278 بازدید

ep 2 (آخرین آرزو ) last wish

قسمت دوم

از دید سهون:
امروز تمرین داشتیم فوق العاده سخت بود من كه مردم تا بفهمم چی به چیه خیلی حالم بد بود رفتم و نشستم رو زمین نفسم بالا نمیومد چند تا مشت زدم به سینه ام لوهان اومد و كنارم نشست : سهون آب میخو..
نزاشتم حرفشو تموم كنه آبو از دستش گرفتمو تا ته خوردم
لوهان با دهن باز نگام میکرد:خواستم بگم دهنی بود
بهش نگاه كردم خندیدم:عیبی نداره آهو كوچولو
با بطری زد تو سرم دستمو گرفت و محكم پیچوند
لوهان:به من نگوووو آهوووو كوچولوووو الان كه كتك خوردی میفهمی نباید بگی
شروع كرد به زدنم و منم دستاشو گرفتمو آروم كوبوندمش زمین و رفتم روش
من از تو قوی ترم خوشگله
با تعجب نگام میكرد و نفس نفس میزد
از روش بلند شدمو تكیه دادم به دیوار لوهان هنوز رو زمین دراز کشیده بود و تند تند پلک میزد
چیه لوهان حالت خوبه؟حالا خوبه محكم نزدمت پسر پاشو
لوهان بلند شد و اومد كنارم نشست و به زمین خیره شد
چیه هیونگ باز قهر كردی؟دستمو انداختم دور گردنش و سرشو به سرم چسبوندم
بكی اومد و سرشو گذاشت رو پام و شروع كرد خودشو باد زدن
بكی:اح اح میخوام این كای رو خفه كنم وااای خیلی خسته شدم اوووووف
-خسته نباشی شما
بکی:یاااا من از همه شما بیشتر تمرین کردمااا
-بلی میدونم
بکی سعی میکرد انگشتشو تو گوشم بکنه
-هیییییییی نکن میزنمتااااا…..
با هم شروع کردیم به خندیدن
لوهان یهو پا شد
-تعجب کردم:كجا؟
لوهان:م..میرم شام فعلا
منو بکی براش دست تکون دادیم و لوهان رفت
بکی پوزخند زد:اینم با خودش درگیره ها
آه کشیدم و بطری خالی تو دستم نگاه کردم
بکی:سهون یه 5 مین همینطوری باش یکم بخوابم
– پاشو باباااااااا
بکی:فقط 5 مین
بعد دو دقیقه دیدم بكی خوابیده دلم نیومد بیدارش كنم منم همونجا خوابیدم
یك ربع بعد:
سه هون…اوه سهون پاشو چرا اینجوری خوابیدید؟
چشمامو باز كردمو دیدم چانی صورتشو جوری آورده نزدیك من كه نزدیك بود دماغش به دماغم بخوره
-چیه چانی اححح ترسیدم
چانی یه نگاه عاشقانه به بكی انداخت:نگاه ترو خدا مثل بچه ها خوابش برده
میدونستم چانی خیلی بكی رو دوست داره برام عجیب بود ٢تا مرد اینقدر همو دوست داشته باشن آخه مگه میشه پوزخند زدم:چانی خانمتو بردار ببر پام شكست
چانی بكی رو بغل كرد و برد و منم تركیدم از خنده
یه چند لقمه شام خوردمو رفتم تو اتاق و شروع كردم به خوندن كتاب لوهان اومد تو اتاق و درو محكم بست با تعجب نگاش كردم
-لوهان فك كنمااا فك كنم داشتم كتاب میخوندم
لوهان:هیییسس اصلا با من حرف نزن اعصابم خورده
كتابو بستم و رفتم سمتش و نشستم رو تختش
-چرا آهو كوچولو
لوهان سرشو بالا آورد و بهم نگاه كرد
-چیه هیونگ این روزا بدتر از من تو اصلا اعصاب نداری
لوهان:نمیدونم چمه سهون
-لوهان بگیر بخواب هیونگ زیاد فكر نكن مخت منفجر میشه خخخ
بهم خندید و چشماشو بست به صورتش خیره شدم
-ووووه چقدر خوشگلی لوهان
لوهان چشماشو باز كرد:چیزی گفتی؟
-نه نه بگیر بخواب پتوشو كشیدم روش و خودمم رفتم خوابیدم دست كشیدم رو سینم قلبم هنوز میزد …
پس فردا اجرا داشتیم و روز قبلش حسابی تمرین كردیمو آماده شدیم عرق كرده بودم بدجور تا خواستم برم حمام لوهان دستمو گرفت:سهون ترو خدا بزار اول من بررررم
-به چه دلیل؟
لوهان:چون…چون..چون من از تو بزرگ ترم
-بفرما هیونگ بزرگ
یه ربع بعد لوهان با حوله اومد بیرون و من رفتم بعد بیست دقیقه از حموم درومدم و دیدم لوهان خوابه همه پنجره هارو بستم و خوابم برد
ساعت نزدیكای ٦بود كه بكی بیدارم كرد دلم میخواست تمام زندگیمو بدم فقط بزارن بخوابم گیج و منگ رفتم دیدم بچه ها برا دستشویی صف بستن منه بدبختم رفتم ته صف انگار دی او تو دستشویی گیر كرده بود
كای:اااااحححح كیونگ سووو چه غلطی داری میكنی؟بدو تركیدیم
خوابم میومد سرمو گذاشتم پشت چانی و چشمامو بستم
لوهان با مشت کوبوند پشتم:هوی بی تربیت من از تو بزرگ ترما تو باید بیای پشت من
برگشتم نگاش كردم و پوزخند زدم
-كی گفته؟قد تو از من كوتاه تره
رفتم دره گوشش و گفتم:آهو كوچولو سره جات وایسا
لوهان اخم کرد:اصلا هم شوخیات بامزه نیستن اوه سهون
خلاصه كه تا ما برسیم دستشویی خودمونو خیس كردیم
یه چیزی پوشیدمو رفتم تو ماشین بكی و چانی هم اومدن پیشم
بكی:چانی حالم از مدل موهات به هم میخوره
چانی:تو بگو چه جوری درستش كنم عسلم؟
بكی:هر جور درست. میكنی درست كن غیر از این مدلی
چانی:چشم عسلم
از مكالمه ی این دوتا خندم گرفته بود چانی برگشت و نگام كرد
چانی:سهون تنت میخاره؟
-نه بابا باور كن به شما نمیخندیدم
چانی:آره منم باور كردم بكی انگار تنش میخاره لباساشو درار
-بابا من غلط كردمممممم
جفتشون ریختن سره منه بدبخت تا مثلا لباسامو دربیارن چانی یه چندتا ساعت رو بدن من درست كرد و بكی هم رو ده بر شده بود از خنده منم كه دیگه هیچی ….
بلاخره رسیدیم و رفتیم زیر دست آرایشگرا
آرایشگر:خب سهونی امروز میخوام مدل موهاتو خاص درست كنم دوست داری هواداراتو یه كوچولو خوشحال كنی؟
با بیحالی شونه هامو بالا انداختم:فقط آبی نباشه
مدل موهام اصلا برام مهم نبود چون خوشبختانه هر مدل و رنگی بهم میاد بعد از یه ساعت
آرایشگر:خب آقای خوابالو تموم شد
بی حوصله بلند شدم رفتم جلو آینه باورم نمیشد خدای من شده بودم مثل یه دلقك موهام رنگین كمونی شده بود
-این چه رنگیه زدی به موهای من؟
آریشگر:خیلی بی ذوقی خیلی هم قشنگه
یكم نكاه كردم به آینه بدم نبود
یه بلیز بافت سفید پوشیدم با یه جین و یه كلاه سفیدم سرم گذاشتم و رفتم جلو آینه قدم اصلا به سنم نمیخوره یكم ژست گرفتمو دیدم كریس مات و مبهوت داره نگام میكنه دوست داشتم همونجا ناپدید شم سرخ شدم
كریس:پسسسر موهات خیلی باحال شدههه
-باحاله؟به نظرم زیاد جالب نیست
كریس:بیا بقیه بچه ها هم ببیننت
رفتم بیرون و بچه ها همه اومدن سمتم چانی اومد دست بزنه به موهام كه خودمو عقب كشیدم
چانی:خب بابا فهمیدم خوشت نمیاد
خندیدمو برگشتم و چشمام گرد شد لوهان وایساده بود رو به روم فوق العاده زیبا شده بود موهاشو قرمز كرده بود و تی شرت سفید تنش بود با یه جین مثل ابله ها داشتم نگاش میكردم
اومد جلو:واااای سهون موهات خیلی خوب شده میخوام دست بزنم
بكی هوار زد:لوهان سهون از اینكار خوشش نمیاد
دلم میخواست كفشمو درارم محكم بكوبونم تو سره بكی
لوهان به قیافه ی ابلهانه ی من نگاه کرد:چیه چرا اینجوری نگام میكنی؟
رفتم دره گوشش:عجب آهویی شدی
لوهان افتاد دنبالم و بچه ها همه روده بر شدن از خنده
یكم از بچه ها دور شدیم لوهان نفس نفس میزد :
س..سهون وایسا كاریت ندارم نفسم بند اومد
رفتم سمتش
-چی شد آهو كوچولو؟چه زود خسته شدی
لوهان:خسته نشدم آقای دلقك فقط داریم از بچه ها دور میشیم
رفتم دستشو گرفتم لوهان پرید و دستشو عقب كشید
-چی شد؟نكنه برق دارم
لوهان سرشو انداخت پایین:نه شوكه شدم خخخ
خندم گرفت رفتم یكم اذیتش كنم دستمو انداختم رو شونش
-خب اینورا آهو خوشگلارو شکار میکنن میدونستی؟
لوهان:سهون خفه شو
-خو آهویی دیگهههه خخخخ
لوهان:اگه من آهوام تو دلقكی اونم از نوع بی ریختش
-من بیریختم؟دس شما درد نكنه…حالا خوبه بهت نگفتم گوریل اینقدر ناراحت میشی
لوهان:سه هون ببند
-چشم آهوی بی اعصاب
لوهان:آدم نمیشی سه هون نه به مننننن نگوووووو آهووووووو؟
-چشم آهو كوچولو..اوا از دهنم پرید
لوهان:خفه شو دلقك زشت و بدتریب و بیشعور
-خیلی نامردی بدتركیب و بیشعورم بهم اضافه شد؟
لوهان یه كم من من كرد:سهون..
-بلی
لوهان:شوخی كردمااا ناراحت نشی خخخخ
-ناراحت!!
لوهان یهو دستمو گرفت:یعنی ناراحت شدی؟؟
با تعجب بهش نگاه كرد:اهم اهم یه كوچولو
لوهان دستشو از تو دستم بیرون كشید و سرخ شد: ببخشید
-عممرا نمیبخشم
لوهان عصبانی شد:چییییی؟؟؟؟نبخشششش…اصلا خاك تو سره بی جنبت كنن دلقك مسخره
-باشه بابا باشه غلط كردم خخخخخخ چقدر عصبی بودی تو خبر نداشتم
لوهان تند تند راشو گرفت و رفت
-یاااااا آهووووو كوچولوووو كجا میری؟؟صب كن دیوونهههه
Print Friendly, PDF & Email


50 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *