4 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP20

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 20 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام خوشملای من خوبین برین ببینین لوهان شیطون چه میکنه
قسمت بعدرمزیه پس خواهشا هرکی شماره نداده حتمااین قسمت بزاره واینکه بازمیگم فقط شماره چون ایمیلم خرابه مرسی

طراح پوستر:نازی

کای:وای خدای من …لوهان؟!تو..تو نقاشی میکشی؟چراهیچ وقت بهم نگفتی؟
_مگه همه چیزوباید بهت بگم؟
کای:خیلی بدجنسی حالا چی داری میکشی؟
اومدجلوونگاه متعجبی به مدل ونقاشی کرد که تازه یک سومش روکشیده بودم
کای:وای خدایاااااین که نقاشی منو توباهمه
خنده ای کردم وبه عکس مدل چشم دوختم هی…یادش بخیر ..واسه دوهفته آخری بودکه چانی وبکی بودن چهارنفره رفتیم پارک وازعکاسی که اونجابود خواستیم ازهمه امون عکس بگیره همه جوره عکس انداختیم واین عکس فقط ازمن وکای بود که کای دستشوانداخته بوددورگردنم وصورتشوبه صورتم چسبونده بود وهردوبالبخندبه دوربین نگاه میکردیم باچشمایی که ازخوشحالی برق میزد
_آره بده حالا؟ببین پیکاسوهم نمیتونه اینجوری نقاشی بکشه
لبخندی زد برق اشتیاق وخوشحالی ازچشماش معلوم بود جلواومدوپیشونیم روبوسیدوپیشونیش روبه پیشونیم چسبوند نفس عمیقی کشید وگفت:ممنونم عشقم میدونن که قشنگترین نقاشی وتابلویی میشه که توعمرم دیدم
_خوحالا هندونه هاسنگینی کرد برواونطرف خسته شدم یه چیزی بده بخوریم گرسنمه ..تامنم ایناروبزارم یه گوشه وبیام
سری تکون دادودستش روبه حالت نظامی بالابرد:چشم قربان
ورفت به کارش برسه
_بابالنگ درازدیونه ی من
نقاشی روخیلی دوست داشتم بخاطرعلاقه ام ازکوچکی کشیده شدم طرفش…خیلی فکرکردم چی بکشم همش تصویرکای میومدجلوچشمام پس چی بهترازاین که باکشیدن جفتمون کنارهم این عشق بینمون رونشون بدم یک سومش روکامل کردم وتاچندروزه آینده کاملش میکنم حتی جای نصبش رودیوارهم درنظرگرفتم درست روبه روی تخت میخوام این عشق ابدی باشه وهروقت مشکل یادعوایی بینمون پیش اومد این تابلویادمون بیاره کی هستیم وعاشق همیم
دوروزگذشت ومن تابلوم روکامل کردم واقعازیباشده بود قشنگترین تابلویی بودکه کشیده بودم
کای هنوزسرکاربود تواین دوروزخیلی تشویقم کردوخودش هم باذوق نگاه میکرد تاببینه کی تموم میشه
رفتم نزدیک هنوزرنگاش خیس بود کاش خشک بودتامیتونستم دست بزنم ولمسش کنم صورتای جفتمون که ازشادی میدرخشیدرو لبخندای واقعی وازته دلمون رو
آهسته وبدون اینکه دستم به رنگهابخوره آویزونش کردم تاهمونجا سرجاش خشک بشه به پایین تابلونگاه کردم امضای من بود خیلی فکرکردم که چجوراینوامضابزنم آخه این نقاشی واسه منوکای خیلی خاص بود
انقدرفکرکردم به اسم خودم وکای که دیونه شدم آخرش ولی نتیجه خوبی گرفتم به دواسم رسیدم کایلو وکایهان …کایهان یجوری بود ومنویادکهکشانو اینامینداخت کایلوبهترین بود ترکیب اسم خودموکای پس به اسم کایلو امضازدم
کای گفته بود باخودش شام میاره پس منم رفتمودرازکشیدم روی تخت حس خیلی خوبی داشتم به تابلوکه درست روبه روی تخت بودنگاه کردم
_الان که کای بیادوتوروببینه خیلی خوشحال میشه
چشماموروی هم گذاشتم الانادیگه بایدسروکله اش پیدامیشد
پنج دقیقه بیشترنگذشته بود که صداش توکلبه پیچید آ….دیدی گفتم
کای:لولو…عشقم…چراخوابیدی الان که موقع خواب نیست پاشوببینم کوتابلو؟نقاشی چی شد؟
_ساکت شوبینیم باو…خونه روگذاشته روسرش دیونه اگه خوب چشماتوبازکنی تابلورومیبینی درضمن بنظریه چیزی یادت رفته
کای لبخندی زدوگفت :مگه میشه یادم بره جلواومدوپیشونیم روبوسید :اینم سهم امروزت عشقم
ازرضایت لبخندی زدم بدجورعادت کرده بودم به اینکارش صبح هابابوسه ای روی لبام بیدارمیشدم وازسرکارکه برمیگشت بابوسه ی وی پیشونیم دل ناآرومم روآروم میکرد
کای:تابلوکجاست لوهان؟
باچشم به پشت سرش روی دیواراشاره کردم
سریع رفت طرفش
کای:واوووو…چقدرواقعیه …..خنده ای کرد…چقدرقشنگه لوهان
دستش روبردجلو که بکشه روی تابلودادم رفت هوا
_دستت رو بهش نمیزنی کای
باتعجب گفت:چرا؟!!!
_خنگ خدامگه نمیبینی خیسه اگه دست بزنی تمام زحمتام رومیدی به بادفنا
سرش روخاروندوگفت :ببخشید خب حواسم نبود …ولی خداییش خیلی خشگله انگارعکسه نه نقاشی
سری تکون دادموگفتم:شام چی گرفتی؟
بادست زدتوپیشونی خودش:آخ..من هی میگم یه چیزی کمه پس شام بود
_چییییی؟؟؟یعنی شام نگرفتی؟کای میکشمت ..به حدی گرسنمه که الان پوست خودتومیکنم وتوتابه سرخت میکنم ومیخورم من کاری ندارم همین الان بایداینوسیرکنی .وبادست به شکمم اشاره کردم
وسرم روبه حالت طلب کاربراش کمی بالاگرفتم ودستموبه کمرم زدم ومنتظرنگاش کردم
کای:قربون خودتوشکمت برم آخه مگه من یادم میره واسه عشقم غذا بگیرم گذاشتم پشت درالان میارم
وسریع رفت غذاروآوردوگذاشت گرم شه
کای:تامن یه دوش میگیرم شروع کن گرسنه نمونی
_کای مرض داری آخه من سرشکمم باتوشوخی دارم؟بچه چراهی میخوای صدای منودربیاری اونموقع ازاون دوتاجلبک میکشیدم حالابایدازتوبکشم؟
بدون اینکه جوابموبده رفت طرف حمام پسره ی دیونه
شروع کردم بخوردن غذاچون واقعا گرسنم بود
بعدازشام دیدم که کای زیادبخودش زحمتی نمیده سرگرمم کنه گفتم:من میرم بخوابم
کای:شرمنده نمیتونی
_چرااونوقت؟کی میخوادجلوم روبگیره؟
کای:من
وبلندشدورفت سمت ضبط وروشنش کرد :چون الان وقت رقص باعشقته
نیشخندی زدم:چه خودت هم تحویل میگیری زنبیل های هندونه ات سنگین شده میخوای بیام کمکت ؟
کای:نه عزیزم میتونم حملشون کنم تنها
آهنگ دردسر ساز بود بچه پرووووو
خودش شروع کردباآهنگ رقصیدن داشت حالت س.ک.س.ی میرقصیدوهمونجوربارقص میومدطرفم لبش روگرفت به دندون وباحالت س.ک.س.ی دستش رو روی بدنش میکشید
وقتی بهم رسیددستموگرفت وشروع کردموج اومدن خنده ام گرفته بود
کای:هی چیه ؟اوندفعه بالااستیج بار که خوب دلبری میکردی برای بقیه زودباش پسردست بکارشو
_اگه توجه میکردی دلبری بالای استیج هم بخاطرتوبود
ابرویی بالاانداخت ولبخندی زد
یکی ازدستاموانداختم دورگردنش وبدنم روبهش نزدیک کردم ومثل خودش شروع کردم به موج اومدن
کای سوتی زد
پشتم روبهش کردم دستمو بازانداختم دورگردنش نفسهاش ازپشت روگردنم پخش میشد داغ بود ای بابااینم که مثل خودم بی جنبه اس حسابی
تنم روازپشت بهش چسبوندم ازپشت کامل توبغلش بودم وشروع کردم فوق س.ک.س.ی رقصیدن
باس.ن.م با آل.تش برخوردمیکرد که باعث میشد کای آه بکشه خودم هم نفسام داشت تندوعمیق میشد مدتی بود رابطه ی اینجوری نداشتیم فکرکنم دیگه امشب وقتش بود
دستاشوآوردجلووازسینه هام کشیدتاپایین دستش که به آل.تم خورد لرزی بدنم روگرفت
کنارگوشم بانفسای داغش گفت:آروم عشقم
ازش جدا شدم وکاری کردم همراه باآهنگ درازبکشه وسط خونه خودم هم باحالت موج خوابیده درازکشیدم روش اومدلباشوبیاره جلو سریع خودموکنارش انداختم وبایه چرخش روی پابلندشدم
خنده ای کردوگفت:کی میخوای دست ازشیطونی برداری وانقدردل ماروآب نکنی
زبونکی براش انداختم :هیچ وقت …لوهان همیشه شیطونه
زیرلب گفت:برمنکرش لعنت
وبایه پشتک سریع بلندشد وجلواومدکمرم روگرفت وبخودش چسبوند باشیطنت دستموبردمولبه ی تیشرتشوگرفتم وازتنش بیرون کشیدم
وباهمون تیشرت شروع کردم به ادامه ی رقص
سرم روکنارگوشش بردم وفوتی کردم که حس کردم نفسش برای چندثانیه حبس شد خنده ی ریزی کردم ودستموبردم سمت شلوارکش وباحرکت نشستن همراه باآهنگ ازپاش خارجش کردم
سرم روبالاگرفتم وچشمکی بهش زدم وحالا کای فقط بایه لباس زیر روبه روم ایستاده بود بوسه ای روی لباش زدم وپشت سرش رفتم ووسط دوکتفش روبوسیدم ودستموازروعمد ازمهره ی بالایی کمرش تاپایین کشیدم لرزش بدنش روبخوبی حس کردم
کای:میخوای امشب منوبکشی؟
_شاید ..بعدش برمیگردم چین هیچکی هم نمیفهمه من کشتمت هوووم فکرخوبیه؟به چانی وبکی هم میگم بگن تورونمیشناسیم
خنده ای کردم
کای هم خندید:آره یه نقشه ی تمیزوعالی
گفتم:چراایستادی ونمیرقصی؟
نگاهی بخودش انداخت وشونه هاشوانداخت بالا وشروع کردبه رقصیدن خیلی س.ک.س.ی بود خیلی مخصوصا که الان بدون لباس هم بود بیشترنشون میداد طوری که نمیتونستم نگاهم روازش بردارم
بارقص طرفم اومد وتویه حرکت تیشرتموگرفت ازوسط دوتیکه کرد
_کاییییییییی….عوضی این تیشرتم روخیلی دوست داشتم
خنده ای کردوگفت:فداسرمون
دستش رودورکمرم انداخت
آهنگ عوض شد ویه آهنگ آروم ازدستگاه پخش شد سرش روتوگودی گردنم فروبرد وشروع کردآروم تکون خوردن ومنوهم وادارکرد تکون بخورم
به راحتی میشددمای بدن هردومون که به شدت بالابود وبخاطرچسبیدن بدنامون بدون پوشش به هم معلوم بودوبه راحتی حس میشد
بوسه ای به گردنم زدوزمزمه وارگفت:لوهانم
تویه خلسه شیرین فرورفته بودیم:هوووم
خنده ی آرومی کرد:هووم نه عزیزم بگوجانم
باتخسی گفتم:من بله هم بهت نمیگم چه برسه به جانم
آروم دستش روبالابرد وپشت سرم گذاشت وموهاوگردنم روباهم وآروم نوازش میکرد خب اینجوری که خوابم میگیره خنگه
سرم روبردم عقب وبه چشماش خیره شدم چشمای درشت وخشگلش بهاطرخماربودن یکم قرمزوکشیده شده بود
گفتم:پس چراحرفت رونزدی؟
لب زد:خیلی دوست دارم
لبخندی روی لبم اومد لبخندی که میدونستم دوباره باعث میشه قلبش بلرزه حرفی نزدم مثل همیشه چون بازم حرفام روازچشمام میخوند همیشه بهم میگفت بااینکه خیلی شیطونی وخاص امایه شفافیت ویه معصومیت توچشماونگاهته
توچشمام خیره شد واونم لبخندی زد وکم کم صورتش روبهم نزدیک کرد چشمام بسته شد ولبش روی لبم نشست دست دیگه اش ازدورکمرم بازشد وروی صورتم نشست وباشصتشدشروع به نوازش گونه ام کرد بخاطراینکه قدش یکم بلندتربود سرم روبالاترگرفتم تاراحت تربتونیم هم روببوسیم زبونش روکه روی لبم کشید شروع کرد به مکیدن لب پایینیم
خیلی یکدفعه ای سرم رو عقب کشیدم که باز باعث شد صدایی مثل درآوردن سرچوب پنبه ازشیشه ایجاد شه باتعجب نگام کرد :چرا اینجوری کردی؟
خنده ی شیطونی کردم :مگه نمیدونی عادت دارم اینکاروبکنم وهرچیزی رویکدفعه ای بیرون بکشم
وسرخوش رفتم نشستم روی تخت میخوام بخوابم اون غارغارکو چراغوخاموش کن……

نظرای خوشمل وطولانی یادتون نره………



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





123
نظر بگذارید

avatar
69 نظرات
54 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
61 نظرات نویسندگان
ghazalمهرنوشparvane joonronikambshr نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
ghazal
مهمان
ghazal

سلام میشه رمزای این فیک رو بدید
ممنون
09195887964

مهرنوش
مهمان
مهرنوش

اجی انقد قشنگ توصیف کردی صحنه هارو که حس کردم خودمم اونجام…

parvane joon
مهمان
parvane joon

وای اصن فک نمیکردم لولو نقاشی بلد باشه
چه طرحی بهتر از کایلو
واااااااااااااااا

اااااااااااااااااای حتمن خیلی گوگول شدن
به منم رمز بدینننننننننننننننننننن
چرا کسی برا من رمز نمیفرستههههههههههههه؟
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

flower.7753@gmail.com

ronikamb
مهمان
ronikamb

ببخشيد آدرس اینه؛ all-fans-story.mihanblog.com
راستی اسم فیکمم اینه؛ love over exo planet
تو یکی از پارت ها بگو

ronikamb
مهمان
ronikamb

گلم لطفا اگه ميشه بیا تو اینستاگرامم رمز هارو بده یا بیا به این جا تو یکی از پستام بده. همه ی رمز هارو لطفا.
اینستا: ronikamb
وبلاگ : all_fans_story.mihanblog.com
اسمم رونیکا س . و یه فیکم دارم می نویسم. به اونم سر بزن.
ممنون/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif