3 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP22

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 22 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلامممم عزیزای من اومدم باقسمت بیست ودوم داستان دست افسون جونم هم دردنکنه بابت پوسترمرسی ازنظرات واونایی که میخونن ونظرمیدن بفرماییدادامه…

(لوهان)
صبح که چشماموبازکردم هنوزم یکم کوفته بودم دیشب چی فکرمیکردم چی شد…یعنی قراربودبعدشام بخوابم خخخخخ
دلم هوس یکم ورزش کرده بود چی بهترازدوچرخه سواری به کای که غرق خواب بود وکمی دهانش بازمونده بودنگاه کردم خنده ام گرفت دستموگرفتم زیرچونه اش وبابوسه ای به چونه اش لباشوجفت کردم
ازتخت پریدم پایینوبعدازیه دوش حسابی که سرحالم آورد بطری روپرازآب پرتغال کردم وپیش به سوی دوچرخه سواری کای هم که امروزتعطیل بود بزاربخوابه بچه ام خسته اس دیشب بهش سخت گرفتم مثل اینکه
دوچرخه روازتوپارکینگ درآوردم ورفتم لب جاده وشروع کردم به پازدن خاطره های این چندوقت باکای بودنم رو مرورکردم جداازدوستیم بابکی وچانی یکی ازبهترین دوران عمرم باکای بوده تقریبا نیم ساعت بودکه رکاب زدم خسته شدم کای هم ممکنه نگرانم بشه گوشیمم که خونه جاگذاشتم یعنی اون جلبکایادشونه؟اصلاکسی یادش هست؟کای هم که نمیدونه واین یکم پکرم میکنه
(کای)
وقتی بیدارشدم لوهان کنارم نبود بلندشدم همه جا رونگاه کردم عجیبه هیچ جا نیست ماشین وموتورهم که سرجاشونه یکم نگران شدم وشماره اشوگرفتم که صدای زنگ گوشیش ازمیزکنارپاتختی بلندشد
_ای بابا گوشیت هم که نبردی کجارفتی پس؟
کلافه نشستم روی تخت که گوشیش زنگ خورد اسم جلبک روش خودنمایی میکرد خنده ام گرفت حتما یکی ازاون دوتاست دکمه ی پاسخ روزدم وصدای شادبکی وچانی باهم پیچیدتوگوشم
_سلام لولوخره …تولدت مبارککککک جیغغغغغغ هوراااااا قرررررررر
باتعجب بدون اینکه حواسم باشه بلندگفتم:مگه امروز تولدشههههه؟!!!
بکی:چی؟…کای تویی؟پس لولوکجاست گوشیش روتوچراجواب دادی؟
_نمیدونم بکی صبح کهبیدارشدم نبودش
چانی:سلام کای نترس بچه که نیست حتماهمون اطرافه
_اوهوم …واقعا امروزتولدلوهانه؟
بکی:مگه بهت نگفته؟آره تولدشه بچه ام یک سال بزرگترشد حالا بیست وچهارساله میشه
_خداروشکر که خودم جواب دادم ممنونم بچه ها اگه میشه شب بهش زنگ بزنید ونگیدمن خبردارم میخوام سوپرایزش کنم
چانی:ای شیطون اوکی تاساعت شش وقت داری وگرنه من یکی لومیدم
بکی هم خبیث خندید وگفت :باچانی موافقم فعلاکای
وقطع کرد
کمی به گوشی نگاه کردم وفکری به ذهنم رسید سریع حاضرشدم وبعدازخوردن یه لیوان شیر برای لوهان یادداشت گذاشتم
_عشقم میرم تاجایی سریع برمیگردم دوستت دارم
الان یازده بودوتامن برگردم ساعت دومیشد ولولوناهارش روحتما میخورد خوبه
رفتم واول سفارش کیک دادم که گفت پنج حاضره نمیدونستم بایدبراش چی بخرم
همینجورسرگردون بین مغازه ها میگشتم که چشمم بهش افتادبدنبود رفتم داخل وسفارش اون روهم دادم اونم همون موقع ها که میومدم برای کیک حاضربود
چندتادسته گل گرفتم وشمع تابرگشتم خونه یک ونیم بود دروبازکردم وصورت عصبی اش رودیدم که بهم چشم غره میره خریدایی که برای ردگم کنی کرده بودم رو روی میزگذاشتم که همونجورکه انتظارداشتم دادش دراومد
لوهان:کی گفته بدون من جایی بری هان؟
_مگه بودی خونه مگه چیزی گفتی صبح کلی نگرانت شدم گوشیت هم که نبرده بودی
لوهان:من فقط نیم ساعت دوچرخه سواری کردم
ازروی تخت بلندشد واومدطرفم وموهاموتودستش گرفت وهمونطورکه میکشیدحرف میزد
لوهان:چراتنهارفتی منم دوست داشتم بیام میمردی یکم منتظر میشدی؟
_آی لوهان ول کن جون هرکی دوست داری کندی موهامو
لوهان:به جهنم کای یه باردیگه بدون اینکه منودیده باشی جایی بری ولت میکنم
_خخخخ اتفاقا عصرهم میخوام برم وتو….میمونی تابیام
لوهان:نخیرررر ازاین خبرانیست غلط اضاف ممنوع منم میام
_من کاردارم شب میفهمی چرابایدتنهابرم
لوهان:نکنه میخوای بری اوناروبازببینی؟
_عزیزمن نه کارم واجب تره
لوهان:قول…شب بهم میگی دیگه؟
_آره قول میدم
وبوسی محکم روی لباش زدم که دادش دراومد کلامثل خودش کرم زیادمیریختم
بعدازخوردن ناهار یه بهونه آوردم بلکه خوابید. تاسریع برم وبیام که جواب داد وواقعا خوابید
ساعت چهارزدم بیرون وساعت شش خونه بودم
ازصدای آب فهمیدم حمامه وبهترین موقعیت برام جورشده بود سریع کیک رودرآوردم وگذاشتم روی میز وبه نوشته ی روش نگاهی کردم
_پیشی خشگل من تولدت مبارک
عالی شده بودگلاروچیدم توگلدون چندتاشم پرپر کردم روی میز
دوتاجام گذاشتم وپیش دستی وبطری شراب
شمعهارو روشن کردم وسریع پریدم حاضرشدم لباسایی که خودش برام گرفته بودپوشیدم حسابی بهم میومد کادوی بسته بندی به شکل قلب رو روی میزگذاشتم وگیتارم هم توی دستم گرفتم(بچه ها جای کی خالیه؟…چانی مگه نه؟خخخخ)
صدای آب قطع شد ضربان قلبم بالارفته بود خیلی هیجان زده بودم نمیدونستم عکس العملش چیه
درحمام که بازشد نیش منم بازشد
باحوله ای که دورکمرش بسته بود وحوله ی کوچیک دیگه ای که باهاش موهاشوخشک میکرد ازحمام بیرون اومد هنوزمنوندیده بود
شروع کردم به زدن گیتاروهمراهش شعرتولدت مبارک روخوندم
_تولدت مبارک..تولدت مبارککک…تولدت مبارک لوهانم…تولدتتت مبارکککککک
(لوهان)
باشنیدن صداش شوکه شدم باورم نمیشد این ازکجافهمید؟؟
_کای تو…ازکجافهمیدی؟
بادیدن کیک وکادووشمع واین چیزا دهانم ازتعجب بیشتربازشداولش ناراحت بودم چون امروزخیلی مشکوک میزد اماالان خوشحالم پس همش بخاطرمن بوده
دستم که هنوز ازتعجب روی حوله بی حرکت روی سرم بود روپایین آوردم گیتاروکنارگذاشت وجلواومد وبغلم کرد بوسه ای به سرشونه ی لختم زدوآروم کنارگوشم گفت:تولدت مبارک عشقم
اشک توچشام جمع شد بغض گرفته بودم فکرمیکردم هیچکی امروزوبهم تبریک نمیگه حتی بکی وچانی هم که همیشه یادشون بود زنگ نزده بودن باتمام وجودم دستم رودوطرف صورتش گرفتم ولباموروی لباش فشردم وشروع به بوسیدنش کردم کای هم خیلی مشتاق جوابم رومیداد
ازم جداشد وبوسه ای روی چشم چپم زد :برولباس بپوش زندگی من سرمامیخوری
سری تکون دادم:ممنونم کای خیلی خوشحالم کردی
لبخندی زد
سریع رفتم طرف کمد ویه تیشرت وشلوارجین بیرون کشیدم وپوشیدم یه تیشرت کرم رنگ وشلوارجین مشکی کای لباسایی که من براش گرفته بودم پوشیده بودخیلی بهش میومد
کای سشواربه دست روی صندلی نشوندم بیشتروقتهاخودش موهاموخشک میکرد عاشق این کاربود نگاهی توی آینه به موهای لخت فندقیش انداختم دوست داشتم رنگ موهام رومثل اون کنم دراولین فرصت حتمااینکارومیکردم عاشق رنگ موهاش بودم اصلاعاشق همه چیزش بودم
وقتی موهام روخشک کرد سریع رفت طرف میز وشمع روی کیک روروشن کرد به همین زودی شدبیست وچهارسالم
روی کیک روخوندم وباتعجب نگاش کردم
_کای…!!پیشی خشگل من؟حتی اینجا هم دست بردارنیستی ؟
دستشوتوی موهام بردوبهمش ریخت
کای:آره توپیشی منی حالابیا شمعتوفوت کن آرزوفراموش نشه
سری تکون دادم وچشماموبستم:امیدوارم کای همیشه فقط عاشق من بمونه
چشماموبازکردم وبعدازنگاهی توچشمای براق وگیراش شمع روفوت کردم که همراه بادست زدن کای صدای زنگ گوشیم که امروز اصلا ندیده بودم بلندشه اومدچه عجب بادیدن اسم جلبک شماره ی یک که ازحرصم روی بکی گذاشته بودم لبخندی زدم وتماس رووصل کردم
بکی:لوهان خودتی؟
_پس میخواستی کی باشم؟
چانی:خداروشکریک..دو…سه
وصدای هردوهمزمان توگوشم پیچید
_تولدتتتتتتت مبارکککککککککک
پس یادشون بود
_هی ممنون بچه ها پس یادتون بود
بکی:مگه میشه نباشه صبح زنگ زدیم کای جواب داد کجارفته بودی تو بدون اجازه ی من هان؟
آهان پس کای ازاینجافهمیده سرش پایین بودوداشت باگیتارش ورمیرفت
_من ازوالدم هم تاحالااجازه نگرفتم ازجلبک بیام بگیرم؟
چانی:لوهاننن…به عشق من توهین نکن
_توخودتم یکی ازجلبکایی عزیزم
بکی:لیاقت نداری…یک سال بزرگترشدی وآدم نشدی حالاببینم خبریه؟کای چکارکرد؟
_فضولوبردن جهنم
چانی:هی لولو بگوزودباش دارین چکارمیکنین؟
بکی:اصلا ببینم ازکی تاحالا تواین چیزاروازماقایم میکنی هان؟
_ازهمون موقع که فضول زیادشده بریددیگه اه چل که نه چهل وپنجم کردین ممنون بخاطرتبریک شرتون کم
بکی:نوچ نوچ نوچ بریم چانی به بقیه س.ک.س.مون برسیم این آدم نیست
_خاک توسربی خاصیتتون
چانی:خفه بای
بدون جواب قطع کردم وبه کای که حالا بالبخندزل زده بود بهم نگاه کردم
_چیه؟
کای :نمیخوای کادوتوبازکنی؟
_چرانمیخوام؟
رفتم جلووجعبه قلبی خشگل روبرداشتم
درش روکه بازکردم دوتاجعبه توش بود یکی بزرگترویکی کوچیک باتعجب نگاهی به کای انداختم
_چرادوتاس؟
کای:بازکن میفهمی توشون چیه کوچولو
_هی من چندماه ازت بزرگترم
کای:من که نمیبینم کو؟توهنوزم کوچولوی منی
اخمی کردم وجعبه ی بزرگ روبرداشتم با بازکردن درش چشمام برقی زد….

خب دوستان میخواستم یه جوری بشه تولد لوهان بیفته برای هفته ی دیگه امانشدمیریم پیشوازخخخخ تولدادامه داره بنظرتون کادوهاش چیه؟نظررررررر



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





53
نظر بگذارید

avatar
52 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
47 نظرات نویسندگان
مهرنوشparvane joonshrbaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
مهرنوش
مهمان
مهرنوش

چقده رمانتیییییک

parvane joon
مهمان
parvane joon

کاشکی حلقه باشه……….
وای عزیزم چانی و بکی چه خوب بود با اون تبریکای با همشوووووووووووون
کاشکی نمیرفتن

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

shr
مهمان
shr

کادو باید اشیاء باشه
چقد من باهوووشم

baekyumina
مهمان
baekyumina

akhreeeeeeeeeeey lulu ^^ komaoooo.aliiiiiie merciiiiiiiiiii tnx goooode^^

sepid
مهمان
sepid

کای من چقدر مهربونه…
کاش منم کای داشتم…