5 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP25

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 25 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام به همه ی بچه های گل یه چهارقسمت دیگه بگذره روال داستان کم کم عوض میشه پس ازدستش به هیچ عنوان ندید مرسی ازکسایی که نظرمیزارن ودلگرمی میدن ازافسون جون هم بابت پوسترای قشنگش ممنونم

بلافاصله نیشش روبست گفتم:آفرین پسرم بگو آآآآآ…
یکم دهانشوبازکردوگفت:آآآآ..
باحرص قاشق روگذاشتم تودهانش که بیچاره افتادبه سرفه کردن سریع لیوان آب رودادم دستش
تاآخرش روسرکشیدوگفت:لوهانننن!!!!مگه نمیدونی داغه آخه این چکاری بود ؟من باتوچه کارکنم آخه لوهان هان؟
سرم روانداختم پایین والکی خودمو مظلوم نشون دادم :خب من که نمیدونستم داغه آخه
دست چپش روآوردجلووبازوم روگرفت ومنوبه طرف خودش کشید
درست زل زدتوچشمام توفاصله ی چندسانتی:یعنی انقدرسختته؟که بخوای بهم غذابدی؟
گفتم:کای…خب من بخاطردیروزحالم خیلی خرابه وقتی جلوم اونطوری ازروی اسب افتادی حس کردم ضربان قلبم تموم شده خیلی بدبود وقتی یادقبلش میفتم که چطوری لجبازی میکردی که سواراون اسب کذایی بشی دلم میخوادالان باهمین بشقاب سوپ بکوبونم توسرت میفهمی که؟
خنده ای کردوگفت:دست دردنکنه….حالاکه بااون اتفاق نمردم خودت میخوای بکشیم؟
اخمی نشست بین ابروهام:کم چرت بگوکای
قاشق روپرسوپ کردم واول نزدیک دهان خودم بردم ولبم روبه قاشق کشیدم :نه خوبه ملایم شده ودیگه ازداغی خبری نیست
گرفتم جلوی دهانش سریع سرش روجلوآوردوسریع سوپ روخورد
کای:آخیشششش چقدراین قاشقه چسبیدشایدچون دهنی عشقم شده بود
باخنده سری تکون دادم
کای:هرقاشق روبزن به لبت اینجوری دوست دارم وسوپو فقط اینجوری میخورم
_هی دیگه پررونشو
چشمای درشتش روعین گربه شرک کردوبهم زل زد
_خیله خب چشماتواونجوری نکن همین کارومیکنم
بازاین بی جنبه نیشش بازشد
همونطورکه میخواست هرقاشق رواول به لبام میزدم بعدمیگذاشتم توی دهانش اونم تمام سوپ روباذوق خورد
خلاصه باعشقمون گیرافتادیم هرروزیه بهونه ای میگرفت وخودشولوس میکرداصلا لوس بودن هم بهش نمیومدآخه
دوروزبعدازم خواست ببرمش حمام چون خودش نمیتونست تنهاخودش روبشوره
پلاستیک بزرگی روچنددور…دوردستش بستم ومحکم کردم وبردمش حمام
لباساش روکمکش درآوردم وشامپوروبرداشتم وبعدازخیس کردن سروبدنش زدم به سرش وشروع کردم به چنگ زدن موهاش
کای:هی لوهان یواش تر …
_هیسسسس …الان تموم میشه انقدروول نخور
کای:آیییی..آی…لوهان رفت توچشمم دارم میسوزم یالا
آب ریختم روی سروصورتش
کای:هی آبش داغ بود
من بیرون وان نشسته بودم وخیلی خوب تسلط نداشتم کای هم توآب وان که نصفه بود تابه دستش آب زیادنرسه نشسته بوداینجوری نمیشد بلندشدم ولباسای خودم هم درآوردم ونشستم توی وان کنارش وافتادم به جونش بادست سالمش هی آب وکف میپاشیدروم ودادم رودرمیاوردوخودش کرکر میخندید کلااعصابم رو ریخته بودبهم
یدونه کوبوندم تودست سالمش که صداش بازدراومد:آخخخخ …بیشعورچرامیزنی؟
نگاهش کردم وخیلی جدی
گفتم:باکی بودی؟
کای:لوهان…من…باخودم بودم عزیزم من غلط کنم بخوام به توچیزی بگم
_خوبه شانس آوردی
بازشامپوزدم وموهاش روشستم لبای خیس وقرمزشده اش بازبهم چشمک میزد
صورتم رونزدیک بردم ولبام رو روی لباش گذاشتم وآروم بوسیدم چشماش بسته شدوچشماموبستم
مکی به لب بالاییم زدزبونم روبه حالت نوازش روی لب پایینیش کشیدم آه کوتاهی ازبین لباش خارج شد مکی همراه بوسه به زبونش زدم
غرق هم شدیم دستم روبردم توکف وان وشروع کردم درهمون حالت باکف بدنش روشستن
زبونش رو روی زبونم کشید وبعدازبوسه ی کوتاهی سرش روعقب بردوزل زدتوچشمام
سرش روبازجلوآوردوفروکردتوگردنم وزبونش رو روی گردنم کشید
دستم روبالاآوردم وچنگ زدم به موهای خیسش همراه بانفس عمیقی دست سالمش روبالا آورد ودورشونه ام حلقه کرد وچونه اش رو روی شونه ام گذاشت
کای:لوهانم؟
_هوم؟
کای:میدونی که خیلی دوست دارم مگه نه عزیزدلم؟
_اگه نمیدونستم که الان پیشت نبودم کای
کای:میخوام بازم بهم بگی
_چیو؟
کای:اینکه دوستم داری میخوام بازم بشنوم
_نه کای…اینوازم نخواه خودت میدونی پس دیگه نخواه
کای:باشه دیگه ازت نمیخوام فکرکنم بایدحسرتش به دلم بمونه تاآخر
چیزی نگفتم وسرم روپایین انداختم
دستش روزیرچونه ام آورد وسرم روبالاگرفت
کای:هی نبینم ناراحت باشی ..من یه چیزی خواستم نشد ناراحت نباش عشقم حالازودترمنوبشورخسته شدم
_باشه
لیف روبرداشتم وبعداززدن خوشبوکننده بدن وصابون شروع کردم به لیف زدنش وخلاصه بعدازنیم ساعت اومدیم بیرون
همیشه اون موهام روخشک میکرد این دفعه نوبت من بود که محبتاش روجبران کنم
اول بایه حوله ی کوچیک موهاش روخشک کردم وبعدسشوارروزدم به برق
_خب خب جناب کای حالانوبت منه که موهاتوخشک کنم این افتخارا بازهم میگم نصیب کسی نمیشه پس حسابی لذت ببر
سشوارروروشن کردم دستم روهی میون موهای لخت وخوش حالتش که مثل موهای خودم بود فرومیبردم تازودترخشک بشه
توتمام مدت لبخندروی لباش بود وحسابی داشت کیف میکردازاینکه لبخندروی لباشه یه حسی پیداکردم وبهش خیره شدم حس کردم خوشحالیش به همه چیزمی ارزه ضربان قلبم توگوشم بود لبخندی زدم وزیرلب به قلبم گفتم :ساکت شوبی جنبه
امابدون اهمیت به حرفم به کارش اهمیت میداد کای چشماش رو که از لذت بسته بود بازکردوبهم نگاه کرد :چی شده لوهان چراساکتی؟
_هی…هیچی کای دیگه خشک شد
کای:هی این کناره ها موهام خیسه که
_نه دیگه خوبه هوا هم دیگه زیادسردنیست خودش خشک میشه
کای:اصلابده خودم خشکش کنم کامل
آروم زدم. پس کله اش وگفتم:لازم نکرده خودم خشک میکنم
وبه بقیه کارم ادامه دادم
کمکش کردم لباس بپوشه بازم کلی دلقک بازی درآوردوحسابی کفریم کرد
هنوزداشتم باهاش کلنجارمیرفتم که صدای زنگ گوشیش باعث شدهردوبه گوشیش که روی میزبودنگاه کنیم
زودترازکای رفتم نزدیک وبه اسم دی او خیره شدم
دندونام روازحرص روی هم ساییدم :همینوکم داشتیم
کای:مگه کیه؟
باحرص گفتم:دی او
(کای)
باحرص گفت دی او …بیچاره دی اومعلوم نیست چه هیزم تری به عشق مافروخته
جلورفتم وگوشی روازدستش گرفتم ودکمه ی پاسخگویی روزدم وصدای شادش توگوشم پیچید
دی او:هی کای چطوری پسر؟
_خوبم دی او چه خبر؟
دی او:خبرکه اوممم میخوام ازت فرداشب بیای بارفرشتگان با دورا دورهم باشیم
نگاهی به قیافه ی کنجکاو لوهان انداختم
_اوووم خب اگه تونستم میام
لوهان چشم غره ای بهم رفت وگفت :هی چی میگی؟
دی او:صدای کی بود؟
_لوهان پیشمه میگه منم حوصله ام سرمیره میام
دی او:حالا حتمابایدبیاد؟
_آره منم به این شرط میام
چندلحظه سکوت کرد وبعدگفت:باشه مثل اینکه چاره ای نیست امافرداشایدازت بخوام یه چیزایی رومشخص کنی یادت باشه
_مثلا؟
دی او:بعدا بهت میگم الان نمیتونم فرداپس منتظریم بای
_بای
لوهان:چی میگفت؟
_فردا میریم بار دعوت شدیم دوراهم هست
لوهان:اااا….افتخاریه ببینیم این خانم دوراچه شکلیه ..من که میگم مثل برادرش نچسبه
_اینجوری نگو لوهان
لوهان:چیه بهت برخوردبهشون حرف زدم؟
چونه اش روگرفتم تودستموتکون دادم :حسودکوچولو
زبونی درآورد وسرش رواونورکرد
ازپشت بغلش کردمو سرموجلوبردم وبوس محکمی روی گونه اش زدم :عشق منی تو..
یه لبخندکوچولونشست روی لبش شب یه شام سبک خوردیم وخوابیدیم
بالاخره وقتش رسیده بودکه بریم بار
به عشق خشگل وخوشتیپم نگاه کردم که باز ترکونده بودوحسابی دلبری میکرد
کاپشن چرم قرمز بایه رکابی مشکی زیرش که یکم از سینه ی سفید وگردن سفیدش رو به نمایش میگذاشت ومنودیونه ترمیکرد ودرآخرشلوارجین مشکی تنگ
موهامی طلاییش رو مرتب کرد ویه کلاه کپ قرمز برعکس گذاشت روی سرش برق لبش روکشید روی لباش که میخواستم همون لحظه بهش حمله کنم وچشماش وتوچشماشومشکی کرد
_هی میخوای همه روعاشق خودت کنی؟من نمیزارم
لوهان:خودت هم کم خوشتیپ نکردی بایدحسابی مواظبت باشم
به تیپ خودم که شامل یه شلوارلی سفید تنگ ویه تیشرت مشکی ویه کاپشن چرم مشکی بودنگاهی کردم ولبخندی زدم
_راه بیفت عشقم تاهمینجا دخلتونیوردم
_آره بااون دستت
خنده ای کردیم وسوارماشین شدیم
جلوی بار نگه داشتیم حسابی شلوغ بود
بعدازچنددقیقه واردشدیم اونقدرشلوغ بود که یه لحظه حس خفگی بهم دست داد جلوتررفتیم ومن باچشم داشتم دنبال بچه هامیگشتم که یکدفعه یه دخترباسرعت پرید توبغلم جوری که دست لوهان که دوربازوم بود ول شد ودست شکسته ام حسابی دردگرفت……

نظررررر کی عاشق کایلوست نظر بزاره خخخخ……



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





101
نظر بگذارید

avatar
53 نظرات
48 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
52 نظرات نویسندگان
parvane joonshrbaekyuminabaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

ای بابا باز این دورای نچسبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این دی او میخاد ابجیشو بندازه به کای ااااااااااا.دیگه خبر از دل کای نداره که کجا گیره…………
خدا این زوجو سالم نگه دار پیش هم
امیییییییییییییییییین

مسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی واسه این قسمتم

shr
مهمان
shr

من عاشق کایلوم
احححححح دورا چرا کایو بغل کرد؟؟؟؟؟؟
لولو یه کاری کنننننننن

baekyumina
مهمان
baekyumina

yaaaa in che kariii booood -_- komaoooo aliiiie merciiiiiiii

baekyumina
مهمان
baekyumina

okh okh cheraaa in joooriii pariiiid kai pokiiid :((( -_- komaoooo aliiiie merciiiiiii^^

sepid
مهمان
sepid

اه اه اه…
دختره پرووووو…
کای رو بغل میکنی…