون هر وقت صحنه هایی که تو حضور داشتی رو ضبط میکردیم،کارگردان همیشه با لبخند به مانیتور نگاه میکرد و خوشحال به نظر میرسید.

این حرف باعث شد که کریس فشار و مسئولیت بیشتری رو حس کنه.

کریس:”من به بازیگری ادامه میدم و خیلی بهتر از قبل میشم . نمیخوام به هیچ وجه کارگردان رو ناامید کنم. بله این چیزیه که حتما انجامش میدم.”

وقتی فیلمبرداری به اتمام رسید،کریس تقریبا اشک میریخت. کریس:” گفتم:کارگردان ، نمیخوام شما رو ترک کنم.”(به Tsui Hark گفت)

کریس:”هنوزم اینجوریم. دنبال احساسات دیگرانم. حتی در SM سعیم این بود که اولین نفری باشم که به دیگران محبت میکنه.”

حداقل در برخی جنبه ها،تحمل و اراده ی کریس فراتر از یه فرد عادی بود. به عنوان مثال بسیاری از افراد بعد از تجربه های سخت وزیادی در زندگی،بی گناهی و پاکی شونو از دست میدن اما کریس با کسب تجربه های زیادی در زندگی،هنوزم از روی خوش نیتی و مصلحت کاری رو انجام میده و این قابل تحسینه.کریس در این سن کمش متوجه این رفتارش شد.

در مورد ترک SM گفت:”مهم نیست چه اتفاقی برات میفته،هرگز ذات و شخصیتتون رو عوض نکنین. شما قطعا باید(خود بودن) رو ادامه بدید.”

در مورد درسایی که از مادرش یاد گرفته،صحبت کرد:”من از مادرم یاد گرفتم که به راحتی به دیگران اعتماد کنم. به خاطر همین اشتباهات زیادی مرتکب شدم.”

وقتی شانزده یا هفده ساله بود،به وسیله ی یکی از دوستاش فریب خورد :/

الان یادش نمیاد دقیقا اون موقع چه اتفاقی افتاد اما اون زمان،کریس واقعا ناراحت غمگین بود.

مادرش اون موقع بهش گفت:”ببخشید پسرم!مامانت هیچوقت در مورد تاریکی ها و بدی های جامعه باهات صحبت نکرده. اما تو باید متوجه باشی که مردم شخصیت های مختلفی دارن. پس نباید برای انتقام به کسی دیگه آسیب بزنی.”

کلمات کلیدی کریس وو

کریس:”خیلی از مردم معتقدن که من خیلی ساده و شاید احمقم. با این حال نظراتشون برام محترمه.امیدوارم بتونم تا جایی که ممکنه همین جوری که فکر میکنن بمونم.(ساده بودن)

 

بعد از مصاحبه ای که نصف روز طول کشید،وقتی کریس به خونه برگشت،دنبال یه نقل قولی که قبلا از کتاب <سوپ جوجه برای روح> یادداشت کرده بود گشت و اون نقل قول رو از طریق wechat برامون فرستاد

نقل قول: (از قوانین دنیا آگاه باشید ولی تحت تاثیرشون قرار نگیرید. این بالاترین درجه از بلوغ و خوش قلب بودنه.)

عدالتی که کریس بهش معتقده، اینه که هر کسی آرزوی دریافت پاداش رو داره باید هزینه های مربوط به پاداش رو بپردازه.

کریس:”من نمیتونم زور بالای سرم تحمل کنم. از این به بعد اگر حس کنم کاری رو دوست ندارم انجام بدم،هیچوقت شروعش نمیکنم. چون میدونم در آینده پشیمون میشم.”

کریس در بین برنامه های پرمشغلش آهنگ خودش رو Bad Girl رو منتشر کرد.

حین فیلمبرداری در نقش Tang Monk، حین تعویض چراغا یا صحنه،که وقت استراحت داشت،به متن آهنگ فکر میکرد. هر شب وقتی فیلمبرداری تموم میشد، برای تنظیم و ضبط آهنگش به استدیو میرفت. نزدیک به 20 بار یا حتی بیشتر آهنگ رو اصلاح کرد.

کریس:”وقتی چیزی رو که دوست دارم انجام میدم،زمان برام بی ارزش میشه.”

برنامه ریزی شده بود که این آهنگ (Bad Girl) نیمه شب 5 نوامبر منتشر بشه چون تولد کریس 6 نوامبر بود ،میخواست به طرفدارا هدیه بده.

اواخر اکتبر هنوزم داشت روی جزئیات آهنگ کار میکرد.خیلی ناراحت بود که آهنگش در قرار مقرر منتشر نمیشه.

کریس:”متاسفم که مجبور شدم کاملا رهاش کنم . تمام برنامه ها کاملا لغو شد.”

در سال گذشته ، به طور مداوم کلا 4 یا 5 ساعت در روز میخوابید.

تا الآن علاوه بر 7 فیلمی که بازی کرده،همکاری های دیگه ای هم داشته از جمله: 1 کاور آهنگ، 2 تا آهنگ اصلی ، 8تا امضای قرارداد، 13 تا کاور مجله و حضور در 70 برنامه تلویزیونی.

بعد از اکران فیلم (Mr Six)،سردبیر people magazine پیامی به کریس داد و از بازیش در اون فیلم تعریف کرد. کریس هم با خوشحالی جواب داد:”از حمایتتون ممنونم.”

سردبیر:”ممنونم که به خونه برگشتید.”

بعد از این پیام، کریس در جواب یه شکلک خندون فرستاد J

نمیتونستم از خودم مراقبت کنم

وقتی کریس نظرات مثبت دیگران و تشویق کارگردان رو دریافت میکرد،بازم مادرش در خونه،نگران پسرش بود و کل شب رو نمیتونست بخوابه.

اوایل دسامبر2015 فیلم (سفر به غرب) به اتمام فیلمبرداری نزدیک میشد و همه کل شب رو سر فیلمبرداری بودن. کریس مجبور بود با سر تراشیده و لباس بلند و نازک تا خود صبح در دمای خیلی پایین و سرد بیرون مشغول بازی کردن در نقشش باشه.

اون شب خانم وو طاقت نیاورد و بهش زنگ زد. خانم وو:”سردت نیست؟”

کریس:”لطفا برو سریع بخواب . تو باید الان خواب باشی.”

کریس اون شب عصبانی شده بود. حس میکرد با این کاراش مادرشو خیلی زود پیر میکنه و رابطشون ممکنه خراب بشه. اون باید از مادرش مراقبت میکرد.

کریس:”الانم واقعا نگرانم که مامانم شب زود میخوابه یا نه.”

کریس وو بیش از خودش به کارش اهمیت میده چون با اذیت کردن والدینش و نگرانی های مامانش به اینجا رسیده.

سیندی:”احساس میکنم احساسات و نگرانی های خانم وو ،مستقیما روی کریس تاثیر میذاره .به همین خاطر هیچ وقت به مادرش اجازه ی اومدن سر فیلمبرداری رو نداده.”

روز بعد خانم وو ساعت 6 صبح قبل از طلوع آفتاب بلند شد و با کریس درwechat صحبت کرد. سیندی پیام های کریس رو دید. پیام ها: {شب ششم فیلمبرداریه. من فقط یه لباس نازک پوشیدم ولی نگران نباش.نمیتونم باهات تماس بگیرم چون سر فیلمبرداریم.پس فقط میتونم پیام بدم:اول از همه اینکه لطفا در ساعات کاریم باهام تماس نگیر. دوم،اینقدر نگو کارم سخته . کارگردان و بقیه با اینکه از من بزرگترن هم مثل من مجبورن کل شبو بیرون و سرفیلمبرداری باشن. وقتی دارم برای نوبت خودم آماده میشم،میام داخل و گرم میشم. سوم،وقتی کل شب رو بیدار میمونی،اولین نفری که آسیب میبینه و نگرانه،منم. لطفا عجله کن وبرو بخواب.}

بیشتر مردم تحت تاثیر تشویق های خانم وو قرار گرفته بودن و مدام بهش میگفتن:کریس بچه ی بسیار با درک وفهمه.

خانم وو : واقعا نمیدونستم فن فن اینقدر با درکه L

اما سیندی متوجه میشد که این حرفای خانم وو از روی ناراحتیه. خانم وو:”هروقت بهش زنگ میزنم رد تماس میکنه.”

سیندی هم بهش جواب میداد:”فن فن حالش خوبه. اما وقتی تو از خودت مراقبت نمیکنی، اونو خسته تر و پریشون تر میکنی. فن فن دقیقا میدونه چی از زندگی میخواد و همکاری باهاش و درک متقابل فرزندت خیلی مهمه. میدونم واقعا مادر بودن سخته.”

مادام وو هم جواب داد:” نمیتونم از خودم مراقبت کنم.”

استدیوی کریس بدون یه لیدر ثابت ، کارشو شروع کرد.کریس تازه به چین برگشته بود و با مادرش زندگی میکرد.

در طول مصاحبه، خانم وو گفت تا وقتی زندست فقط یه هدف داره.اینکه تمام کارهاش صرفا برای پسرش باشه. یک سال ونیم بعد از بازگشت کریس به چین،استدیوی پسرشو سروسامون داد. سعی کرده کم کم از دنیای پسرش کمرنگ تر بشه و اجازه بده که کریس به راحتی کارشو انجام بده.

پذیرفتن مصاحبه با people magazineاولین بار مواجه شدن خانم وو با رسانه هاست.این درحالی بود که اولش تمایلی به مصاحبه نداشت و میترسید که درباره ی پسرش مصاحبه کنه. ولی مجله از کارکنای استدیوی کریس خواست تا خانم وو رو راضی کنن.

اون(مادر کریس) تنها کسی بود که طی سال ها،مخصوصا 7 سال زندگی در ونکور شاهد رشد کردن کردن و بزرگ شدن کریس بود. قاعدتا داستان هایی هم وجود داشت که باید گفته می شد.

 

برای مصاحبه کردن با اونا،منیجر کریس رستوران ژاپنی ای رو رزرو کرد.اما خانم وو نگران بود و میگفت که رستوران ژاپنی خوبی این اطراف نیست. منیجر گفت اگر رستورانش خوب نبود،سریعا به یه رستوران دیگه میرن.

وقتی خانم وو داخل اتاق ناهار خوری مخصوص و رزرو شده شد،هنوزم نگران به نظر میامد.

ژاکت مشکی ضخیمی به تن داشت. بعد از چند دقیقه لبخندی زد:”این جا خیلی خوبه.” ژاکتش رو دراورد و با خیال راحت نشست.

وقتی دو ساعت ناهار تموم شد،گزارشگرمون گفت:”شما که چیزی نخوردین. فقط صحبت کردین.”

مادام وو:”درسته. وظیفه ی امروز من فقط صحبت کردن بود.” چون این کارو فقط برای پسرش انجام میداد. فقط پسرش.

در حال حاضر کریس و مادرش با هم زندگی نمیکنن. کریس:”چون میدونم که از وقتی به دنیا آمدم،مادرم هیچوقت زندگی شخصی ای برای خودش نداشته.”

امیدوار بود مادرش بتونه زندگی جداگانه ای برای خودش بسازه. هروقت به مادرش گفته:”مامان تو باید یه دوست-پسر پیدا کنی” اولین عکس العمل مادرش این بوده که:”دیگه مامانتو نمیخوای؟!”

اولویت قرار دادن پسرش طی اینهمه سال باعث شده که سختی های زیادی رو تحمل کنه.

زمانی که کریس عضو اکسو بود،یه اتفاقی تاثیر عمیقی روی مادرش گذاشت: اگه باد یا بارون نبود،یه صحنه ی خیلی عادی ای میشد. در محل برگزاری (احتمالا کنسرت) وزش باد نگه داشتن بنر های بزرگ رو سخت کرده بود.چیزی که خانم وو رو خیلی تحت تاثیر قرار داد،بنر خیلی بزرگی بود که برای کریس آماده کرده بودن یه لحظه باد بنر رو سمت بالا برد. تقلا های زیادی شد که تا بنر رو محکم نگه دارن.ولی بعد از چند لحظه دوباره بارون و باد شروع شد و دوباره شاهد تقلای چند دختر شد که خیلی سخت بنر رو نگه داشته بودن تا باد بلندش نکنه. اونا به دلیل قیمت بلیط ها خیلی عقب بودن و همچنین به خاطر بنری که به دستشون بود،نمیتونستن اجرا رو به خوبی ببینن.

اونا میخواستن حداقل کریس به خاطربنر بهشون نگاه کنه و اعتماد به نفس بیشتری بگیره.

خانم وو:”اونا خیلی دورتر از استیج ایستاده بودن. چندین نفر که بنر رو به خاطر بارون به سختی و محکم نگه داشته بودن.”

کار اونا نوعی عشق و فداکاری بود. خانم وو:”یه فداکاری خیلی زیبا ،بدون انتظار جبران!”

بعد از اون تجربه همیشه سعی کرده به پسرش یادآوری کنه که برای کنسرت های آیندش،قیمت بلیط ها زیاد نباشه.شاید اون اولین کسی بود که غیر از اعضای گروه،به علاقه ی طرفدارا توجه کرده.

Feng Lihua:”در حال حاضر بخش حمایت از طرفدارا به دست خانم وو هست. مثلا مسائل کنسرت و بلیط،همش به دست خانم وو تعیین میشه.”

خانم وو:” عشق خالص اونا (طرفدارا) خیلی سادست! هرکاری که بکنی بازم حمایتت میکنن. اونا هیچ وقت نباید صدمه بخورن!” خانم وو با خجالت خاصی ادامه داد:”این عشق(عشق طرفدارا) مثل عشق مادر به فرزندشه.”

روز مصاحبه ، خانم وو ژاکت خیلی رسمی ای پوشیده بود. اما وقتی کفش هاشو دراورد،یه جفت جوراب صورتی جلب توجه کرد.

اون جورابا،جورابایی بودن که وقتی کریس عضو اکسو بود، SM برای طرفدارا تولید کرده بود و کلمه ی Fan Fan روی جورابا بود. این کار باعث میشد هر وقت شخص بخواد کفششو بپوشه، چشمش به اسم آیدل مورد علاقش بیفته.این اسم میتونه احساسات از بین رفته ی شما رو درباره ی دوست داشتن کسی دوباره برگردونه با اینکه ممکنه در کنارتون نباشه. اما احساسی که قلب شما رو پر میکنه باعث میشه احساس کنید تنها نیستید،بلکه کنار فرد مورد علاقتون هستین

 

 

 

 

 

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





38
نظر بگذارید

avatar
27 نظرات
11 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
29 نظرات نویسندگان
FaezehAydaForoughpariArmina نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Ayda
مهمان
Ayda

کریس آدم بزرگیه …..مادرش زن باشهامت وبینظیریه اون بهترین بشررو تقدیم جامعه کرده باوجودشرایط سختی که داشته ….کریس منطقی وبادرکه ……نمی خوام کریس به دنیای خفگان SM برگرده برای لوهان وتاعوو9عضوباقی مونده بهترین هارو آرزودارم واونا لیاقت اینو دارن البته اگه هرگز مغرور نشن واینکه اونی باشن که میخوان نه اونی که دیگران میخوان ……کریس اگه یه طرفدارواقعی باشه حتی اگه توازدواج کنی وبچه دار بشی هم حمایتت می کنه چون توارزششو داری ………فایتینگ فن فن …………..توبااستایلترین وخوش قلب ترین وبهترینی هوادارات بت افتخار می کنن

Forough
مهمان
Forough

ممنون بابت این ترجمه عالی بود خیلی عالی کریسه همونه که میگه حتی توی اکسو هم ک بود اینجوری بود چقد نگرانیش برای مامانش قشنگه من فک میکنم مامانش نبابد انقد نگرانش کنه درسته ک برای یه مادر خیلی سخته ولی وقتی ارامش فکری ب بچت بدی ینی کمک بزرگی بهش کردی

pari
مهمان
pari

ممنون بابت ترجمه/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (35).gif

Armina
مهمان
Armina

مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی از ترجمه
من همیشه فک میکردم کریس با خانوادش رابطه نزدیکی نداره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (3).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (3).gif

##########
مهمان
##########

سلام
فائزه خانم من به اینستا و تل دسترسی ندارم
میشه لطف کنید ایمیلوتونو بدید؟
ممنونم میشم

Faezeh
مهمان
Faezeh