8 👁 بازدید

BETTING OR LOVE EP13

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت سیزدهم فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلام عشقولیای من خوبین خب سال نوپیشاپیش مبارک بایدبگم که من دارم میرم خوزستان واونجا نت ضعیفه توسیزده روزعیدچهارقسمت داستان گذاشته میشه ومن نمیتونم جواب نظرات رو وقتی اونجام بدم اماتوقع دارم هرکی میخونه نظربزاره به محض اینکه برگشتم جواب نظرات رومیدم
واینکه یه سوال برای نوشتن این داستان سبک نوشتنم واینا ازیک تابیست بهم چه عددی میدین
مرسی بفرماییدادامه

کای:بالاپشت بوم جاش بود که اجازه دادی؟
_اون فرق داشت کای چرت نگو
کای:من چرت میگم ببینم اصلاتومنودوست داری؟به نیازهای منم فکرمیکنی؟یاخودت روفقط میینی؟
وازجاش بلندشدوشروع به حرکت کرد
_هی کای کجامیری صبرکن ببینم
امااصلابرنگشت که نگاهم کنه چه برسه به اینکه جوابموبده
تاوقتی که برگردیم هتل اصلاباهام حرف نزدوبافاصله اون جلوراه میرفت
بکی:لولوچیزی شده؟
_نه یه بحث کوچیک داشتیم فقط
سری تکون دادودیگه چیزی نگفت ازبکی بعیدبودساکت شه وسوال پیچم نکنه به چانی نگاه کردم
_چانی بکی چشه؟
چانی:گفت یکم سرش دردمیکنه همیشه وقتی سردردمیگیره کم حرف میشه
سری تکون دادم:عجب..امروزحسابی همه چی بهم ریخته
(کای)
باورم نمیشه پسم ز‌ده باشه مگه چکارکردم خب این حق طبیعیه من بودمثل یه دختربرای من نازمیکنه وقتی بهش محل ندادم حالیش میشه جلوترشروع به راه رفتن کردم ولی انگارنه انگارحتی جلوهم نیومدوسعی نکردباهام حرف بزنه وازدلم دربیاره خیلی ازدستش ناراحتم خیلی کاش دی اوالان بود…
اصلانمیتونم درک کنم احساس واقعیش وحسش بهم چیه؟چراتاحالایک بارهم نگفت که دوستم داره؟
شایداصلادوستم نداره وبراش یه سرگرمیم‌ بایدیعنی امتحانش کنم…دی او آره بهترین راه فعلا دی او ست برگشتیم هتل
بدون اینکه بهش محل بدم دستی برای بکی وچانی ساکت امروزتکون دادم ورفتم اتاقمون
دی اوتواتاق نبود این پسره هم جدیدا مشکوک میزنه شماره اشو گرفتمو منتظرشدم
_هی دی اوکجایی؟
_چی تولابی هستی؟پس چرامن ندیدمت ؟
_اوکی یه دوش میگیرم میام
سریع یه دوش گرفتمورفتم پایین
دی اونشسته بودواون سه نفرهم باکمی فاصله ازش نشسته بودن وحرف میزدن رفتم کنارشوازقصددقیقا چسب بهش نشستم
دستموانداختم دورگردنش…
کای:دی دی من چطوره؟
دی او:کای صدباربهت گفتم اینجوری صدام نکن خوشم نمیاد
زدم روپاشوگفتم :پس چطوری صدات کنم؟
دی او:به سلامتی فکرکنم همون یکم عقلت هم ازدست دادی فکرکنم اثرهمنشینی بابعضی افرادجدید زندگیته
خنده ای کردمولپش روکشیدم
_هی دی او امشب خیلی بانمک شدی
وزیرچشمی نگاهی به لوهان که ازاول برخوردهام بادی او روزیر نظرگرفته بود والان صورتش بااینکه سعی میکرد بی تفاوت باشه کمی سرخ شده بودانداختم
تودلم گفتم :پس حسودیت میشه ؟یعنی توهم دوستم داری ؟
دی او:کجاهارفتید؟
بایادآوری اتفاقات امروزعصراخمی روی چهره ام نشست
کای:هیچ جا همونجا موندیم وبعدم برگشتیم دیگه بالاترنرفتیم
دی او:خوبه کی برمیگردیم؟
کای:به این زودی خسته شدی؟
دی او:نه بخاطردوراخواهرم میگم
کای:توچطوراین چندسال دوری ازش روتحمل کردی پسرکشتیمون بااین خواهرت یه روزبیارش هم روببینیم کنجکاوشدم حالاکه بزرگ شدیم چقدرتغییرکردهفت سال پیش که یه دختربچه ی لوس بود
دی اوزدتوشونه ام وگفت:هی درمورد خواهرم درست صحبت کن
خنده ای کردمودیگه چیزخاصی نگفتم فقط برای اینکه حرص وحسادت لوهان رودربیارم هی خودمو به دی اومیچسبوندم اون بدبخت هم کلافه کرده بودم وهرچی میگفت امشب عجیب شدی ودلیل این کارات چیه خودم روبه کوچه علی چپ میزدم …لوهان بایداعتراف میکرد دوستم داره چون معلومه که حس حسادت تووجودش هست
(لوهان)
واقعااین حرکاتش یعنی چی؟ازحسادتم بمیرم هیچ وقت نمیرم جلو هه فکرکرده کیه جرات میکنه منو ول کنه وبچسبه به این یارو
اماهمش مزخرف بود
شبش بهش اس دادم اما جواب نداد
فردای اون روز مثل دیشبش هی خودشو میچسبوند به اون پسره دی او
انگارگذاشته باشنم روی شعله ی آتیش کای الان مال من بود نبود؟پس چراالان کنارم نداشتمش؟مگه عشق فقط به رابطه جنسی وس.ک.س.ه ؟اصلاشایددروغ میگه دوستم داره
_نوچ لوهان بی انصاف نباش نگاهاش روبه خودت ندیدی؟ازجنس نگاه های بکی وچانی به هم بود
سفرمون تموم شد وکای همچنان بامن حرف نمیزد یکی دوباررفتم جلوش اماپسم زد
وقتی برگردیم نقشه هابراش دارم دلم براش حسابی تنگ شده فهمیدم این چسبیدناش بی دی او هم بخاطردرآوردن حرص وحسادت منه روکردم به بکی وچانی توهواپیمابودیمودرحال برگشت
_بچه ها من الان چیزی روکه برای شرط بندی بودمیخوام
دوتایی باهم باکنجکاوی نگام کردن
گوشتونوبیاریدجلوتابگم وچیزی که میخواستم درگوششون گفتم
چانی:چییییی؟؟!!خب چراخودت اینکارونمیکنی؟
_این چیزیه که من میخوام حالاشمانمیخوایدانجام بدیداون یه حرف دیگه اس
بکی:خیله خب چانی مشکلی نداره که توهم قبوله لوهان فقط بگوبرای کی؟
_برای فردا
چانی:خب شایدبرنامه ی دیگه ای داشته باشه
_نه من نمیزارم
چانی:باشه حرفی نیست
نگاه شیطونی به کای که زیرچشمی داشت بهم نگاه میکرد وبه محض اینکه نگاهش کردم روشوکرد اونطرف وشروع کردبادی اوحرف زدن کردم _کارت تمومه جناب کای تامیتونی بتازون خودتوبرایسوپرایزآماده کن
چشماموبالبخندبستمو به صندلی تکیه دادم بایدبهش اعتراف میکردم که عاشقش شدم
بالاخره اول اون اعتراف کرده بود ومن بااعتراف به کسی که دوستش دارم واون اول عاشقم شده واعتراف کرده چیزی ازم کم نمیشه
شب که رسیدیم به اتاقامون رفتیم به محض اینکه درازکشیدم روی تختم بهش اس دادم :فرداساعت سه بیا استخرخصوصی ….یه چیزمهم روبایدبهت بگم
همون موقع بکی اومدوگفت :حله لوهان
لبخندی زدم وگفتم:قربون مرامت پسر
ودستمو توهوا براش به نشونه ی های فایونگه داشتم جلواومدومحکم کوبیدکف دستم
چانی:کم سروصداکنید دارم میخوابم مثلاها
بکی رفت کنارش تیشرتش رودرآورد وازپشت بغلش کرد وگفت :بدون من؟
اینوآهسته گفت ولی من که گوشام حسابی تیزبودشنیدم
چانی برگشت وبکی روتوبغلش گرفت وبوسه ای به لبش زد :نه حالامیتونم راحت بخوابم
_هی هی بچه اینجاست
چانی:منظورت ازبچه خوددرازتی ؟
_عزیزم اشتباه میکنی اونی که قدش مثل درخت چناردرازه خودتی نه من
بکی:بسه لولو مگه فردابرنامه نداری بخواب که سرحال باشی
نگاه چپی بهشون انداختم که میدونم هیچ کدومشون ندیدن فقط برای خودم کشک میسابیدم
چشمام روبستم وبافکر به برنامه های فرداخوابم برد
(کای)
گفته برم لب استخر ؟؟چرا؟تاصبح خوابم نبرد وازاین دنده به اون دنده شدم اصلانمیدونستم چی توذهنشه خداآخروعاقبتمون رو بخیربگذرونه
صبح بابی حالی بلندشدم ویه شلوارک بایه تاپ رکابی پوشیدم به موهام دستی کشیدم چشمام یکم بخاطربی خوابی شب قبل سرخ شده بود
باقدم های آروم رفتم پایین پیش یوسوب پذیرش بهم گفت امروزرواستراحت کنم
برگشتمو ولوشدم روی تخت وخوابم برد
چشماموکه بازکردم ساعت یک ربع به دو بود بلندشدم ویه چیزی خوردم ورفتم طرف استخرخصوصی که گفته بود ولی چرااینجاآخه؟
توهتل استخرخصوصی هم داشتیم سرپوشیده برای کسایی که نمیخوان کسی مزاحمشون بشه شایدخبرم کرده چهارنفره بابکی وچانی شناکنیم
یه ظرف مزه وشامپاین توظرف یخ هم اونجابود بایه تشک بادی برای استراحت چه خوش اشتهاهم هستن رفتم طرف رختکن تانیومدن مایوم روپوشیدم وشیرجه رفتم تواستخرعاشق این کاربودم
یه دورشناکردموبرگشتم سرم روکه اززیرآب درآوردم دیدم لوهان بایه مایو ایستاده وداره برام دست میزنه
لوهان:آفرین کای فکرنمیکردم کارت انقدرخوب باشه امابه پای من نمیرسی
پوزخندی زدم رفت عقب ویه دفعه باسرعت یه شیرجه حرفه ای زد تواستخر …واووو کارش عالی بود
(لوهان)
داشت شنامیکرد اون عضله های شکلاتیش روانداخته بودبیرون تاخودنمایی کنن
همه چیزی روکه میخواستم مهیابود تشک نرم کنارسالن شامپاین مزه وپسری که عاشقش بودم
خوبه بکی وچانی بااون همه شیطنت یه جایی به دردخوردن
اززیرآب که بیرون اومد اعتراف کردم که کارش خوبه وواقعا خوب بود
یکی ازشیرجه های حرفه ایم روزدم وپریدم تواستخر اون دفعه آب ازهم جدامون کرد حالامیخواستم خودآب مارودوباره به هم برسونه
کای اعتنایی بهم نمیکردوبه شناکردن خودش ادامه میداد ازدستش کفری شدم شورش رودرآورده بود امامن براش داشتم
رفتم کناراستخرولبه ی سکو شامپاین روازیخ درآوردم چوب پنبه اش روبرداشتم ودوجام رونصفه پرکردم
_کای بیایکم باهم بنوشیم ؟
اماجوابی ازکای نشنیدم
باعصبانیت گفتم:نمیخوایدجوابموبدی؟
شامپاینویه سره بالادادم وتوت فرنگی درشت وتازه ای ازظرف برداشتم وشروع به خوردن کردم طوریکه کمی ازآب توت فرنگی ازکنارلبم سرخورد وتاپایین چونه ام اومدچشمم به کای افتاد که داره نگام میکنه …یعنی اثرداره؟
زبونم روباحالت هوس انگیزی روکنارلبم کشیدم وباهاش آب توت فرنگی روپاک کردم هنوزبهم زل زده بود وتکون نمیخورد دستم روروی پوست گردنم وازاونجا به طرف پایین ازروی سینه هاتاروی شکمم کشیدم……….

نظررررررای خشگل یادتون نره



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





98
نظر بگذارید

avatar
55 نظرات
43 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
52 نظرات نویسندگان
parvane joonshrbaekyuminahastipark fatima نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

ای بابا همش صحنه های اصلی تمومش میکنی
ینی چ اخه
من رفتم ادامه نمیتونم دیجه چیزی بگم
بازم مرس خیل باحال شد اخرش
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (10).gif

shr
مهمان
shr

لوهان شیطون شده/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/shakingh.gif

baekyumina
مهمان
baekyumina

kkk bichare D.O. :)))) komaooo aliiiie merciiiiii goooode tnx^^

hasti
مهمان
hasti

لوهان چه قدر شیطونه خخخخخخخ

park fatima
مهمان
park fatima

/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (15).gif