8 👁 بازدید

DILEMMA EP 6

قسمت 5 فیک DILEMMA

پیام رومینا نویسنده ی داستان:

سلاممممممممممممممممم!
خوبین؟! خوش‌میگذره با درسا؟!
اول از همه بابت قسمت قبلی از اجی الناز تشکر میکنم به خاطر کمکی که بهم کرد!
دوم اینکه من درسام خیلی زیاد شدن این تازگیا معلماهم به جونمون تشنه شدن. پس به احتمال زیاد این اخرین قسمتیه که دارم میذارم و بقیشو یا یکی دو هفته بعد یا بعده خرداد میذارم. اصلا شاید هم ادامه دادم. بستگی به نظراتون داره!
من دیگه حرفی ندارم و برین ادامه!

( کریس)
صبح وقتی بیدار شدم‌ اولین چیزی که دیدم چشای بسته لوهان بود. توی خواب خیلی معصوم‌میشد و از اون شیطنتی که توی‌رفتارش حضور داشت اثری نبود. دستمو بالا اوردم و تار موهایی که روی‌صورتش ریخته شده بودن و زدم بالا. تعجب کردم که چرا بیدار نشد چون خوابش خیلی سبک بود.
با یاداوردی‌دیشب لبخندی روی لبام جای گرفت و بوسه ای روی پیشونیش زدم . از جام بلند شدم و لباسامو پوشیدم .
میخواستم برای عشقم به صبونه عالی درست کنم. اصلا باورم نمیشد که لوهان قبولم کرده باشه.
پله هارو یکی به دو‌پایین اومدم و کلید خونه رو برداشتم و زدم بیرون. سوهو همون دیشب قبل اومدن لوهان با زنگ زدن پدرو مادرش مجبور شد بره پیششون.
(لوهان)
صبح با دل پیچه ای که داشتم از خواب بیدار شدم. سرم داشت میترکید ازدرد. سرگیجه عجیبی داشتم . به دوروراطرافم نگاهی انداختم.
_خدایا ! من چطوری اومدم اینجا؟! اصلا چه اتفاقی افتاده؟!
منگ بودم تصمیم گرفتم قبل از هرکاری دوش بگیرم . عادت روزانم بود. پریدم حموم‌و بعده یه ربع بیست دقیقه در‌اومدم .حاظر شدم و به طرف راه‌پله قدم برداشتم.
تنها چیزی که از دیروز یادم میومد بوسه ی کریس و کنسل شدن قرارم با کای بود. بعدش فقط مشروب خوردنمو یادم میادو بس . فکر کنم زیادی خوردم که هیچی یادم نمیاد پس نتیجه میگیرم که کریس اومده دنبالمو برم گردونده خونه‌ . هنوز از دستش عصبانی بودم ولی تصمیم گرفته بودم بشینم باهاش منطقی درباره این‌موضوع صحبت کنم.
با سردردی که معلوم بود از عواقب مشروب خوردن زیاده صبر کردم تا همه چی رو از کریس بشنوم. با پایین اومدنم کریس متوجه حضورم شد. داشت کفشاشو در میاورد پس سوهو‌کجاست؟! یعنی ببین کار به کجا کشیده که کریس رفته خرید. با صدای کریس به خودم‌اومدم…
کریس: صبح بخیر عشقم
بیداری شدی؟! درد که دیگه نداری؟!

جااااان؟! این الان با من بود؟! عشقمو چیچی؟! نگاهی به دورواطرافم انداهتم اینجاکه جز من کسه دیگه ای نیست حالا اگه بیخیال بخش اول جملش بشیم، منظور از بخش دوم چی بوووود؟!
فکر‌کنم از چشام‌خوند که متوجه‌حرفاش نشدم جلوتر‌اومد‌ وسایلی که‌تودستش بودن رو‌گذاشت رو‌کابینت و یه اخیش زیر لبی گفت.
به طرف اومد و یه‌بوسه‌کوتاه از لبام زد o_O
این‌چرا این‌همه‌پروو‌شده؟!
_کریس باز تو‌چه غلطی کردی؟! آدم بشو‌نیستی نه؟!
کریس مات و مبهوت داشت‌منو‌نگاه میکرد.
_ اوووی با توام کجا داری سیر میکنی؟!
اهان تا یادم‌نرفته بهتره بپرسم دیشب‌تو‌منو‌اوردی خونه؟! اصلا چطوری پیدام‌کردی؟!
کریس شکه‌زده با تته پته پرسید :
یعنی ت..و نمیدو
..نی‌چطوری اومدی خونه؟! یعنی میخوای بگی‌توو..و ه..یچی یاد..ت نیست از دیش..ب ؟! از اتفاقایی که ا..فتاد؟! اره؟! بگو‌که دارم اشتباه میکنم!!
این‌چرا همچین‌میکنه مگه دیشب‌چه اتفاقی افتاده؟!
دیگه‌نمیتونستم سر پا بایستم یعنی سردرد از یه طرف از یه طرفم کمر درد وحشتناکی که داشتم باعث میشد کله انرژیمو از دست بدم!
پس‌بدون‌حرف عقب گرد کردم‌ورفتم‌نشستم‌رو‌مبلا.
کریس لنگان لنگان به سمت اومد یکی از‌صندلیای پشت‌میز‌ناهارخوری رو‌برداشت و‌اورد گذاشت جلوم و‌نشست روش. دستامو‌ گرفت تودستاش.
کریس: لوهان بگو که دیشبو‌یادت میاد بگو که همه ی اینا فقط یه‌شوخی‌مسخرس! بگو که عشق بازی دیشبمونو‌فراموش‌نکردی!
با حرفای که‌زد کپ‌کردم! چی ؟!!!!!
من‌چی‌کاااار کردم؟!
(کریس)
لوهان‌هیچی‌یادش نمیومد. ترسیده بودم‌نگران بودم اصلا نمیدونم چم شده‌بود خالی شده بودم. نکنه واعا داره راست میگه؟!
بعد از زدنه حرفام‌ متوجه شدم کاملا هنگ کرده و خونه تویه سکوت فرورفته‌بود حتی به‌زو میشد صدای نفس
کشیدنه لوهانو شنید.
دستاش تو‌دستم‌بود و متوجه تغییر دمای آنی بدنش شدم دیتاش یهو‌سرد شده بود. نگرانش شدم‌تکونش دادم‌ باعث ظد به خودش بیاد سرشو‌به طرفین تکون داد …
لوهان: من‌متوجه نشدم میشه کاملا توضیح بدی دیشب چه اتفاقی افتاده؟! خواهش میکنم!
چی ؟! لوهان خواهش‌کرد؟!
_ الان تو کلمه خواهش کردن رو به کار بردی؟! باورم نمیشه.
لوهان: آره. بگو.
باورنکردنی بود. لوهان از هیچکس خواهش‌نمیکرد.‌همیشه خودش‌کاراشو راست و‌ریس میکرد.
بیهیال این‌حرفا شدم‌و‌ شروع کردم به‌توضیح دادن اتفاقات دیروز.
_دیروز بعده اون اتفاق از خونه رفتی بیرو
لوهان: اینارو رد شو. خودم اینارو‌یادمه…
_ باشه بابا چرا میزنی حالا؟! بچه که زدن نداره!
لوهان: ببند کریس.
کریس:…..
لوهان: خب؟!
_خب به‌جمالت گفتی ببندم ! منم بستم دیگه نمیگم.
لوهان: بچه شدی ؟! ادامشو‌بگو.
معلوم بود اعصاب مصاب نداره! برا همین کشش ندادم‌و‌شروع کردم به تعریف کردن.
_ دیر کرده بودی مدت زمانی زیادی از رفتنت میگذشت. درست بعده‌رفتن تو مادر پدر سوهو زنگ زدن و‌ گفتن دلشون براش تنگ شده اونم گفت حالا که فرصت هست و ترممونم تموم شده بره‌پیششون. برا همین چمدونشو برداشت و‌رفت دیار خودشون! خلاصه ساعت ۱۲ شده بود که هنوز برنگشته‌بودی میخواستم بیام‌دنبالت بگردم.در و‌که باز کردم دیدم پشته دری و بعدشم که بیحال شدی و‌افتادی تو‌بقلم.‌منم بردمت بالا تو‌اتاقت خوابوندمت رو‌تختت خواستم برم که …
سکوت‌کردم!
لوهان: منو‌خوابوندی رو‌تختم و‌خواستی بری که ؟! چی؟! ادامه؟!
نمیدونستم بهش بگم یا نه! اگه میگفتم‌ممکن بود از دستش بدم‌و ارم متنفر شه اگه نمیگفتم که باز ممکن بود از دستش بدم چون به‌سوهو‌سپرده‌بودم از زیر زبون کای حرف بکشه بیرون اونم زیرزبونی گفته بود که خوشش‌میاد از
لوهان! کیه که‌خوشش‌نیاد؟! به‌پسر خوشگل ! پولدار! و به دل نشین!
حق داشت.
برا همین تصمیم گرفتم همه‌چیرو به‌لوهان بگم با جزئیاتش
لوهان: کریس با توام‌بقیشو‌بگو!
_میخواستم برم که دستمو‌گرفتی و‌پرسیدی که واقعا دوست دارم یا نه؟!
منم‌گفتم‌اره‌واقعا دوست دارم و این یه حس زود گذر و‌وابستگی نیست اوایل فکر میکردم عادته ولی بعد دیدم حسم اشتباهه و یه‌چیزی فراتر از عادت و‌وابستگی هستش!
لوهان: اوایل؟! منظور از‌وایل یعنی کی؟!
کریس: تقریبا دوسال پیش. ولی از پارسال فهمیدم که بدونه تو نمیتونم زندگی‌کنمو دنیا برام ارزشی نداره!
لوهان: خب؟!
انتطار داشتم عکس العملی نشون‌بده‌ولی خیلی ریلکس داشت به حرفام‌گوش‌میکرد.
همیشه در برابر مسائل اینطوری خونسرد و‌اروم‌بود.
_ بعد گفتی که توهم منو دوست داری و…
لوهان: کریس حتما بایدمن استارت حرف زدنتو‌ بزنم؟! خودت‌بگو‌دیگه!‌چرا این‌همه‌مکث‌میکنی؟!
_سرمو‌انداختم پایین نمیتونستم بیشتر از این بهش‌بگم‌.‌میخواستم‌خودش حدس بزنه!
چن‌دقیقه ای سکوت بینمون برقرار بود ولی‌با حرف زنه‌من‌اونم‌شکسته شد.
_بعدش باهم‌خوابیدیم!
لوهان: یعنی تو‌با این که میدونستی من مستم‌و‌ممکنه بعدش هیچی یادم نیاد باز قبول کردی؟! واقعا که احمقی! تو ..توو… سوء استفاده کردی از مستی من آره… آره… تو حق نداشتی اینکارو‌بکنی! یعنی اینقدر بی جنبه ای آررررررررره؟!!!!!!
سکوت کرده بودم حرفی نداشتم‌بزنم چون حق با اون‌بود.از جاش بلند شده بود و هی دستشو تو‌موهاش میکرد و تکونشون‌میدادش و‌با این‌کار حاله منو‌خرابتر میکرد. با فریادی که زد به‌خوودم‌اومدم!
لوهان: باتووووووااااااممممممم. به‌چی زل زدی ؟!
_به تو!
لوهان: پررووو
(لوهان)
با حقیقتی که فهمیده بودم اعصابم داغون‌شده بود هر فکری رو‌که‌تو‌ذهنم
بود رو‌با صدای بلند به زبون میاوردم. اوون از مست بودن‌من سواستفاده کرده بود.
اووف خدای من‌!
دیگه‌نمیتونستم اون‌جو ‌رو‌تحمل کنم! برا همین تصمیم گرفتم‌بزنم‌بیرون.
سوییچارو‌برداشتم و کفشامو‌پوشیدم از در‌خارج شدنی برگشتم طرف کریس . مستقیم زل زدم‌تو‌چشاش و رک و جدی بهش گفتم :
عصر برگشتنی دوست دارم اینجا نبینمت. حالع سوهو هم بهتر شده و رفته شهره خودش و‌برگشتنی میره خونه خودش. پس بهونه ای واسه موندن تو خونه من نداری.
خدافظ!
اینو گفتم و‌در و با شدت بهم کوبیدمش!
در پارکینگ و باز کردم و به طرف ماشین رفتم گوشیمو از جیبم در اوردم و شمارشو گرفتم.
_سلاممم! چه عجب یادی از ما کردی؟! چی شد دیروز ؟!
_کای اصلا حوصله حرف زدن ندارم به این آدرسی که بهت اس میکنم بیا . باهات حرف دارم!
کای: معلومه یکی این اهو‌کوچولوی مارو عصبانی کرده که اینطوری آتیشی شدی!
_بسه کای! چن دفعه بهت بگم ؟! دوست ندارم بهم بگی اهو کوچولو! دفعه آخرت باشههه!
کای: بآشه! ای به چشم! کی بیام ؟!
_همین آلان!
کای: اوکی مشکلی نیست! کارارو‌میسپرم به بچه ها میام!
بدون خدافظی تماس رو قطع کردم!
اصلا از این کلمه خوشم نمیومد حس ترسناکی رو بهم القا میکرد.
نشستم توی ماشین و‌قبل از روشن کردنش ادرس جایی رو‌که مدنظر داشتم به کای فرستادم.
ماشینو روشن کردم و‌به راه افتادم.‌
(کریس)
نمیدونستم چی بگم زبونم قفل کرده بود.
عشقه زندگیم منو از خونش بیرون انداخت!
اووف کریس گند زدی پسررر گند‌.
مونده بودم‌چیکار کنم! برم؟ عمراا !
تصمیمو گرفته بودم میخواستم منتظرش بشینم تا وقتی برگشت باهاش حرف بزنم و دلیل اینکه چرا منو‌دوست نداره رو‌بپرسم!
صدای زنگ تلفن خونه باعث شد از افکارم بیرون بیام .
تلفن رو برداشتم!
کریس: الو؟!
سوهو: تویی کریس؟! چه خبرا؟! من
نیستم خوش میگذره؟! تو‌شروکله هم که نمیکوبین؟! ببینم لوهانو که اذیت نمیکنی؟! کریس برگشتنی شمایت بشنوم. من میدونم تو!
کریس: نفس بگیر سوهو! اره همه چی خوبه!
نمیدونستم راستشو بهش بگم چون میدونستم با فهمیدنش میکوبه و میاد اینجا!
کریس: تو‌چطوری؟! سلام برسون!
سوهو: هیع منم خوبم!چشم حتما! لوهان کجاست؟!
کریس: نمیدونم از صبح ندیدمش!
سوهو : اوکی مزاحمت نمیشم. مواظبه‌خودتون باشین! تو‌و‌لوهان یه جا باشین دنیارو رو سرتون برمیدارین!
خدافظ
کریس: باشه! خدافظ‌ توهم همینطور.
بعد از خدافظی که با سوهو کردم رفتم روی مبل جلوی تی وی نشستم سرمو به پست گذاشتمو چشامو بستم میخواستم چند دقیقه به اتفاقایی که افتاده فکر کنم!
(لوهان)
توی راه به تصمیمی که گرفته بودم فکر میکردم میخواستم از انجام دادنش مطمین باشم! به خودم و‌قدرتم اعتماد داشتم! تصمیمو گرفتم میخواستم عملیش کنم!
به کافی شاپی که با کای قرار گذاشته بودم رسیدم. ماشین و‌پارک کردم و‌پیاده شدم!
داخل شدم‌و‌دنباله میز خالی گشتم که متوجه کای شدم!
واقعا پسر خوش‌قولی بود خیلی خوشم‌میومد از این ویژگیش!
رفتم جلو‌و‌باهاش دست دادم‌ بعده احوال‌پرسی سفارش دوتا قهوه و‌کیک دادیم!
کای: خب ؟!
لوهان: خب به جمالت!
کای : اه مسخره نشو! میخواستی درمورد چی باهام‌حرف بزنی؟؟
لوهان: کای من یه تصمیمی گرفتم که میخوام‌تو هم بهم‌کمک کنی!
البته اگه بخوای
کمکم کنی!
کای: نشنیده قبول میکنم! کور از خدا چی میخواد؟!
لوهان: اول بشنو‌بعد . شاید اصلا خوشت نیومد!
کای: خب باشه بگو!
لوهان: بابای من یکی از ادامای مهم کشور بود شرکت بزرگی داشت که بعدش از فوتش همه ی ارث و‌میراثش برا من‌موند.
من میخواستم بزارم همینطوری بمونه ولی حالا تصمیم‌گرفتم خودم به کار بندازمش و از اول بهش یه سروسامونی‌بدم و‌مثل اون‌زمان معروف‌و‌صاحب قدرت بشه!
خب حالا با من هستی؟!
کای: صدددد درررررر صددددد
لوهان:خخخخ خب حله پس!
عالی شد…

خب‌چطووور‌بود عشقولیا؟!
نگین کم‌بود که ناحقی میشه همینم با هزارتا بدبختی تموم‌کردم



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





73
نظر بگذارید

avatar
35 نظرات
38 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
33 نظرات نویسندگان
Romzhina_RominAjokerکارنshrmaryjin نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
joker
مهمان
joker

عاشق فناوری کلماتتم یعنی از پهنا تو حلقم

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

خخخخخخخخخخخ مرسی عزیزم!

کارن
مهمان
کارن

سلام آجی. داستانت خیلی قشنگه. من خواننده جدید هستم! ممکنه رمز قسمت 5 رو بفرستی به جیمیلم؟ ممنونkaren.exo.lu@gmail.com

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

سلام عزیزم!
مرسی فدذات شم!
فرستادم

shr
مهمان
shr

عالییییییییی بووووود ولی من رمز قسمت پنجم میخوامااااا

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

مرسی اجی!
ایمیلتو برام بذار

maryjin
مهمان

سلام خوبی؟میشه رمزق5دوباره بفرستی اونی که فرستادی نگرفت گفت اشتباهه:((

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

عزیزم باید با حروف کوچیک بزنی!

baekyu=mina
مهمان
baekyu=mina

kkk goftii sobshe lulu ghat mizane haaa kkk aliii booood komaooo merciii tnx^_^

Romzhina_RominA
مهمان
Romzhina_RominA

خواهش میکنم عزیزم فدات