23 👁 بازدید

BAZAAR Q&A with Lu BOSS

مصاحبه هارپر بازار با لوهان 

پرسش وپاسخ 

مترجمین:هانیه و سایه_روشن
بفرمایید ادامه 

سوال: تولد امسال رو چطوری میگذرونی؟
جواب: فکر کنم خونه بمونم و با والدینم جشن بگیرم

س: بدترین ترین و شادترین تولدی که ازش خاطره داری چطور؟
ج: عا؟ من بدترینشو کاملا فراموش کردم، اما شادترینش باید کنسرت شانگهای باشه، اون احساس عمیقی در من به جا گذاشت، من روی استیج فقط درباره ی همین میدونستم چون اونا اینو برام نگه داشته بودن (منظورش اینه که فن ها سوپرایزش کردن)

س: تو سوپرایزو دوست داری؟
ج: بله، قطعا، چون من ساکت و احساساتی ام.

س: آیا وقتی بچه بودی مادرت برای تولد برنامه میریخت؟
ج: وقتی بچه بودم آره، اما بعد از اون دیگه هیچ سوپرایزی نبود، معمولا وقتی تولدم نزدیکه من به مادرم اصرار میکنم، حدودا اینکارو از یک ماه قبل شروع میکنم، به یادآوردی کردن ادامه میدم، من میخوام اینو برای تولدم بخرم، این طعم کیک رو میخوام، من همه چیزو میگم و بعد روز بعد توسط خودم سوپرایز میشم، اره!

س: تا حالا هدیه ی غافلگیر کننده ای برای تولدت دریافت کردی؟
ج: من وقتی بچه بودم نمیفهمیدم. فقط فکر میکردم یه چیز گرون غافلگیر کننده اس.

س: تو وقتی بچه بودی درباره ی چیزای گرون قیمت میدونستی؟
ج: من درباره ی چیزای گرون قیمت از وقتی دبیرستان راهنمایی بودم میدونستم، اما هیچ وقت چیز گرونی دریافت نکردم.

س: هدیه ای بوده که به کسی داده باشی و بابتش واقعا افتخار کنی؟
ج: من قبلا به والدینم هدیه تولد دادم. با اولین حقوقم. من یه کیف برای مادرم خریدم. من دیدم که اون خیلی ساکت خوشحال بود، اما هیچ وقت از اون کیف استفاده نکرد، مادر من بسیار مهربونه، حدس میزنم شاید من مدل درستی بهش ندادم (ینی چیزی که سلیقه مادرشه بهش نداده) چون وقتی بعدا براش کیف های دیگه ای خریدم، کشف کردم اون به طور مشخصی “یه کیف دیگه” رو برای حمل برداشت. [حالا ناراحت نشو، شاید میخواسته یادگاری نگه داره خب]

س: وقتی بچه بودی از چی بیشتر از همه میترسیدی؟
ج: بیشتر از همه از رفتن به خونه میترسیدم، نمیخواستم وقتی از خونه بیرون می اومدم برم خونه. همیشه وقتی برای بازی بیرون میرفتم، ازشون می پرسیدم میشه شب خونشون بمونم. همه ی بچه همینطوری، اونا بیرون رفتن و بازی کردنو دوست دارن، و هیچ وقت نمیخوان برن خونه. تو وقتی خونه ای باید بری تو تخت و ساعت 9 شب بخوابی.

س: تو وقتی بچه بودی شیطون بودی؟
ج: من شیطون بودم، والدینم منو میزدن، هردوشون منو با همدیگه میزدن، اگر پدربزرگ و مادربزرگم خونه بودن اونا زوج خوبی بودن، اگر اونا خونه نبودن والدینم زوج بدی میشدن، این ظالمانه ترین کار بود وقتی منو با همدیگه میزدن.

س: اگر کیوت رفتار میکردی کار میکرد (که نزننت) ؟
س: من وقتی بچه بودم هیچ وقت سعی نکردم رفتار کیوتی انجام بدم، من اونقدرام بچه نیستم که اون کارو کنم.

س: (بعد از اینکه زدنت) آیا کاری که کردی یا چیزی که گفتی رو قبول میکردی؟
ج: من بعد از ضربه خوردن قبول میکردم. من لجباز بودم. قبل از ضربه خوردن قبول نمیکردم، اما بعد از ضربه خوردن اینکارو میکردم.

س: چرا والدینت میزدنت؟
ج: چون من شیطون بودم. این تمام خطای من بود.

س: تا چه زمانی ضربه میخوردی (همون کتک خوردن) ؟
ج: تا وقتی بزرگ شدم، چون کارای بدی میکردم، من شیطون و سرکش بودم.

س: در دوران جوانیت، سرکش و نا مطیع بودی؟ با مردم دعوا میکردی؟
ج: تو اون زمانا، من خلق و خویی ساکت و آروم داشتم، چون متولد برج حمل (فروردین) هستم، من با کوچکترین تحرکی منفجر شدم، من حتی نمیدونستم چرا عصبانی بودم، و بعضی وقتا شاید با فقط یک کلمه از طرف هرکس عصبانی میشدم، این برای وقتیه که من در دبیرستان راهنمایی و ارشد بودم.

سوال:وقتی با توپ بازی میکنی (عصبی میشی یا نه؟)؟

جواب:تقریبا هرروز جوش میارم!

سوال:از دست تیم مقابل جوش میاری یا هم تیمیات؟

جواب: وقتی هم تیمیام خوب بازی نکنن آتیشی میشم ، همینطور وقتی تیم مقابل توپ رو از هم تیمیام بگیره!!

سوال: تو مدرسه آواز میخوندی؟

جواب: آره، لائو گائو هم با من اجرا میکرد . یه چیزایی مثل (نوشابه ی نارنجی) ، ( عاشقم باش ، نرو)

سوال: بعد از اون موقع معروف شدی؟ افسانه ی ( خوشتیپ ترین پسرین هدیان)؟

جواب:نه من همچنان یکم معروف بودم. اون زمان ، مدرسمون حت دی وی دی هایی ک ما ضبط میکردیم میفروخت! واقعا ارزون بودن . دخترا و پسرا از ابتدایی تا دبیرستان میومدن کلاس ما و صف میکشیدن تا عکس بگیرن . این راسته میتونین ازشون بپرسین

سوال: وقتی مبارز سرنوشت پخش بشه ، میبینیش؟

جواب: میبینم. پدر و مادرم هم باید ببینن . باهم میبینیم

سوال: وقتی با والدینت میبینی دستپاچه نمیشی؟

جواب: نه

سوال : اگه صحنه رمانتیک بود چی؟

جواب:مشکلی نیست

سوال:صحنه های دراما تو زندگی واقعی ظاهر میشن؟

جواب:آره قطعا ، درست نیست؟

سوال : عشقت رو همونطور که چانشنگ به یورونگ اعتراف کرد، به کسی اعتراف میکنی؟

جواب:من یه نفر رو پیدا میکنم که بهش اعتراف کنم، چون فقط یه سال مونده!!

سوال:اگه فقط یه روز مونده باشه ، چه کسی رو برای وقت گذروندن انتخاب میکنی؟

جواب:یه روز؟ وحشتناکه.. خیلی فشردست. یه روز…. احتمالا تنها میگذرونم!(فک کنم میخواست بگه سهون😭)

سوال:خانواده ات چی؟

جوااب: اگه آخرین روز باشه ، بااونها نخواهم بود. به اندازه کافی آزار دهنده هست .. اگ اونا رو ببینم بدتر میشه
!

سوال:درموردش خوشحال بودی؟

جواب: من حس فوق العاده ای داشتم. چون من متولد برج حمل (فروردین) هستم، واقعا به برج حمل شباهت داشتم ، واقعا دلم میخواست خودمو نشون بدم. اون زمان میدونستم معروفم ! ما میتونستیم مستقیما از دبیرستان بریم رستوران. من مجبور بودم از دبیرستان پیاده برم تارستوران! هروقت از راهرو رد میشدم ، میتونستم صدای دانش آموزای دختر زیادی رو بشنوم که میگن 🙁 واوو.. لوهان). وقتی جوونتر بودم یکم نادان بودم!

سوال:اون زمان بخاطر اینکه آدمای زیادی نگاهت میکردن حس بدی داشتی؟

جواب: نه خیلی خوشحال بودم

سوال:اگه بهت بگن مثل چانشنگ فقط یه سال وقت داری چی کار میکنی؟

جواب:فقط خوش میگذرونم . معمولا فوتبال بازی میکنم.باربکیو درست میکنم یا آواز میخونم. (کینگ آو گلوری ) بازی میکنم.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





1
نظر بگذارید

avatar
1 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
1 نظرات نویسندگان
sepid نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
sepid
مهمان
sepid

احساس کردم زیاد رابطه ش با مامان باباش خوب نیس !
مرسیییییییییییی