1 👁 بازدید

DILEMMA EP 4

قسمت چهارم فیک DILEMMA

پیام رومینا نویسنده ی داستان:

سلااااااااام یوهووووو من اووومدم‌.
اهم‌اوهوم‌به‌خدا روم‌نمیشه نگاتون کنم!! این هفته به کل امتحان دارم.براهمین رمانو بتونم برسونم واسه هفت پشتم بسه چه برسه به پوستر.یچه ها قسمت بعدی رمزیه هر کی‌میخواد زیر این پست شماره و ‌ایمیلاشونو بزارن.‌کسایی که میخوان واسه این فیک پوستر درست کنن پوستراشونو به این ایمیل بفرستن.
Romobmin@yahoo.com
من دیگه زیاد نمیحرفم.میریم که رمانو داشته باشیم

(کریس)
_لوهان….
نه نمیتونم بگم الان وقتش نیست . الان که سوهوهم نیست اگه بگم بهش ممکنه کاملا از دستش بدم پس نمیتونم این ریسکو قبول‌کنم.
لوهان: ها؟!
_ها چیه؟!
لوهان: یعنی امرتونو بفرمایین.
توروخدا عشقه مارو باش همه وقتی عشقشنو صدا میزنن جونم و عزیزم میشنون ماهم … استغفرالله.
_مدل جدیده؟!نه؟!
لوهان: کریس کارتو بگو حوصله ندارم.
_اوه اوه چه بد اخلاق . هان اهان میخواستم بکم پاشو بریم داخل الاناس که هم دوست سهون بیاد هم سوهو ممکنه به هوش بیاد.
اه اه اصلا از این سهونه خوشم نیومد.
لوهان:عه چرا؟! به نظرم که پسر خیلی خوبیه!
اووخ انگاری یادم رفته تن صدامو بیارم پایین.
_ها ! ام نه! انکار ریگی به کفششه.
_لوهان: بیخیال. پاشو بریم تو سردم شد هواپاشدیم دوتایی رقتیم تو. زکی تازه هوا دونفری شده بوداااا. هیع خدا یعنی میتونم به لولو عشقمو اعتراف کنم؟! اونم قبولم کنه؟! قبول کنه به هاطر من گ/ی بشه؟!
بیخیال این حرفاشدم و حواسمو به راه رفتنم جمع کردمدر زدیم و‌داخل اتاق شدیم. دیدیم‌سهون داره با یه پسر که پشتش به ما بود میگه و میخنده.
پسره وقتی صدای بسته شدن درو‌شنید از جاش بلند شد و برگشت.
اوووه چه … استغفرالله کریس توبه کن توبه کن. تو لوهانو دوس میداری یادت رفته؟! اوهوم ندای درونم راس میگفت من لولو رو‌دوستداشتم.
(لوهان)
بعد از چرتو پرتای کریس به طرف اتاق سوهو‌راه افتادیم. در زدیم‌و‌وارد شدیم.یه پسر تو اتاق بود فکر کنم دوست سهون بود.وقتی برگشت.
اوه خدای من این که همون پسرس. همونی که توی پذیرش دیدم. هنوزم قیافش برام اشنا بود ولی نمی تونستم در بیارم که کیه!
یه‌پسر با بدنی برنزه رنگ. موهایی بور که روی صورتش ریخته بود و‌حذابیتشو صد برابر میکرد‌ از من بلندتر بود ولی از کریس کوتاه تر میشه
گفت هم قدای خوده سهون بود.
با دیدنش ین لحظه احساس کردم قلیم ایستاد. اووف عجب عرقی کردم.
_سلام اسمه من جونگین هستش ولی میتونین کای صدام کنین. دوسته سهونم. فکرکنم سهون درموردم باهاتون بحث کرده باشه!!
باحرف زدنش بیشتر این حالت بهم دست داد. اوه من چمه؟!! چرا همچین‌میکنم؟!!!
کریس و‌دیدم که اخماشو توهم کرده بود .
_ سلام خوشبختم. من لوهان هستم.
ایشون هم رفیقه فابریکم کریس.
و دسته کای رو فشردم اونم متقابلا جوابمو‌داد. و بعد از دست دادن با من دستشو به طرف کریس دراز‌کرد کریسم بااکراه خودشو معرفی کرد و‌دستشو فشرد.
(کریس)
وقتی پسره برگشت متوجه نگاه متعجب لوهان شدم کاملا حس کردم که یه مدت نفس نمیکشه. نه نه فکره بد نکن کریس. اشتباه کردی حتما.
پسره‌خودشو‌معرفی کرد و‌با لوهان دست داد منم با بی میلی دستشو که به طرفم دراز شده بود فشردم. همین لحظه صدای ناله ی سوهورو شنیدیم و به طرفش برگشتیم سوهو به هوش‌اومده بود‌ولی معلوم بود که درد زیادی رو‌داشت تحمل میکرد. لوهان رفت تا به پرستار خبر بده. با اومدن پرستار و‌تزریق یه ارامبخش دوباره اتاق تو سکوت فرورفت.
(دوماه بعد).
تو این دوماه وضعیت سوهو بهبود پیدا کرده بود و توخونه لوهان. هم لولو از تنهایی در اومده بود هم خانواده سوهو دیگه نگرانش نبودن.
گذشته از اینا لوهان با کای خیلی صمیمی شده بود به طوریکه مداوم باهاش حرف میزد و باهم بیرون میرفتن. تو این مدت سوهو زیرزیرکی از زیر زبونم حرف کشید و با تابلو بازیای من مطمین شد و اخر سر مجبور شدم بهش بگم که عاشق لوهانم. اونم گفتش بسپارم به خودش .
منم به سوهو‌اعتماد‌کردم چون چاره ای جز این نداشتم.
(لوهان)
دوماه گذشته بود و من و کای باهم دوستای خوبی شده بودیم. یه بار به سرم زد در‌مورد ترسم بهش بگم ولی منصرف
شدم و فهمیدم کار احمقانه ایه. کریس تازگیا یه جوری رفتار میکرد اصلا متوجه رفتاراش نبودم زیادی بهم توجه میکرد و این میگفت یه جای کار میلنگه.
زیادی با سوهو پچ پچ میکردن و‌بوی نقشه میومد از خونه. یه نقشه که انگاری زیادی جالب نیست فکرکنم این جالب نبودنش فقط برا منه. بیخیال مسئله شده بودم بالاخره که گندش در میومد.
بدترین شکل درماندن من از جزوه بود و‌مجبور بودم برا خودم جزوه بنویسم چون کریس هم برا خودش هم برا سوهو‌مینوشت که عقب نمونه.خلاصه این روزا رو‌با بدختی داشتیم طی میکردیم. هرروز خداخدا میکردم سوهو‌زودتر کامل خوب بشه تا از شر این مداد خودکارا راحت شم.
امروز کریس باز رفته بود تو فاز اسکولاسیون(به به رومی اومد با کلمه های جدید خخخخ) یه چیزی ازش میپرسیدم میرفت دوساعت بعد جوابمو‌میداد. از این‌کاراش بدجور‌حرصی شده‌بودم.میخواستم‌برگردم‌خونه خودم که کریس هم گفت باهام‌میاد. منم‌مخالفتی نکردم تویه ماشین همش چرت و‌پرت‌بهم‌میبافید و‌کیه‌که‌گوش‌بده؟!
رسیدیم‌خونه پاسه ناهار دیر کرده بودیم برا همین بیخیالش شدیم. رفتم تا به سوهو‌سر بزنم که دیدم ایشون در‌خواب ناز به سر میبرن‌و‌هفتاد پادشاه و میبینه.
‌کریسو‌بردم‌ اتاقمو‌ گفت که لباساشو عوض کنه خودمم رفتم اشپزخونه تا یه‌چیزی پیدا کنم بلکه تونستیم این‌شیکممونو‌سیر کنیم.
(کریس)
باورم‌نمیشد که لوهان اجازه داده باشه بیام اتاقش . این‌اولین دفعم بود که میدیدم هیچ‌وقت به هیچ‌کس اجازه نمیداد پاشونو تو اتاقش بزارن…
با صدای لوهان از افکارم پرت شدم‌بیرون.
لوهان: کریس میتونی اینجا لباساتو‌عوض‌کنی منم میرم پایین ببینم چیزی پیدا میشه تا کوفت کنیم؟؟
_باشه مشکلی نیست.
بعد از خارج شدن لوهان اول دوره‌خودم چرخ‌زدم و‌نگاهی به دورواطرافم انداختم.‌اتاقه خیلی قشنگی
بود یه اتاق اسپرت بزرگ. ترکیبی از رنگ های سیاه و طوسی و‌جاهای خیلی کمی سفید. واسا ببینم این‌چرا این‌همه رنگ تیره برا چیه؟! اتاق یه بوی خاصی رو‌داشت یه‌بو که عاشقش شده بودم. اتاق بوی غطر لوهانو میداد. رفتم روی تختش نشستمو بالششو تو اغوشم گرفتم. بوووش کردم. این بو بهم ارامش میداد. تا جایی که میتونستم بو کشیدم تا همیشه حسش کنم. بالشو گذاشتم سرجاش و پتو رو کشیدم روش همه چیرو‌مرتب کردم. پاشدم و دوره اتاقو گشتم. گوشه اتاق یه د دیگه بود فکرکنم حموم‌ بودش. رفتم. طرفشو‌درو باز کردم. یکم نگاش کردم که چشم به یه چیزی خورد.
زوود برش داشتم یه نفس راحت کشیدم که صدای درو همین موقع شنیدم. لوهان بود که وارد اتاق شد. دستپاچه شده بودم و کم مونده بود چیزی‌که تو‌دستم بود رو‌بندازم زمین یعنی رسواا میشدم.
زود خومدمو جمع و جور‌کردمو تا لوهان ندیده پریدم داخل حموم. صدای لوهانو شندیم که اسممو میکفت.
لوهان: کرررریس؟!کجا غیبت‌زد هیو؟!
_اینجام تو حموم واسا لباسامو عوض کنم بیام.
لوهان: اوکی .
اممم یکی به من بگه مگه من باخودم لباس اوردم اصلا؟!
_لولو؟!
لوهان: هان؟!
باز این‌گفت هان؟! یعنی میشه یه روزبگه جونم عشقم؟!
_هان و زهرمار. من که با خودم لباس نیاوردم لباس تن من داری تو‌کشوهات؟!
صدایی ازش در نیومد معلوم بود که داره فکر میکنه بعده چند دقیقه دیدم درو میزنه باز کردم که با یه دست پر‌لباس مواجه شدم. _لولو اینارو از کحا اوردی؟!
لوهان: لباسایی که برام هدیه اوردن ولی برام بزرک بودن به نظرم اندازت بشه نه؟!
امم اره باو خوب بود.
_آره از هیچی‌بهتره.
لباسارو‌پوشیدمو از حموم‌اومدم بیرون سرمو انداخته بودن پایین برا همین لوهان و‌نمیدیم با صدای ریز خنده های یه نفر سرمو بلند کردم .‌بلند کردن سره من مصادف شد با ترکیدن
بمب خنده ی لوهان.
باز چی‌شد؟! این‌چرا دا…
معزم کاملا هنگ کرده بود به‌چیزی که میدیدم باور نداشتم. لوهان تویه یه دست کت شلوار اسپرتی جلوم واستاده بود و‌داشت قهقهه میزد.
تاخالا این مدلی ندیده بودمش.
خیلی جذاب و خوشگل‌شده بود موهاش معلوم نبود فرق‌وسطه یا کنار ولی درهرحال خیلی بهش میومد. نتونستم خودمو کنترل کنم و رفتم طرفش و هلش دادم و‌به دیوار‌چسبوندمش. لوهان کاملا تو شوک بود اصلا حرفی نمیزد و حرکتی نمیکرد. با یه حرکت انی لبامو‌گذاشتم رو لباشو شروع کردم به بوسیدنش. با ولع لباشو میبوسیدم و اون هیچ حرکتی نمیکرد. خوش‌حال بودم از اینکه منو پس نزده بود . داشتم نفس کم میووردم که با یه سیلی به خودم‌اومدم. لوهانو دیدم که چشاش قرمز شده بود
لوهان: تو.تو.. چطور. جرعت کردی؟! …هان… تو چطور‌.. جرعت کردی منو ببوسی؟! .. مگه تو نمیدونی من …گ/ی نیستم.؟! هان؟! د حرف بزن ؟!
نتونستم چیزی بهش بگم . حواب نداشتم تا بگم. نمیدونم چرا اصلا از کارم پشیمون نبودم.
(لوهان)
لباسارو دادم به کریس و‌برگشتم رفت مجلوب اینه و موهامو مرتب کردم امشب با کای قراربود سر یه‌موضوعی بحث کنیم. برا همین سعی کردم مرتب و‌تمیز باشم. صدای باز شدن درو‌شنیدم‌به پشتم برگشتم و کریس‌رو‌دیدم.
اوخ خدای من چه بامزه شده بووووود. اصلا این شکلی تصور نکرده بودم خخخخخخخ سرشو‌بلند کرد و اون قیافه مظلومش و‌ که دیدم نتونستم خندمو‌تحمل‌ کنم و شروع کردم به قهقهه زدن.
همینطوری داشتم میخندیدم اصلا نمیدونم چی شد وقتی به خودم‌اومدم کریسو‌دیدم که داره میبوستم. هنگ کردم. مغزم قفل کرد. دستامو روی سینش گذاشتمو هلش دادم به عقب.
_ تو.تو.. چطور. جرعت کردی؟! …هان… تو چطور‌.. جرعت کردی منو ببوسی؟! .. مگه تو نمیدونی من …گ/ی نیستم.؟! هان؟!
د حرف بزن لعنتی!!
معلوم بود اصلا از کارش پشیمون‌نیست چون‌صاف زل زده‌بود به چشام. خون تو رگام منجمد شده بود نمیتونستم اومن فضارو‌ تحمل کنم. امدم بیرونو درو محکم پشت سرم بستم. سوهو از خواب زیبای خفته بیدار شده بود. و جلوی تلویزیون لم داده بود.
سوهو: عه لوهان اینجایی؟! غذایی که در‌اوردی ا…..
دیگه ادامشو نشنیدم و در ورودی رو پشت سرم بستم و خارج شدم. سوییچ‌ماشبن تو‌جیبم بود دراوردمش و‌شمت ماشین رفتم. روشنش کردم و راه افتادم.
(چند ساعت بعد)
(کریس)
الان چند ساعت بود که لوهان از خونه رفته‌بود مسلما‌جواب‌تلفن های منو نمیداذ برا همین از‌گوشی‌سوهو بهش زنگ میزدم ولی جواب نمیداد. خیلی نگرانش بودم. چن بار به خودم لعنت فرستادم.میخواستم برم دنبالش ولی گفتم تا ۱۲ شب صبر کنم الانم ساعت یکه ولی هنوز خبری ازش نیست. لباسامو پوشیده بودم موبایلمو برداشتم گذاشتم تو‌جیب شلوارم و کلبدای خونه رو هم تو دستم گرفتم و دروباز کردم اوووه.
لوهانو پشت در دیدم سعی میکرد درو با کلید باز کنه وقتی متوجه شد که درو باز کردم یه دفعه خودشو ول کرد و افتاد تو بغلم. بوی عطرش با بوی الکل قاطی شده بود. لوهان همیشه حدشو میدونست هیچ وقت مست نمیکرد. ولی این بار با همه فرق داشت بدجور مست کرده بود داشت هذیون میگفت.
بلندش کردم و بردم طبقه بالا. گذاشتمش رو‌تختش و پالتو و کفشاشو در اوردم.
(لوهان)
توی خیابونا گشت زدم و چند ساعت همینحوری سپری شد. خودمو جلوی یه بار پیدا کردم رفتم تو و تا حد مرگ خوردم. میخواستم فراموش کنم. از بوسه کریس شوکه نشدم حتی میتونم بگم ناراحت هم نشدم عصبانی هم نشدم. حتی خوشمم نیومد یه حس بی تفاوتی داشتم . انکار که هیچی نشده. و این مشکله من بود.
خسته شده‌بودم. میخواستم برگردم خووونه یوهوووو..ووو
خوو..نهه.هه .ا.ر.ه. خخخخ.
اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه فکرکنم با آژانس برگشتم داشتم درعالم خودم کلیدو داخل سوراخ در‌میکردم ولی مطمین بودم اصلا یه صدمه درصدم نزدیکش نیستم. یه دفعه دیدم در خود به خود باز شد خخخخخ. منننننن دروووباز کردم خخخخخ.
کریسو دیدم که جلوم ایستاده نتونستم وزنمو تحمل کنمو خودمو‌تو‌بغل کریس انداختم.
(کریس)
لباساشو‌ در اوردم خواستم پاشم از اتاق برم بیرون که لوهان مچه دستمو گرفت.
لوهان: کرر..ریس من..و و.اقعا دوست د..اری یا.. فقط ه..وسه؟!
هوووم؟!
_لوهان الان وقته این حرفا نیست . صبح بیدار شدی باهم حرف میزنیم.
لوهان:من حالم کاملا خوبه.تو‌جوابه سواله منو..و بد..ه.
اره من واقعا دوسش داشتم و این اصلا هوس نبود.
کریس: آرره من‌واقعا عاشقتم. میفهمی؟! واقعا … تو نمیدونی من تو این مدت چی کشیدم.
لوهان: کرریس…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





137
نظر بگذارید

avatar
65 نظرات
72 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
49 نظرات نویسندگان
reyhanmaryamsogicho meym.r نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
reyhan
مهمان
reyhan

ميشه رمز قسمته بعديو براى من بفرستين لطفاااااااا/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif

maryam
مهمان
maryam

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif
منم رمز میخوام. لدفااا
اینم شمارم 09174379783

sogi
مهمان
sogi

منم رمز موخوام اینم شمارم09354432489

cho mey
مهمان
cho mey

منم رمز موخوامممم خواههههش /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gifاین شمارمه 09108662282

m.r
مهمان
m.r

vayyyy khanoomi alie …. Mamnoooon delam krishaan mikhast ke yaaftam. Ramzo vasam mifrestii???? Mc
parimahh.65@gmail.com