1,007 بازدید

ep 2 (عشق بازی) love game

سلام سلام من اومدم با قسمته دوم ببخشید خیلی کمه میدونم ولی قسمته بعدی زیاده بچه ها این فیک مثله فیک آخرین آرزو نیست که آماده باشه و منم تند تند براتون بزارم من هنوز قسمته 4 رو ننوشتم پس ممکنه گذاشتنش طول بکشه خب برید بخونین در ضمن قسمته بعدی رمزداره و رمز به کسایی داده میشه که نظر بزارن برام و رمز رو مثله سری های قبل با وایبر اس ام اس یا ایمیل ازم بگیرید

صبح سهون چشماشو آروم باز كرد و سنگینیه چیزی رو روش احساس كرد چشماشو بازتر كرد و لوهانو دید كه روش خوابیده شكه شد و سعی كرد لوهانو از روش كنار بزنه یكم زور زد ولی لوهان بیدار نشد….مجبور شد صداش بزنه…
لوهااان…لوهاااان بیدار شووو…خرهههه له شدددم…
لوهان یه تكون خورد و چشماشو باز كرد و زمزمه كرد:چیهههه!!!
سهون:یااااا…از روم بلند شوووو له شدمممم وزنت شده اندازه ی یه بوفالو اححححح
لوهان به قدری شكه شد كه از از جا پرید و تعادلش از دست داد و دوباره افتاد رو سهون و خیلی ناگهانی لباش با لبای سهون برخورد كرد… هر دو با بهت و با چشمای گرد به همدیگه نگاه میكردن..تا اینكه لوهان سرشو عقب برد و با صورته قرمز به سهون نگاه كرد..اومد بلند شه ولی رو تختی به پاهاش پیچیده بود برا همین با هم افتادن پایین تخت ولی ایندفعه سهون بود كه افتاده بود روی لوهان….
لوهان آب دهنشو قورت داد و خیلی آروم گفت:ب.ببخش…من..بلد..نیستم..مثله آدم بخوابم…هه…
سهون سعی میكرد رو تختی رو كه گره خورده بود رو باز كنه:ع.عیبی نداره…فقط..این چرا باز نمیشه؟!!
لوهان مثله مجسمه به سهون نگاه میكرد:سهون..
سهون: هوووم..
لوهان:داری چه غلطی میكنی؟؟الان كای بیدار میشه
سهون بلاخره روتختی رو از دوره خودش و لوهان دراورد…لوهان بلند شد و نشست:ااام…بازم…ببخش
سهون خندید:عیبی نداره..كلی باهاش حال كردم
لوهان با خشم گفت:چیییییییییی!!!! یااااااا صبر كنننننننن الان حالیت میكنم خرههههه
كای بالشتو رو سرش گذاشت:یااااااا خفه شین…نفهمااا؟؟؟ خوابماااا مثلا!!!
لوهان:پاشو بابا كایییییی ظهره…خخخخ
اون روز پسرا كلی خندیدن و كلی خوش گذروندن با هم هر كاری رو كه نمیتونستن انجام بدنو انجام دادن و برگشتن خونه ی سهون
سهون:هعییی بچه ها یكم كمك كنید اینجا رو جمع و جور كنیم…
كای:من كه حسش نیست..
لوهان:یاااا…مثله خر حال كردی الان باید كمك كنی،.
كای با بی حوصلگی بلند شد و هر سه شروع كردن به تمیز كردنه خونه….
ساعت ٤ بعد از ظهر بود كه هر سه با هم تخمه میخوردن و فیلم نگاه میكردن بازم از همون فیلم ها كه لوهان ازشون متنفر بود
لوهان خمیازه كشید:ببینم خسته نمیشید؟؟اینا كه همشون شبیه به همن !!!
سهون:برا من كه هیچوقت تكراری نمیشن…
لوهان با مشت كوبوند رو پای سهون:خیلیییی بیشعورییییی
سهون:چرااا؟؟؟ واقعا چرااا؟؟ من كه نمیتونم هیچ دختریو…
لوهان دوباره زد رو پای سهون:ادامه بدی میكشمت…
خیلی ناگهانی كای سواله عجیبی كرد:لوهان نظرت راجع به گی بازی چیه؟؟
لوهان و سهون هر دو جا خوردن
لوهان:چ.چی؟؟؟!
كای:چیه؟؟چرا اینجوری نگام میكنین؟؟؟ تا حالا عشق بازیه دوتا مرد رو ندیدین؟؟
سهون از خنده روده بر شد لوهان زد تو سره سهون:خفه شو ببینم این چی میگه…
كای:سوال پرسیدم دیگه جواب بدین
لوهان:كای تو همه مدله خلاف كردی این یه كارت مونده فقط…
كای با كنترل زد تو سره سهون:اححححح لال شو یه دقههههه
صدای آخ و اوخه فیلم هم به خنده های سهون اضافه شده بود لوهان كنترلو گرفت و تی وی رو خاموش كرد:ای مرررررض دختره ی عوضی انگار مجبوره…احححح
كای: لوهان اینجوری نگام نكن خواهشا…
لوهان:میخوای برات دست بزنم؟؟بگم عجب پسره خوبی!!!
سهون:وای بچه ها خودمو خیس كردم..تو رو خدا بسههه..
كای:هوووی سهون فك كردی من دارم شوخی میكنم؟!! من دوست دارم امتحانش كنم..شما چی؟؟
لوهان تند تند پلك میزد و به كای نگاه میكرد…
سهون با مشت زد به سینه اش:ای بابا…بسه كای دلدرد گرفتم…
لوهان سرشو تكون داد:واقعا خجالت آوره
كای:كجاش؟؟
لوهان پوزخند زد:هیچ جاش
كای:من میرم دس به آب الان میام
كای رفت و لوهان همچنان تو بهت بود
سهون:لولو چته؟؟ بابا حالا اون یه چرتی گفت تو چرا اینجوری شدی؟؟؟
لوهان دستشو رو لباش كشید:سهون…
سهون:هوووم
لوهان:اون..اون دیده
سهون:چیو؟!
لوهان:قضیه امروز صبحمونو… لبامون خورد به هم حتما ما رو دیده…
سهون خیلی آروم زمزمه كرد:لولو…احساس كردم تو هم از اینكار خوشت اومده…
لوهان به چشمای سهون نگاه كرد:چ.چی؟!
سهون به لبای لوهان چشم دوخت و خیلی آروم سرشو نزدیك تر برد لوهان با بهت به سهون نگاه میكرد قدرته گفتنه یك كلمه رو هم نداشت…
لبای سهون حالا خیلی به لبای لوهان نزدیك بود:لولو…تو..واقعا خوشگلی…
سهون اینو گفت و لباشو آروم رو لبای لوهان گذاشت….
لوهان مثله برق گرفته ها به سهون نگاه میكرد…
در باز شد و كای اومد و بهت زده به سهون و لوهان نگاه كرد:یااااا…چیكار میكنید؟؟
سهون سرشو عقب كشید:هه..هیچی كای میخواستم به لوهان نشون بدم كه گی بازی آنچنانم عجیب نیست…خخخخ
كای خنده ی بلندی كرد و نشست پیشه لوهان
كای:خب حالا چطور بود؟؟
لوهان دستاشو رو لباش گذاشت این دومین بار بود كه قلبش به تپش میفتاد…نمیدونست چرا ولی دوست نداشت سهون لباشو برداره…
لوهان:اااام…ف.فقط میتونم بگم خیلی خرید..جفتتونم خرید…
سهون خندید:لوهان..بیخیال
كای:بیخیاله چی؟؟ بیاید حالا كه تنهاییم و فرصتشم هست به همدیگه حال بدیم..
لوهان؛چیییییییییییییی!؟؟؟!!
كای به سهون نگاه كرد و چشمكه خطرناكی بهش زد..
لوهان:من..من دوست ندارم..هه..میرم خونمون…درسام مونده…
سهون دسته لوهانو گرفت:كجاااا؟؟؟!!!
لوهان:خونمون..یه شبه اینجام كار دارم همه درسام مونده…باید بخونمشون..
سهون دسته لوهانو كشید..لوهان افتاد رو مبل:یاااااا…من میخوام برم…شما هم بشینید اینقدر چرت و پرت بگید و ببینید تا جونتون دراد
كای به سهون اشاره ای كرد تا نزاره لوهان بره
سهون:لوهان مگه ما چیكار كردیم كه اینجوری ازمون فرار میكنی؟؟
لوهان:من فرار نمیكنم
كای خودشو به لوهان چسبوند:ببین لولو…راستش…نمیدونم چه جوری بگم ولی…گی بازی واقعا حال میده…باور كن…تو هم كه خوشگلی….
لوهان:كای…ولم كن
سهون هم از اون طرف به لوهان چسبید و دره گوشش گفت:لولو…اگه باهامون همكاری كنی…واقعا بهترین رفیقه دنیایی…
لوهان با چشمای گرد به سهون نگاه كرد:چی داری میگی دیوونهههههه
كای لباشو به گوشه لوهان چسبوند:واضحه…امروز باید بهمون حال بدی لوهان…در عوضش ما هم بهت حال میدیم..چطوره؟؟اینجوری هر سه میفهمیم چه رازی تو س.ك.س هست…
لوهان لرزشی كرد: كای..برو اونور بسه دیگه خیلی شوخیتون بامزه بود…ها ها ها…
ولی انگار سهون و كای تو یه عالمه دیگه ای بودن…
هر دو خودشونو به لوهان نزدیك تر كردن..لوهان اومد بلند شه كه هر دو دستشو گرفتن…لوهان خیلی ترسیده بود:یااااا…بسه شوخییییی…من..درسام..مونده..میخوام برم…خواهش میكنم ولم كنید…
كای:لولو..كاریت نداریم كههه…دیوانهههه…
سهون آروم گوشه لوهانو بوسید:راس میگه..كاری نمیكنیم باهات..
لوهان كاملا بینه سهون و كای گیر افتاده بود…آروم پاهاشو تو خودش جمع كرد و آب دهنشو قورت داد…سهون گوشه راستشو میبوسید و كای گوشه چپشو…
لوهان خودشو تكون میداد:یااااا…ولم كنید..از این كارا بدم میااااد…
كای در یك حركت لوهانو بغل كرد و به سهون اشاره كرد كه درارو قفل كنه…
لوهان داد زد:یاااااا ولممم كننننن…كاااای…چیكار..میكنییییی؟!!! منو بزار زمیییییییییین!!!!
كای لوهانو برد اتاق خواب و انداختش رو تخت…لوهان كمرش درد گرفت و بلند شد و با لبای لرزون گفت:خیلی آشغالین…خیلیی…ولم كنین…میخوام برم…خجالت نمیكشین؟؟
كای:لولو…بزار كنار این بچه مثبت بازیارو…بزار حال كنیم این دو روزه رو…
سهون دره اتاقو بست و یه قوطی انداخت رو تخت بغل دسته لوهان..
لوهان وحشتزده به قوطی نگاه كرد:شما…بهترین دوستای منین…چطوری میتونید با من…یه همچین كاری..بكنید؟؟
سهون خندید:لولو مگه میخوایم چیكارت كنیم..بابا نترس احمققق…
كای از پنجره بیرون رو نگاه كرد و پرده ها رو كشید…
لوهان بلند شد و رفت سمته در و دستگیره رو چرخوند ولی در قفل بود…
یاااااااا…سهون بزار برررررم…
سهون رفت سمتش:لولو در قفله…از چیزی نترس قول میدم خوشت بیاد..
لوهان سهونو هل داد:درو باز كن سهون…حداقل از تو انتظار نداشتم…
سهون تعجب كرد
كای سیگارشو خاموش كرد و لوهانو رو دو دستش بلند كرد و رفت سمته حموم
كای:سهوون این دره حمومو باز كن
سهون تعجب كرد:تو حموم میخوای…
كای:بیا درو باز كننننن
لوهان:یاااا…میخواین باهام چیكار كنین؟؟ ترو خدا ولم كنین…
كای لوهانو هل داد تو حموم:خودتو حسابی تر تمیز كن لولو…
لوهان از زمین بلند شد و رفت سمته كای:یعنی چی!!! میخواین باهام چیكار كنین؟؟ برو كنار میخوام برم بیرووووون…
كای لپه لوهانو محكم كشید:فقط خودتو خوشگل كن لوهان…میخوایم همه با هم حال كنیم…
كای به چشمای وحشتزده ی لوهان نگاه كرد و دره حمامو بست و قفلش كرد…..

 

Dislike


351 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *