4 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP16

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 16 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام عزیزای من خوبین چکارمیکنین باعید؟خب منتظرتون نمیزارم بریم سراغ داستان

)لوهان)
باکای بلندشدیم وخودمونوجمع وجورکردیم رفتیم وبعدیه دوش لباسامون روپوشیدیم
_کای بیابریم اتاق ما …میای؟
کای:اوکی بریم امروزکاری ندارم فقط میخوام باتوباشم
دستشو گرفتمو باحالت دو رفتیم سمت آسانسور همه داشتن باتعجب نگاهمون میکردن ولی اصلا مهم نبود
وقتی رسیدیم کارت دومی روکه دست من بود کشیدم ووارداتاق شدیم اتاق تو سکوت فرو رفته بود وبوی خاص بعدازیک رابطه وس.ک.س میومد
کای:واووووو…لوهان اینجارو…..وخودش خنده ی ریزی کرد
به بکی وچانی که توآغوش هم برهنه خوابیده بودن نگاهی کردم گفته بودم این بوازکجامیاد بگوبخاطراین دوتاجلبکه خاک توسرشون که یکم اراده ندارن وتامارودیدن سریع اومدن افتادن روهم حالا نه مثلا من خودم خیلی اراده دارم
چشمکی به کای زدم وگفتم:حالاببین چکارمیکنم
بهشون نزدیک شدم اول ملافه ای که ازروشون کناررفته بود وبندوبساطشون معلوم بود وکامل انداختم روشون
بعددستم وگذاشتم رو بازوی بکی ونوازش کردم ولبم روبردم نزدیک گوشش :عشقممممم
تکون کوچیکی خوردولبخندی زد
کای هم داشت پشت سرم ریزریزمیخندید
دوباره کارم روتکرارکردم که دستاش روبالاآورد وسرم روگرفت ومیخواست لباشورولبام بزاره
کای صدای خنده اش قطع شدحواسم بودوسریع دستم رو روی دهان بکی گذاشتم ودادزدم:چانییییی پاشو …بکی داره بهت خیانت میکنه
چانی سریع ازجاش پریدپایین تخت :کوش؟کجاست؟بکی؟
بکی هم ازصدای مابلندشد وسرجاش نشست من وکای دستامونو به دلمون گرفته بودیم وزده بودیم زیرخنده
کای:وای خیلی باحال بودعزیزم
ودستش رو به نشونه ی هایوفایو بالاآورد زدم کف دستش
بکی وچانی باقیافه های میرغضبی نگامون میکردن و
چانی:بازتو شوخی هرکی کردی لولو؟
چشمکی زدم وگفتم :مگه منونمیشناسی …بعدم به خودت یه نگاه بکنی بدنیست بعددستاموگذاشتم روصورت کای وسرش وبرگردوندم طرف خودم
_کای توفقط به من نگاه کن الان
بکی:چانییییییییییی….. لخت وایستادی جلوی این چشم چرونا زودبپوشون این مال واموال منو
کای ازشدت خنده منوگرفت توبغلشورفت توویبره
خودمم داشتم میحندیدم هنوز
چانی نگاهی به خودش که لخت وسط اتاق ایستاده بودیم کردوگفت:اوه مای گاد شرفم رفت به باد
وسریع پرید روتخت و خودشوزیرملحفه پیش بکی جاداد
بکی:زهرمارررررشماهم یکم فرهنگ ندارین سریع بریدبیرون شرفمون روبردین برید لباس مباس بپوشیم بعدبیاید
چشم غره ای به چانی رفت وملحفه روبیشتردورش پیچوند
اومدیم ازاتاق بیرون
کای:وای خوشبحالت لوهان بااین رفیقات دی او که همیشه ساکته وباید بزورصداشودربیارم
گفتم:واقعا عاشقشونم خیلی بامعرفت ومعرکه ان
کای سری تکون داد
صدای بکی ازپشت دراومد:آره…واقعا که معرکه ایم خداماروبرای توفرستادلوهان قدرمون روبدون
_بکییییییی …گوش ایستاده بودی؟
بکی:گوش ایستادم ببینم حرف نامربوط نزنیدپشت سرمون مخصوصا که الان جیگربابا رو بدون لباس دیدین
_ازکی تاحالاچانی شده پسرت؟
بکی:خره چانی عشقمه جیگره بابا اون پایینشه
کای دوباره زدزیرخنده صدای چانی بلندشد:هی بکی جلوی دهنتوبگیر خل ودیونه
بکی:خل ودیونه یکی یکدونه خوراست میگم عشقم میگن حرف راست رو بایدازبکی بشنوی وبعدصدای ماچ گنده ای که معلوم نیست ازکجای چانی کداومد
_خوحالا جناب راستگومیشه بیایم تو ؟
بکی:مامیریم یه دوش چنددقیقه ای بگیریم اینم تنبیه اتون بود خبرتون روبیاریدتو
وقتی رفتیم تو درحمام بسته شد
ده دقیقه بعد همه دورهم نشسته بودیم
_بکی توبساطتون چی دارین حوصله امون سرنره
چانی:بیایدپاستوربازی کنیم
بلافاصله گفتم:قبوله من هستم
بکی وچانی هم شونه ای بالاانداختن
بکی:ازهیچی بهتره
کای :موافقم خب منو ولولوباهم شمادوتاهم باهم
بکی:با سر قبوله
خندیدیم ودوراول من شاه شدم
چانی:همیشه خرشانس بودی
کای:اگه نبود که الان منو نداشت وبوسی ازدوربرام فرستاد
گفتم :عوقققق….هندونه ها خیل وقته تموم شده
چشم غره ای بهم رفت
بازی شروع شد وازهمون اول بازی من وکای که بانگاهش بهم فهموند متوجه اشاره ها وتقلب های بکی وچانی شدیم گذاشتیم یه موقع مناسب حالشونوبگیریم
به کای چشمکی زدم منو کای دو دست عقب بودیم
گفتم:کای نظرت درمورد سزای دوتاموش تقلب کارچیه چکارشون کنیم؟
چانی:هی کی تقلب میکنه
کای:لوهان چطوره یه دورببازن؟
_ایول همین خوبه
بکی:ماکی تقلب کردیم؟
_ببخشیداامانه من کورم نه کای
بکی:اه گندت بزنن
سری باتاسف براشون تکون دادم اینجور شدکه منو کای بردیم
ازرونرفتن وتو دستای دیگه هم باحواس جمعی بیشترتقلب کردن که منو کای هرچهاردست تقلبشون رو حالشونوگرفتیم وآخربردیم
ازهمونجا پرش کردم توبغل کای دستمو بردم بالا ومشت کردم
_هووووو….میدونستم لوهان برنده اس
کای:احیانا من هم که کلااینجانمیبینی
_خب توهم شانس آوردی چون بامن بودی لو خوش شانس…. وزبونم روبراش درآوردم وازروش بلندشدم
تاشب دورهم گفتیم وخندیدیم مخصوصا که هرچهارتامون قبلش حسابی شارژ شده بودیم
(دوهفته بعد)
چانی:لوهان واقعا میخوای بیشتربمونی؟
بکی:اما…نکنه بخاطرکایه؟واقعاعاشقش شدی؟
نمیخواستم بدونن و اعتبارم وغرورم پیششون خراب شه مخصوصاکه میدونن من اهل عاشق شدن نیستم
_نه فقط ازاینجاخوشم اومده یه مدتم میخوام بیشتر بااین پسره کای خوش بگذرونم
چانی:باشه هرجورمیلته فقط زودبرگرد دلمون برات تنگ میشه
سری تکون دادم
الان فرودگاه بودیم تورداشت برمیگشت اما من نمیتونستم ازکای دورشم ویزامو برای پنج ماه تمدیدکردم باپول همه چی حل میشه فقط کافیه بوی پول به مشامشون برسه
کای قول داده ازاینجا ببرتم جایی که خودش میگه خیلی براش مهمه
تواین دوهفته خیلی باهم خوش گذروندیم وتقریبا نصف سعول رو گشتیم ویادگرفتیم یه بارم برداشت بردم بابکی وچانی کنسرت exoآهنگاشون معرکه بود ولی تعدادشون خیلی زیادبود بااینکه دوازده تابودن خوب هماهنگی داشتن توچین عرضه نداشتن گروه هاش انقدرهماهنگ عمل کنن واقعاخوشم اومد مخصوصا اینکه یکیشون که هموطن خودم بود هم اسم خودم دراومد خیلی برام جالب بود لامصب اونم لعبتی بود
بالاخره بکی وچانی باکلی دلتنگی که جاگذاشتن برای منی که اینروزا عاشق شده بودم ودلم نرمترشده بود وبه سنگ دلی قبل نبودم برگشتن چین
کای:ناراحت نباش‌ خودم پیشتم حالا بیابریم جایی که گفتم راستی لولو من فردابرای دوساعت نیستم
بااخم برگشتم طرفش:کجابسلامتی ؟همین اول کارمیخوای ولم کنی تنها؟
کای:راستش دی او ازم خواست فرداروبرم گفت خواهرش چندوقته که برگشته ویکبارسراغم روگرفته ماهمبازی کوچیکی بودیم منم قرارشده کوتاه برم ببینمشون وبیام
اصلاازاین موضوع خوشم نیومد چرابایدبره وخواهردی اوروببینه
کای:ناراحت نشوعشقم زودبرمیگردم اینم فقط بخاطراحترامیه که برای خانوادشون قاعلم(همزه ندارم)
_بهش که زیادنزدیک نمیشی؟
کای:نه قول میدم
سری تکون دادم :اوکی فعلا بیابریم ببینیم مخفی گاه جناب عالی کجاست
سوارموتورش شدیم ورفتیم سمت مقصد موردنظر تواین چندوقتی که اینجام بایدیه ماشین بخرم دراولین فرصت حتماهمین کارومیکنم درسته که موتورکای هست ولی خب بنظرم ماشین هم لازمه یعنی واسه من یکی که تو نازکه نه نعمت بودم این کمه
کای پیش یه کلبه ی خشگل وسط که نه تقریبا لب جاده پیش دارودرخت زیادی ایستاد بایه رودخونه
_واوووووو کای چقدراینجاقشنگه چرازودتر روش نکردی پسر؟
کای:خب حالا که بهت نشون دادم اینجا واسه پدرمه تنها چیزیه که دارم
سری تکون دادم
کای:میگم میخوای ازاین به بعداینجا زندگی کنیم ؟راهمون که نزدیکه
چی ازاین بهتر پیشنهاد فوق العاده ای داده بود
_کاملا باهات موافقم من که ازخدامه اینجاروبه اون هتل خسته کننده ترجیح میدم
وخودم جلوتررفتم سمت کلبه کای کای اومد وسریع قفل درش روبازکرد
_ببینم کای اینجا ماهی هم داره رودخونه اش؟
کای:معلومه که داره ماهی های خوشمزه ای هم داره مثل خودت ولی تو خوشمزه تری ونگاه هوس انگیزی ازپایین تابالا بهم کرد داشت خطرناک میشد والان وقت وجاش نبود
سریع پریدم توکلبه جای دنجی بود یه تخت خواب ازیک نفره بزرگتر یه یخچال کوچیک یه کمدویه اجاق گاز وازهمه مهمترشومینه اش بود که آدم روشیفته اش میکرد ویه درکه کای سریع گفت حمام ودستشوییه
_هوووم همه چیزم که تکمیله ببینم کای لازم نیست یه تخت دیگه بخریم؟
برگشتم طرفش داشت باتفکربه تخت نگاه میکرد
نگام کردوگفت:فکرنکنم همین خوبه هرچی بهم نزدیک ترباشی بهتره وباشیطنت بهم خیره شد
زبونی براش درآوردم ورفتم بیرون کلبه جاهای دیگه روببینم
یه مکان دیگه هم نزدیک کلبه بود :کای اینجاچیه؟
کای:توش یه دوچرخه ویه قایقه واسه پارک ماشین هم هست
سری تکون دادم
_خاک تومخت من اگه بودم هیچوقت اینجاروول نمیکردم برم تواون هتل خاک برسر
کای:خو برای اینکه کارم توهتله دیگه لازم نبودتنهابرم وبیام بعدشم حوصله اش نبوداماالان تورودارم
_هوووم پس بریم وسایلامونو جمع کنیم وخریدکنیم حسابی ببینم آب و برق وایناش ردیفه؟
کای=همه چی اوکیه مواقع بیکاری درستشون کردم هیزم هم شکوندم توانباره
دستامو بهم کوبیدم :عالیه بابالنگ درازمن پس بزن بریم منم میخوام یه ماشین بخرم
باتعجب گفت=موتورکه هست؟
_خب شاید احتیاجمون شد سری تکون دادوشونه ای بالاانداخت
هرجورمیلته عشقم
رفتیم ویه ماشین جمع وجوروشیک خریدیم وسایلاروبرداشتیمو واسه خونه خرید کردیم وبرگشتیم کلبه
فرداروزتعطیلیه کای بودواون..
قرارکوفتی خرابش کرده بود
تمام ذهنم پیش قرارکای بود اعصاب دی او رونداشتم چه برسه به یه دخترکه ازقرارخواهر خوداون پسره نچسب بود
اون شب انقدرخسته بودیم که سرمون تابه بالش رسید خوابمون بردصبح هم باسروصدای آقابیدارشدم بدون اینکه چشماموبازکنم گفتم:هی چکارمیکنی؟
کای:دارم میرم سر قراردیگه
سریع مثل فشنگ نشستم توجام
_نمیشه منم بیام……
نظرخشگلای من………



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





44
نظر بگذارید

avatar
43 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
39 نظرات نویسندگان
مهرنوشparvane joonshrbaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
مهرنوش
مهمان
مهرنوش

دلم چانبک میخواااد

parvane joon
مهمان
parvane joon

اااااااااااااااا 5 ماه میخاد بمونه
مثه اینکه لولو هم خیل عاشقهااااااا
فقط میترسم کا عاجق و مهربونمون قضیه شرط و بفهمه……..
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif

shr
مهمان
shr

پسر بکی، چانیه خخخخخخخخ ایول لوهان خوب حال گرفت خخخخخخخ
آقا منم با کای میرم بچه خوفیم قول میدم فقط نگا کنم:)

baekyumina
مهمان
baekyumina

oh ih khahareeesh kkk komaooo aliiiie merciiiiuu^^

sepid
مهمان
sepid

چقدر چانی و بکی باحالن…
عشقن…