34 👁 بازدید

beting or love ep 26

سلام بچه ها ؛ ببخشید سمیرا نتونست این قسمت فیک فرح جونو بذاره من بجاش استثناعا این قسمت فیک دوست گلمو میذارم ؛ اینم پیام فرح جون:

سلام بچه هاخوبین اومدم باقسمت بیست وشش حرفی نیست فقط نظر فراموش نشه گلی ها

قسمت بیست وشش

دست لوهان که دوربازوم بود ول شدودست شکسته ام حسابی دردگرفت
_آخخخخ…چکارمیکنی؟
لوهان دست دخترروگرفت وهلش دادعقب :هی بروعقب ببینم چکارمیکنی دستشونمیبینی؟نکنه مشکل بینایی داری؟
بعدروشوکردطرف من که یکم صورتم ازدرددرهم شده بود
لوهان:کای حالت خوبه؟دردت گرفت؟
_خو…خوبم لوهان نگران نباش…دوراآخه من به توچی بگم؟
دورا:کای دستت چی شده؟بخدانمیدونستم…وای
لوهان:بله دیگه ازحول حلیم افتادی تودیگ
وپوزخندی زد
دورا:تودیگه چی میگی کای این دیگه کیه؟
کای:دورااین یکی ازعزیزترین دوستامه لوهان…فقط نگران منه
دورانگاهی به لوهان انداخت:پس لوهان ایشونه
لوهان:آره منم مشکلیه؟
دورا:نه چه مشکلی
بعددستش رو درازکرد طرف لوهان :ازآشناییت خوشبختم ببخشید نمیشناختم
(لوهان)
وقتی دیدم این دختره عین کانگورو پریدتوبغل کای آتیش گرفتم عوضی به چه حقی دست زدبه کای من؟؟!!
ازعصبانیت بهش توپیدم اولش بروبر داشت دست کای رونگاه میکرد
امابعدش باگستاخی تمام جوابم روداد
حالاهم برام ابراز خوشبختی میکنه هه اگه بخاطرکای نبود تمام موهای بلندش رومیکندم حالا فهمیدم اینم مثل داداشش نچسبه
دی او:هی بچه ها..
ددد..بیا حلال زاده هم هست
دی او:کاییییی…دستت چی شده پسر ..حالت خوبه؟
بعدرفت طرف کای ودست شکسته اشوگرفت تودستش ازحرصم روم روکردم اونورتانبینم بیشتر
کای:خوبم دی او …رفتم پیست ازروی اسب افتادم
دی او:چراآخه مواظب نیستی خداروشکربلای بدتری سرت نیومد
دورا:آره…هنوزم مثل اونموقع ها جسوری ولجبازشرط میبندم سراینکه سواراسب بشی کلی لجبازی کردی
به ضرب برگشتم طرفشون یعنی انقدر کای روخوب میشناخت که فهمیدلجبازی کرده سر سوارشدن!!!!
دورا:بیایدبریم بشینیم اینجازیادی شلوغه
کای:بریم…بیالوهان
رفتیم ونشستیم دوریه میز که ازقبل رزرو شده بود این دختره ی رومخ هم یه لباس خیلی کوتاه که تقریبا همه جاش بیرون بودپوشیده بود من نمیدونم این دی او به خواهرش تذکرنمیده؟!!
نگاهی به کای انداختم وقتی توجه کردم دیدم به هیچ دختری حتی دورازیادتوجه نمیکنه خیالم راحت شد
دی او:توچکارمیکنی لوهان؟هنوزم موندگاری؟
_آره پیش کای میمونم نمیتونم تنهاش بزارم مخصوصاحالا..
دورا:چه جالب جوری حرف میزنی که انگاردختری وکای دوست پسرته
اخمی کردم
کای:دورا…درباره ی دختربودن حرف نزن لطفا لوهان حساسه
ازاینکه اینجوری جواب دوراروداد یه خنکی ملایم رو زیرپوستم حس کردم خوشم اومد
ازنگاه های دی او ودوراکلافه بودم کلاهم روازروی سرم برداشتم ودستی به موهام کشیدم ودوباره به همون حالت کلاه رو ،روی سرم گذاشتم
دورا:چیزی شده لوهان؟بنظرکلافه ای وزیادخوشحال نیستی؟
_خب چون میبینم دوستای کای کنارشن ودوستای من نه حسودیم میشه
کای نگاهشوبهم دوخت وسوالی نگاهم کرد
گفتم:نگران نباش کای حالم خوبه
دی او:خیلی جالبه طوری شده که حرف هم روازنگاه هم بفهمید
لوهان:توناراحتی که ما همچین رابطه ای داریم؟
دی او:بستگی داره چه رابطه ای باشه نوعش رومشخص کنید؟
کای:بس کن دی او
دورا:منظورتون چیه ازاین حرفا چه رابطه ای؟
دی او:اینوبایدکای دوست چندینوچندساله ام بگه خیلی عجیبه کسی که زیادبااطرافش ارتباط برقرارنمیکرد وتنهادوستاش تقریبا ماهابودیم حالا این آقاروزیادی تحویل میگیره اونم به طرزی متفاوت
کای:دی اوداری ازحدش میگذرونی
دی او:نه بگوتابدونیم ازچی میترسی
ازسرجام بلندشدم:ازهیچی ترس نداره هیچی میفهمی آره؟تودرست میگی یه چیزی این وسط هست
کای:لوهان….
دورا:میشه بگی چخبره کای؟همه این موضوعافکرکنم به توبستگی داشته باشه این چیه که دی اوراجع بهش انقدرکنجکاوه؟
کای:میدونم فعلا اینجاتوازهمه شرایط روبهتردرک میکنی دورا
_کای!!
کای:باشه میگم …لوهان شاید تودرست میگی واینا هم بایدبدونن من …من لوهانودوست دارم خیلی دوسش دارم
دورا:خب ممکنه خیلی ازدوست هاهم رودوست داشته باشن مثل ماکه هم رودوست داریم
دی او پوزخندی زد:چقدرساده ای دورا منظور کای یه چیزدیگه اس
دورا:چ…چی؟
لوهان:خیله خب مقدمه چینی کافیه من وکای عاشق همیم درست مثل عشق بین دختروپسرتموم شدورفت دلیل موندن من ونرفتنم به چین هم همینه راحت شدید مخصوصا توجناب دی او؟
دورا:هییییی…وای خدای من…کای!!!!!
دی او:میدونستم فهمیده بودم امادنمیتونستم باورکنم…کای توهمیشه فکرمیکردی احمقم امااینطورنبود…تو…توکه اینجوری نبودی توبادخترابودی چرااینجوری شدی هان؟حتما این گولت زده ازاون دوتا دوست جلفش معلوم بودچکاره اس
_خفهههه شووووووعوضی اسم دوستای منونیار
رفتم جلوویقه اش روگرفتم وبلندش کردم :توسرپیازی یاته پیازهان؟
دورا:ولش کن چکارمیکنی لوهان؟
کای:لوهان عزیزم آروم باش
دی او بازپوزخندی زد:هه….عزیزم…
تحملم تموم شدوبامشت کوبوندم توصورتش
دوراجیغی کشیدورفت طرف دی او که روی کاناپه افتاده بود
کای دستم روگرفت وبه عقب کشید:به توچه عوضی کای عاشق منه توچرامیسوزی؟
دورا:احترام خودت رونگه دارآقاپسرفکرنکن چیزی بهت نمیگم من به بحث عاشقی شماکاری ندارم خارج که بودم ازاین ارتباط ها زیادبود حالااینکه کای هم یه پسرودوست داره برامون عجیب هست اما انتخابش قابل احترامه کای ودی اوهشت ساله بیشتره که باهم دوستن واین یه امرطبیعیه که برادرم اینجوری بااین موضوع برخوردکنه
کای:دی او توحالت خوبه؟
دی او:آره حالم خیلی خوبه که فهمیدم دوستم همجنس خودشودوست داره وعاشق همجنس خودش شده
دورادستش وگذاشت روی صورت دی او که اخمی کردودستشوپس زد :ولم کن دورابریم خونه
دورا:اما…
کای:دی او درک کن خواهشاااا…الان نمیفهمی چی میگی
دی او:خیلی هم خوب میفهمم بروبه ک.ثافت کاریات بااین دخترنمابرس
_عوضی آشغال…
بازمیخواستم برم طرفش که کای بایه دستش دوباره نگهم داشت
کای:دی او…بااینکه دوست چندین وچندسالمی وبرام قابل احترامی ودوست دارم اماحق نداری به کسی که عاشقشم توهین کنی لوهان ازخیلی ازمردها هم مردتره
تقریبا همه دورمون جمع شده بودن وباتعجب به بحثمون نگاه میکردن
دی او:باشه هروقت هوست ازسرت پرید میتونی باهام تماس بگیری وگرنه دیگه زنگ نزن راه بیفت دورا
وخودش جلوترگذاشت رفت پسرکه روانی
دورا:ببخشید کای توهم همینطورلوهان باهاش صحبت میکنموبراش توضیح میدم براش غیرقابل درکه که دوستش عاشق یه پسرشده اون توروهمیشه بادخترادیده ببخشیدبازهم باهات تماس میگیرم کای
وبااون کفشای پاشنه چندسانتیش دوییدورفت
کای پوفی کردوخودش رو روی کاناپه رها کرد
نشستم کنارش شات تکیلای روی میزروبالارفتم اعصابم حسابی خوردبود میدونم کای هم الان شرایط من روداره شایدم بدتر

کای:نبایدمیفهمیدن؟
_خب که چی؟الان ناراحتی؟
کای:نه ولی …هیچی…حالا هم که فهمیدن نمیشه کاریش کردولی بدفهمیدن بایدتوشرایط بهتری میگفتیم باهم هستیم
_دختره که ظاهرامشکلی نداشت دوستت شده نخودهرآش
نگاه چپی بهم انداخت:خب اگه توهم دوستت روهمیشه بادخترامیدیدی ویکدفعه بفهمی عاشق یه پسره چکارمیکنی؟بایددرنظربگیریم که واسه اش سخته
سری تکون دادم فعلادیگه کشش نداشتم به این چیزافکرکنم
کای:قرارکه خراب شد میخوای برگردیم خونه؟
تنهانبودم که فقط بخودم فکرکنم کای هم بود حتمابااین استرسی که واردشده بود ووضع دستش که حتما دردش بیشترشده بود
_باشه بلندشوبریم بایداستراحت کنی
کای:اگه بهوای میتونیم بمونیم ها؟
_نه فعلا تومهمترازهمه چیزی بلندشوبریم
سری تکون دادوازجاش بلندشد سعی کردم طوری راه برم که جلوی کای باشم که کسی به دستش برخوردنکنه
(سوم شخص)
ازبارخارج شد وکلافه دستی توموهاش کشید باورش براش سخت بودکای بهترین دوستش اینجوری دربیاد وعاشق یه پسربشه شایدخودش هم ….
دورا:دی او..اینجایی؟
دی او:چراانقدردیراومدی؟
دورا:واااا…من کجادیراومدم داشتم باکای حرف میزدم
دی او:باورم نمیشه دورا…کای عاشق یه پسرشده
دورا:خب من راستش باورم میشه چون توخارج زیاددیدم مخصوصاتودانشگاه
دی او:اونافرق میکنن اوناکای نبودن ماهمیشه باهم پایه شیطنت ودختربازی بودیم
دورا:درکش کن اون پسرخیلی خشگل بود منم اولش جاخوردم دیدمش
دی اوسری تکون دادودیگه درطول راه هیچی نگفت
(کای)
همه چیزروفهمیدن ازیه طرف راحت شدم ازاینکه دیگه لوهانوپنهان نمیکنم ازیه طرفم…نمیدونم
لباسامون روعوض کردیمو درازکشیدیم روی تخت گوشیم زنگ خورد
لوهان نگاهش روبهم دوخت
دورابودیعنی بازچی شده؟
لوهان:کیه؟
_دورا……
نظر نظر نظر…



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





87
نظر بگذارید

avatar
48 نظرات
39 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
47 نظرات نویسندگان
parvane joonshrbaekyuminasepidmahfam(sumi) نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
parvane joon
مهمان
parvane joon

الان توجه کردم چرا جای دورا تو پوستر سوزی رو گذاشتین من دوسش دارم اخه…./wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

قسمت عصبی کننده ای بود ولی خوشحال شدم که کای با شجاعت عشقشو اعتراف کرد
افرین کایی….فایتینگ

shr
مهمان
shr

عالی عالی عالی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/flirty4-smiley.gif

baekyumina
مهمان
baekyumina

akkk pa D.O. kai.midosteeee kkkk komaoooo aliiiie.merciiiiii^^

sepid
مهمان
sepid

نکنه دی او عاشق کایه و داره حسودی میکنه…؟!!!

mahfam(sumi)
مهمان
mahfam(sumi)

aliii azizam maamnooooooon

doooooooooo azizaaaaaaaaaaaaaaaaam
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (54).gif