4 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP14

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت چهاردهم فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلاممممم خوبین عشولیای من عیدهمتونننننن مبارکککککککککک
امیدوارم همگی سال خوبی روپشت سربزاریم
خب بریم سراغ چهاردهمین قسمت داستان هیییی چقدرزود گذشت من خودم عاشق این قسمت وقسمت بعدم قسمت بعدقراربودرمزی بشه امارمزیش نمیکنم به عنوان یه عیدی کوچولو پس منتظرش باشین هرکی هم دوست نداشت نخونه مرسی بفرمایید……..

تاروی شکمم کشیدم
لب پایینم روبه دندون گرفتم دیدم کای یکدفعه دیدم کای رفت زیرآب تقریبا یک دقیقه بیشتربود زیرآب بود میترسیدم خفه بشه اون زیر میخواستم بقیه نقشه ام رو ول کنم وبرم طرفش اما وقتی دیدم اززیرآب درست توفاصله ی چندسانتی صورتم اومدبالا حسابی جاخوردم همونجور لبم بین دندونام مونده بود وصدایی مثل :هیییییی….ازدهانم خارج شد
هنوزتوی شوک بودم دستش روبالاآورد ولبم روازبین دندونام خارج کرد
زمزمه وارگفت:چرااینکارومیکنی میخوای دیونه ام کنی مگه میتونم برات دیونه ترازاین بشم
_کای……
دستش رو روی لبام کشید جوری مثل حسرت زل زده بود به لبهام نگاهی به چشمام کرد هنوزتوی شوک کاراش وحرفاش مونده بودم
سرش روانداخت پایین وبرگشت تاشناکنه وازم دوربشه قبل از اینکه حرکت کنه دستش رو گرفتم وخودم روپرت کردم توبغلش
_چراداری میری هان؟حرفت ومیزنی ومیخوای بری؟کای من تاحالا هیچ وقت ازهیچکی معذرت خواهی نکردم اما دوست دارم ازکسی که عاشقش شدم معذرت بخوام …متاسفم
کای من دوست دارم من….من هم مثل تو عاشق شدم برای اولین بار…من آدم عشق وعاشق شدن نبودم اما تو تونستی منو عاشق خودت کنی بادستم شروع کردم روی سینه اش شکلای نامفهوم کشیدن….کای من متاسفم نمیدونم اون موقع اصلاچم شده بود حالم اصلا خوب نبود درکم میکنی؟
دستش روبالاآورد وموهای خیسم که روی پیشونیم پخش شده بود روکنارزد
کای:مگه میتونم نبخشمت فکرتویادتو شده ملکه ی ذهنم وقلبم داره امپراطوری میکنه بادستش روی قلبش زد…اینی که این توهستش داره حالا فقط برای تومیتپه منم معذرت میخوام باعث شدم حسابی اذیت شی وحسادت کنی
_هی….هی بامشت کوبیدم توبازوش ،من کی حسادت کردم لوهانو حسادت…نه..نه…اصلا بامن جورنیست این کلمه
محکم بغلم کردوسفت به خودش فشارم داد :دلم برات تنگ شده بود پیشی من …پیشی سفیدکای
_کای…به من نگوپیشی خوشم نمیاد تازه فکرنکنی دفعه بعد بخاطرچیزی بهت بگم متاسفم یامعذرت میخوام آخرین واولین باربود شنیدی آقا حواست باشه
وبوسه ی محکمی بعدازحرفم روی لبای خیسش که ازاول مثل پروژکتور برق میزد وحسابی خیس بود زدم جوننننن حسابی چسبید
خنده ای کرد وگفت:ای شیطون معلومه توهم حسابی دلتنگم بودی
پشت چشمی نازک کردم وازپایین تابالا روی مهره های کمرش کشیدم ..حس کردم یکم لرزیدوخودشوجمع کرد نگاهم ناخودآگاه شیطون شد
_کای….
کای:جا…جانم….
_ببینم توروکمرت حساسی؟آره؟نگوکه درست نمیگم
کای:خب…یجورایی آره …مورمورم میشه یکم حساسم
_فقط یکم؟
چشماش خندید وباخنده لباشو روی لبام گذاشت وباولع شروع به بوسیدن هم کردیم اونموقع فقط من بودم وکای وبازی دلهامون بازی لبهامون بازی زبونامون که روی هم کشیده میشد
صورتم روبین دستاش گرفت وهمه جای صورتم رودرست مثل یه مجنون بوسید پیشونیم چشمام روی بینیم گونه هام گوشام چونه ام به همه جابوسه زد….ازگوشه چشم دیدم که دوتاجلبک فضول بامرام که معرف حضورتون هست داشتن میرفتن بکی وچانی نمیدونم از کی اینجابودن وکدوم حرفامون روشنیدن فقط امیدوارم معذرت خواهی من یکی ازکای رونشنیده باشن
بکی:هی …یعنی این پسره کای ..لوهانه ماروانقدردوست داره ؟
چانی:خب آره صداشون روکه نشنیدیم ونتونستیم بفهمیم چی گفتن ولی معلومه دوباره کای روخرکرد
بکی:اوهوم
وباچشمای خمارش زل زد به چانی
هردوتانشستن توی ماشین
چانی میخواست حرکت کنه برن جایی که قراربودکمی تفریح کنه
بکی دستش روگذاشت روی دست چانی
وتاچانی برگشت وخواست علت روبپرسه بکی لبهاشوروی لبهای چانی نشوند
چانی خوب این احساسات بکی رو درک میکرد ده ساله که باهاش زندگی کرده بودمگه میشد ندونه عشقش چشه
سرش روعقب برد وگفت :میخوای برگردیم اتاقمون نه؟
بکی:آره میشه ازتفریح این دفعه بگذریم نمیدونی وقتی میدیدم اوناچجوری هم رومیبوسن وعشق بازی میکنن بااین که کنارم بودی اما چشات جلوصورتم بود چشمای درشتت که همه ی دنیای منه لبهات لمس بدنت همش باهام عجین شده بودی نمیدونی ….نمیتونی بفهمی چقدرمیخوامت چانی
چانی لبخندی زدازاین همه عشق خودش هم دقیقا همین احساسات رونسبت به بکی داشت انقدر عاشقش بود که حاضر بود بخاطرش هرکاری بکنه حتی ازجونش هم بگذره توسخت ترین شرایط های زندگیش همیشه این بکی بود که کنارش بود بعدش هم که لوهان روبعد پنج سال باهم بودن پیدا کردن ودوستیش هم بااون شروع شد وبیشتر ازپیش به هم وابسته شدن
سری تکون داد دستش رو روی گونه ی بکی گذاشت مگه میشه همه ی زندگی من ازم چیزی بخواد وبرخلافش روانجام بدم هان ؟هرچی توبگی من ازخدامه که هرلحظه وهرثانیه باتوباشم توآغوشم بگیرمت وباهم باشیم بلندشو بریم که من الان بیشترازتومشتاقم
بکی خنده ای ازته دل کرد
بکی:بزن بریم عشق بکی
وبه طرف اتاق حرکت کردن
(کای)
باورم نمیشه بالاخره بهم گفت دوستم داره گفت که مثل خودم عاشقم شده انگاردنیاروبهم دادن
مثل یه پیشی ملوس برام ناز میکرد وخودشوبهم میچسبوند
فکرمیکنم دیونه شدم لوهان…..لوهان من یه پسرنه یه دختر اصلاتوذهنم هیچوقت نمیگنجید عاشق یه پسربشم اونم درحد شیفتگی تمام صورتش روبوسیدم
پوست سفیدش داشت میدرخشید لبهاش ازهمیشه قرمزتروخوش رنگ ترشده بود موقعی که توت فرنگی خوردداشتم میمردم که داشته باشمش خودم کنارلباش روکه توت فرنگی شده بودروبخورم وقتی بقیه حرکاتش رودیدم که کلاهوش ازسرم پرید
یکدونه توت فرنگی ازظرف برداشتم وگرفتم جلوی دهنش سوالی نگام کرد ولی وقتی نگاهمودید دهنش روبازکرد توت فرنگی روگذاشتم بین لباش ونصف دیگه اش روطوری که لبهام به لبهاش بخوره بین لبام گرفتم وباچشم اشاره کردم بخوره باهم گاززدیم وهمزمان باتوت فرنگی شروع به خوردن لبهای گل انارش کردم زبونم رو روی گونه اش کشیدمو رسوندم به لاله ی گوشش وبین لبام گرفتم وگازکوچیکی گرفتم طوری که صدای آهش توگوشم پیچید
سرم روعقب بردم :لوهان…میزاری یعنی میشه…
_نمیخوادانقدرخودتو اذیت کنی آره عزیزم
محکم دوباره توآغوشش گرفتم ممنونم عشقم دارم عذاب میکشم به آرامش وجودت نیازدارم میخوام آرومم کنی
همونجورکه توآغوشم بود سرش روتکون داد
وخودش اول لبهاشومهمون لبام کرد یه دل سیرازشراب لبهاش خوردموسیراب شدم
نمیدونم حس کردین یانه که عشق وقتی باهات باشه انگار مشکلی تودنیانیست وتولحظه زندگی میکنی توآغوش زندگی خودت
(لوهان)
الان کاملا درکش میکردم چطورتونستم اونموقع ردش کنم فکرکنم خودخواهی کردم که اینجورباعث شدم عشقم عذاب بکشه ودرحسرت داشتنم باشه
زمانی که باید باهاش میبودم وآرومش میکردم اینکارونکردم درسته که سردم بود وحالم زیاد روبه راه نبود ولی مگراین نیست که عشق هم دواست هم درمان اشتباه بزرگی کردم شاید اگه خودم بودم هیچ وقت کای رونمیبخشیدم بخاطرغروری که داشتم
اماالان میتونستم جبران کنم خودم هم خیلی دلم میخواستش که برای سومین بارآغوشش وهمخوابگی باهاشوتجربه کنم
کای:لوهان اینجا؟
_مگه اشکالی داره؟
کای:نه ولی فکرنمیکنی بکی یا ….بیان وببینن
_به جز ماکه کرایه کردیم کسی نمیاد اوناهم نمیان
کای:ازکجامیدونی شایدیکدفعه…
_نه فضولیشون روکردن چنددقیقه ای میشه که رفتن
چشماش گردشد :واقعااینجابودن؟پس چطورمن نفهمیدم خنده ای کردم وگفتم انقدرمشغول بودی که فکرنمیکنم اون لحظه نفردیگه ای رو بجزمن ببینی امامن دوتاموش فضول رودیدم که سریع فلنگ روبستن الانم حتماباهم مشغولن من میشناسمشون مثل خودم یکم بی جنبه ان
وهردوپقی زدیم زیرخنده
بازم محوم شد حالاکه توجه میکنم میبینم هروقت میخندم اینجوری میشه
صداش روآروم شنیدم که گفت:قربون خنده هات برم
خنده ام خودبخودقطع شد
لبهاش روی گردنم که نشست چشمام بسته شد وبازطپش قلبم بالارفت این پسردیونه کننده بود همه ی کاراش …….بوسه ی ریزی به گردنم زد……..
نظررررررر……….



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





61
نظر بگذارید

avatar
58 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
55 نظرات نویسندگان
parvane joonshrbaekyuminahastipark fatima نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

میشه به منم رمز بدی؟
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (66).gif
flower.7753@gmail.com

shr
مهمان
shr

قشنگهههه
من رمز میخوام
جیغغغغغغ شمارمم اینه 09019281387

baekyumina
مهمان
baekyumina

akhjuuuun kailuuiu ^^ komaooooo merciii khoooob boooood^^

hasti
مهمان
hasti

خیلی قشنگه ممنون

hasti
مهمان
hasti

خیلی قشنگه ممنون