20 👁 بازدید

Gray Heart 14

Gray Heart 14

سلام ، پارت چهاردهم 🙂

بفرمایید.

بچه ها قبل ازینکه بریم سراغ داستان ، یه توضیح خیلییی جامع ، بدم براتون😂

خب اول از همه ، بچه های چی هستن و اصن قضیه ی پاترون و تیتان و مونارک چیه؟

تیتان :

خیلی ساده بگم ، تیتان ها فقط برای به وجود آوردن مونارک ها تو متوسلان. ینی کار اصلیشون اینه و بخوام موقعیتی که دارن رو هم براتون بگم ، میشه یه چیزی تو مایه های “رئیس جمهور😂” ینی مسائل داخلی هم بهشون مربوط میشه که من تو فیک خیلی بهش اشاره نمیکنم ، که خسته کننده نباشه !

تیتان ها چه جوری به وجود اومدن؟ یا مادر پدرشون کین؟

_از تبادلِ دوتا تیتان ، یه تیتان به وجود میاد :/ ینی پدر جونگین که پدر چانیول و سهون هم هست ؛ با سه تا تیتان مختلف ، بدون اینکه “عاشق” بشه ، تبادل انجام داده و این سه تا احمق به وجود اومدن😍😂

 

پاترون :

پاترون ها کین؟اون ها درحالی که گناهکارن ، اما از مهم ترین های متوسلان.

والدین پاترون ها(بکهیون و لوهان) ، در زمانی که تبادل انجام دادن ، عاشق هم بودن ؛ برای همین ، بچه ای که ازشون به وجود اومده ، پاترونه و گناهکار.

کار پاترون ها ، انجام تبادل با تیتان و به وجود اوردن مونارکه !

 

مونارک :

مونارک ها از تبادل تیتان و پاترونش به وجود میان ، که هیچکدومشون موقع تبادل نباید عاشق باشن ، وگرنه بچه شون تبدیل به پاترون میشه.

کار مونارک ها چیه؟ تو یک کلمه ، مثل یک “خدا” برای متوسلا هستن.

تعداد هر سه تای اینا خیلی کمه ، مونارک شاید 1-2.

تیتان که 3 تاس. (پدر چان و هون و جونگین هم تیتانه ، اما چون دیگه اجازه ی تبادل نداره ، یه جورایی بازنشسته شده و عضو مجمعه.)

پاترون هم که همونطور که همونتور که تو داستان گفتم ، هر چند صد سال یه بار به وجود میان ، چون کم پیش میاد که والدین موقع انجام تبادل عاشق هم باشن ؛ چون اینجا متوسلاس .

“الان تکلیف بچه ی چانبک چیه؟”

باید بگم که چانیول با تمام احمقیش ، اینجا زرنگی کرد ؛ وقتی متوجه شد که اعداد رو دستش داره کم میشه ، و احتمال صدمه دیدنش زیاده و از یک طرف بکهیون هیچی از قضیه نمیدونه ، استفاده کرد و تبادل هاشو با فاصله ی کم و سریع انجام داد و بچه ای که ازشون به وجود اومد ، یه بچه ی کاملا پاکه ؛ که میتونه “مونارک ” باشه و حالا اگر چانیول و بکهیون عاشق هم بشن ، هیچ تاثیری رو بچه شون نداره… مگر یک چیز که نمیگم.

“تبادل چیه؟”

تبادل برای “تبادل کردنِ” بخشی از بدنشونه. چه بخشی؟ به اصطلاح بهش میگن ، “شیره کِشی”😂ینی از بدن بکهیون “خواص پاترون” و از بدن چانیول “خواص تیتانی ش ” رو میکشن بیرون و از ترکیب این دوتا ، فرزند دلبندشون به دنیا میاد.

یه نکته ی دیگه اینکه ، بچه های این ها ، بعد از “یک ماه” بدنیا میاد ، نه 9 ماه!

فکر نکنم دیگه چیزی مبهم مونده باشه ^^


بکهیون شکه ، به محفظه ی روبه روش خیره بود ؛ چانیول با دیدن سکوتش ، چرخید سمتش و چهره ی به شدت قرمزش ، باعث شد کمی عقب بره ، برای دومین بار تو تمام اون مدت پرسید :”حالت خوبه؟”

بکهیون به خاطر قولی که اولش داده بود ، حتی دلش نمیخواست لب هاشو از هم باز کنه و دست چانیول رو کشید و دنبال خودش دقیقا از مسیری که اومده بودن برگشت.به قدری سریع برگشتن که متوجه نشد کِی رسید ، فقط فهمید که نیم ساعته که داره بی وقفه سر چانیول داد میزنه! اون با چهره ی گیج و احمقانه بهش خیره شده و هیچ حرفی نمیزنه.

بکهیون بالاخره داد زدن رو تموم کرد و کمی ساکت موند تا نفس بگیره و چند ثانیه ای چشم هاش رو بست و دوباره نفس عمیقی کشید :”چانیول؟”

هیچ صدایی از طرف چانیول به گوشش نرسید ؛ اهمیتی هم نداشت و گفت :”چه طور این اتفاق افتاد؟”

چانیول بالاخره مجبور شد تا حرف بزنه :”با… تبادل؟”

بکهیون هنوز هم چشم هاش رو باز نکرده بود ؛ دوباره نفسشو داد بیرون :”اون.. اون الان یک.. یک بچه ست؟”

_”بله.”

+” و بچه ی.. من و توئه؟”

_”بله.”

بکهیون لب پایینشو تو دهنش کشید و چشم هاش رو باز کرد و با چهره ی احمقانه ی چانیول مواجه شد :”نمیفهمم.. هیچی نمیفهمم… هیچی…”

چانیول از جایی که ایستاده بود ، نزدیک بکهیونی شد که با حالت عصبی سرشو تو دستاش گرفته بود و نشسته بود.

نزدیک تر شد و دست هاشو دور بکهیون انداخت و به خودش چسبوند.

بکهیون شکه سرشو بلند کرد :”چـ.. چه کار میکنی؟”

_”بغل کردن؟”

بکهیون چند بار پلک زد :”چرااا الان داری بغلم میکنی؟”

_”چون سیب زمینی م خارید.”

بکهیون باید الان به شدت عصبانی میشد با تمام قدرت انقدر این تیتان احمق رو کتک میزد تا یکیشون میمرد ؛ اما تو اون لحظه فقط قطره اشکی از چشمش چکید و بلند زد زیر خنده :”احمق.”

چانیول نمیدونست که چه اتفاقی داره می افته :”این چیه؟”

بکهیون سعی داشت درحالی که حلقه ی دست های چانیول دورش محکم بود حرف بزنه :”اشکه. دارم گریه میکنم.”

_”چرا؟”

بکهیون سرشو کوبوند رو شونه ی چانیول :” نمیدونم.” و بلند زد زیر گریه. بلند بلند گریه میکرد و بین هق هق هاش سعی داشت چیزی بگه اما موفق نبود.

چانیول با هر هق هق کردن بکهیون ، میتونست متوجه ی فشرده شدن سیب زمینی ش بشه و حلقه ی دست هاش رو دور بکهیون محکم تر میکرد.


بدون اینکه متوجه بشه ، کیونگسو تمام مدت پشت سرش ایستاده بود و جونگین تمام حواسش به اون مانیتور ها بود و اطلاعات روش روچک میکرد ، هرچند چیزی سر در نمیاورد.

با حس خنکی ای کنار گوشش ، سرشو چرخوند و با چهره ی کیونگسو مواجه شد :”هی عزیزم چیزی شـ.. “

با برخورد لب های سرد کیونگسو رو لب هاش ، حرفش نیمه موند و بعد از چند ثانیه ازش جدا شد :”ده دقیقه گذشت.”جونگین بعد از متوجه شدن قضیه ، از جاش بلند شد و محکم کیونگسو رو تو بغل گرفت و چند دور چرخوند و بلند بلند میخندید ، با ذوقی که نمیتونست کترل کنه تقریبا داد زد :”عشقم داره بر میگرده… خدایااا …” و محکم کیونگسو رو تو بغلش فشار داد.

و تمام مدت کیونگسو با چهره ی متعجب به رفتار این تیتان عجیب نگاه میکرد ، درک نمیکرد دلیل این همه سرو صدارو ، اما حس بدی بهش نمیداد.


لوهان به طرز آشکاری عصبی بود ، اما نمیخواست اون احمقِ دیوونه موجه بشه و سریع گفت :”چته؟”

سهون پلک زد :”من؟”

لوهان آه کشید :”به جز منه بدبخت و تو شخص دیگه ای اینجا هست؟”

در کمال تعجب لوهان ، سهون از جاش بلند شد و با دقت تو اتاق رو نگاه کرد و دوباره نشست :”فقط من و توییم.”

لوهان محکم تو صورت خودش زد :”بیدار شو لوهان ، بیدار شو ازین کابوسه لعنتی ، ترخدااا یکی بیدارم کنه.” و همچنان محکم تو صورت خودش سیلی میزد :”خل شدم.. خدایااا ، بیدارم کن.”

دست راستشو دوباره بلند کرد تا توصورتش بکوبه ، اما توسط کسی دستش متوقف شد :”چه کار میکنی؟”

لوهان به چهره ی سهون ، که میتونست حس عصبانیت رو منتقل بده خیره شد و سعی کرد دستشو بکشه :”ولم کن ، خودمو بکشم ، به خدا دیگه تحمل ندارم… “

سهون کمی خم شد و فاصله ی صورتشون رو کم کرد :”میخوام ازت یک سوال بپرسم.”

لوهان کاری جز خیره شدن به چهره ش نکرد و سهون بدون اینکه عقب بره پرسید :”دلت میخواد ، بچه ت مونارک باشه ، یا یکی مثل خودت؟”

لوهان چند بار پلک زد و بالاخره با صدای اروم جواب داد :”ینـ..ینی چی؟”

_”فقط بگو ، که میخوای مثل خودت باشه ، یا یکی بدتر از من؟”

لوهان با قطعیت جواب داد :”معلومه که میخوام مثل خودم باشه.”

چهره ی سهون هیچ تغییری نکرد ، اما حس رضایت رو ازش میشد دریافت کرد و کمی صورتش رو جلوتر اورد تا تقریبا لب هاش ، لب های لوهان رو حس کرد و زمزمه کرد :”پس بیا… گناه کنیم.”

 

 

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





72
نظر بگذارید

avatar
68 نظرات
4 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
66 نظرات نویسندگان
FatiAtousakeyvanfojikaMelsoo نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Fati
مهمان
Fati

عععععرررر ني ني چانبك :zardak (6):
اصن قسمت كايسو كه ميرسه چشام قلبي ميشه :zardak2 (11):
جوووون جووووون سهون ميخواد گناه كنه :yes:
مرسييييي مرسيييي

Atousa
مهمان
Atousa

ایووووول این پارتـــــ محشــــــر بـــــــــــود :zardak (6): :jhsdhuf6: :jhsdhuf6:
اون از کایسوی عاشقانه 😥
اون از بچه ی چانبک :scratch:
اینم هونهانش :zardak (61):
وایی سهون بخاطر لو میخاد گناه کنه :zardak (6): :zardak (60):

وای مرسی نیلوییی :zardak (35):

keyvan
مهمان
keyvan

اگر کسی پیشم نبود داد میکشیدم از ذوق :/چقدر کیوتن
ممنون نونا

fojika
مهمان
fojika

aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaarrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
mn mordam
sehuna asheghetam avaziye romantik
baeky bache dar shod :negative: :negative: :negative: :negative: :negative: :yahoo:

Melsoo
مهمان
Melsoo

عررررررررررررررررررررررررررر هونهاننننننننننننننننننننننننننننننننننن :zardak (6):
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ بچه چانبکککککککککککککککککک :zardak (61):
مررررررررررررررررررررررررررررگ حرکت کایسووووووووووووو :zardak2 (8):
مرگه جمله سهوننننننننننننن شدمممممممممم :zardak (6): بیا گناه کنیممممم
خفن تر از این جمله ندیدمممممممممممم :w427:
واهاهاااااااااای حقه انتخاب بش داددددددددددد :scratch:
وای بچه چانبک ینی یه گوگولیه احمق میشه :6543a6e2:
کایسوووووووووو کایسسسسسسسسسوووووووووو کاااااایییییییییسسسسسسسسسسسوووووو :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle: :whistle:
دی او داره تغییر میکنههههههههههههههههههه :begging: :jhsdhugF: :zardak (6):
بهتیرن فیکه تخیلیییییییییییییییییییی :00330000: :heart:
ممنووووووووووووون :zardak (6):