8 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP8

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت هشتم فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام بچه ها خب اومدیم باقسمت هشتم داستان …ازنفراتی که تاالان همراهیمون کردن ممنونم قسمت بعد هم رمزیه وفقط به کسایی داده میشه که قسمت قبل نظرگذاشتن ..خب بفرماییدادامه..

_میشه توبغلم بخوابی لوهان؟
اگه خواسته بعداون س.ک.س محشری که باهاش داشتم این بود …چراکه نه،رفتم نزدیک وسرم روگذاشتم روی بازوش ودستم وانداختم دورکمرش وکامل بدن برهنه امو که حالا سردشده بود بهش چسبوندم
دستاش دورم حلقه شدیاد روزاولی که ازقصدوروی نقشه خودمودرآغوشش انداختم افتادم اون موقع چجوری بودیم والان چه حالی داریم
بااحساس امنیت وکم شدن عذاب وجدانم چشمام کم کم گرم شدنوبخواب رفتم
بااحساس یه سرمای شدیدویک شوک ازخواب پریدم
وصدای قهقهه های بکی وچانی به گوشم خورد
بکی:وای خداجون چانی جون من قیافه اشونابوده الان
باچشمای برزخی نگاش کردم
_آخه نفهما اینجوری آدمو ازخواب بیدارمیکنن؟؟؟
چانی:به ماچه هرچی صدات زدیم به خرس و خواب زمستونیش گفته بودی زکی ،مجبورشدیم آب سردبریزیم البته نقشه بکی بود وازدورلباشو غنچه کردو بوسی برای بکی فرستاد
_شمادوتاآخه کی میخواین آدم شین ها؟اصلاکی اومدین؟
بکی:اوه اوه ..خوبه گفتی دیشب چی شد؟
بایادآوری دیشب لبخندی زدمو گفتم :بالاخره موفق شدم زیرم خوابیددددد
همزمان:اوووووووهی کشیدن
_پس شرطوباختین
چانی:صبرکن ببینم اولا ماکمکت کردیم تونوشیدنیش قرص انداختیم بعدشم ازکجابدونیم بخاطرعشق باهات خوابیده؟؟
رفتم توی فکرراست میگه ازکجابفهمم که عاشقم شده امااون دیشب خیلی خوب بود ومثل یه عاشق رفتارکرداصلاالان کجاست؟؟!!کی رفته؟؟!
_ببینم کای الان کجاست؟
بانگاهی متعجب به من خیره شدن
بکی:مگه تونمیدونی کجاست؟!!!
سرموخاروندموبابی خیالی گفتم :نه..
بکی:خاک توسرت یعنی چقدربهش اهمیت میدی چه پسرخوبی …اصلاتوجنتلمنی..
چانی:واقعانمیدونی کجارفته لولو؟
خودمم یکم نگرانش شدم :نه مگه نمیبینیددیشب باهم بخواب رفتیم اماالان شماتنهابیدارم کردید عقل جن ندارم که…
ملحفه رودورپایین تنم پیچیدم وبلندشدم برم حمام
بکی:جووووووون
برگشتم وباخنده بالشوبرداشتم کوبوندم توسرش :هی چانی جلوی عشقتو بگیر هرزمیپره انگار
چانی چشمکی زدوگفت:اشکال نداره توخودی هستی اگه غریبه بودالان سرش سرجاش نبود
چشماموگردکردمووبرگشتم نگاهش کردم ،بکی کی رفت نشست روپاهای چانی؟؟!!
اینادیگه کی بودن ؟بابا پنج ساله باهاشونم قدسرسوزن خوب نمیشناسمشونا
بعدازیه حمام دلپذیر وصبحانه دلپذیرترازاون یه تیشرت قرمزوشلوارجین سفید پوشیدم وموهای نم دارمو توی صورتم ریختم ورفتم پایین درجستجوی کای
(کای)
باورم نمیشه همچین کاری کرده باشم دیشب اطمینان کامل دارم یه طوریم شده بود آخه …وای خدا…باورم نمیشه بایه پسرخوابیدم اونم ازپشت بهم دست درازی کرده
خاک توسرم کنن چه خوشمم اومده بوده
هرچی فکرمیکنم نمیفهمم چرااون کاروکردم وهمراهیش کردم تازه ازشم لذت بردمو بهم خوش گذشته!!!
من که گ.ی نیستم،صبح که بلندشدم ولوهان توبغلم بود همه ی اتفاقای دیشب وخوابیدنم باهاش مثل یه نوارتند ازجلوی چشمم گذشت
خب درسته من ازلوهان خوشم میاد ،ولی درحدی که بجای یه دختربااون بخوابم؟؟؟…
این فکرای لعنتی ازیک طرف دردمزخرف کمرموپشتم ازیک طرف دیگه حس میکنم ازوسط نصفم کردن لعنتی….لعنتی…ازبس بهش فکرکردم سرم بازدردگرفته
صبح که بیدارشدم بادردشدیدی که داشتم تصمیم گرفتم بیام یه جای خلوت جایی که همیشه بهم آرامش میدادیه کلبه خارج ازشهر که یه رودخونه جلوش بود ودرختاوگلای زیادی اطرافش داشت تنهاچیزی بودکه ازپدرم بهم رسیده بود اینجا واسه پدرم بود
دوست نداشتم اینجاروباکسی قسمت کنم حتی دی او ازش خبرنداشت گفتم دی او!!!وایساببینم اصلا این پسره کدوم گوری بود؟؟حتی یه زنگم بهم نزده
به جهنم خودش سروکله اش بعدپیدامیشه
بلندشدم تابرگردم هتل کم کم وقتشه مسافراروببرم مکان بعدی برای گردش
لنگان لنگان بحاطردردپشتم خودمو تاموتورم رسوندم خداامروزوبخیرکنه آبروم
جلومسافراوهمه میره
سوارموتورم شدم وحرکت کردم ازاینجاتاهتل نیم ساعت بودباسرعتی که من میرفتم کاش ترافیک نباشه
اگه بالوهان روبه روشدم چکارکنم؟چه رفتاری نشون بدم؟
تاخودهتل این سوالامثل خوره مغزمومیخورد
خداروشکرترافیک نبودوسرنیم ساعت رسیدم ورفتم مستقیم پارکینگ وموتورخشگلم روجای مخصوصش پارک کردم یارباوفای من دستی بهش کشیدم وبوسی براش فرستادم وراه افتادم سمت لابی بابدبختی سعی کردم جوری راه برم که کسی نفهمه
رفتم طرف پذیرش
_هی سلام یوسوب
_هی کجایی کای؟چندروزه خوب ازت خبری نیست؟
کای:کاروزندگی دارم بابا،ببینم هیچ کدوم ازمهموناسراغمونگرفتن؟
_چراازدیروزیه خانم وآقاویک پسرجوان
_چکارداشتن؟
یوسوب:خانم وآقامیخواستن درموردمکانی ازت سوال بپرسن امااون پسرجوان گفت اسمش چیه؟لو..لو..
_لوهان؟
یوسوب:آره لوهان سراغ خودتو گرفت میخواست ببینه کجایی
_آهان باشه ممنون یوسوب
برگشتم برم طرف اتاقم که بادیدن لوهان روبه روم جاخوردم ویکم دستپاچه شدم که چکارکنم برای همین سرم ونداختم پایین
رفتن ازاینجا بهترین کاربود پس شروع کردم آهسته قدم برداشتن
لوهان:هی کجابودی کای؟
(لوهان)
بالاخره دیدمش رفتم طرفشردلشت باپذیرش حرف میزدبرگشت طرفم ویه دفعه ایستاد وسرشوانداخت پایین وحرکت کرد
یعنی چی؟یعنی نمیخوادچیزی بگه؟عجبامثل اینکه همین دیشب بامن بوده ها
لوهان:هی کجابودی کای؟
اماهیچی نگفت وبه سرعت ازکنارم گذشت ویه دقیقه بعدازجلوی دیدم ناپدیدشدخب شایدبچه خجالت کشیده
_بهتره امروز روتنهاش بزارم
شونه ای بالا انداختم ورفتم طرف اتاق تاباچانی وبکی جمع کنیم بریم یه جایی
اماقبل ازحرکتم همه ی توریستا داشتن جمع میشدن تولابی به آقایی که داشت ردمیشدگفتم:چه خبره اینجاآقا؟
مرد:هیچی توریستای چین هستن میخوان ببرنشون گردش
ابرویی بالاانداختم پس چرااین پسره هیچی به من نگفت؟!
هنوزتوفکربودم که یکی محکم زدسرشونه ام :بپاغرق نشی خشگل بکی..نه نه الان بایدبگیم خشگل کای
_بکییییی توهنوزآدم نشدی
بکی:فرشته ها که آدم نمیشن
سری ازروی تاسف تکون دادم
بعدازاومدن کای وسوارشدن حرکت کردیم توی راه ازنگاه های مستقیم وزوم شده ی من درامان نبود
اونم تاتونست زیرچشمی نگام کرد وچشم غره رفت،هه فکرکرده ازاخمش میترسم خب درسته هرکسی بودواقعا میترسیدچون چشماش حالت وحشی ای پیدامیکردولی من لوهان بودم وازرونمیرفتم کشک نبودکه
رفتیم پیست اسکی روی یخ بکی وچانی انقدرمسخره بازی درآورده بودن که کلاآبرویب برای من یکی نموند
هی میپریدن وسط توضیحات کای واذیتش میکردن اون بیچاره هم صداش درنمیومد همچون میگم انگارخودم اصلا به کای کارندارم خخخخخ…یه دوجادیگه هم بردنمون وشب بازخسته وکوفته وسیرشده ازبیرون برگشتیم سعول انقدربزرگ بود که به راحتی نمیشدمسیرهارویادگرفت یه اتفاق جالب دیگه این بودکه کای گفت قراره بریم جزیره چجوکه جای خیلی قشنگیه
تاآخرشب کاری نداشتم باهاش وحرفی نزدم امافردابایدعلت این سکوت رومیپرسیدم
چانی:لوهان امروزکای عجیب بود چرااصلاباتوحرف نزدبکی هم متفکرزل زدبهم
_نمیدونم کل روزوازم فرارمیکردشایدخجالت میکشیده
بکی:اماخجالت زده نشون نمیدادبامن وچانی راحت حرف میزدانگاربیشترسردرگم بودتاهرچیزدیگه ای
باتعجب گفتم :واسه چی؟
چانی:چقدرخنگی یعنی نفهمیدی خودت گفتی که اون گ.ی نبوده واین اولین رابطه اش بایه پسربوده این مسلم هستش که اینجوری باشه
بکی:حق باچانیه
گفتن:فرداباهاش حرف میزنم
امافردا اون روزهم اصلانتونستم باهاش حرف بزنم ازدستم فرارمیکرد دیگه ازاین قایم باشک مسخره خسته شده بودم
درسته ماهم دوست بودیم ازیه طرف هم باهم خوابیده بودیم امااین دلیل نمیشد میومدبرام توضیح میدادچه مرگشه نه مثل یه ترسوازدستم فرارکنه
مثلاامروزرفتم جلو بهش دست بدم وحرف بزنیم بدون اینکه بهم دست بده گفت:لوهان متاسفم من کاردارم بعدا هم رومیبینیم اماوقتی بهش توجه کردم بیشترروزوبیکاربود:اه لعنتی حسابی فکرمومشغول خودش کرده
فرداتنهاگیرش میوردمودلیل کارای مسخره اش رومیپرسیدم سفرمو دوروزه داره کوفتم میکنه امروزهم دوباره این دوستش دی او پیداشدویه لحظه هم تنهاش نگذاشت حس میکنم ازاین دوستش متنفرم شایدبخاطراین دی اوی عوضی بودکه امروزنیومدطرفم نمیدونم ازفکرکردن خسته شدم
سرموگذاشتم روبالش وسعی کردم فکرای بیهوده نکنموبخوابم
صبح سریع لباس پوشیدم رفتم دراتاق کای
باموهای ژولیده …وای خداچه بانمک شدی!!!
تادیدمش این رو زبونم اومد
اخمی کردوگفت:کاری داری لوهان؟بنظرت ساعت پنج صبح زیادی زودنیست؟؟
_واقعاپنج صبحه؟؟!!دقت نکردم آخه بکی وچانی هم بیداربودن داشتن حرف میزدن گفتم شایدهشت یانه باشه
کای:اونوقت به تاریکی هوادقت نکردی؟
_نه نه دقت نکردم که چی ؟بیابالای پشت بوم کارت دارم
خودمم عصبی برگشتم وراه افتادم سمت آسانسور آخرین لحظه زیرچشمی بهش نگاه کردم هنوزداشت متفکرمنونگاه میکردتوجه ای نکردمو راه افتادم سمت پشت بوم
_هه چه عجب تشریف آوردی ده دقیقه اس منتظرتم
کای:ازت چیزی کم شدمنتظرموندی؟
_نمیخوای این مسخره بازی روتمومش کنی؟
کای:کدوم مسخره بازی؟
خیلی داشت به اعصابم فشارمیومد دادزدم:همین فرارکردنای بی موردت رو..که چی بشه هان؟چرانمیایوقشنگ حرفت روبهم نمیزنی؟
اونم مثل خودم دادزد:شایدلازم نمیدیدم که بیاموحرفی بزنم مشکلت چیههههه؟؟
_اون دی اوی عوضی اون لعنتی چرادیروزهمش دوروبرت بود چرابهم کم محلی میکنی؟
کای:دوستم برای بودنش کنارم بایدازتواجازه بگیره ؟مگه توچکاره ای؟هان؟فکرکردی دوروزه باهم دوست بودیم ویک شب باهم خوابیدیم و….
دیگه حرفش وادامه ندادوساکت شد
بهش نگاه کردم :بگودیگه باهم خوابیدیم چی؟بگوچرالال شدی؟اینجاکسی نیست فقط منوتوییم……
خب دوستان چطوربود بنظرتون چی میشه نظرررررر…..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





137
نظر بگذارید

avatar
82 نظرات
55 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
62 نظرات نویسندگان
Neginmariمهرنوشparvane joonmina نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Negin
مهمان
Negin

Vaaay awili bood merc

Negin
مهمان
Negin

Vaaay awilii bood kheili mamnoon

Negin
مهمان
Negin

Vaaaay awiliii bood kheili mamnoon

mari
مهمان
mari

Slm.man taze shoru kardam b xundane fic.etuno azash xeyli xisham umade, mishe b manam ramz bedin? man balad nistam chikar konam, taze varedqm, bayad ahomaramo bezaram?
09387210063

مهرنوش
مهمان
مهرنوش

اونی تو رو خدا رمز…. خواهش میکنم
۰۹۳۸۵۲۵۷۳۷۶