11 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP6

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت ششم فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام بچه هاخوبین ؟قسمت بعد رمزیه عزیزانی که ایمیل فقط گذاشتن شماره هاشونم عمومی بزارن ممکنه باایمیل رمزبه دستشون نرسه این دفعه به همه رمزداده میشه به شرطی که نفراتی که رمزمیگیرن نظربزارن وگرنه برای دادن رمزای قسمت بعدشرمنده اشون میشم مرسی بفرماییدادامه….

قسمت ششم

چانی وبکی باتعجب نگاهی بهش انداختن که خیلی بیخیال داشت تیشرتش رودرمیوردوپوست یک دست سفیدومرمرینش روبه نمایش میگذاشت …
چانی:منظورت همون پسره راهنمای توره؟یعنی به همین زودی تونستی مخش روبزنی ؟؟بهش نمیومدانقدر سریع پا بده
خندیدمو گفتم : مثل اینکه لولوت رودست کم گرفتی
بکی خنده ای کرد :ایول پسر میدونستم ازپسش برمیای امااین چانی هی میگفت نه ونمیشه به این زودی وازاین چرت وپرتا …
_هنوزبه اون مرحله نرسیده فعلا فقط یه دوستی ساده اس حواستون باشه شب سوتی ندین پیشش ،شایداون دوست نچسبش دی او هم بیاره باخودش
بکی:منظورت پسریه که روزاول باهاش بود؟
_آره خودشه
بکی بالحنی شیطون گفت:اونم بدچیزی نیستاااا
خندیدموتیشرتمو پرت کردم طرفش که مستقیم خوردتوصورتش:خفه شوپسر…
وبعدرفتموچپیدم توحمام
یه چرت بعدازناهارخیلی کوتاه زدم دارم میگم خیلی کوتاههههه یعنی تاساعت پنج طول کشیدومن سه ساعت خوابیده بودم
چشماموکه بازکردم اون دوتاموزی نبودن زنگ زدم به چانی
_هی چانی کدوم گوری رفتین …مگه نگفتم ساعت شش میریم بیرون‌ هان؟
صدای خنده ی چندنفرازنزدیکش میومد
چانی:هی پسرحرص نخور…باکای نشستیم تولابی وداریم آشنامیشیم
سریع روی تخت نیم خیزشدم :چی؟کای هم اونجاست؟
چانی:آره باورنمیکنی پس بیا..
وکمی بعدصدای کای پیچیدتوگوشم
کای:هی لوهان پاشوبیاپایین تنبل کم کم بایدبریم
_آه…اومدم کای
وگوشی روقطع کردم ،بلندشدم ویه تیشرت قرمز که خیلی به شدت بهم میومدوباپوست تنم میجنگیدباشلوارواکسی مشکیم وپوشیدم نیم بوت هاموپام کردم وکاپشن بلندموبرداشتم..دستی به موهام کشیدم وحرکت کردم طرف لابی
هرسه تاشون روی مبل کنارهم نشسته بودن وکای داشت باتلفن همراهش باکسی صحبت میکرد نزدیک رفتم و سلام کردم
چانی و بکی جوابمودادن وکای سری تکون داد
کای:آره دی اوگفتم که دارم بادوستای جدیدم میرم بیرون ….
_نه مشکلی نیست تونمیای؟
_باشه پس بعدباهات تماس میگیرم فعلا
گوشی روقطع کرد وازسرجاش بلندشد ویکی زد پشت کمرم :هی لولوچطوری؟
باچشمای گردشده نگاهش کردم:لولووووو؟؟؟!!
خندید
بکی:من بهش گفتم بهت میگیم لولو
چانی:آره لوهانی نمیخوایدراه بیفتید؟
کای:چرافقط باچی بریم؟یکم دوره
بکی:من وچانی یه ماشین کرایه کرده بودیم بیایدبااون بریم
لوهان:شمادوتاکی ماشین گرفتین که من نفهمیدم هان؟قبلنا همه چیزوبهم میگفتین
چانی:هی لوهان ناراحت نباش اون موقع توباکای رفته بودی موتورسواری بعدشم وقت نشدبگیم
کای دستشوانداخت دورگردنم:سخت نگیرپسر…
وهمگی باخنده ازهتل خارج شدیم وبه سمت ماشین کرایه ای چانی وبکی رفتیم
کای:من پشت رول میشینم شماراهوبلدنیستین
چانی سوییچ روبه طرفش پرت کرد:اوکی تو برون لولو بروجلوبشین من میخوام پیش عشقم باشم
کای باتعجب برگشت ونگاهی به بکی وچانی کرد وبعدنگاهی به من انداخت لبخندی زدم وشونه ای بالا انداختم :خب اونا عاشق هم هستن کای
کای هم لبخندبانمکی زدوچشمکی حواله ام کرد
براش زبونی درآوردم ونشستم صندلی جلو پیش کای
کای هم باخنده سری تکون دادو راه افتاد لوهان گاهی وقتا واقعا مثل پسربچه های کوچیک میشد
به سمت رودهان حرکت کرد فلش خودشوازجیبش درآورد وبه دستگاه پخش زد ویکی ازآهنگهای گروه سه ساله ی مشهورکره over doesروگذاشت وخودش شروع کرد باهاش بلندبلندخوندن
بکی:هی کای چه آهنگ باحالیه این …اسم گروهش چیه؟
کای:exo
چانی:بایدبرم تمام آرشیواشون روبگیرم تمام آهنگاشون انقدرباحاله؟
کای:آره همشون قشنگن
چشمم به بیرون افتاد:وای اینجاچقدرقشنگه
(سوم شخص)
کای:آره رودهان خیلی زیباست وجاذبه ی توریستی داره
بیایدبریم هم اون دست بگردیم هم یه چیزی بخوریم
چانی:موافقم من خیلی گرسنمه توچی عشقم؟
بکی خودشولوس کردوالکی بغض کرد
چانی:هی بکی اونجوری نکن که دیگه مراعات این که کجاییم رونمیکنم ها وبعدسریع سربکی رو گرفت ودرمقابل نگاه حیرت زده کای بوسه ی محکمی روی لبای بکی کاشت
لوهان:هی بچه ها
همزمان هردونفرشون طرف لوهان برگشتن ولوهان باچشماشوسرش به کای اشاره کرد که باقیافه ی بهت زده به اوناخیره شده بود
لوهان باشونه اش به شونه ی کای کوبیدوگفت:هی کای عادت میکنی به کاراشون
کای:آخه اونازیادی راحتن!!
لوهان باخنده :آره عادتشونه
(لوهان)
دست کای روگرفتم وخودمون جلوتراز چانی وبکی راه افتادیم
همونجورکه کناررودهان حرکت میکردیم گفتم:هی کای اینجامحشره فوق العادس
کای:آره من عاشق اینجام
دوباره نگاهی به رود که بخاطر نورچراغ های اطراف سطحش توتاریکی برق میزد ورستوران بزرگ کناررودانداختم واقعامحشربود
بکی:بریم اون رستوران یه چیزی بخوریم روده هام سر اینکه کدوم اول اون یکی روبخوره کارشون به دادگاه کشید
همه موافقت کردیمو رفتیم طرف رستوران
تنوع غذایی زیاد بود وبرای همین انتخاب روبه کای سپردیم اونم سوشی وچندنوع غذای کره ای ونوشیدنی سفارش داد
کای:هی بچه ها من میرم دستشویی وبرمیگردم
همه سری تکون دادیم هنوزداشتم به رفتنش نگاه میکردم قدبلندومحشرش وهیکل س.ک.س.ی اش ازپشت ،وای این بشرخیلی خوشتیپه
برگشتم طرف چانی وبکی که داشتن میخندیدن
بکی:چندتاانداختی؟
چانی:یک دونه
گفتم:چی شده؟
بکی :هیچی بابا به خودمون دوتا مربوط بودموضوع
سری تکون دادم چندلحظهدبعدکای برگشت
_خب پسراشروع کنید غذاهای این رستوران محشره
وخودش زودترشروع کردبخوردن
گاهی به بکی وچانی که زوم کای میشدن نگاه میکردم این دوتاامشب خیلی مشکوک بودن
کای که غداونوشیدنیش روتاته خورد لبخندی روی لبای هردواومد وبه هم چشمکی زدن که نگاهشون به من افتاد که خیره نگاهشون میکردم یکم دست پاچه شدن
چانی:چیزه بکی بلند شوبریم دستشویی مرسی شام فوق العاده ای بود
بکی:آره بریم دارم میترکم
وسریع دورشدن
کای:این جفت چشون بود؟
شونه ای بالاانداختم:نمیدونم
بعدازنیم ساعت پیاده روی توجه کردم دیدم کای یکم توی راه رفتن مشکل داره یه جوری بودانگارتعادل نداشت وبیخودی لبخندمیزد یاریزمیخندید
ماسه تا کناری ایستادیم
همونجورکه لبخندمیزدبرگشت طرف ماسه تا ونگاهی بهمون انداخت وزدزیرخنده ازتعجب چشمام گردشد برگشتم طرف چانی وبکی اوناهم بااضطراب به کای نگاه میکردن ،باصدای کای دوباره سرموطرفش چرخوندم..
به بکی وچانی اشاره کردوبریده بریده حالت مستا شروع به حرف زدن کرد:هی شمادوتا….خیلی…باحالین…بهم دیگه میاین..خوش بحالتون…منم میخوام بایکی باشم…خخخخخخخ….اونم بیادوباهام بخوابه…منم بایه نفرباشم….شمادوتا بامن میخوابین؟
لوهان:هی کای چی داری میگی ؟بچه ها چرااین اینجوری شده تاالان که خوب بود
بکی یکم باترس بهم نزدیک شدوگفت:راستش لوهان منوچانی یه قرص …
نگذاشتم ادامه بده:چیییییی؟؟؟!!!قرصصصص؟؟!!دیونه شدین ؟آخه این چه کاری بود اگه بلایی سرش…
کای:هی لولو …بیخیال قشنگم من با بکی …وچانی..نمیخوابم..دخترهم..خخخخخخ…دخترهم نمیخوام..تورومیخوام..توخیلی..س.ک.س.ی…بعدسرش وباخجالت پایین انداخت وگفت س.ک.س.ی هستی ..بباباهم بخوابیم
بعدباقدم های شل وول اومدطرفم وچسبیدبهم دستشو گذاشت پشت کمرم ومنوچسبوندبه خودش :وای نه من بیجنبه ام نمیتونم خودمو کنترل کنم
لباشوچسبوند به لاله ی گوشم نفس های داغش میخوردبه گوش وگردنم وحالم روبدمیکرد :بالحن کشداروتحریک کننده ای گفت :توبامن میخوابی نه؟
دستش رو ازبالای کمرم به پایین حرکت دادلاله ی گوشم روبین لباش گرفت ولمس کرد ..ناخودآگاه چشام بسته شد ونفسم حبس شد مک محکمی به لاله گوشم زد
دستش کم کم داشت میرفت طرف باسنم داشتم میمردم برای بودن باهاش زمان ومکان روفراموش کرده بودم اومدم دستمو بیارم بالاکه باشتاب به عقب پرتاب شدم
چانی:هی دیونه شدی؟اون توحال خودش نیست ببین چندنفرومتوجه خودتون کردین جناب لوهان ماالان بیرونیم خیرسرمون توتختخوابت که نیستی
لوهان:خفه شوچانی…نفس عصبی کشیدم وگفتم :حالم خوب نیست جمع کنیدبریم وجلوترراه افتادم
لحظه آخردیدم چانی وبکی هرکدوم یه دست کای روگرفتن که دنبالم بیان
کاملا متوجه برآمدگی شلوارم شده بودم این لعنتی آخرآبروم رومیبرد لبه های کاپشنم روگرفتم وبهم چسبوندم خوبه این کاپشنه بلنده وگرنه تاالان …وای خداجون حتی نمیخوام بهش فکرکنم فقط میخوام زودتربرسیم هتل ودخل اون لعنتی س.ک.س.ی روبیارم
بخاطر فشاری که ازبرآمدگی بزرگ جلوم داشت بهم میومد نمیتونستم خوب راه برم
هنوزم گوشم داغ بودوجاش میسوخت
چراانقدرراه طولانی شده بودددد مگه ماشین وکجاپارک کرده بودیم؟
من یکی که نمیتونم رانندگی کنم بایدبچسبم به اون منبع تحریک کننده
بالاخره این راه لعنتی تاماشین تموم شد ورسیدیم به ماشین سریع نشستم صندلی عقب وکاپشنمو ازگرمای زیاددرآوردم چانی دست کای روول کرد ورفت طرف در راننده بکی هم کای رو تقریبا شوت کردتوبغل من ورفت جلوپیش چانی ،کای هنوزم داشت میخندیدوگاهی زیرلب حرف میزد
محکم گرفتمش توبغلمو خودموبهش چسبوندم
بکی:لعنتی چقدرحرف زد مخم رفت هی لوهان خوب ولش کردی برای مادوتابدبخت ودررفتی برمیداشتی عشقتو میبردی باخودت درحالی که صدام کم خش دارشده بودگفتم :ساکت شوبکی….دهنتوببند
بکی که متوجه حالم شد گفت:اوه مثل اینکه خیلی داره بهت فشارمیاد چانی سریع ترراه بیوفت
چانی هم گازشو گرفت وبه طرف هتل حرکت کرد
حالم خیلی بدبود کارایی که انجام میدادم دست خودم نبود دستم وبردم ودست کای که توبغلم لم داده بودوحالا کمی آروم ترشده بودوگرفتم دستاش خیلی داغ بود……

خب نظررر شماره هم همگی یادتون نره…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





169
نظر بگذارید

avatar
107 نظرات
62 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
92 نظرات نویسندگان
2nyaFatimaryamSaminkimiya78 نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
2nya
مهمان
2nya

سلام اجی خوبی؟من تازه با داستانت اشنا شدم خیییلی خوبه عاولیه.عاشق شخصیت لوهان شدم.اجی میخوام‌قسمتای بعدیم بخونم.میتونی واسه منم رمزای این داستانو بفرستی؟؟
2nya.boniadi98@gmail.com
ممنون

Fati
مهمان
Fati

کای میکشتشون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (16).gif

maryam
مهمان
maryam

mnm ramzo mikhaaaaaaaam :(((((((((((((
09159784994 mmnun misham :*

Samin
مهمان
Samin

اوووووووف…لوهان چه حشریه…
اجی رمزارو بده که میخوام ادامرو بخونم…

Samin
مهمان
Samin
kimiya78
مهمان
kimiya78

این قسمتم خیلی قشنگ بود لولو چه شیطون شده
چانی و بکی هم خیلی باحالن
راستی اجی اگه میشه لطفا رمز رو برام به این شماره بفرست
09190308876/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (11).gif