5 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP24

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 24 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام بچه ها خوبین نظرات زیادشه لطفااااااا خخخخ حرف خاصی نیست لولومون یک سال بزرگترشد بفرماییدادامه ببینیم سرکش چه میکنه….

_کای میدونم که کارخطرناکیه حس خوبی ندارم به این موضوع
دستش رو روی گونه ام گذاشت :نگران نباش عشقم ازپسش برمیام
سوهوبادوتااسب یکی سفیدویکی مشکی برگشت سفیدروکه فکرکنم همون سرکش بود دادبه کای که همون اول شیهه ای کشیدوسرش رو عقب برد ومیخواست افسارش روآزادکنه
کای دستی به سرش کشید:آروم باش پسرخوب آروم باش سرکش
کم کم صدای اسب خوابیدوآروم شد
سوهو:بیالوهان این اسمش میشله دخترخوبیه
بالبخندافسارش روگرفتم ودستم رونرم بین پیشونیشوچشماش کشیدم اسب خودم قهوه ای بود. ولی میشل مشکی فکرکنم بتونم باهاش کناربیام لبم روبردم کنارگوشش:سلام میشل من لوهانم دوست دارم امروز یه سواری خوب بهم بدی
شیهه ی کوچیکی کشید
سوهو:مثل اینکه باهات جورشد
_آره فکرکنم
آروم سوارش شدم وبه کای نگاه کردم چشمکی بهم زد وسوارسرکش شد یکم ناآرومی میکردوسرش روتکون میدادوکای سعی داشت کنترلش کنه نگران کای بودم امروززیادی لجبازشده بودآروم باپام به پهلوی میشل زدم که راه افتاد هواحسابی خوب بودوسواری کیف میداد
کای هم بعدازچنددقیقه کلنجاررفتن باسرکش بالاخره راه افتاد دستم رو روی یال میشل کشیدم وگفتم:مثل اینکه واقعا باهام کناراومدی دخترمیدونم که توهم عاشق حشگلی من شدی پس حاضری به معشوقت یکم تندترسواری بدی
کمی بیشتر به پهلوش ضربه زدم که سریعترحرکت کرد آروم شروع به دویدن دورپیست کردکای برای من انتخاب خوبی کرده بودبررگشتم وبه کای نگاه کردم مثل اینکه سرکش باهاش کناراومده بودچون تقریباداشت همسطح منومیشل میومد
برگشتموسرعتموبیشترکردم وازروی نرده هاپریدم
صدای بلندکای وسرکش حواسم روپرت کرد وسرعتم روکم کردم وایستادم سرکش بازبی قرارشده بود
کای:هی آروم باش سرکش
سوهو:کای مواظب باش
بادیدن اون صحنه حس کردم قلبم ایستاد
کای سعی داشت نگهش داره که تعادلش روازدست دادسرکش شیهه ی بلندی کشید وروی پاهای عقبش ایستاد وکای پرت شدزمین
_نه….کاییییی…
سریع ازروی میشل پریدم پایین سوهو وچندنفردیگه سعی داشتند سرکش رونگه دارن وضع حسابی قاطی شده بود
دوییدم طرف کای ونشستم کنارش
_کای…کای حالت خوبه..؟؟!
صورتش عرق کرده بودوناله میکردودندوناشوروی هم فشارمیدادوبایه دستش دست دیگه اشوگرفته بود
سرش روبلندکردم وگذاشتم روی پام گوشیم روسریع درآوردم وبااورژانس تماس گرفتم وآدرس پیست رودادم
سوهو:چی شده ..کای حالت خوبه؟لوهان چش شده؟
داشت گریه ام میگرفت بغض کرده بودم باصدای لرزونی گفتم:نمیدونم سوهو الان…الان آمبولانس میاد بگودراروبازکنن تاراحت بتونن ببرنش سری تکون داد ودویید رفت اسباروبرده بودن
دستم رو روی صورتش کشیدم وموهای عرق کرده اش روکنارزدم:لو…لوهان
(کای)
سعی کردم سرکش روکنترل کنم اولش خوب بود ولی نمیدونم چرایکدفعه داشت بدقلقی میکرد سعی کردم نگه اش دارم
اماباخارج شدن افسارش ازدستم وروی دوپاایستادنش ازپشتش محکم افتادم پایین صدای استخون دستم روخودم هم شنیدم داشتم میمردم فریادی کشیدم ولی بعدفقط ازدردتونستم ناله کنم صدای اسب وکسایی که سعی داشتند کنترلش کنن رومیشنیدم وبعدصدای نگران لوهان ازدردحتی نمیتونستم دهانم روبازکنم وجوابشوبدم حس میکردم تمام بدنم کوفته اس وبدترازهمه درددست راستم که روش افتادم امونم روبریده بود بزورازبین چشمام داشتم بهش نگاه میکردم رنگش پریده بود آخرین چیزی که شنیدم تواوج ناباوری صدای پربغضش بود که داشت باسوهوحرف میزدودیگه هیچی نشنیدم وهمه جابرام تاریک شد
(لوهان)
وقتی فقط گفت لوهان وبعدش سرش به یک طرف خم شد وکامل چشماش بسته شد شوکه شدم صدای آمبولانس اومد وکای روبااحتیاط گذاشتن روی برانکاردودورگردنش یه چیزی بستن
یکیشون گفت:آقاشماباایشونید؟
صدام درنیومد
سوهو:بله مادوتاباکای هستیم چی شده؟
مردگفت:هنوزمعلوم نیست همراه مابیاید بیمارستان
سوهو:لوهان بریم
وقتی دیدحرکتی نمیکنم زدبهم:لوهان حالت خوبه؟هی لوهان باتوام
دستم روگرفت وبطرف ماشین کشید وزیرلب باخودش غرغرمیکرد :ازیه طرف اون پسره ی کله شق که معلوم نیست چه بلایی بالجبازیش سرخودش آورد ازیک طرفم این یکی که معلوم نیست چش شده
بزورگفتم:چیزیش که نمیشه؟نکنه مرد؟نگوکه مرده؟هان؟
سوهو:هی چی میگی …زبونت روگازبگیر…زنده اس بابا
سوییچ رودادم دستش :باماشین مابریم بگیرمن نمیتونم رانندگی کنم
سری تکون دادوسوییچ روگرفت نشستم صندلی کنارراننده وسرم روتکیه دادم وچشماموبستم تودلم همش میگفتم :خدایاسالم باشه هیچیش نشه خدایاخودت کمکمون کن
ده دقیقه بعدبیمارستان بودیم …
خوب بودنزدیک بود
سریع بدون اینکه بزارم سوهوقشنگ پارک کنه پیاده شدم ودوییدم دنبال برانکارد
_ببخشیدچش شده؟چه بلایی سرش اومده؟
_آقافعلابریدکناربایدسریع ببریمش برای آزمایش
_آره…آره تمام آزمایشات روانجام بدیدمواظبش باشید
بردنش برای آزمایش ومن روی صندلی ولوشدم
سوهو:چی شد؟
_بردنش برای آزمایش واین چیزا
سری تکون دادونشست کنارم نیم ساعت بعدآوردنش هنوزبیهوش بود
_صبرکنیدببریدش یه اتاق خصوصی نمیخوام بابیمارای دیگه باشه
سری تکون دادن وکای به یه اتاق خصوصی منتقل شد
دکتر:صبرکنیدتایک ساعت دیگه آزمایشاحاضرمیشه ظاهرافقط بدنش کوفته شده وبعضی جاهاش کبود …ولی دستش شکسته همونجورکه میبینیدگچ گرفتیم
_مشکل دیگه ای که نداره نه؟
دکتر:فعلاکه مشکلی نیست اگه هم باشه آزمایشامشخص میکنه
سوهو:خداروشکرکه مشکل جدی ای پیش نیومد پس من فعلابرم به وضع اونجابرسم بهم خبربده بازمیام سرمیزنم
_باشه ممنون
بعدازرفتن سوهونشستم لبه ی تخت کنارکای وبه چهره ی خسته ودردکشیده اش نگاه کردم دست راستش روتابالای آرنج گچ گرفته بودن
دستم روجلوبردم وروی موهاش کشیدم
آروم چشماش روبازکردباذوق گفتم:بالاخره بهوش اومدی حالت خوبه کای من رومیشناسی؟
کای:لوهان چی شده؟
دستاش رومیخواست بالاببره طرف سرش که دیدنمیتونه نگاهش روبه دستش دادوپوفی کشید:همین روکم داشتم
_بایدپای لرزش بشینی
باتعجب گفت:لرزچی؟
_خربزه خوردیش حالابایدپای لرزش بشینی ..این یه ضرب المثل ایرانیه
کای:آهان….وای حالاهتل روچه کارکنم
_زنگ میزنم میگم چی شده ودوهفته مرخصی میگیرم برات
سری تکون داد:اصلانمیدونم چی شد خیلی سریع اتفاق افتاد
یکی باانگشتام زدم تو پیشونیش که بااخم نگاهم کرد:عوضی میدونی چقدرترسیدم فکرکردم ازدستت دادم نمیدونی چقدر بهم سخت گذشت چقدر بهت گفتیم سواراون لعنتی نشو
کای:ببخشید فکر کردم میتونم رامش کنم ولی مثل اینکه عرضه اینکاروندارم
_خوبه خودت میدونی
کای:تاکی بایداینجاباشم؟
_فعلامعلوم نیست
سری تکون داد
یک ساعت بعددکترگفت کای مشکلی نداره وفقط بدنش کوفته اس یه امشب روبمونه وفردامرخصه کای اول اعتراض کرداماتشرمن ساکتش کرد
کای:امامن نمیتونم پول بیمارستانوبدم اونم اتاق خصوصی چراخصوصی گرفتی آخه ؟حالا هم که دوهفته مرخصیم ونصف پول ماه رومیگیرم
_انقدرغرنزن پولش رومن میدم
کای:اما…
_خودم گفتم خصوصی بستری شی خودمم پولش رومیدم دیگه انقدرغرنزن
شب روباهرچی جون کندن بود رواون کاناپه سرکردم به کای بدبخت هم که یکم دردداشت وبامسکن ساکت میشدهم غرمیزدم فرداش بعدازتصفیه حساب رفتیم کلبه سوهوعصردیروز یکباراومدبیمارستان ووقتی دیدکای سلامته خیالش راحت شد بچه ی خوبی بودعین دی اونچسب نبود
خوابوندمش روی تخت وسوپوساندویچایی روکه ازبیرون گرفته بودم آوردم
_برای شروع این سوپ بدمزه روبخورتاحالیت شه بایدبخاطرلجبازی مسخره وبی موردت تنبیه شی
کای:نه من ازسوپ خوشم نمیاد یه ساندویچ بهم بده
لبخندشیطانی زدم :متاسفم تاسوپ میل نکنی جلوی چشمای خودم ازساندویچ وهیچ چیزدیگه ای خبری نیست
کای باچشم دستشونشونم داد:آخه خنگ خدابااین دست به نظرت میتونم بخورم اگه دست چپم شکسته بودمشکلی نبود امامن راست دستم ونمیتونم زیادبادست چپ کاری انجام بدم
_بیاگفتم اگه چیزیت شد کاری نمیکنم حالاآقا خدمتکارخصوصی هم میخواد
کای:اصلانخواستم کاری کنی بعدش هم قاشق روبرداشت بادست چپش کردتوسوپ وبردطرف دهانش ولی یکم بیشترنتونست بخوره وبقیش ریخت توظرف وسینی
پوفی کردموگفتم:بده من وازخوردن لذت ببر چون یه فرشته میخوادبرای اولین بار بهت غذابده …..هی یادش بخیر توچین خدمتکارام بهم غذامیدادن حالااینجاخودم دارم نقش اوناروایفامیکنم
قاشق روزدم توسوپ وبه کای که بانیش بازشده بهم زل زده بود نگاه کردم
_لطفانیشت روببند تاقاشق روبه جای دهانت اشتباه نکردم توچشمت وچاشونوباهم اشتباه نگرفتم

خب نظراتتتتتت…

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





95
نظر بگذارید

avatar
49 نظرات
46 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
48 نظرات نویسندگان
parvane joonshrbaekyuminasepidhasti نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

نگفتم نفله میشه این کای
وااااااااااااااااااااااااای خدا ازین فرشته مهربونا نصیب ما هم بکنه……ای بابا

shr
مهمان
shr

آخییییی کایییییی لولو بچمو اذیت نکن گناه دارههههههههه ساندویچ میخواد خب

baekyumina
مهمان
baekyumina

vaaaaay naa kaaaii :((( kkk lulu :)))) komaoooo aliiiiie tnx^^

sepid
مهمان
sepid

لوهان چطوری دلت میاد اینقدر کای رو اذیت کنی…؟؟؟!!!

hasti
مهمان
hasti

جالب وبامزه بود مرسی