12 👁 بازدید

ESQUIRE Q&A

ترجمه ی پرسش و پاسخ بسیار جالب وباحاله ESQUIRE باتائو.

توصیه میکنم بخونیدش،شخصیت تائو واقعا جالب و جذابه…

دست الای گلم درد نکنه که زحمت ترجمه رو کشید.

امیدوارم لذت ببرید.

کپی ممنوع!

یه نظرسنجی اینترنتی هست که توش به عنوان نهمین نفر از “ده هنرمند عجیب و غریب چین “شناخته شدی.تو باهاش موافقی؟
این واقعیه؟من فکر میکنم خود این نظرسنجی خیلی عجیب وغریبه.من فکر نمیکنم که یه ادم عجیب و غریب باشم.به طور طبیعی هرکسی چیزها رو به طور متفاوتی از دیگری میبینه.و تعریف و انتخابش از چیزی که”عجیب و غریبه” هم فرق میکنه.اما اگه مجبورین که این کار رو انجام بدین به احتمال زیاد من یه ABاستایلم.کسی با شخصیت گروه خونی AB.

خیلی از انتقادهایی که ازت میشه بر این اساسه که ظاهرا دوست داری طوری رفتار کنی که انگار یه شخص مهمی و یه جورایی به نظر میرسه که داری وانمود میکنی. فکر میکنی چرا مردم این رو میگن؟

راستش وقتی من این انتقادهارو دیدم هیچ نظری نداشتم که چه اتفاقی افتاده که شامل اون چیزی که تو کل گزارش ذکر شده بود هم میشه.(نویسنده:اشاره داره به مقالهSINA ENT’Sبه نام”نمایشی از گوشت تازه- هنرمند تازه کار-که مثل یه ادم مهم رفتار میکنه:من الان خیلی مشهورم!”)بعدا کارمندم بهم گفت که ممکنه به دلیل تفسیرها سوء تفاهمی برای بقیه ی کارکنان پیش بیاد.من هنوز باید از کارمندها عذرخواهی کنم.همونطور که قبلا هم گفتم من با خودم هم طوری که انگار” ادم خاصیم “رفتار نمیکنم پس چه طور میتونم “ادای ادم مهم ها رو درارم؟”همه ی کاری که من الان میکنم و همه ی تلاشم بر اینه که در اینده تبدیل به کسی بشم ارزش اشنایی رو داره.

تو معمولا تو ویبو کامنتها رو میخونی؟حتی وقتی که اونها ازت انتقاد میکنن یا تو رو محکوم میکنن(طردت میکنن)؟تحت تاثیرشون قرار میگیری؟

نه اینکار رو نمیکنم.من معمولا به ویبو سر میزنم که به عکسها نگاه کنم وببینم عملکردم در اون روز چطور بوده.و چه چیزی رو باید درست کنم(خودمو باهاش وفق بدم).بعصی وقتها همراه با عکسها مقاله های انتقادی و چیزهای دیگه هم بالا میان.من فکر میکنم مشکلی نیست.چون هیچ کس صد درصد کامل نیست.و هیچ هنرمندی نیست که همه دوستش داشته باشن.من فقط لازمه که کاری که دوست دارم رو انجام بدم و بر اساس بهترین قابلیتهام زندگی کنم.و خیلی زیاد به جهان خارج اهمیت ندم.

طی اخرین فستیوال نیمه ی پاییزه تو از دست کسانی که تعقیبت کردن و ازت عکس گرفتن عصبانی شدی و این رو تو ویبو پست کردی “باید به کره برگردم.ما رو مجبور نکنین”از لحظه ای که منتشر شد خشم بسیاری از نتیزن ها(شهروندان اینترنتی)رو برانگیخت.بعضیها حتی گفتن تو کشور خودت رو دوست نداری.تو این موضوع رو چطور میبینی؟(عجبا!!باز به این گیر دادن!!باباخب مسئولیت سهون و سوهو هم بااین بدبخت بوده خب،اگه اتفاقی میوفتاد خرخره ی این بیچاره رو میگرفتن.)

من واقعا نیاز دارم که درباره ی این موضوع شفاف سازی کنم.من هم تیمی هام رو برای گردش به سانیا برده بودم.اونجا چند ماشین بودن که دنبال ما میومدن.اونها حتی ما رو مجبور کردن متوقف شیم.که خیلی کار خطرناکی بود.اول فکر کردم که ساسنگ فنها هستن.اما بعدا فهمیدم اونها کسان دیگه این(غریبه ان).برای همین تو ویبو پست گزاشتم که دیگه ماشین ما رو تعقیب نکنن.و اون بخش “به کره برگردم”به معنی این بود به کره برگردم وکار کنم و از تعطیلات صرفنظر کنم.و منظور من “به کره برمیگردم.و دیگه کشورم رو دوست ندارم “نبود.من فکر میکنم این عوض کردن معنی و محتوای کلام من رو یه چیز دیگه درنظر گرفتنه.به عنوان یه چینی،به عنوان کسی که ووشو کار کرده،چطور حتی ممکنه من کشورم رو دوست نداشته باشم؟کار کردن در یه کشور خارجی و برگشتن به چین،برگشتن به خونه ام،کاملا دو موضوع جدای از هم هستن.

طبق حرفهای پدرت-که فاکتور کلیدی در جدا شدن تو از اکسو بود-ما شنیدم که وقتی تو در کره بودی به دفعات متعددی اسیب دیدی.اوضاع جسمانی تو چطور بود؟

همه اسیب دیدن های بزرگ و کوچیکی که در کره داشتم رو به یاد نمیارم.مصدومیت پام جدی ترینشون بود.اول کمپانی فکر نمیکرد که اسیب خیلی جدی ای باشه.و حتی اصرار میکرد که در تمرینها شرکت کنم.بعدها من بالکل نمیتونستم حرکت کنم.و در طی چک اپی که در بیمارستان داشتم اونها متوجه شدن که من یه برامدگی در یک استخوان کوچیکم دارم(؟) دکتر گفت که اگه مراقبتهای لازم ازش به عمل نیاد ممکنه اثرش تا بقیه ی عمرم باقی بمونه.پدرم کاملا عصبانی شد و این اون رو به چیزی که بعدا اتفاق افتاد وادار کرد.الان بعد از بهبود پیدا کردنش خوب شده فقط من نمیتونم اون رو به داخل تا کنم.اگه اینکار رو بکنم هنوز درد میگیره.

گفته شده که تو از بیانیه ی پدرت در مورد اتمام قرارداد ناراضی بودی.نظرت راجع به کاری که پدرت کرد چی بود؟بعد از این اتفاق رابطه ی بین شما دوتا چه جوریه؟

این درسته که من باهاش به خاطر این اتفاق بحث و جدل کردم. بعدها کم کم اون رو درک کردم.در واقع برای پدرم کار اسونی نبود.اون مجبوره که مراقب اوضاع داخل و بیرون خونه باشه.کار خیلی سختیه.

فکرش رو میکردی که برگشتنت میتونه اینقدر بحث و جدل (جنگ و دعوا یا جدال)به همراه خودش داشته باشه؟

من واقعا فکرش رو نمیکردم.من فقط میخواستم تو کاری که ارزوی انجامش رو دارم خوب باشم.من واقعا درباره اش اونقدرها فکر نکردم.ولی من فکر میکنم که چیز خوبیه.مواجهه ی زودهنگامم با همچین چیزهایی بهم کمک میکنه تا در اینده در کارهام (مسئولیت هام)مستحکمتر عمل کنم.اگر بعدها زمانی که تقریبا به قله خاصی رسیدم سقوط کنم اون سقوط احتمالا بدتره.

درباره ی کل ماجرایی که به طورغیرعمد با هوانگ بو برات پیش اومد چطور فکر میکنی؟فکر میکنی که سوءتفاهم پیش اومده ؟حس میکنی مظلوم واقعا شدی؟

گزارشی وجود داشت که در اون ادعا میشد که من بعد از اینکه مردم گفتن من شبیه هوانگ بو شدم خواستم تا مدل موم رو دوباره درست کنم؛که باعث شده بود مصاحبه کننده ها مدتی رو منتظر من باقی بمونن.در واقعا این موضوع خیلی به من اسیب زد.من قبلا مصاحبه ی هوانگ بو رو در این مورد دیدم که مصاحبه کننده درباره ی این موضوع از اون هم پرسیده بود.اون گفت که نمیخواد تعبیرو تفسیرهای زیادی درمورد این قضیه بکنه(نمیخواد خیلی موضوع رو گنده اش کنه.نمیخواد بد تعبیر کنه )من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و به خاطر درک کردنش خیلی متشکر شدم..وافعا.اگه شانسی باشه من دوست دارم باهاش گفتگویی داشته باشم.من همیشه کارهاش رو دوست داشتم.ما هر دو اهل کینگدائو هستیم.و فامیلی”هوانگ” رو داریم.اینطور به نظر میرسه که مقدر شده همدیگه رو ببینیم.

طی برنامه ی “چارمینگ ددی”تو گفتی که نمیخوای غذا درست کنی و میتونی اینطور انتخاب کنی که غذایی نخوری.این صحنه هم واکنش شدید نتیزن ها رو به همراه داشت.اینها افکار واقعی تو بودن؟

در واقع منظور من از این حرف این بود “اگه همه یه کاری رو انجام بدن و من کاری نکنم همه از من بدشون خواهد اومدبه دلایل متعددی من هیچ کاری رو انجام ندادم،پس لازم بود بعدش کاری رو انجام بدم.”شاید مشکل از نحوه ی بیان من بود.که باعث شد همه بد متوجه بشن.من همینجا از همه عذر میخوام و به یاد خواهم داشت که بعد از خوردنتون ظرفها رو بشورم(تا جایی که یادم میاد ظرفها رو هم شست)

اولین جمله ی تو وقتی گروه فیلمبرداری وارد اتاقت شدن این بود”من هنوز گریمم رو انجام ندادم”ایا تو در زندگی روزانه ات هم اینطور هستی؟

نه،من وقتی در حال کار نیستم گریم نمیکنم تا به پوستم اجازه ی استراحت بدم.در واقع من خیلی به این چیزها اهمیت نمیدم.بیشترین کاری که میکنم اینه که در شب صورتم رو میشورم.من فکر میکنم که برای مردها بهترین چیز اینه که بانشاط بمونن.

بعد از اینکه تو در reality showنقشی رو پذیرفتی،شده تا به حال تلاشی برای فهمیدن انتقادات بیننده ها انجام بدی؟

بله،کارمندها بعضیهاشون رو بهم گفتن و خودم هم بعضیهاشون رو دیدم.ممنون از انتقادهای همه.من فکز میکنم در همچین برنامه هایی خیلی ساده است تا به خود واقعی کسی پی ببریم.در اول با خودم فکر کردم اگه کمی نقش بازی کنم چطوره؟با این حال اخرش تسلیم شدم.به خاطر اینکه من واقعا نمیتونستم انجامش بدم.شاید اگه یک یا دو روز بود مشکلی نبود.ولی بعد از یه مدت عاقبت همه چی فاش میشه.به همین خاطر چرا فقط خودم نباشم و به بقیه این اجازه رو ندم که خود واقعی من رو ببینن؟به همین خاطر اگه اونها به خاطر برنامه من رو دوست داشته باشن پس اونها احساس اینکه”قدری که پول دادن،اش نخوردن”*بهشون دست نمیده.(میخنده) (*اصل جمله:چیزی که به خاطرش پول دادن رو دریافت نکردن)

بعد از برگشتنت ،به خاطر پیشرفتت در کدوم زمینه بیشتراز همه راضی هستی؟

من فکر میکنم از موسیقیم بیشتر از همه چی راضی هستم.مهمترین بخش اینده ی کاری من موسیقی خواهد بود.این رویای منه.در زمینه ی فیلم و تلویزیون و غیره من اون رو به دست سرنوشت میسپارم.اگه نقشهای مناسبی باشه میرم و بازیشون میکنم.

در حال حاضر بهترین دوست تو کیه؟ایا فرصت زیادی رو برای در کنار هم بودن در اختیار دارین؟

بهترین دوست من چن چنه.کسی که الان معاون منه.ما همدیگه رو حدودهشت-نه ساله که میشناسیم.به خاطر اینکه اون از وقتی بچه بود کر ولال بود،من این رو از وقتی جوونتر بودم بهش گفتم.من گفتم که من دارم میرم که هنرمند بشم وممکنه تا مدت طولانی نتونیم همدیگه رو ببینیم.ولی نگران نباش،اگه من موفق بشم من حتما کاری میکنم که تو بیای پیش خودم.ما معمولا وقتی با همیم مثل پسرهای عادی رفتار میکنیم.اغلب مسخره بازی درمیاریم و بازی های کامپیوتری انجام میدیم.(واو تائو تو واقعا خارق العاده ای!!)

زندگی تو خارج از صحنه چطوریه؟

مردم معمولا این رو میگن.من زندگی روزانه ی کسالت باری دارم.و هیچ کاری رو به جز ساختن موسیقی و بازی کردن انجام نمیدم.چیزی که میپوشم هم بستگی به حس و حالم داره.من دوست دارم گوشت گاو،گوشت کبابی و هرچیزی که پدر و مادربزرگم درست میکنن رو بخورم.(بدنگذره یه وقت؟)

فکر میکنی نقطه ضعفت چیه؟

من ادم خیلی رک و راستی هستم.بعضی وقتها برای بقیه غیر قابل پذیرشه،چون من ادم زیرک(سیاستمدار)ی نیستم.ولی چیزی که میگم حقیقته.من زمانی که این رو در مورد خودم فهمیدم رو به یاد نمیارم.ولی در واقع معایب و محاسن خودش رو داره.ولی من این خصوصیتم رو عوض نخواهم کرد.(شیـــگرمی عاخه)

خودت رو چطور ارزیابی میکنی؟

یه جنگجوی جوان.(چرا یاد growlافتادم؟:/)

خب مصاحبه ی ما به سر رسید پاندا به خونش رسید یا نرسید؟خخ،دست الاییم هم درد نکنه :*

ممنون که خوندین^^

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





16
نظر بگذارید

avatar
16 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
16 نظرات نویسندگان
elieliHaniLuHanyCHANALILIA نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
elieli
مهمان
elieli

aghaaaaaaaaa aaaaliiii booooooooood aaaaliiiiii man tao mikhaaaaaaam

Hani
مهمان
Hani

چقد شوهرمو اذيت ميكنن و ازش سوال ميپرسنننانگار اتاق بازجوييه

LuHany
مهمان
LuHany

الهی بچه رو بی کس گیر آوردن. .. چقدر ساده است..این خبرنگار باید بپیچونی اگه حقیقت بگی باز برات بامبول میسازن….

CHANA
مهمان
CHANA

خیلی ممنون

LILIA
مهمان
LILIA

مرسیییییییییییییییییییییییییییییی..
اما کلا همه این حرفهایی که زده به کنار..
اینABاستایل که میگه رو من خیلی دوس دارم..
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif