96 👁 بازدید

HUNHAN SHORT STORY

یکی دیگه از این داستانای جذاب و اوردم واستون

امیدوارم اینم دوست داشته باشین

شرمنده بچه ها من از این چیزا جز هونهان

از کاپل دیگه ای ندارم

از محیای عزیزم بابت ترجمش ممنونم

ترجمه ادامه

مترجم:Mahi947

حال لوهان اون شب خوب نبود به همین خاطر تنهایی به کافی شاپ رفت.تو یه مکان گوشه ی کافی شاپ نشست و پیشخدمت به سمت میزش اومد

“میتونم سفارش تونو بگیرم؟؟”
“اینجا خوشحالی وجود داره؟؟”
“معذرت میخام شما نمیتونید خوشحالی بخرید ولی میتونید قهوه بخرید که تقریبا نزدیکه”

لوهان نفهمید چرا ولی به نحوی لبخند روی صورتش اورد
چند دقیقه بعد پیشخدمت با فنجون قهوه روی سینی اومد و به لوهان داد

“هی،ممنونم اوه سهون”
“هنوز اسم منو یادته؟”
“اره.چرا سورپرایز شدی؟؟”
“نه،نشدم…..و مشکلی نیس هیونگ”
“منو فقط لوهان صدا کن”
“اسم بامزه ای ء”
“چیزی گفتی”
“نه.از قهوه لذت ببر هیونگ”
“لوهان”
“اوکی،لووهان”



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





15
نظر بگذارید

avatar
15 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
15 نظرات نویسندگان
pari horanyulasahelmaکاریساala نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
pari horan
مهمان
pari horan

با اجازتون من این داستان کوتاهو یه عکس کردم و با ذکر اسم سایت و مترجم ، تو کانالم تو لنزور گذاشتم.اگه اضی نیستین بگین پاکش کنم./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
//www.lenzor.com/Park.Pariya

yula
مهمان
yula

قشنگگگگ بود/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif

sahelma
مهمان
sahelma

ادامه شو می خوام سریع لطفا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif

کاریسا
مهمان
کاریسا

اخی /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif مختصر و مفید/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/yes-smiley.gif

ala
مهمان
ala

همممم.اخی