5 👁 بازدید

DILEMMA EP 9

قسمت 9 فیک DILEMMA

پیام رومینا نویسنده ی داستان:

سلامممممممممممم!
چطورمتولین؟! احوالا خوشه؟! دماغا چاقه؟!
قبل از همه‌چی‌من باید ازتووون تشکر کنم….
هیچ فکر نمیکردم بتونم حسی رو‌که‌تو قسمت قبلی داشتم رو‌بهتون انتقال بدم!!
واقعاخیلی خوشحالم‌کردین!
گذشته از اینا یچه ها من‌بدجوری سرما خوردم برا همین‌نتونستم زیاد طولانی بنویسم!!!T_T
بیانااااا!
حالا بپرین ادامه

با درد شدیدی که توی‌ پهلوم‌حس‌میکردم از خواب بیدار شدم…
اوه‌خدای من! من‌کجام؟! واسه چی اومدم اصلا اینجا؟!
از این سیم‌میما معلومه بیمارستانم…
یکم به‌مغزم‌فشار اوردم‌و‌همه‌چی‌مثل فیلم‌اومد‌جلوی چشام.
نامردا با چاقو زخمیم‌کرده‌بودم‌ دسته راستمو‌اوردم بالا تا روی‌صورتم دست بکشم ولی از لمس دستم با صورتم م‌شکه‌شدم. به اطرافم‌نگاهی انداختم‌که‌متوجه‌شدم کسی روی مبل جلوی‌تختم به‌خواب رفته… دقت‌که‌کردم‌دیدم‌سوهو‌خودمونه.
_سوهووووووووووووووووووو…
سوهو‌با سراسیمه از خواب پرید و‌وقتی دید دارم‌بر و‌بر نگاش میکنم.. سوهو: تو کی بهوش اومدی ووروجک؟! نگفتی نگرانت میشم؟!
_تو کی برگشتی هیونگ؟! اصلا کی بهت گفت؟! قضیه چیه؟! منو‌چه طوری اوردن اینجا؟!
سوهو:یکی یکی‌لولو خان!
منم همبن دیشب با تماس کریس برگشتم… منم مثل تو زیاد از ماجرا خبر ندارم‌تنها چیزی که میدونم…
با صدای در زدن سوهو‌حرفشو‌قطع کرد…
با وارد شدن پرستار و‌ چنتا پلیس به داخل اتاق تعجب کردم.
پرستار: حالتون‌خوبه؟! درد که ندارین؟!
_ها؟! نه . میشه بگین چه اتفاقی برام‌افتاده؟!
منتظر بودم پرستاره بهم جواب بده ولی به جای شنیدن صدای دختره صدایه یکی از وپلیسای پشت سرشو‌شنیدم…
_خوب از اینکه بهوش‌اومدین و‌حالتون بهتر شده خیلی خوش‌حالم ولی طبق وظیفم باید ارتون راجع به حمله ی دیشب بهتون چنتا سوال بپرسم!خب اول‌از همه میشه دقیق بگین دیروز‌چه اتفاقیی براتون‌رخ‌داد؟!
_شب تویه پارکی داشتم قدم میزدم که سرراهمو چنتا اراذل گرفتن و‌تهدیدم کردن اگه به جواباشون پاسخ درست رو ندم روی صورتم با چاقو خط میندازن!
با یاداپری این مطلب مثل فنر از سرجام بلند شدم و‌خواستم به پشتی تکیه بدم و از سوهو‌اینه بخوام تا ببینم چه بلایی سر صورتم اوردن!
ولی با
سوزش پهلوی سمت‌چپم ناله ای از درد کردددممممم.
سوهو سراسیمه به طرفم دوید و خواست کمکم کنه ولی من حتی جونه حرف زدن رو هم نداشتم ولی به زور از بین لبام کلمه ی «اینه » رو خارج کردم.
سوهو مردد بود که اینه رو بهم بده یا نه ولی با اضاره دستم به معنای این که زود باش معطل نکن اینه رو به طرفم دراز کرد.
به زور تمامه قوامو جمع کردم و به حالت نشسته تکیه دادم به بالشت پشتم.
میدونستم بلایی سر صورتم اومدن ولی…
با در دست گرفتم اینه و نگاه کردن به توش نتونستم بغضمو نگه دارم و به اشکام اجازه دادن روی گونه هام سرازیر بشن. نمیتونستم باور‌کنم که این منم.
روی ابروی سمت چپم دوتا بخیه خورده بود و گونه ی سمت راستم خراشی روش داشت که معلوم بود تا اخر عمرم همسفره منه!
پلیسا بعده چنتا سوال و مطمین شدن از این که کارکریس نبوده از اتاق خارج شدن.
به خاطر مسکن هایی که مصرف کرده بودم بدجور خوابم میومد.
بین خواب و بیداری بودم که سوهو بهم گفت کریس ازاد شده و داره کیاد اینجا!
دیگه بقیه حرفاشو‌متوجه نشدم و به خواب رفتم.
با پچ‌پچایی که توی اتاق بود زیر چشمی به دور و اطرافم نگاه کردم.
متوجه سوهو و‌کریش شدم که دارن باهم حرف میزنن نمیخواستم متوجه شن که بیدارم برا همین خودمو به خواب زدم.
سوهو: بس کن کریس حالا که میبینی صحیح و سالم اینجا جلوت خوابیده! پس این گریه ها واسه چیه؟!
کریس: درک‌نمیکنی هیونگ. درک‌نمیکنی. نمیبینی صورت فرشتش چطوری نابود شده؟! نمیبینی دیگه مثل قبل نیست؟! حتی جسمشم اسیب دیده!
سوهو: خب‌که چی؟! همه ی اینا دلیلی نمیشه! مگه عاشقش نیستی؟! هان؟! شاید این یه امتحانی باشه که ….
کریس: من به عشقم اطمینان دارم سوهو! این یه هوس یا یک دلبستگی ساده نیست.
من‌وقتی تو‌اون‌وضعیت وسط پارک بی حال دیدمش میدونی
[04/23/2015 11:06:55 ب.ظ] samirahunhan: چقدر شکستم؟میدونی چقد داغون شدم؟!
سوهو: اوکی . پس جای هیچ‌نگرانی نیست. از این به بعد سعی کن تنهاش نزاری و‌همیسه پیشش باشی و‌هر وقت کمک خواست کمک حالش بشی ! مفهومه؟!
با شنیدن این حرفا از جانب کریس یه جوری شدم.‌به این رسیده بودم که کریس واقعا منو دوست داره! اما من‌چی؟! خب خب…
دروغ چرا منم حسایی بهش داشتم. از اینکه یکی بهم این همه توجه میکرد خوشم‌میشد. ولی هنوز امادگی و جسارت اینو نداشتم‌که چیزی بهش بگم!
-چند روز بعد-
(کریس)
تو این مدت لوهان خیلی توهم رفته بود و‌بسی کم حرف شده بود. همش به گوشه مینشست و فکر میکرد‌‌.
با هیچ‌کس حرف نمیزد و هیچکسم نمیخواست ببینتش. برا همین تو این‌مدت بالاخره فهمیدم که قضیه مدارک‌چی بود.
یعنی لوهان خودش بهم گفت که تواین چن روز جای اون کارای شرکتو دنبال کنم برا همین بیشتر وقتا خودم با کای تماس داشتم.ولی به صورت منظم خبرارو به لوهان میدادم.
تو این مدت کم احساس میکردم عصبانیت لوهان بهم‌کمتر شده چون یخلی عادی رفتار میکرد‌.
امروز صبح‌وقتی میخواستم برم سر قرارم با کای خواستم به لوهان اطلاع بدم‌که‌خونه نیستم و‌تنهاس. برا همین به طبقه بالا رفتم‌جلوی در اتاقش ایستادم‌خواستم در و بزنم که صداش منو‌متوقف کرد.
داشت با خودش حرف میزد.
لوهان: اااااخه چراااا من؟!!!!
چراااااا من؟!!!!
مگههههه من چیکااارشووووون کرده بودم که این بلاااااا رو‌سرم اووووردن؟! هاااان؟!
حقممم نبود ! خدایااا این حقه من‌نبووودم.
چرا باید این اتفاق میوفتااد؟
حالا من با این وضعه صورت با این …
داشت جیغ میکشید و‌با فریاد حرفاشو میگفت لابه لای حرفاش متوگه بغضی که توی صداش بود شدم.
با صدای شکستن چیزی نتونستم دیگه تحمل کنمو درو با شدت تمام باز کردم!
لوهانو دیدم که با شیشه ی ادکلن زده بود اینه ی
[04/23/2015 11:07:05 ب.ظ] samirahunhan: بزرگ اتاقشو‌شکسته بود همه جا خرده شیشه بودن‌.
رفتم جلوتر روی زانوهاش نشسته بود و‌سرش افتاده بود روی سینش.‌خیلی معصووم‌شده بود.
نتونستم خودمو‌کنترل کنم‌و‌ رفتم توی اغوشم‌گرفتمش.
بدون‌هیچگونه اعتراضی خودشو‌توی بقلم‌رها کرد…
صدای هق هقش شکوته اتاقو میشکست.
گذاشتم توی اغوشم گریه کنه!
بعده چند دقیقه دیدم دیگه صدایی ازش‌نمیاد. جابه جاش کردم و دیدم خوابیده! خواستم‌بلندش کنم ببرمش روی تختش بخوابه و‌لی با دیدن دستای خونیش روحم از بدنم‌جدا شد.
خرده شیشه ها رفته بودن توی‌دستش و پر خون بودش.
دستشو‌که بسته بود به ارامی باز کردم و شروع به‌نوازشش کردم!
چشامو‌از دستش گرفتم‌و‌به طرف صورتش سوق دادم!
دستمو‌روی بخیش کشیدم .
با این‌کارم‌چشاشو‌باز کرد…
مونده بودم چی‌کار کنم! توی شرایط بدی گیر افتاده بودم!
لوهان: کریس…
(لوهان)
به قدری عصبانی بودم از دسته خودم که شیشه ی ادکلنمو به سمت اینه پرت کردم…
با این‌کارم چنتا خرده شیشه رفت توی‌دستم…
ولی اصلا چیزی حس نمیکردم این در مقابل دردای من‌هیچی‌نبود.
کریسو‌دیدم‌که سراسیمه به طرف میومد.
کنارم نشستو منو توی اغوشش گرفت. بدون هیچ‌ناراحتی خودمو تویه اغوشه پر امنیتش رها کردم!
تو این‌مدت متوجه شده بودم منم نسبت به کریس بی حس نیستم…
با خیاله راحت توی بقلش گریه میکردم.
با نوزاش دستی بیدار شدم ‌.
صورت کریسو مقابلم‌دیدم.
_کریس….میتونم بهت اطمینان کنم؟! … اره؟!… میتونم قلبمو توی اختیارت بذارم؟! هوم؟!میتونی منو ….
(کریس)
با شنیدن حرفای لولو سر از پا نمی شناختم یعنی .. یعنی اونم به من حسی داشت؟!
دستمو‌روی لباش به نشانه ی سکوت گذاشتم!
_من همیشه پیشتم هر اتفاقی برات بیوفته هر کجا که باشی باز من کنارتم!
اون لبای صورتی داشت وسوسم‌ می کرد.
ولی نه
[04/23/2015 11:07:15 ب.ظ] samirahunhan: زمانش بود و نه جاش.
بدون هیچ حرفی سرشو روی قفسه سینم گذاشتم و دستمو‌لابه لای موهاش بردم!
_دوست دارممم.
میدونستم که هنوز زوده تا اعتراف کنه ولی من باید بهش میگفتم.
اتاق توی سکوت فرورفته بود و من حاظر بودم همه چیمو بدم‌تا زمتن‌متوقف شه تا همین طوری عشقم بدون چیزی توی بقلم بمونه!

چطووووور بود؟!!!
واقعا متاسفم بچه ها! میدونم خیلی کمه ولی تا همین حد از دستم‌برمیومد با این‌وضعم! از نظرات قسمت قبلی بی نهایت راضیم…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





68
نظر بگذارید

avatar
30 نظرات
38 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
29 نظرات نویسندگان
Romzhina_RominAjokerRomzhinashrbaekyu=mina نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
joker
مهمان
joker

اووووخیییی بگو لولو کریس دووسسسسس دارهههههههه؟؟//!!!

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (41).gifدوس داله

shr
مهمان
shr

عالییییی بووووووود

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

ممنون اجی

baekyu=mina
مهمان
baekyu=mina

akheeeey luluiiiiiiii :(((((((( elahii gire kriiis bioftaaan hamoshonooo nefle kone :(((((
komaoooo aliiiiiie aliiiiiii tnx^^

Romzhina
مهمان
Romzhina

مرسی عزیزم فدات شم

sepinood
مهمان
sepinood

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود…………./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif
انشاالله زودتر خوب می شی! 🙂

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

مرررررررررسی عزیزم!
فدات اجی

luris
مهمان
luris

دستت درد نکند چقدر رومانتیک /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
واییی کریسهان رو عشقه
من قسمت رمزی میخوام /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/loosing-it-smiley.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
عزیزم ممنون که کریسهان میزاری /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

مرسی خانومی!
خخخخخخخ آجی این فیکه اوله منه راستیتش سخته برام همچین قسمتایی نوشتن ولی چشم حتما دوسه قسمت بعدی اینطوری میشه ایشالله/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif