16 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP5

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت پنجم فیک دوست عزیزمون فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام عزیزانم خوبین؟اومدم باقسمت پنجم داستانمون فقط کسایی که نظرمیزارن اگه سنشون مثبت هجده هستش و میتونن قسمت های رمزی روبخونن دوقسمت دیگه داستان رمزیه لطفا ایمیل وشماره تلفنتونو تونظرات بصورت عمومی بزارید تابراتون رمزروبفرستم نیاین رمزبگیرین بخونین هرچی خواستین بگین هاچون قسمت رمزی بسیارپرمحتواوکامل هستش ممنون بفرماییدداستان

باچشمای خماربهش نگاه کردم وقبل ازاینکه دهان بازکنه ازاونجابیرون زدم ازبارهم خارج شدم داغ کرده بودم حسابی بایدخیلی سریع خودموبه حمام میرسوندم..
سریع گوشیم رودرآوردم
_الوچانی…من میرم هتل اکی؟
_باشه پس فعلا…
(کای)
باورم نمیشه این پسره چکارکرد ….دیگه ازحدش گذرونده وقتی لباشو گذاشت رولبام اول بی حرکت موندم انگاریه چیزی تودلم فروریخت …بعدسعی کردم جداش کنم ازخودم امانشد فایده ای نداشت تمام دهانمو لبامو بدون اینکه من همراهی کنم مزه کرد…
قاطی کرده بودم هنوزم هنگ بودم نمیدونستم چی درسته چی غلط ،اهههههه لعنتی یه پسرمنو بوسیده بود یه دختر نه بلکه یه پسر خشگل اونم نه یه بوسه ی عادی ومعمولی ،همونجورکه تکیه داده بودم به دیوار سرم روبین دستام گرفتم وناله ای ازتیری که میکشید سرم ازبین لبام خارج شد سرم دردگرفته بودودرحال انفجاربودوصداهاوموزیک بیشترعصبی ام میکردبایدبرمیگشتم هتل ومیخوابیدم تایکم آرامش گمشده ام روبه دست بیارم ….آره این بهترین کاره
میخواستم ازبارخارج شم که دوستای لوهان همون دوتاپسربکهیون وچانیول رودیدم که درآغوش هم خیلی عاشقونه وآروم وبه قول خودمون توحلق هم میرقصیدن ….لعنتی ها اینا کی بودن؟؟؟!!!
دندوناموازروی حرص روی هم فشاردادم وبدون نگاه دیگه ای راهی هتل شدم ،به محض رسیدن دست وصورتم وشستم نگاهم به آینه افتاد لبام رنگش قرمزترازهمیشه بود احتمالا بخاطربوسه های اون عوضی پست بود…
پوفی کردم وسری تکون دادم ،خودمو پرت کردم روی تخت راحت ونرمم ومغزمو ازهرچیزی خالی کردم ورفتم به عالم شیرین خواب
(لوهان)
بعدازتموم شدن کارم ازحمام خارج شدم بخاطراون لعنتی کای بخاطراندامش ورنگ پوستش ولبای خوش طعم وقلوه ایش مجبورشدم چندبار خودارض.ایی کنم این دیگه آخرش بود
باخستگی خودموروتخت انداختم :یعنی فرداچی میشه؟
یعنی چجوری باهام برخوردمیکنه؟احتمالافکرمیکنه مست بودم آره درسته…
چانی وبکی هنوز برنگشته بودن معلوم بودحسابی داره بهشون خوش میگذره
اما من بایدخودمو به کای نزدیک ترکنم آره ازفردا حتماهمین کارومیکنم
لبخندی رضایت بخش ازافکارجدیدم روی لبهام اومد:من توروکای یاجونگ این فرقی نمیکنه مجبورمیکنم زیرم بخ.وابی اون هیکل س.ک.س.ی ورنگ پوست ویژه واون لبهای قلوه ای وناب مال من میشه
همینجورکه توی این افکاربودم دردی روزیردلم حس کردم لعنتیییی دوباره نههههه …ازروی ناچاری دوباره بلندشدمو سلانه سلانه چپیدم توی حمام
(سوم شخص)
لوهان ازخواب بیدارشد شب قبل باخودش کلی فکرکرده بود باید ازدر دوستی واردمیشد به هرحال اون به این کشوراومده بود که خوش بگذرونه این شرط بندی مسخره تمام وقت خوش گذرونیش روگرفته بود باخودش گفت :چرابه بهانه ی این شرط بندی هم نشده خوش نگذرونمو دوست پیدانکنم ؟
پس بلندشدویه تیپ اسپرت لی شیک زد وبه خودش رسید
رفت طرف لابی هتل صبحانه ای خورد ازبکی وچانی خبری نبود انگاردیشب برنگشته بودن اگه هم اومده بودن لوهان خبرنداشت کجاهستن بعضی مواقع ازکارهای این دونفرسردرنمیورد
بلندشدازهتل زدبیرون که کمی اونطرف تر ازهتل چشمش به کای افتاد که داشت موتورهزار شیک ابی نفتیش روتمیزمیکرد یعنی کای موتورداشت باخودش گفت دلم برای دوردور باموتورام تنگ شده
چندقدم به طرفش برداشت ونرسیده بهش متوقف شد کای وقتی متوجه حضورلوهان شد سرشوبالا گرفتونگاهش کرد لوهان نمیخواست کای فکرکنه دیشب روبخاطرداره برای همین گفت:سلام کای توموتورداشتی ورونمیکردی؟؟
کای:فکرنمیکنم انقدرباهم آشناوصمیمی باشیم که بهت بگم موتوردارم
لوهان:دیشب رقص خوبی بود اما من هیچی بخاطرندارم فقط یادمه داشتیم میرقصیدیم راستی کسی منو تاهتل رسوند؟؟؟فکرکنم تو خوردن زیاده روی کردم
کای نگاهی بهش انداخت ظاهرا هیچی ازبوسه رولوهان بخاطرنداشت
کای:نه خودت رفتی اون دوتارفیقت هم هنوزاونجابودن
لوهان:آهان خب من میتونم سوارموتورت شم ؟آخه خیلی دوست دارم امتحانش کنم تاحالا سوارنشدم
گاهی نگاهی باشک بهش انداخت :باشه بیافقط یه دوربزن وزودبرگرد
لوهان خودشوذوق زده نشون دادوسوارشد ونگاهی به کای انداخت
کای:چیه چرانگاه میکنی؟
لوهان :انتظارنداری که تنهابرم ….من که هیچ جای این شهرروبلدنیستم ،راستی چراامروزتورنداریم برای گردش؟؟؟
کای:چون مسافراازم خواستن امروزوخودشون برن وبگردن
لوهان:آها ،سوارشو بااینکه بلدم ولی هیچ وقت موتورنروندم
کای پشت سرلوهان نشست هنوزکامل ننشسته بود که دادش به هوارفت
لوهان پاشوروی گازگذاشته بود وباسرعت جت ازبین ماشین ها سبقت میگرفت
کای:هی لوهان یواش ترتو یعنی تاحالا موتورنروندی
انقدربادشدیدبود که خوب نمیتونست حرف بزنه
کای:هی لوهان باتو…
لوهان تک چرخی زد که حرف کای دردهانش ماسید وفقط دستاشوازپشت دوربدن لوهان محکم حلقه کرد
لوهان:راستش سه تاموتوردارم شوخی کردم که نروندم
واین کای بود که بادهان بازنگاهش میکرد:سه تاااااااا؟؟؟؟!!!!
(لوهان)حسابی داشتم کیف میکردم چی ازاین بهترکه یه جیگرازپشت بهت چسبیده باشه ،ای جوووووووون غرغراش هم منوسرحال میاره
کای:لوهان نمیخوای یواشتربری؟؟
لوهان:نه عزیزم
کای:عزیزمممم؟؟؟؟!!!
لوهان:آره مشکلیه ؟؟میگم کای اون دوتا رفیقای جلبکم تمام روز روچسبیدن به هم من تنهام بیا بجای دشمنی باهم دوست باشیم من خسته ام فقط میخوام ازاین سفرلذت ببرم قبول میکنی؟
کای:واقعا چرااون دوتاچسبیدن بهم؟!!
لوهان:این جواب من بودالان؟
کای:خب من یه رفیق دارم
لوهان:من که نمیبینمش کوش؟کجاست؟نکنه توجیبته؟
کای:نه چندوقت نمیتونه بیاد اسمش دی او
لوهان:حالاهرچی من بااون کاری ندارم ازاین به بعددوستیم قبوله؟
کای:اوووم اوکی حرفی نیست
لوهان:یوهوووو پس دوستم محکم بچسب بهم
کای باتعجب :چرا؟؟!!
امابابالاتررفتن سرعت ناگهانی موتورجوابشوگرفت
دستاشومحکم دورشکم لوهان حلقه کرد پاهاش چسبیده بود به رون ها وباسن لوهان وسرش روازبس جلوآورده بود هم سطح سرلوهان قرارگرفته بود
لوهان تودلش گفت:لعنتی ..الان کنترلموازدست میدم نفس های پرهیجان کای به گوشش میخورد واین به تحریک شدنش دامن میزدتمام بدن کای که چسبیده بهش نشسته بود رواحساس میکرد برای همین سرعتش روکم کرد وبه طرف هتل حرکت کرد
لوهان بااعصابی بهم ریخته گفت:کای نمیخوای جداشی؟
کای که توهپروت بودگفت:هان؟
لوهان اشاره ای به کای که چسبیده بودبهش کرد ،کای سریع دستش روبرداشت وازش فاصله گرفت
لوهان نفسشوباشدت دادبیرون
کای:هی لوهان برنامه ات برای امشب چیه؟
لوهان:نمیدونم من که جایی روبلدنیستم درضمن چانی وبکی هم هستن بایدببینم اونا میخوان چکارکنن
کای:باهاشون حرف بزن اگه برنامه خاصی ندارن بیاین بریم رودهان شبهای قشنگی داره
لوهان:فکربدی نیست راستی کای چندسالته؟
کای :بیست وسه
لوهان:همسنیم پس خوبه
کای:اووم چندوقته بابکی وچانی دوستی؟
لوهان:پنج ساله ماخیلی باهم صمیمی هستیم یادمه اونموقع که آشناشدیم داشتم برای کنکورمیخوندم
کای:که اینطور منم فقط دی او رودارم همون دی او بیشتر از هشت ساله که باهاش دوستم اون موقع ها پدرمادرم زنده بودن اوناروتویه سانحه ازدست دادم
لوهان:متاسفم کای …نمیدونستم
کای:هه ..دیگه عادت کردم لوهان مشکلی نیست فقط بعضی مواقع دلم خیلی براشون تنگ میشه
لوهان:میدونم چی میگی
جلوی هتل لوهان موتورو نگه داشت کای سریع پریدپایین ولوهانم پیاده شد
(لوهان)
نگاهی به کای انداختم معلومه رفته توفکرپدرومادرش فکرنمیکردم انقدر تنها باشه بهش گفتم :هی کای من خسته امه میرم اتاقم استراحت کنم ساعت شش خوبه بابکی وچانی بیام؟
کای:آره خوبه منم به دی اومیگم شایداومد ،خیلی دوست دارم بارفیقات آشناشم
لوهان:اکی بهشون معرفیت میکنم
دستی به شونه اش زدمو گفتم:فعلا رفیق
دروبازکردم چانی وبکی داشتن روزمین پاستوربازی میکردن
چانی:هی لولوکجابودی؟
_بیرون بودم چطور؟موتورسواری
بکی:مااینجاآدم نیستیم ؟چرایه خبربه ماندادی؟
_مگه شماباهم رفتید بیرون خوش گذرونی فکرمن بودید
بکی:حالا مایه باریه غلطی کردیم
سرموتکونی دادم :من میرم یه دوش بگیرم راستی بعدازظهر باکای میریم بیرون حاضرباشین حواستون باشه جایی نریدجلبکا
چانی وبکی نگاهی بهش انداختن که خیلی بیخیال داشت…..

نظرات و ایمیل وشماره اتون یادتون نره خشگلا….

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





133
نظر بگذارید

avatar
83 نظرات
50 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
76 نظرات نویسندگان
mohadeseFatikimiya78مهرنوشMasomeXol نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
mohadese
مهمان
mohadese

اجی میشه رمزو بهم بدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mohadese.minho@gmail.com

Fati
مهمان
Fati

لوهان شیطون فوق العادست،میشه رمزارو برام بفرستی؟

kimiya78
مهمان
kimiya78

خیلی قشنگ بود معتاد شدم به این فیک مرررررسی
راستی میشه رمز رو بدی ؟اینم شمارم
حتما برام بفرست همیشه هم برات نظر میزارم
09190308876

مهرنوش
مهمان
مهرنوش

اجی رمز پلیییییز…. ۰۹۳۸۵۲۵۷۳۷۶

MasomeXol
مهمان
MasomeXol

اجی رمز پلییییییز فیک شما سومین فیکمه قبلیارو همه رمز دارارو نخوندم توروخدا تو رمزو بهم بده 09306192433