7 👁 بازدید

BETING OR LOVE EP 27

سلام دوستای عزیزم اینم قسمت 27 فیک زیبای فرح جون

پیام کیم فرح جون نویسنده ی داستان:

سلاممم بچه ها خب همونجورکه گفتم اینم قسمت بیست وهفتم داستان بریدببینید لوهان باکای چه میکنه خخخخخ ازبچه ها هم بخاطرپوسترای قشنگی که میفرستن ممنونم نظراتتون بهم روحیه برای ادامه میده واقعا مرسی بچه هااا….

 

قسمت بیست وهفتم

کای:دورا
پوفی کردوسرش رو روی بالشش کوبید
_الودورا…
_خوبم آره،دی او چطوره؟
_جدی؟
به لوهان نگاه کردم:لوهان دورامیخوادفرداعصربریم بیرون
لوهان یواش گفت:حتما هم مثل امشب کوفتمون شه
وپوزخندی زد
خودمم کلافه بودم ولی مجبوربودم چون دوراگفت دی او هم هست قبول کنم برای اینکه ازدستم ناراحت نشن ،لوهان پیشم بودوراضی نگهش میداشتم
_باشه دورا پس نا ساعت شش اونجاییم مواظب خودتون باشیدخداحافظ
لوهان:بوسه ی شب بخیرهم بهش میدادی
گرفتمش توبغلم وچلوندمش دلم برای این حسودبازی های نمکیش ضعف میرفت :من فقط ازعشقم بوسه ی شب بخیر میگیرم
ولبم رو روی لبش گذاشتم اول گوشه ی لبش روبوسیدم وکم کم کل لبش رواحاطه کردم انقدربوسیدیم هم رو ومن ازروی عطش لبش رومکیدم واون درتلافی گازگرفت که صدای جفتمون دراومدوهمزمان:یااااااا…
نگاهی به هم ولبای هم که قرمزقرمززززومتورم شده بودن ،من که میدونستم الان لبام دست کمی ازلبای لوهان نداره ..انداختیم وپقی زدیم زیرخنده
سرش روگرفتم‌ توی بغلم :بازم اونجوری خندیدی دلم روبلرزونی دلربا؟
لوهان:میخواستی آتو ندی دستم
سرش روبوسیدم وگفتم:بخواب عشق من خسته ای
لوهان:کای دستت اذیت میشه دیونه اینجوری بغلم کردی
_عیب نداره بزاریکم اینجوری بمونیم
سری تکون دادودیگه حرفی نزد وبعدازده دقیقه صدای نفسای منظمش نشون ازخواب بودنش داد
نگاهم روبه صورت فرشته کوچولوم دوختم مهم نبودچی میشد درآینده همین که لوهان کنارم بود بسم بود
لبخندی زدم وبعدازبوسه ی کوتاه دیگه ای به لبای خشگلش خواب رودرآغوش گرفتم
(لوهان)
بااینکه راضی نبودم امابخاطرکای حاضرشدم ورفتیم جایی که قرارگذاشته بودن محض رضای خداازآدم نظرهم نمیخوان که کجابریم هیییی…
اون دوتاجلبک هم نبودن تلافیشوسراونادربیارم یکم دلم خنک شه زنگ هم که نزدن این چند روزیادم باشه حتما حالشون روبگیرم
کای:رسیدیم همینجاس لوهان
سری تکون دادموماشینوپارک کردم
بادست چپش دستموتوی دستش گرفت وبه طرف رستوران راه افتاد:نه زیادم بدک نیست اینجا
به محض واردشدن مارودیدن ودورابالبخندازجاش بلندشد خشگل شده بود یه لباس پسته ای رنگ دخترونه حداقل الان خانومانه شده بود
دی او خیلی بی تفاوت نگاهش روبه دستای گره شده ی من وکای دادنمیشدازچشماش چیزی روخوند
دورا:هی پسراچطورید؟
میزرودورزدویواش وبااحتیاط کای رودرآغوش گرفت ازاین اخلاقش اصلاخوشم نمیومد
باحرص میخواستم روم روکنم اونورکه نگاهم بادوچشم مشکی روبه روم باپوزخندی روی لبش موندپس فهمیده بودچه مرگمه
کای:توچطوری دی او ؟حالت بهتره؟
دی او مثل قبل صمیمانه جوابش روداد
دی او:خوبم کای توچطوری دستت بهتره؟
کای لبخندی زد که فهمیدم خوشحال شده توآغوش رفتن کسی اجازه ی تحلیل وبررسی بیشترروبهم نداد باورم نمیشه دورامن روهم بغل کرده باشه
دورا:خوشحالم اینجامیبینمت پسرخشگله
عقب کشیدولبخندی زد
هنوزچشمام یکم گردبود کای خندیدودستم روتکون داد:عزیزم ؟
کلافه نگاهم روبهش دوختم
دورا:هی پسر توخارج که این احوال پرسیا معمولی وعادیه راحت باش
سری تکون دادم وبدون محل دادن به دی او سرجام نشستم
دی او درست مثل قبل باکای برخوردمیکرد ..کای هم خیلی عادی مثل همیشه جوابش رومیداد
مثل اینکه من همیشه شیطون،امروزتوی جمع ازهمه ساکت تربودم
کای:عزیزم دوراباتوبود؟
نگاهم روبه دورادوختم:حواسم نبود…چی گفتی؟
دورا:معلومه کای حسابی دلت روبرده که تواین عالم نیستی کلامیگم چطورقاپ دوست مارودزدیدی هان؟
نیشخندی زدم :لازم نبود زیادتلاشی بکنم ماازهمون اول یه حس خاص بینمون به وجوداومد که باعث شدامروز وتواین لحظه الان کنارهم بشینیمو باهم باشیم توضیح بیشتری هم لازم نمیبینم بایدفهمیده باشی؟
دورا:اوه…چه جدی!!
دی او:پس دوستات کجان؟محافظات روندیدم
_دوستام جایی هستن که بایدباشن خونه اشون من نیازی به محافظت اوناندارم خودم یه تنه همه روحریفم
وپوزخندی بهش زدم
صدای کای روشنیدم که سعی داشت بحث روعوض کنه
کای:راستی دورا یادم رفت بهت بگم امروزخیلی خشگل شدی
باشنیدن حرفش آتش درونم باززبانه کشید
دورابانازخندید:اوه کای خشگل بودم
کای:امروزخشگلتربنظرمیرسی این رنگ حسابی بهت میاددختر
دستام زیرمیزمشت شدتاکاری انجام ندم
دی او تمام حواسش روبه من وعکس العملم داده بود…دوست نداشتم کاری انجام بدم که برام دست بگیره امابا حرف بعدی که کای زد دیگه نتونستم خودم روکنترل کنم
کای:اگه لوهانونداشتم واونقدردیونه اش نبودم حاضربودم بگیرمت تاازترشیدگی دربیای
خنده ی دورابلندشدحتی کای ودی اوهم همراهیش میکردن
مشتام رو روی میزکوبیدم که سرکسایی که نشسته بودن تورستوران به طرفم برگشت ازسرجام بلندشدم :خفه شین دهناتون روببندین
به کای که باچشمای گردشده ازتعجب نگام میکردچشم د
وختم وسری ازروی تاسف تکون دادم
وسریع بدون اینکه به لوهان…لوهان گفتنای کای توجه کنم زدم بیرون وسوارماشین شدم دیدمش که اومدبیرون ودنبال ماشین بااون وضعیت دستش کمی دویید
اماالان هیچی حالیم نبود حسابی داغ کرده بودم نبایداون حرف رومیزد خودش خوب میدونست چقدرحساسم پس چراایناروگفت؟نکنه دلش بازهوس بادخترابودن روکرده؟
پام رو روی پدال فشردم وباعصبانیت تاکلبه گازدادم
(کای)
باورم نمیشه میدونستم حساسه ولی نه دراین حداشتباه کردم…حالا چکارکنم؟
سریع برگشتم تورستوران
_معذرت میخوام من بایدسریع برم
دی او:چیه دوست دخترت قهرکرد؟
_دی او خواهش میکنم فعلاهیچی نگو
دورا:آره برودنبالش کای خیلی عصبانی بود بلایی سرخودش نیاره؟
سریع دوییدم بیرون ویه دربست گرفتم تاکلبه
به راننده مدام میگفتم سریع تربره اون بیچاره هم کلافه کرده بودم ماشین رودیدم حتی نبرده بود پارک کنه توپارکینگ
میدونستم میادکلبه حساب کردمو وپیاده شدم دستم یکم تیرمیکشیدامامهم نبود مهم الان وجودم بودقلبم بودکه ازدستم ناراحت بود وعصبانی..
دوییدم سمت کلبه ورفتم تو ..چندتاظرف شکسته وسط خونه بود لباساازکمدروی زمین کنارچمدونش پخش شده بود وخودش روی تخت نشسته بودودستاش رو روی صورتش گذاشته بود
یعنی میخواسته ولم کنه وبره؟یعنی تااین حد؟!!یعنی واقعا میخواسته منو….؟؟!!
لوهان:زوداومدی؟
دستش رو ازروی صورتش برداشت وباصورت سرخ ازعصبانیتش بهم خیره شد
پوزخندی زدوسرش روکج کرد:نمیومدی…میموندی پیش دوست دخترخشگل وبرادردوست دخترت چرااومدی هان؟؟؟
توی صداش عصبانیت موج میزد جوری حرف میزد انگارکه آرامش قبل ازطوفانه
سعی کردم خودم رو براش توجیه کنم
_لوهان…عزیزم..
لوهان:به مننننن نگووووعزیزززززم
اینودادزد
یه لحظه دلم گرفت وازش ترسیدم
_باشه توگوش کن اونجوری که فکرمیکنی نیست من….
لوهان:پس چجوریه هان؟
ازسرجاش بلندشدواومدطرفم ودرست مقابلم توچندسانتیم ایستاد
باعصبانیت گفت:بگوتابدونم ..چی میخوای بگی…داشتی جلوی خودم به اون دختره میگفتی اگه من نبودم حتما اونومیگرفتی…من مزاحمم آرهههه؟؟؟
اینوبازدادکشید
چنگ انداخت به یقه ام ازدردکمی که دستم گرفت بازچهره ام درهم شد زل زدم توچشماش …چشمای خشگلش حالا قرمزوترسناک شده بود
تکونم دادوگفت:چرانگفتی که برموراحت بتونی باهاش باشی هان؟عوضی چرا؟حتما عشق اولت بوده وبه قول خودت خیلی وقته میشناسیش
نمیدونم چرالال شده بودم ونمیتونستم جوابش روبدم بگم که داره اشتباه میکنه ودورافقط برام مثل یه خواهره نمیخواستم اینجوری درموردم فکرکنه قضاوت نادرستش پاشت عذابم میداد من این لوهان رونمیشناختم این لوهانونمیخواستم من لوهان شوخ وشیطون خودم رومیخواستم چشمای مهربون وشیطونش رو عشق خودم رو …باید دهان بازمیکردم بایدقبل اینکه چرت وپرتای دیگه ای ازدهانش خارج شه جلوش رومیگرفتم
لوهان:چی شده؟چرالال شدی؟بااومدنش هواییت کرد باز ….باشه من ازاین کلبه ازاین شهر وازاین کشورمیرم تاراحت باشی برمیگردم چین به کشورخودم…
بادای بلندی دادزدم:ساکت شولوهان…بس کن هرچی بهت هیچی نمیگم بازادامه میدی من میخواستم بحث مسخره ی توودی او روتموم کنم دورابرام مثل خواهرمیمونه این روتوذهنت فروکن اونم فقط یه شوخی بود که توزیادی جدی گرفتی بسه…
لوهان:دورا…دی او…همش این دونفر اول برادرش حالا خودش مثل اینکه ازمن بیشترمیخوایشون آره؟
دیگه داشت طاقتم روطاق میکرد دادزدم انقدربلندکه شیشه های پنجره ی کلبه بلرزه
_خفههههه شووووولوهان فقط خفههه شووو…انقدرجوش نزن بس کن دیگه دارم میگم من باهیچ دختری نیستم من فقط تو رودوست…
بامشتی که توصورتم خوردوپرت شدنم روی زمین ساکت شدم بیشترازضربه ی اون مشت وصورتم دستم دردگرفته بود باچشمای جمع شده ازدرد ومتعجب زل زدم به لوهان…لوهانی که داشت الان خودش باچشمای گردشده نگام میکرد…..

اگه ادامه میخوایدنظرفراوان بزاریدخخخخ…..



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





93
نظر بگذارید

avatar
50 نظرات
43 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
45 نظرات نویسندگان
parvane joonshrNazi.Chenbaekyuminasepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

وای خدایا این لوهان یکی بیاد جلوشو بگیررررررررررررررررررره
نره چین حالا ول کنن همو
اینا بدون هم دووم نمیارن اخه

مرسی اجی واسه این قسمتم

shr
مهمان
shr

آخییی لولو کای چرا اون حرفو زدی؟؟؟ پسر ک دل ببنده حسود میشه اونم خیلی
حالا لولو تو چرا کای رو زدی؟؟:|||

Nazi.Chen
مهمان
Nazi.Chen

ای جووووووووووووووووون.دسته لوهان درد نکنه مشتی که کای خورد حقش بود بیخود.کرد از این شوخیا میکنه منم متنفرم از این شوخیای اینجوری
یعنی چی وقتی عشقت کنارتت نشسته برداری بگی اگه این نبود کن باتو ازدواج میکردم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/picts01p _14_.gif
یعنی فحش
ممنونم عالی بود بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

baekyumina
مهمان
baekyumina

oh vaaaaay cheraaaaaaaa lulu ghat zaaaaaad o_O komaoooo aliiiiie merciiiiiiiiiiitnx^^

sepid
مهمان
sepid

کای با اینکه خیلی دوستت دارم ولی این بار حقت بود…