9 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP19

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 19 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام خانومی ها خوبین اومدم باقسمت نوزده داستان یه چیزی قسمت بیست ویکم رمزی لطفا همه ی همه تونظرات این قسمت شماره هاشون فقط شماره بزارن ایمیلمون مشکل پیدا کرده مرسی بفرمایید ادامه ولوهان شیطون منتظرتونه…

_خب ما…..
لوهان:خب آره ناسلامتی دوستیم ها اومدم ازش بخوام بریم بیرون که گفت باتووخواهرت اوووم اسمش چی بود؟آهان دورا قرارداره
دی او:نکنه دیروزبه همین خاطرعجله داشتی زودتربرگردی؟که بالوهان بری بیرون؟!
اومدم یه چیزی بگم که دوباره لوهان بابدجنسی تمام گفت:آره من بهش گفتم زودبرگرده خب اون یه راهنمای توریسته که دوست منم هست منم میخواستم برم جایی کای هم بایدمیبود
دی او:خیله خب
پنج دقیقه بعد همه مسافرا تولابی جمع شدن خداروشکردی او دیگه چیزی نگفت ولی گفت بایدبره جایی کارداره ونمیتونه همراهیمون کنه
وقتی بصورت لوهان نگاه کردم فهمیدم ازاین موضوع خیلی راضیه …هی…خدایا ببین باکیا درافتادیم آخردیونه نشم ازدستشون خیلیه
بعدازاینکه مسافراسوارشدن برای اولین بارلوهان نشست کنارمن صندلی جلوی اتوبوس حس خوبی بود همیشه اون آخرالوهانودیده بودم
(لوهان)
اولین باره که کنارش این جلومیشینم خیلی جالبه تاحالا صندلی جلوی اتوبوس ننشسته بودم همه چیزخیلی واضح ونزدیک بود
خیلی آهسته دستم روبردم ورسوندم به بدن کای کرمم گرفته بود وبایدخالیش میکردم
اول سیخونکی بهش زدم که بیچاره پریدهوا وآخی گفت راننده بهش نگاهی کرد:طوری شده کای؟
کای:نه آقای سو…شماحواست به جلوباشه ماهنوزجوونیم نمیخوایم به ابدیت بپیوندیم
آقای سو که یه آقای مسن بودباخنده گفت :ازدست شما جوونا من بیست ساله راننده ام اندازه ی سن تو اونوقت ببیندچجوری یه بچه میخوادنصیحتم کنه
خنده ی بلندی کردم که آقای سوگفت:دوست جدیدته کای؟تاحالا ندیده بودمش
کای:بله آقای سو این لوهانه
سری براش خم کردم که بالبخندجوابم روداد وبعدحواسش رودادبه جلووجاده
کای:مگه مرض داری بچه؟
سری تکون دادم:اوهوم تازه فهمیدی
وبازدستم روآروم کشیدم روی رون پاش وکمی فشاردادم حس کردم نفسش حبس شد :هی…هی…لولوچکارمیکنی؟
دستم رویکم بالاتربردم که دستش رو روی دستم گذاشت خنده ی ریزی کردم وتوگوشش بالحن اغواگرانه ای گفتم:چیه؟نکنه دلت میخواد؟هوم میخوای همینجا….
کای:هیسسسس…ساکت شوالان صداتومیشنون اینکاراچیه؟نکنه زده به سرت ؟
انگشتامو بین انگشتاش جادادم وگفتم:شاید …الان شدیدا حس میکنم میخوام باهات بخوابم بندازمت روی تخت واون لبای درشتتو بکنمو….
کای یکم صورتش عرق کرده بود خوب میدونستم باحرفام دارم چه بلایی به سرش میارم هیییی بیچاره کای عاشق چه آدمی شدی ومنم عاشق خودت کردی دیگه هیچ جوره نمیتونی ازدستم خااص شی
میخواستم بازادامه بدم که سریع دستشوگذاشت روی دهانم باصدایی لرزون وچشمایی که ازشون التماس میبارید. بهم زل زدوگفت:لوهان خواهش میکنم اینجاجاش نیست کنترلموازدست میدمویه کاری میکنم هم آبرومون میره هم من اخراج وخاک برسرمیشم
خنده ام گرفته بود دستش هم ازروی دهانم برنمیداشت داشتم خفه میشدم بزور بوسه ای کف دستش زدم که مثل برق گرفته ها سریع دستش روکشید
خنده ی ریزی کردمو گفتم:هان؟چیه؟نمیتونم ببوسمت
دستشوبردبین موهاش وباحرص موهاشوبهم ریخت وتکیه اشودادبه صندلی وچشماشوبست وهمونجورکه دندوناشوروی هم میساییدمیگفت:تحمل کن کای…تحمل کن ….نوبت توهم میرسه
خخخخخ بیچاره گناه داشت دیگه حرفی نزدم وچشم دوختم به مناظربیرون تاکای هم یکم آروم شه
شب خسته وکوفته برگشتیم کلبه انقدرخسته بودیم که سریع هردومون ولوشدیم روی تخت خوبه هتل یه چیزی خوردیما وگرنه کی حال داشت الان بلندشه غذادرست کنه وبخوره
همونجورکه درازکشیده بودم شلوارلیم روازپام درآوردم وشوت کردم پایین تخت
کای:هی چکارمیکنی؟
_هیچی بابا نمیتونم بااین شلواربخوابم که اذیت میشم
کای نگاهی به پایین تنه ام انداخت وسریع نگاهشودزدید
کای:میدونی که امروزخیلی شیطونی کردی؟
_خب که چی؟
کای:اگه الان ازخستگی روبه موت نبودم نشونت میدادم
شونه ای بالاانداختم
کای:ولی میتونم یکم تنبیهت کنم هوم
صورتش روآوردجلو واومد لباشوروی لبام بزاره که گوشیم شروع به زنگ خوردن کرد
پوفی کردوسرشومحکم کوبید به بالشش:برخرمگس معرکه لعنت
خنده ای کردم
دکمه پاسخگویی روزدم واقعا هم خرمگس بودن:هی بازشمادوتاچی میخواین؟
بکی:یعنی کشته مرده سلام واحوال پرسیتم چطوری لولو؟
_خوبم شمادوتاجلبک چطورین؟
چانی:سلام لوهانه من….خوبی؟ماهم خوبیم خانواده هم…
_ای بابا کم فک بزن چانی هی صددفعه گفتم اینجوری پشت سرهم حرف نزن ازوقایعی که زیادمهم نیست اما کو…تووبکی همیشه درحال تنیس زدن رومخ من بیچاره اید
چانی:بیاوخوبی کن حالا دیگه حال ماهم برات مهم نیست؟
_مهم هست ولی صدای جفتتونو شنیدمومیدونم خوبید
بکی:هیییی…خب چخبرکای کجاست؟
_چطورباهاش کاری داری؟
کای برگشت ومتعجب نگام کرد
بکی:نه میخواستم ببینم حالش چطوره نکنه الان پیشته شیطون وداشتید یه کارایی میکردیدومامزاحم شدیم
_دقیقازدی به هدف الان آخرای س.ک.س.مون بودیم ودوتاپشه مزاحم شدن
چانی:واقعا خاک تومخت بکی گفتم الان زنگ نزن یاخوابن یادارن کاری میکنن نچ نچ نچ لوهان واقعا ببخشید
بکی:ولی…اومممم…اوممم
معلوم بودچانی جلوی دهنشوگرفته که بیچاره نمیتونه حرف بزنه
چانی:خب مزاحم نمیشیم به کارتون برسیدفعلا
قطع کردموپقی زدم زیرخنده بجزمن کای هم داشت میخندید معلوم بودهمه چیزروشنیده
_وای خدا…هی میگم مغزشون اندازه مورچه اس باورنمیکنن اگه ماالان وسط س.ک.س بودیم صدای من اینجوری انقدرواضح بود؟
کای:ولی فکرکنم بکی فهمید چون میخواست یه چیزی بگه چانی بهش فرصت ندادبیچاره
سری تکون دادمو دستای کای روازهم بازکردم ومثل دیشب سرم رو گذاشتم روی بازوش:کای؟
کای:هوم؟
_فردابایدبرم خرید یکم وسایل احتیاج دارم
کای:چه وسایلی؟
_وقتی خریدم میفهمی
کای مشکوک نگاهم کرد خنده ای کردمو گفتم:نترس سوپرایزه
کای:باشه ولی گم نمیشی تنهابری؟من که تاشب هتلم
_نه بازارای اطراف هتل رومیگردم
سری تکون دادوکوتاه لبم روبوسید:حداقل آرزوبه دل نخوابم
زیرچونه اش روبوسیدم که لبخندی زدوچشماشوبست
هرروزکه باهاش نمیتونستم برم سرکارش اینجاهم که تنها حوصله ام سرمیرفت بایدمیرفتم یه چیزی میخریدم که سرگرم شم یانه …والا
کای خوابش برده بود روی سینه اشوقلبشوبوسیدم خیلی بهش عادت کرده بودم تقریبا داشت میدتمام زندگیم احساس میکردم ازهرکسی که اطرافمه بیشتردوسش دارم حتی بیشترازپدرومادرم
آروم لب زدم:دوست دارم خوب بخوابی کای من …
وخودم چشمام بسته شد
صبح که بیدارشدم کای نبودوفقط یه یادداشت گذاشته بودکه زودترمیره ومنم صبحونه ام روکامل بخورم حالا انگاربچه ام
زیادمیل نداشتم یه لیوان شیرخوردم بایه برگ ژامبون وبعدازجمع کردن میز زدم بیرون سوارماشین خشگلم شدم وپیش به سوی خرید
بازارای اطراف هتل نگه داشتم وشروع کردم یکی یکی مغازه هارونگاه کردن نگاهی به لباسای پشت ویترین انداختم یه تیشرت قهوه ای یه شلوارآبی کاربنی نظرم روجلب کرد
واردمغازه شدمووبعدازپرو خیلی خوشم میومدواقعابهم میومد سریع خریدمشون بایدبرای کای هم یه چیزی میخریدم نگاهی انداختم یه شلوارمشکی تنگ که بجای جلوش کنارش به صورت کج دکمه های بزرگ میخورد وخیلی شیک بودنظرموجلب کرد حتمابهش میومد ازفروشنده خواستم برام بیارتش یه پیراهن هم بایدمیگرفتم گشت دیگه ای زدم ویه پیراهن آستین بلندمردونه سفید که جلوش به صورت عمودی چهارخط پهن مشکی کنارجادکمه هاش داشت وخیلی شیک بود اونم سریع گرفتم وبعپازحساب کردن خارج شدم
یعنی اومدم یه چیزدیگه بگیرما
چندتامغازه دیگه هم نگاه کردم وبعدازخریدن سه جفت کتونی دوتابرای خودم ویکی برای کای که تمام سایزلباس وپاش روازفضولی های زیادم الان بهترازودش بلدبودم بالاخره مغازه ی موردنظرم رویافتم سریع وسایلی روکه میخواستم خریدم فکرایی توذهنم بود
وسایلوصندوق عقب گذاشتموزنگ زدم به کای
کای:جانم؟
_کجایی کای؟
کای:همین الان سری اول توریستاروآوردم هتل ومیخوام برم ناهاربخورم چطورمگه؟ببینم اصلاتوناهارخوردی؟
_نه من الان جلوی هتلم بپربیابریم باهم غذابخوریم
کای:واقعا؟باشه صبرکن اومدم
ده دقیقه بعدروبه روی هم توی یه رستوران شیک نشسته بودیم
وبالذت غذامون رومیخوردیم هردومیدونستیم که دیگه غذاخودن تنهایی وبدون هم نمیچسبه
کای:خب عشق من امروزچکاراکرد؟
_هیچی یکم خریدکردم همین
وسریع چنگالم روتوی یکی ازمیگو پفکی های کای فروبردم من استیک سفارش داده بودم که خیلی هم خوشمزه بود الان تموم شده بود وبرای اینکه ازاول چشمم دنبال غذایذکای هم بود اگه چندتامیخوردم ناراحت نمیشد
اصلاغلط کرده ناراحت بشه
میگوروبالذت تمام توی دهانم چپوندم
_اوووم…
کای:هنوزگرسنته؟
_نه ولی ازغذای توهم نمیشه گذشت
کای:بچه پررو ….حیف که دوست دارم
_نداشتی هم هیچ غلطی نمیتونستی بکنی
سری ازروی تاسف تکون دادوبخوردن ادامه داد
بایه بوسه ی کوتاه وشب منتظرتم ازش جداشدم ورفتم خونه
سریع وسایل روچیدم ودست بکارشدم ومیخواستم چیزی که توذهنمه به نحواحسن درش بیارم انقدرغرق کارشدم که متوجه نشدم کی کای اومد
کای :وای خدای من …لوهان؟؟؟!!!
نظررررررررر………



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





108
نظر بگذارید

avatar
56 نظرات
52 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
53 نظرات نویسندگان
مهرنوشparvane joonshrbaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
مهرنوش
مهمان
مهرنوش

یعنی‌لولو چیکار کرده؟؟؟/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gif

parvane joon
مهمان
parvane joon

اخی اینا همو خیلی دوس میدارن خیلی خوبه
لوهانم پرروبازی در میاره ولی اونم خیلی کای رو دوس داره
کلن همه چی خیلی خووووووووووووبه
تچککککککککککککککککککککر

shr
مهمان
shr

عالییییی بووووووود
فک کنم تولد کای بوده

baekyumina
مهمان
baekyumina

luhan chiiiiii kar kaaaard??? komaoooo aliiiiie metciiiiiii^^

sepid
مهمان
sepid

یعنی لوهان چیکار کرده…؟؟؟!!!