3 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP17

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 17 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

بچه ها ببینیدکی اومده باقسمت هفدهم داستان کیم فرح جون اومده خوبیدعشقولیام؟عیدخوش میگذره؟عیدیاتونوگرفتید؟شوخیدم خخخخ بفرماییدادامه

_نمیشه منم بیام؟
کای:لوهان عزیزم دی او…..دی او گفت تنها
اخمی نشست بین ابروهام:خیله خب برو ولی بایدخیلی زوداینجا باشی امروزیکشنبه اس وتعطیله میخوام کنارم باشی
اومد جلو وپیشونیم روبوسید
کای:مگه میشه عشقم چیزی بخواد ومن نه بگم واطاعت نکنم
بااین حرفش لبخندی روی لبم اومد آره من تنها عشقش بودم وبه کای اعتماد داشتم
(کای)
باقانع کردن لوهان زدم بیرون حالا حتما بایدبرم اون دختر لوس روببینم؟آخه چراخواسته منوببینه؟اون موقع ها که خیلی لوس بودوحرص درآر من هم کم نمیگذاشتم البته وخوب تلافی میکردم
گوشیم زنگ خورد حتما لوهانه بازذوق گوشیم روازجیبم درآوردم اما بادیدن اسم دی او بادم خالی شد
_چیه؟گفتم توراهم دیگه
_ای بابا ایناها اومدم آهان دیدمتون
دختره پشتش به درکافی شاپ بوددی او بادیدنم لبخندی زدوازجاش بلندشد لبخنداشوخیلی دوست داشتم هروقت میخندید لباش به شکل قلب درمیومد وخیلی بانمک میشد
کای:هی دی او دیونه ام کردی بااین زنگات بیا اومدم ببینم این خانم لوسه…..
_سلام کای خیلی وقته ندیدمت
نگاهم بهش افتاد برگشته بود طرفم …وای خداچقدرتغییرکردهههههه….انگارنه انگاراون دختربچه ی لوس بوده چشمای قهوه ای درشت مژه های بلند ولبای قلو ه ای وصورت گردوسفید باموهای لخت وبلندقهو ه ای
لبخندی زدوگفت:خب داشتی میگفتی خانم لوسه چی؟
کای:دوراااااا…خودتی دختر؟چقدرتغییرکردی
دی او:آره کای دیدی چقدرخواهرم خشگل شده
دورا:هفت سال گذشته میخوای همون بمونم حالا بیابشین کم حرف بزن قبلناانقدروراج نبودی
اخمی کردم ونشستم کناردی او روبه روش
دورازدزیرخنده:وای کای هنوزم مثل اونموقع ها جذاب وبانمکی وزودقهرمیکنی خخخخ ولی جذابیتت دوزش رفته بالاتر
وچشمکی بهم زد
_خب معلومه که جذاب ترشدم کلی کشته مرده دارم نصف دخترای سعول(حمزه ندارم)تلف شدن
بانگاهی به ظاهروتیپم گفت:البته پپسی گرون شد همین الان اعلام کردن
وهرسه زدیم زیرخنده
دخترخشگلی شده بود شایداگرلوهان هیچ وقت توزندگیم نبود ونداشتمش…..موردمناسبی بود
بافکرنبودلوهان لرزی به تنم افتاد نمیدونم الان که دارمش میتونم دیگه بدون اون زندگی کنم یانه بافکراینکه لوهان من الان خودش تنها توکلبه اس سعی کردم این دیداررونیم ساعته تموم کنم که باغرغرای دی او مواجه شدم والبته صورت ناراضی دورا امانمیتونستم لوهانو تنها بزارم اون الان خیلی مهمترازتجدید خاطره ی مابود
_ببخشیدبچه ها واقعا نمیتونم بمونم یه کارمهم وفوری دارم
دی او:اما امروز روز تعطیلیته من دوست داشتم تاشب هرسه باهم باشیم
کای:درسته که روز تعطیلیمه ولی منم کاروزندگی دارما انقدرهم بیکارنیستم که
دورا:خیله خب کای میزاریمش برای یه روز دیگه مهم نیست
دورا خیلی بزرگ وفهمیده شده بود براش خوشحال بودم
لبخندی به روش زدم:ممنون دورا …این داداشت که آدمو درک نمیکنه بشین یکم روش کارکن
خلاصه باخداحافظی واین چیزادوساعت طول کشید وبالاخره به خونه رسیدم جایی که نفسم الان توکلبه بود ومن بدون اون نمیتونستم نفس بکشم
سریع رفتمودروبازکردم بادیدنش که مثل یه گربه ی کوچولو روی تخت پاهاشو جمع کرده بود توشکمش و خوابیده بود بازقلبم لرزید
نشستم کنارش ودستمو بین موهاش فروبردم ونوازش کردم
چشماشوبازکرد ونگام کرد چشماش خمارشده بودوزیبا :بالاخره اومدی؟
_مگه دیرکردم ؟من که بارفت وبرگشتم دوساعت بیشترنشد
لوهان:اگه بیشترمیشدکه میکشتمت
سریع جلورفتم وبه لباش مک محکمی زدم وسریع بوسیدمش
خنده ای کرد وبلندشد نشست موهای نامرتبش خیلی بانمکش کرده بود طوری که طوری که دلم براش قنچ رفت میخواستم دوباره حمله کنم به لباش که بادست کنارم زد وگفت :صبحونه حاضرکن تابیام
_بچه پرووو…
زبونکی برام انداختورفت دستشویی
باسرخوشی شروع کردم به حاضرکردن صبحانه نون تست مربا تخم مرغ عسلی وشیروآب پرتقال دوست نداشتم صبحانمون زیادسنگین باشه امروزتعطیل بودم بایدقایق رودرمی آوردم تابریم رودخونه ماهی بگیریم برای ناهار
نشست روبه روم وحمله کرد به صبحونه…..خوردنش طوری بودکه من روهم سراشتهامی آورد
(لوهان)
خوشحالم که زودبرگشته بود این یعنی من براش مهمترم صبحانه ای که چیده بود روبااشتهاخوردم کای گفت که بعدازصبحانه میریم قایق سواری واین حسابی من روسرذوق می آورد
قایق روباکمک هم ازانباری درآوردیم ازگوشه ی انباری چوب ماهیگیری روبرداشت وقایق رو راه انداختیم خوبیش این مود که قایقش موتوری بود ولازم نبودپاروبزنی چون من یکی اصلا حالش رونداشتم وتمام خرحمالیش می افتاد برای کای بیچاره ی من
وسط رودخونه قایق رونگه داشت
_کای بده به من عاشق ماهیگیری ام
کای:بلدی؟
_پس چی فکر کردی بده ببینم …بعدچوب ماهیگیری رو از دستش کشیدم وبه قلاب ماهی پلاستیکی کوچیکی وصل کردم تاسروصداایجادکنه وماهی به طرفش بیاد پرتش کردم توی آب
ماهی سریع قلاب روگرفت :وای کای گرفتمش خیلی بزرگه بیاکمک کای هم اومدوباتعجب گفت :به این زودی یکی گرفتی ؟
سرخوشانه گفتم:پس چی فکرکردی من لوهانم ها استاد ماهی گیری
کای:فکرکنم شکی درش نیست
وباخنده وذوق ماهی روبالاخره گرفتیم خیلی بزرگ بود وبرای هردونفرمون کافی …امامن بیشترمیخواستم
کای:حالانوبت منه بدش به من..
اخمی کردم:چی شد …..چی شد ….کی گفت نوبتته ؟تمام ماهی های امروزرو خودم میگیرم
کای:امامنم ماهیگیری دوست دارم گفتم بدش به من ویه سرچوب ماهیگیری روگرفت
_نمیدم خودم میخوام بگیرمشون
وچوب روکشیدم طرف خودم
کای:لج نکن لوهان نوبت منه وکشیدچوبو طرف خودش
_کای ماهی ها اصلا ازتوخوششون نمیاد پس نمیان قلابتوبگیرن
وخیلی محکم چوب روکشیدم طرف خودم که ازدست کای ول شد ویکدفعه ای عقب رفت وپاش گیرکرد به لبه ی قایق بافریاد افتادتوی آب
دلم روگرفتم وشروع کردم به خندیدن
سرش روازآب بیرون آورد وگفت:مرضضضض….لوهانننننن همه اش تقصیرتوست ….بجا خندیدنت کمکم کن بیام توقایق آبش سرده یخ کردم
راست میگفت بیچاره داشت ازسرمامیلرزید بزور کشوندمش تو قایق همون یکدونه ماهی بسمون بود فعلا مهم الان کای بود که لرزیدنش داشت نگرانم میکرد
سریع رفتیم توی کلبه کای لباساش رودرآوردویه لباس دیگه پوشید منم رفتم براش قهوه گذاشتم تا گرم شه
چوب بیشترانداختم توشومینه رفته بود زیر پتووداشت میلرزید
_ای بابا عجب چیزی شدااا
کای:بجا ..این…حرفات..بروماهی رو….کباب کن…برای جبران کارت
قهوه رودادم دستش :اوکی
ماهی روبا بدبختی کباب کردم چون بزرگ بود یکم سخت بود ولی ازقیافه اش و بوش معلومه خیلی خوشمزه شده
رفتم تو ..کای درازکشیده بود جفت شومینه ماهی روگذاشتم کنارش :هی کای بلندشوغذابخوریم
بزور بلندشدونشست وشروع کردبابی اشتهایی خوردن
بااینکه کلی نگرانش بودم ولی عذرخواهی دیگه توکارم نبودپس بایدباعمل نشون میدادم که برام مهمه بعدازناهاری که کوفت من هم شده بود دستم روگذاشتم روپیشونیش داغ بود
_هی کای تب داری بلندشوبریم دکترباماشین میریم سری تکون داد
زیربغلش روگرفتم وکمکش کردم وباسرعت پشت رول نشستم ورفتم طرف بیمارستان
بهش سرم وصل کردن ودوتاآمپول هم تجویزکردن که همونجا زدشون
بعدازیک ساعت برگشتیم خونه دکترگفته بود که فردارواستراحت کنه
_کای زنگ بزن سرکارت مرخصی بگیربایداستراحت کنی
کای بابی حالی گفت:فکرکنم امشب نباید جفت هم بخوابیم توهم مریض میشی اون یکی رختخواب روبرام پهن کن زمین اونجا میخوابم
_نه توحالت خوب نیست روی تخت بخواب خودم روزمین میخوابم
اونقدربی حال بودکه دیگه مخالفتی نکرد وبعداززنگ زدن و گرفتن مرخصی برای فردا زود خوابش برد خوبه داروهاشو زود دادماااا
رختخوابم روپهن کردم کنارتخت اصلا اشتهایی برای شام نداشتم کای که اینجوری بود حس میکردم خودمم مریضم شدید دلم برای اون دوتاجلبک تنگ شده بود
گوشیمو درآوردم وشماره ی چانی روگرفتم
تاجواب دادگفتم:چطوری جلبک؟
چانی:لوهان ..خوبی؟هنوزهیچی نشده دلت برامون تنگ شده ؟میخوای برگردی؟هی بکی لولومون میخوادبرگرده
گفتم:چانی خفه من کی گفتم میخوام برگردم فقط میخواستم ببینم رسیدید یانه
چانی:چیشششش نیابه جهنم من وبکی اینجابدون تو خیلی هم خوشیم مگه نه بکی؟
بعدش صدای بکی اومد طبق معمول روی اسپیکربود
بکی=هی رفیق نیمه راه درچه حالی هان؟دلت برام تنگ شده نه؟
سعی کردم دلتنگیمونشون ندم وباعاتمادبه نفس کامل گفتم :کی گفته تازه ازدستتون راحت شدم ودارم نفس میکشم
بکی:لیاقت نداری خره الان داری گازسمی تنفس میکنی من اکسیژن توبودم
خنده ای کردم وگفتم:چخبراونجاهمه چی اوکیه؟
بکی:آره بابا تااومدیم خانواده ات خفتمون کردن که لوهان کجاست بعدازاینکه گفتیم بیشتر می مونی دیگه چیزی نگفتن
بیااینم ازخانواده ی ما
_خیله خب بچه هامن دارم قطع میکنم
چانی:هی چی چی وقطع میکنم خسیس شدی بزاریکم ازتلفنت بگذره
_بروبینیم بابا اگه به شما دوتاباشه تاصبح میخوایدفک بزنید منم حوصله ندارم
بکی:خیلی ناجنسی لوهان
خنده ای کردم وباگفتن تابعد تلفن روقطع کردم به کای نگاهی کردم که یکدفعه دیدم………

نظرررررررعشقولیا……..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





71
نظر بگذارید

avatar
43 نظرات
28 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
43 نظرات نویسندگان
مهرنوشparvane joonshrbaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
مهرنوش
مهمان
مهرنوش

اخی کاییییی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak2 (17).gif

parvane joon
مهمان
parvane joon

وا باز اینجور تموم کرد
کای چش شدههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پررو بازی ها لوهانو خیل دوس دارمممممممممممم
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

shr
مهمان
shr

آخییی کای سلماخولده
وای وای چی دید چی دید

baekyumina
مهمان
baekyumina

akheeeeeey kaaaaai :((((((( komaoooi very khooob tnx^^

sepid
مهمان
sepid

چی میشد منم کای داشتم…