20 👁 بازدید

DOLLY EP9

های دوزتان من اومدم با قسمت 9 امیدوارم خوشتون بیاد

اخطار:لطفا فیک های سایت رو به هیچ عنوان در شبکه ها اجتماعی خصوصا لاین قرار ندید ممنون

طراح پوستر:سارا

عروسك ٩

بدو بدو رفتم سمتشون
لومي جيغ زد:داداشششششش
مامانم دو دستي زد تو سرش:خاك بر سر شديممممم لوهاااان
به اسباب اساسيه ي كممون كه وسط كوچه بود خيره شدم…باورم نميشد خواهر و مادرم با وحود من وسط كوچه گريه كنن…
از دست خودم عصباني بودم…چرا؟چرا بايد اينجوري بشه؟!
مامانم مثله اين فلك زده ها رو ميز نشسته بود و گريه ميكرد
رفتم سمتش و دستشو گرفتم:مامان
مام:ننت بميرههه لوهااان ببين چه جوري آواره شدم ببينننن
-مامان ترو خدا آروم باش…همش تقصيره منه
لومي زانوهاشو بغل كرذ:حالا چيكار كنيم؟
مام:خدايا چه خاكي بريزم سرمممم
لومي:مامان حالا آروم باش
مامانم جيغ زد:چه جوري آروم باشم آخههه
لومي:وااااي خدا آبروم رفت مامان الان تمامه كوچه ميريزن بيرون
مام:بريزن چيكار كنم!
لومي:خب مامان ميدوني تو كوچه چندتا پسر هست
مامانم با دست زد تو سره لومي:خااااك تو اون سره بابات كنن با اين بچه تربيت كردنش خاااااك
لومي:واااا چرا منو ميزنييييي؟!! مگه من بابامممم
مام:دفعه ي آخرت باشه به پسراي محله چشم داريااا بي صاحاااب
-مامااان احححح بسه بابا سرم رفت يه دقه ساكت شين ببينم چه گلي به سرم ميزنم
مام:لوهان مادر كاري نميشه كرد…همينجا ميخوابيم
لومي:مامااان وسط كوچهههه؟!!
مام:نه برا تو قصر ميگيريم
-يه دقه اينجا باشين من برم دهنه اون مرتيكه كيمچي رو سرويس كنم بيام
لومي خنديد:خخخخخ كيمچي
مام:زهرمار الان وقته خنديدنه ذليل مرده؟
لومي:پس چيكار كنمممم گريه كنم؟؟
مام:الان بايد بزني تو سرت بيشعوور
-ماماااااااااااان…بابا يه دقه زبون به دهن بگيرين خووو
مام:الان كجا ميري مامان؟
-ميرم قبرشو بكنم ديوسه پدرسگو
لومي:واي داداش ترو خدا نزنيشاااا
مام:چقدر جون داره اين بچه كه كتك هم بزنه مردمو

رفتم و درو خونه ي صاب خونمونو زدم…
آقاي كيم:كيههههه؟! چه خبرتههههه
پشت هم درو ميزدم
آقاي كيم درو باز كرد:چي ميگيييي؟!
-من چي ميگم؟خجالت نميكشي مرد گنده؟
آقاي كيم به سرتا پاي من نگاه كرد:چرا اونوخ؟
-يعني انقدر بي غيرتي؟ يعني انقدر بي شعوري؟؟يه زن و يه دخترو اينجوري انداختي وسط خيابون كه چي بشه؟
كيم:برو بچه برو ميزنم تا ميشيا
-واقعا برات متاسفم
كيم:آره داداش من نامرد من عوضي من بي غيرت من الاغ اصا…پوله اجارمو بدهههه بزارم برگردي منم زن دارم بچه دارم خرجي دارم تو هم كه مفت با خواهرت و مادرت نشستين تو خونه شدين خل و ديونه ههههه
-زهرمارررر تو اين وضعيت مسخره هم ميكني؟
مامانم با دستش منو پس زد:برو كنار ببينم…عاقاي كيم دفعه آخرت باشه به بچه من فحش ميدي ضايع اش ميكنيا خجالت بكش مرتيكه
كيم:من مگه چي گفتم!!گفتم پولو بده برو بشين
-من جنازه ي خار مادرمم نميزارم يه لحظه اينجا بمونن…مامان…لومي پاشين بريم…زووود
واقعا نميدونستم تو اون وضعيت بايد چيكار كنم…خيلي تنها بودم خيلي…با هزار بدبختي وسايلارو برديم يه گوشه ي خيابون و هر سه تامون نشستيم رو يه كارتون…
لومي:واي مامان ترو خدا منو قايم كن كسي نبينتم
مام:ميگن صاحاب آدم كه بره اينجوري ميشه وضع و روزگارش
-صاحاب آدم يه خورده پرلدار باشه نچ اين نميشه وضع و روزگارش
مام:خوبه خوبه پشت سره بابات حرف نزن وروجك
لومي:ماماان…
مام:هاان
لومي:الان چه جوري بخوابيم؟
مام:لومي ميزنم ميچسبي به ديواراااا بگير بكپ ديگه يه جايي بيا رو كله من بخوااب
لومي:خيلي عصبيين اح اح
مام:پاشم برقصم براتتت هاااا
-مامان چرا همچي ميكني…اي بابا…بزارين فك كنم خو
لومي موهاي بلندشو پشت گوشش گذاشت:مامان…
مام:ننت ميمرد راحت ميشد
لومي:بريم خونه عمه اينا؟
-آره پاشين بريم
مام:كجا بريم نصفه شببب
-چاره اي نيس مامان بلند شين
لومي:آخ جووون عمهههه

زنگ زديم عمه و شوهر عمم اومدن و وسايلمونو بردن خونشون…
تو راه تو ماشين بوديم اعصاب نداشتم عمه هم داشت همش غر ميزد
عمه:چقدررررر گفتم لوهان عمه جون بيا زن بگير بيا سر و سامونت بدم گوش نكرد كه نكرد عينه مامانش يه دنده و لجباز
مام:وااااا خوبه اينحام غيبت ميكني
عمه:من كه ميدونم تو دخالت ميكني تو زندگي اينا
-عمه جون ترو ارواح داداشت ول كن نه من زن بگيرم نه مامانه من لجبازه…من پوله احاره خونه ندارم ننه و خواهرم وسط خيابونن اونوخ يه زندگي رو چه جوري بچرخونم؟
عمه:چه ميدونم والا
-يه دو سه روزي خونتون ميمونيم بعد بلاخره يه حايي رو پيدا ميكنم
عمه:خدا منو صبر بدهه
لومي خنديد:عمه جووونممممم عاشقتممممم…..

شب شد…همه تو اتاق پذيرايي خوابيدن منه بدبختم با دختر عمه ي ايكبيريم تو يه اتاق خوابيديم كه هنو دليلش معلوم نيست
-بابا عمهههه من روم نميشه اونحا پيش دخترت بخوابم…
عمه:مگه ميخواد بخورتت واااا
-بابا نامحرمه اي خدا
شوهر عمه:بابا لوذري ول كن شايد دوسخ نداره اونحا بخوابه
عمه:اي بابا جا نيستش خب لومي عمه جون تو هم برو اونجا
لومي خنديد:عمراااااااا
-هووووف باشه بابا من رفتم كپه مرگو بزارم
مامي:لوهان مادر روتو برگردون بخواب..

-باش…
رفتم تو رخت خواب و پتو رم تا سرم كشيدم…
دختر عمم با يه تن وزن از رو پام رد شد…
داد زدم:هووووي كوري مگه انگل؟
دختر عمه:ووي ووي چه سليته
-دختر عينكتو بزن خببب
دختر عمه:برو بينيم بابا نزار با پا بيام تو صورتتا
من: 😐
دختر عمه:بگير لا لا كن خوشگل
-باشه چشم الان ميكپم
كلا دختر عمم خيلي دختر زود رنج و دل نازكيه…هخخخخ…بعد از چند دقيقه وول خوردن سر جام خوابم نبرد كه نبرد…صداي خر خره دختر عمم از يه طرف هزارتا فكره ديگه هم از يه طرف ديگه اصلا مگه داريم مگه ميشه؟
هعيييي بلاخره كه شبا بايد خوابيد????

از ديد بكي:

ساعت ٧ صبح

مام:پسرم…عزيزم…خوشگله مامان….نميخواي بيدار شي؟ديرت ميشه نمكه مامان
بدونه اينكه چشمامو باز كنم زمزمه كردم:مامان…الان بيدار ميشم…
مامانم چند بار صورتمو بوسيد:الان صبحانه حاضر ميشه زود بيا پايين
-چشم مامان
مام:چرا لخت خوابيدي؟
تو خواب و بيداري بودم:نمييدونمم
مام:اگه مريض شي من چيكار كنم خوشگلم…
بالشتو رو سرم گذاشتم:نميشممم
مام:من رفتم….نچ نچ اين پوسترارم بكن ايشششش پسره ي دراز
مامانم رفت بيرون و در اتاقو بست…چشمامو باز كردم:هوووف…واي…
سرمو برگردوندم و به پوستر چاني لبخند زدم حتي به عكسشم نگاه ميكردم سرخ ميشدم:سلام چان…صبح به خير…خوب خوابيدي عزيزم؟من كه عالي بود…فقط…لخت بودم فك كنم سرما خوردم…تو كه تا صبح بيدار بودي چرا لباسامو نپوشوندي؟هووم؟دوس داشتي مريض شم؟يا يه فكره شيطاني تو سرت بود؟هه هه هه
با خودم خنديدم…اما در باز شد و بابام وارد اتاق شد…باورم نميشد…يعني حرفامو شنيد؟
دد:بكهيون ميتونم بيام تو؟
از بكهيون گفتنش معلوم شد كه شنيده
بابام وارد اتاق شذ…يه نيم نگاه به پوسترا انداخت و نشست رو تختم
ملافه رو رو پاهام كشيدم و با صورت سرخ به انگشتاي پام كه از زير ملافه بيرون بود خيره شذم…واقعا دلم ميخواست تو اون لحظه آب بشم برم تو زمين…
دد:سلام دادن هم از تو مغزت رفته؟
-عاا…سلام بابا جونم…صبح به خير
دد:هوووف…
لبمو گاز گرفتم:بابا…
دد:هووم
-معذرت ميخوام كه اين پوسترا هنوز هستن…دهمين باره كه مياي و ميگي بكنمشون…
دد:چقدم كه تو به حرف من اهميت دادي
بغض كردم:بهم فرصت بدين…من ميخوام فراموشش كنم…اما…خب…سخته
دد:آخه چي تو اين پسر ديدي كه عاشقش شدي؟يه نكته مثبتشو بگو حداقل
آه كشيدم:بابا…من نميدونم چرا انقدر دوسش دارم…ولي اگه اين پوسترا اذيتت ميكنه همين الان پارشون ميكنم…
پيرهنمو پوشيدم و رفتم سمت پوسترا…بابام بلند شد و دستمو گرفت:بكي
سرمو پايين انداختم:بله
دد:من نميخوام تو پوستر بكني…چون ميدونم اون پسر تو قلبته نه رو ديوار…من تلاشم اينه كه تو اونو از قلبت بيرون ببري…
واقعا فك كردي نميفهمم كه شب و روز با اين پوستر حرف ميزني؟
لبمو گاز كرفتم…كاش زمين دهن باز ميكرد ميرفتم توش…
دد:بكي…چي تو اون كلته پسرم؟مگه تو سرت مخ نداري؟من آروم آروم داره ترس برم ميداره ها شدي عينه اين جن زده ها اين پسره ي ديوث باهات چيكار كرده؟!
-بابا من فقط…فقط بهش شب به خير ميگم و صبح به خير همين
دد:واقعا؟
فقط خدا خدا ميكردم كه بابام حرفاي ديشبمو نشنيده باشه…
حرفي نزدم
دد:بكي اون مامانتو ميبيني انقدر لوست كرده شدي عينه اين گربه سفيد پشمالوعا…من اونحوري نيستما من ميخوام پسرم مرد بار بياد…
-باشه بابا مگه شما نميخواين من درس بخونم؟من بهتون قول ميدم نمره هام كمتر از ٢٠ نشه خوبه؟
دد:اون پسرو از ذهنت دور كن بكي…دورش كن…آخر سكته ميكنم ميفتم ميميرمم
-خدا نكنه باباااا
دد:پس حرف گوش كن…من ميرم ديگه…صبحونتو بخور و برو مدرسه
بابام رفت…سريع درو باز كردم تا ببينم واقعا رفته يا نه…كسي پشت در نبود..
دوباره رو تختم نشستم و زيرچشمي به چاني نگاه كردم…صورتم مثله لبو قرمز شده بود…
-من…من اميدوارم اين شانسو داشته باشم كه…امروز ببينمت چان…

از ديد لوهان:

هييييي لولو پاشو دد…ميخوام كتابامو بردارممممم
چشمامو آروم باز كردم:هوووم…چيههه…چي شدههه
دختر عمه:احححححح زندايييي بيا اين بوفالوتو بيدار كننن
هميشه عادت داشتم اول صبح بليزمو بدم بالا بعد با يه حس شيرين ملچ مولوچ كنان سينه و شكممو آروم با سر انگشتام بخارونم…انقدره مزه ميده كه نگووو…
دختر عمه:زن دايييييييييييي لوهان داره با خودش ور ميره بيا بدوووو
چشمامو باز كردم:من كجام
دخي عمه:خونه عاقا شجاع…پاشو مدرسم دير شددد
به بدنه لختم نگاه كردم و سريع بليزمو كشيدم پايين
دخي عمه:ههههه…اسكل
دهنمو چند بار باز و بسته كردم و با پتو قل خوردم سمت ديگه
-هي…
دخي عمه:هووم
-فقط خواستي منو زابرا كني نه؟فاك يو
دخي عمه:خودت فاك يو عنتر
از خنده پتومو گاز گرفتم
دخي عمه:نخند عنم گرفت
خندم ناپديد شد:جاااان
دخي عمه:اخبارو يه بار ميگن لولو جااان
-شاخ شديا
دخي عمه:بوديم
-برو مدرسه مشق بنويس صد آفرين بگير وزنتم كم كن
دخي عمه:يكم از گوشتاي بدنم ميكنم به توي بدبختم ميدم يه كم چاق شي
بالشتو پرت كردم تو صورتش:با بزرگترت درس حرف بزن بي تربيت
در باز شد و خالم و لومي وارد اتاق شدن
خاله:پس تو چرا نميري مدرسهههه؟
دخي عمه:رفتمممم احححح
لومي نيشخند زد:خوب خوابيدي لوهانك؟
-خفه شو كه ميزنم نصفت ميكنم
لومي:ياااااا خاك تو سرت آشغال خوب حرف زدنم بهت نيومده بدبختتتت
عمه:خدا مرگم بده لومي عمه اين چه طرز حرف زدن با داداشته؟
لومي:عمه خانم اونم كم بد و بيراه نميگه به مناااا
عمه:بي تربيت…لوهان عمه جون بيا صبحونه بخور
از جام بلند شذم و خميازه كشيدم:اومدم عمه

سر ميز بوديم
مام:لوهان مادر چرا رنگت پزيده؟
سرمو بلند كردم:هووم؟!
مام:رنگتو ميگم
-خببب
مام:پريدههه
-كجا پريده؟
مام:هيچي لوهان
لومي:از خنگ جماعت كه نميشه انتظار داشت
-چخههههه
لومي:بيشور
-تويي
لومي:خودتيييي
مام:آبروم رفتتتتت لال شيددددد
-مامان…
مام:زهرمار
-هخخخ من ميرم مدرسه
عمه:اين چه كاريه تو برا خودت درست كردي؟نه حقوق درست و درمون داره
-عمه به منه ١٦ ساله كه تا راهنمايي بيشتر نخوندم انتطار داري تو شركت استخدامم كنن؟حرفا ميزنيا
عمه:هعيييي علاف كردي خودتو
دقيقا وقتي ميزم قورت دادم از سر ميز بلند شذم:خدا بزرگه فعلا بوي
عمه:حداقل غذا بده به اين بدبختا

پياده اينهمه راهو رفتم مدرسه طبق معمول بكي تنها رو نيمكت نشسته بود…يونيفرمش قرمز شده بود…شلوارك كوتاه و جوراباي سفيد و بلندش كلا تو حلقم بود…چقدر دوز داشتم منم اَ اينا بپوشم…عرررر
رفتم كنارش نشسنم:باز هم كه دپرسي
بكي:سلام
-سلام…چه خوشگل شذي
بكي لبخند كمرنگي زد:واقعا؟
-پ ن پ
بكي:به يو كه نميرسم…تو زيبايي
-اي بابا…چ خبر؟
بكي:ديشب بابام خيلي باهام حرف زد…بهم گفت بايد چان رو از ذهنم بندازمش بيرون
يه لحظه دهنم از تعجب باز موند:جاااااان؟!!!…بابات ميدونه تو عاشق يه پسر شدي؟؟!!
بكي:خب آره 🙂
-عاشقه باباتم…دمش جيز
بكي:هم مامانم ميدونه هم بابام
-من بودم كتلتم ميكردن
بكي خنديد:نه مامانم خيلي ازم حمايت ميكنه ولي بابام اصلا فقط ميگه بايد درس بخونم و بشم آينده ي كارخونه هاش
-خاك تو مخت من جات بودم تو مسترابم درس ميخوندم
بكي:من درس رو دوست دارم ترم پيش يكي از نمره هام از ٢٠ پايين تر بود مامان و بابام خيلي ناراحت شذن
چشمام گرد شذ:همش يه دونه اش؟
بكي:آره
-جيگرم كبابه آخ آخ
بكي:ولي لوهان جدي جدي ديگه نميتونم دوري چانو تحمل كنم…
-خب برو بگو بهش دوسش داري اي باباااا
بكيي:ميترسم ناراحت شه…بعدم من ازش خجالت ميكشم…
بكي سرخ شده بود
-واي مامانم اينا…?
بكي:من ديگه برم…راستي خيلي ريزه ايا يكم غذا بخور
-تو چه ميدوني من چقدر بدبحتم آخه
بكي دوباره نشست:اي واي چرااا؟چيزي شذه؟بگو بهم
-هيچي بابا برو كلاست دير ميشه منم برم شيشه ها رو پاك كنم..
بكي:لوهان…ميخواي بهت پول قرض بدم؟
-نه مرسي برو ديرت شذ
بكي:حيفه اين صورت قشنگ همش ناراحت باشه هر كاري داشتي بهم بگو…
و بلند شذ ورفت سمت كلاسش…

دستامو رو شلوارم كشيدم و چشمم خورد به مستخدم كه لنگون لنگون و دست به كمر داشت سمتم ميومد…
خندم گرفت:خسته نباشي خدا قوت هخخخ
مستخدم:سالام…خسته شودم از ديشب بابا
نيشخند زدم:ازديشب؟ از ديشب چرا؟
مستخدم:بابا ديشب رفتيم خانه ديدم خانم گذا پوخته گلمنكولي هم كرده
-گلمنكولي دقيقا چه معنيي ميده؟
مستخدم:خوشگل شوده
خنديدم:آآووووو
مستخدم:ياعني ديجه نفهميدم چي شد
-از سنت خجالت بكش مرتيكه پات لبه گوره تازه الان…اهم
مستخدم:دُس داشتم اصا
-دوس داشتي كه از كمر درد نفله شو…بده من كليد اتاقه اون پسررو
مستخدم:اون پسره نيست آقاي اوه سهونه
-هر خري هس…بده ميگم
مستخدم:با دُس دخترت حرف نميزنيا بده بده گذاشتي
-بدبخته منحرفه بووووووق
كليد اتاقو ازش گرفتم و خودمو با سطل و هزارتا كوفت و زهرمار رسونذم به اتاق…
درو باز كردم و رفتم تو اتاق…زير لب همش فحش ميدادم
پسره ي بابالنگ درازه معتاد…قيافش شبيه معتاداي زير پل ميمونه فكرم ميكنه چشاش خيلي خماره…ايشههه…به قول دخترا…
دستمالو كشيدم رو شيشه
-فك كرده پولداره با همه ميتونه هر جور ميخواد رفتار كنه بچه ننر…نهه نخيررر آدمم پيدا ميشه مثله بنده كه بايد براش نامه بنويسي و التماسش كني كه برگرده…بيشور…

صدايي از پشتم اومد
يادم نمياد تو نامه التماس كرده باشم…
خنديدم:هه نيگا ترو خدا انقدر ازش بدم مياد صداش تو گوشمه…پشمك
وسط خنده سكسكم گرفت…
سهون:حداقل…وارد اتاق كه ميشي…اطرافتو خوب ديد بزن كه يه وقت…كسي توش نباشه پسره خوب…من ميرم بيرون كارتو بكن فقط سريع چون خيلي كار دارم…
صداي به هم زدنه در اومد…
با دهنه باز رو به رومو نگاه ميكردم…
-فك كنم خاك بر سرت شد لوهان…….
..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





167
نظر بگذارید

avatar
158 نظرات
9 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
150 نظرات نویسندگان
bbhniloofarKIM SARA#Sjghazal نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
bbh
مهمان
bbh

خیلی عشقییییییییییییی…

niloofar
مهمان
niloofar

خخخخخ دختر عمه لولو هم مثل خودشه کککک اوه اوه سهو تو اتاق بوود

KIM SARA
مهمان
KIM SARA

وای خدایا این مرتیکه ی مستخدم خیلی باحاله

#Sj
مهمان
#Sj

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

ghazal
مهمان
ghazal

دمتتتتتتتتت جيززززززز/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gif