62 👁 بازدید

DOLLY EP57

سلامی دوباره اینم قسمت 57 بفرمایید بخونید

نظرا باس زیاد باشه وگرنه نمیزارم بعدیو

و اینکه توهین مساویه با بلاک برای همیشه یعنی دیگه سایت بی سایت در این مورد شوخی ندارم اصلا 5 نفر رو بلاک کردم یکیشون هنو داره التماس میکنه پس اگه از داستان خوشتون نمیاد نخونید ^^

ممنون از کسایی که حمایتم میکنن و داستانو دوست دارن

عروسك ٥٧

بعد از كلي تحرك و خستگي…بلاخره يكم آروم شديم…
سرم رو سينه ي سهون بود … با انگشتاي دستش بازي ميكردم…سهون هم ثانيه به ثانيه موهامو ميبوسيد…
-سهووون
سهون:هوووم
-ساعت چنده؟
سهون به ساعتش نگاه كرد:ساعت ٣ صبحه
-پس زنت چرا نمياد؟
سهون:با دوستاشه…صبح مياد
-غيرتت تو حلقم سهون :\
سهون خنديد:قربونت برم من…سفيد برفي
-يااااا -_-
سهون:عروسك 🙂
-عيشششش
سهون:آهوي من
سرمو بلند كردم و با اخم نگاش كردم:خودتييي
سهون خنديد:اووه چه ترسناك
آه بلندي كشيدم…
سهون نوك سينمو با انگشتش ميكشيد و باهاشون بازي ميكرد
-سهون نكننن مرض داريا-_-
سهون:دارم باهاشون بازي ميكنم خب…
-كه چي مثلا؟
سهون:ميخوام بزرگ شن 😂
-تلاش كن تو ميتوني 😐
سهون دستشو رو باسنم كشيد:عااااخ…اووووف ميترسم باز بزنه به سرم…
-سهون ايندفعه لهت ميكنم -_-كمرمم درد ميكنه
سهون:الهي بگردم من 🙂
بلند شدم:شرته بي صاحابه من كو؟
سهون:اي جاان :))
-زهرمارررر…كجا انداختيش؟ديوس
سهون:نميدونم يكم بگرد پيداش كن
-تو درش آورديييي
سهون:حالا شرت ميخواي چيكار؟همينجوري بخواب پيشم
با كلي گشتن شرتمو يافتم و سريع پام كردم…
سهون با دستش باسنمو ماليد:چه شبه قشنگي بود
برگشتم:خيلي…البته من تيكه س/ك/س رو نميگما…كلا اينكه كنارت بودمو ميگم
سهون گير عجيبي به ممه هام داده بود…
-سهون ميخواي بكنيشون؟:(
سهون:اوه ببخشيد…خخخخ
-بازي كني باز اشكال نداره داري ميكشيشون دردم مياد -_-
سهون بغلم كرد:ببخشيد 🙂
و مثله ني ني كوچولوها ممه هاي نداشتمو تو دهنش گذاشت…
خنديدم:ديوونه نكنننن 😭😂
سهون با لذت اينكارو ميكرد…
موهاشو نوازش كردم:ماله خودته نترس نميدزدنش 🙂
سهون:چقدر صبر كنم دوباره باهام بخوابي؟هووم؟
-يه قرن ديگه خخخ
سهون گردنمو بوسيد و رسيد به لبام:دوست دارم لبات تو دهنم باشه…نميخوام لباتو ول كنم
صدامو صاف كردم:اهم…خب…من ديگه بايد برم …
سهون:كجا؟
-خونمون ديگه •_•
سهون:اين وقته شب؟فكر كردي ميزارم؟
-سهون اون موقع برام غيرتي ميشدي چون فك ميكردي دخترم الان منم پسرم و ميتونم برم خونمون…
لباسامو تنم كردم…
سهون:جرات داري برو بيرون
خنديدم:مثلا چيكار ميخواي بكني؟
سهون:من رييس جمهورم
-خو به من چه
سهون:يااااااا صبح ميرسونت خونه
-صبح بايد برم سره كار سهووون
سهون:لازم نيست نميخوام كار كني خودم پول ميدم بهت -زد به سرت باز؟
سهون:نه نميخوام كار كني…ميزارمت يه مدرسه ي خوب درس بخوني…تو الان وقت درس خوندنته نه كار
-و.ولي من…
سهون:همين كه گفتم…
-من درس دوس ندارم 🙁
سهون:مگه ميشه؟نبايد كه بي سواد و احمق بموني…بايد يه كاره اي بشي…
-من دوس دارم خاننده شم خخخ
سهون:من فداي اون صداي خوشگلت…ولي من دوست دارم فقط براي من بخوني…نه كسه ديگه 🙂
خنديدم:ديوونه…باشه…فقط برا تو ميخونم 🙂
سهون بغلم گرفت:دوستت دارم…
-منم همينطور…منم دوستت دارم…
سهون:فردا ٩ صبح ميام دنبالت بريم يه مدرسه ي خوب ثبت نامت كنم
سرخ شدم:باشه 🙂
اون شب بهترين شب زندگيم بود…سهون خر خر ميكرد و راحت خوابيذه بود…منم كه تو بغلش بودم و هر از گاهي لباشو ميبوسيدم…
سهون:بزار بخوابم وروجك
-اوا بيدار شدي؟:(
سهون:اوهوم -_-
-عاخه مثله اين گرازاي وحشي خر خر ميكردي 😐
سهون:بيشور…
گردنمو گاز گرفت
-نكننننن -_-
سهون:حقته
پشتمو بهش كردم…سهون گردنمو از پشت بوسيد:ببخشيد
-مهم نيست
سهون:معذرت ميخوام عزيزم
-بازم مهم نيست
سهون:چقدر بدم نازتو بكشم؟
-پول بده برم لباس بخرم 😋
سهون بلند خنديد:لباس؟؟؟
-اوهوم…دو دس لباسم به زور دارم 🙁
سهون:فردا با هم ميريم يه فروشگاه توپ…كلي خريد ميكنيم چطوره؟
خنديدم:عاليه 🙂
سهون:حالا برگرد صورت خوشگلتو ببينم
برگشتم و نگاش كردم…
سهون موهامو نوازش كرذ:عروسك زيباي من
سرخ شدم
سهون:اي جان…مگه خجالتم بلدي بكشي؟
-درددددد -_-
سهون بليزمو تا شونم پايين كشيد و لباشو رو شونم گذاشت و بوسيد:دوستت دارم
-منم دوستت دارم ☺️
سهون بغلم گرفت و تا خود صبح خوابيديم….

صبح ساعت ٨ بود كه ديدم سهون داره با يكي حرف ميزنه…
چشمامو آروم باز كردم…
سهون پشت به من رو تخت نشسته بود و با تلفن حرف ميزد…
سهون:مگه چقدر خورده كه الان بيهوشه؟
-يعني چي؟
-مگه شما دوستش نيستيد؟چرا گذاشتيد زياده روي كنه؟
باشه باشه من خودم ميام دنبالش…
سهون گوشي رو قطع كرد…
-سهووون 😐
سهون برگشت:سلام خوشگلم بيدارت كردم؟عاره؟
-چي شده؟
سهون:هيچي…ديشب تو مهموني ميراندا خيلي مست كرده و الان حالش بده…
چشمام گرد شد:واقعا؟
سهون:عاره…حالا بايد برم دنبالش…
-منظورت اينه كه من پاشم برم؟
سهون:نه عزيزه دلم…
-خب اون زنته…من نميدونم چرا اينجام اصلا…خيلي بدم كه دارم تو رو از زنت دور ميكنم…بابت ديشبم معذرت ميخوام…
سهون:چي داري ميگي؟
-خب واقعيت همينه…اين تخت ماله تو و ميرانداس…من خوابيدم روش…خيلي از خودم بدم مياد…
سهون شونه هامو گرفت:لوهان بسهههه…چته اوله صبح؟
-ولم كنننننن….سهون تو وجدان نداري…منو آوردي اينجا كه چي!؟فقط منو….؟
سهون:لوهان من ميراندا رو دوست ندارم عزيزم…من عاشقه توام…
-من عشقه اينمدلي نميخوام…يا بايد عاشقه من باشي يا ميراندا…من بهت گفتم با هم دوست بمونيم ولي تو قبول نكردي منو آوردي اينجا و باهام خوابيدي…الان ديگه قضيه فرق ميكنه…الان تو بايد مسعوله اين كارت باشي…
سهون:عزيزم من قبلا گفتم كه ميراندا رو دوست ندارم…الان فقط حالش بده…بايد برم بيارمش اگه اينكارو نكنم آبرومون ميره…
اخم كردم:خب بروو
سهون خواست بغلم كنه كه از رو تخت فرار كردم و رفتم حمام…
سهون دنبالم اومد و نزاشت درشو ببندم
-درو ول كنننننن
سهون:باز كن لوهان…چرا اينجوري شدي؟
-ميخوام تنها باشمممم
سهون درو محكم هل داد و اومد تو حمام و درو بست…
رفتم و رو لبه ي وان نشستم:ميخوام برم…
سهون رو به روم جلو پام نشست:لوهان…
سرمو برگردوندم
سهون دستامو تو دستش گرفت و بوسيد:عروسكم…تو زندگيه مني…حرفمو باور نداري؟هووم؟
با آستينم اشكامو پاك كردم
سهون:عزيزم…گريه نكن…
-گريه نميكنم چشام حساسيت داره
سهون خنديد
-زهرماااار
سهون:دوستت دارم 🙂 خوشگلم…بخند…مطمعن باش هيچكس جز تو نميتونه قلبمو تسخير كنه…
با بغض كفتم:خب آخرش چي؟من ميخوام كنارت باشم…تو بغلت باشم…نوازشت كنم…خرخراتو تحمل كنم 😢
سهون خنديد:خيلي زود به اين مرحله هم ميرسيم…حسود كوچولوي من 🙂
-من خيلي دوستت دارم سهون 😢
سهون:منم همينطور…منم دوستت دارم…❤️
سهون پاهاي لختمو بوسيد
سرشو نوازش كردم:نكن سهون…
سهون بليزمو داد بالا و فيل كوچولو رو بوسيد…
خندم گرفت:ياااا برو پيشه ميراندا…
سهون:اول تو رو ميخورم بعد…
-نه نه نه سهوون…ميخوام حمام كنم برم
سهون دوش رو باز كرد و با لباس تو وان دراز كشيد:بيا اينجا
چاره اي نبود…دوسش داشتم…منم رفتم تو وان و خنديدم…
سهون:اي جان…خيس شدي خوشگتر شدي…س/ك/سي تر…
سهون زبونشو رو لباي خيسم كشيد…
چشمامو باز كردم و خنديدم…
سهون:نخند…تحريكم ميكني…
رو آقا فيله نشستم:تحريكت ميكنم…پسره بد 🙂
سهون:عاااه…برو پايين لوهان…برو پايين…
دكمه هاي لباسشو باز كردم و بدنشو بوسيدم…
سهون موهامو از پشت گرفت و كشيد:ميگم برو پاييييين
لبمو گاز گرفتم:بزار لباتو ببوسم س.سهون
سهون:زودباااااش…
سهون سرمو پايين برد…
شرتشو پايين كشيدم و آقا فيله رو با دستم گرفتم…
سهون:زودباش…زودباااش
همون كاري رو كه ميخواست كردم…
زير دوش خيسه خيس شده بوديم…براي بار دوم لذت برديم از كناره هم بودن…دلم نميخواست از بغلش بيرون بيام….
سهون حوله رو دورم انداخت و بغلم كرد و منو رو تخت گذاشت…
ميلرزيدم…
سهون:سردته؟
-عاره 🙁
سهون تمامه پنجره ها رو بست…
الان چي؟
-الان خوبم 🙂
سهون:دردت نگرفت نه؟معذرت ميخوام واقعا ميبينمت تحريك ميشم 🙂
-هوووف -_-
سهون:خب آقا فيله دوست داره سره جاش باشه
-ديوووس…هي هيچي نميگم باز حرف خودتو ميزني =_=
سهون موهامو با حوله خشك كرد:عروسكه نازه من 🙂 عروسكه خوشگله من يه خورده بداخلاقه 🙂 چاره چيه؟
خندم گرفت:ديونه :))
سهون موهامو بوسيد:ميرسونمت خونه ميرم دنباله ميراندا عصر ميام ميبرمت خريد…خوبه؟
-سهووون
سهون خودشو لوس كرد:هوهوم
-خسته ميشي…ولي اگرم نياي دله من برات تنگ ميشه 🙁
سهون سرمو به سينه اش چسبوند:دله منم برات تنگ ميشه خوشگلم…عصر زود همو ميبينيم باشه؟
-باشه 🙁
سهون منو رسوند خونه و رفت 🙁
تا ماشينش پيچيد و رفت دلم براش تنگ شد…
رفتم زير پتو…درد داشتم…دو بار پشت هم باعث شده بود مريض شم…
تا عصر خواب بودم تا اينكه مامانم با صدا كردنه اسمم بيدارم كرد
مام:لوهان…لوهان مادر چرا انقدر ميخوابي؟
-مامان ولم كن خوابم مياد
مام:وااا خدا مرگم بده 😶 بلند شو ببينم
-ماماان كمرم درد ميكنه…
مام:كمرت واس چي؟سنگين بلند كردي؟
-نه بابا كمرم كه نيست يه جا ديگه اس نميتونم بهت بگم خخخ
مام:پسره ي بي آبرو …كجاته؟
-يه جام هست ديگه…
مام:كجا بودي ديشب؟
-مامان الان وقته بازجوييه؟
مام:لوهان خيلي داري بي عار ميشيااا حواستو جمع كن
گوشيم داشت زنگ ميخورد…
-الو
سهون:عروسكم حاضري؟
-ااام…اهم…عاره
سهون: پس پاشو بيا پايين
باشه الان ميام 🙂
مام:كي بود؟
سرفه كردم:دوستم
مام:كدوم دوستت بود كه سرخ و سفيد شدي باهاش حرف زدي
-اي بابااااا مامااان -_-
بلند شدم و كمدو باز كردم…لباس درست حسابي نداشتم…
يه بليز سفيد پوشيدم با يه شلوار جين كه رنگ و روشم رفته بود…كفشامم پام كردم..
-مامااان
مام:هووم
-پس كفشاي منو چرا ندوختي؟؟بابا از زير پاره شدههه 😭
مام:اي بابااااا لوهان برو يه كفش بخر برا خودت
-همه پولام خرج شماها شددددد…
لنگون لنگون رفتم سره كوچه…سهون تو ماشين بهم اشاره كرد…رفتم تو ماشين و كنارش نشستم…
سهون:سلام خوشگلم
-سلام -_-
سهون:چي شده؟چرا بداخلاقي باز
-هيچي -_-
سهون:به من نميگي؟
به چشماش خيره شدم:ببخشيد اگه سر و وضعم خرابه…😢
سهون به كفشام كه داشتم قايمشون ميكردم خيره شد:پاهاتو چرا قايم ميكني؟
-هيچي همينجوري 😁😔
سهون بغلم كرد:هر جور كه باشي من دوستت دارم…
از خجالت زمينو نگاه ميكردم…
سهون:دوست ندارم اينجوري باشي…خودتو دوست داشته باش 🙂
سهون منو بهترين فروشگاه برد و بهم گفت هر چي كه دام ميخواد بردارم…
از ذوقم ١٧ جفت كفش برداشتم 😐
سهون فقط ميخنديد و بهم نگاه ميكرد…
-سهووون 😁
سهون:جونه دلم
-زياد شد 😁
سهون:زياد شه فداي سرت عروسكم 🙂
١٧ تا شد
سهون:بشه ١٠٠ تا اصلا 🙂 تو فقط بخند
-ديوسمممممم ❤️😍
سهون:بدو هر چي ميخواي بردار
همونجور لنگون لنگون دوييدم و هر چي دلم ميخواست رو تو سبد مينداختم…
كفش كلاه لباس شلوار عينك 😍
دو تا سبد رو پر كردم و برگشتم پيشه سهون…
سهون:همين؟
-اوهوم ☺️
سهون:باشه عزيزم الان همشو حساب ميكنم 🙂
سهون خريدا رو گذاشت تو ماشين با هم شام خورديم و رفتيم پارك…
سرمو رو شونه اش گذاشتم و چشمامو بستم…چه لحظه ي شيريني بود 🙂
سهون:لوهان
-هن
سهون:امروز به خاطرم…لنگون لنگون راه ميرفتي…معذرت ميخوام عزيزم…
-عيبي نداره…مهم نيست
سهون:درد ميكنه؟
-نه بابا 🙂
سهون موهامو بوسيد
-ميراندا خوبه؟
سهون:عاره…اونم فقط دنباله خوش گزرونيشه…مست ميكنه و ميخوابه…كلا همديگه رو نميبينيم…شايد فقط سره غذا خوردن…
دستشو گرفتم:دلم ميخواست ثانيه به ثانيه كنارت باشم 🙁
سهون:لوهان…
-هووم
سهون:مياي فرار كنيم؟
ابلهانه نگاش كردم:عاره فقط صبح زود نباشه 😐
سهون:دارم جدي ميگم
-منم جدي ميگم 🙂
سهون:بريم همون خونمون كه رنگش كرده بوديم
-هوووف سهون خيلي شاديا من يه خواهر و يه مادر دارم كه بايد ازشون مراقبت كنم…
سهون:خب ازشون مراقبت ميكنيم عزيزم…هر روز بهشون سر ميزنيم…يا اصلا همه با هم زندگي ميكنيم چطوره؟
خنديدم و لپشو بوسيدم:ديوسه خل و چلم 🙂
سهون:حرفاي منو جدي نميگيريا
-چون همش رويا و توهمه
سهون:يكم بيا بغلت كنم…
-تو پااارررك؟؟؟
سهون:اوهوم
-نه نميشه -_-
سهون:نامرد…ميگم لوهان…يه سر منو ببر خونه ي چانيول…ميخوام ببينم در چه وضعيه
-اااام…باشه فقط…فقط چيزه چاني…چاني با بكي زندگي ميكنه
سهون:بكي همون كه با هم دعوا كردين؟
-اوهوم الان با هم دوستيم
سهون:خب
-اونا چيزن گ/ين…
سهون خنديد:چه خوب…ميتونم در مورد رابطشون خيلي سوال بپرسم
-باشه اگه مشكلي نداري بريم…

سرزده پاشديم رفتيم خونه ي چاني…
زنگو زدم اولش صداي چاني اومد:بكييييي…درو باز كن
بكي:من باز نميكنممممم…
چاني:پاشو ميگممممم….
بكي:به من چهههه
سهون تعجب كرد:فكر كنم بد موقع مزاحم شديم
شونه هامو انداختم بالا
چاني درو باز كرد و از ديدنمون جا خورد…موهاش ژوليده و سر و وضعشم يكم نامرتب بود…
سهون خنديد:چانيول
چاني:آ.آقاي اوه…ب.ببخشيد من اينجوريم
سهون:مشكلي نيست خونه جاييه كه عادم بايد راحت باشه…
-بزار بيايم تو حداقل -_-
چاني با بي ميلي از جلو در كنار رفت با سهون وارد خونه شديم خونه نبود كه بازار شام بود…
لباسا يه طرف ظرفا نشسته يه طرف…اصلا يه وضعي
بكي از اتاق خواب بيرون اومد…موهاش رو صورتش ريخته بود و لباس گشاد سفيدي تنش بود بدونه شلوار…
بكي:واي خدااا باورم نميشه…
بكي جيغ زد و رفت تو اتاق و درو بست…
به لباسا نگاه كردم:چاني اين خونه صاحاب نداره اينجوريه؟
چاني مبل رو تميز كرد:بشينيد لطفا…ببخشيد اگه خونه نامرتبه 😭
سهون:مشكلي نيست تقصيره ماس كه بايد قبلش زنگ ميزديم
چاني:هميشه اينحوري نيست ديشب بك يه خورده حال نداشت…درس هم كه ميخونه…برا همين مرتب نيست اينجا…
-آق چاني نزار درس بخونه اين بك بتمرگونش خونه كار خونه ياد بگيره
سهون خنديد و دره گوشم زمزمه كرد:خودتم بايد ياد بگيري
-سهون خف
چاني لبخند كج و كوله اي زد:اهم…عاره خب…ولي…يه خورده دعوامونم شده بود…
-چتونه شماها هي دعوا ميكنيد :\
چاني:دعواي شديد نبود…بلاخره از اين دعواها هست همه جا…خب چي ميخورين؟
سهون:ما هيچي…چانيول…چيكارا ميكني؟
چاني تغظيم كرد:آقاي اوه…والا از اين كار به اون كار ديگه خسته شدم…نه درست حسابي ميتونم به زندگيم برسم نه ميتونم عينه عادم كار كنم…
سهون:تو جات فقط پيشه خودمه…
با گفتنه اين جمله چاني كلش به سقف خورد:آ.آقاي اووه…باورم نميشه…نه نميتونم باور كنم…
بلند شدم:شما بحرفين من برم پيشه بكي ببينم چه مرگشه…
سهون:لوهان…بيا اينجا
گوشمو بردم نزديك لبش:هن
سهون:عاشقتم ❤️
هنو منتظر بودم يه چيزي بگه 😐
سهون:حالا برو
كمرمو صاف كردم و لبخند ابلهانه اي به چاني زدم:من برم هه هه هه
چاني:باشه 🙂
رفتم و در زدم
بكي با صداي گرفته گفت:بله
-منم نفله
درو باز كردم و وحشتزده به اتاق خواب اين دو تا اسكل خيره شدم…
-يا امام زاده xoxo چه خبره اينجااا؟؟؟اينجا اتاق خوابه يا جمعه بازار؟😐
اتاق نبود كه ديوونه خونه بود…اولا كه زمين و تخت و ميز پر از دستمال كاغذي بود بماند كه هر گوهي كه اينجا خورده بودن آثارشو پاك نكرده بودن…روتختي رو زمين بود روش خورده هاي چيپس و پفك رو ميز هم جعبه هاي خالي پيتزا روشونم مگس نشسته بود 😐 تمام لباس ها از كمد و كشوها بيرون اومده بود خلاصه كه يه منظره ي وحشتناكي بود 😐
بكي:ب.ببخشيد اينجا يه خورده به هم ريخته اس 🙁
خنديدم:خدا ببخشه عيبي نداره فقط يكم به هم ريحته اس ^^
بكي:مسخره ميكني؟
-پاشو خودتو جمع و جور كن بكييي اين چه زندگييه برا اون بدبخت چاني ساختي؟اين بود اينهمه عشق و علاقه ات؟اين بود اينهمه لَه لَه زدن برا رسيدن بهش؟عارههه؟
بكي پاهاي لختشو تو خودش جمع كرد:برو بيرون ميخوام تنها باشم
-فقط پاهاتو بنداز بيرون و اون بدبختو وادار كن باهات بخوابه…بكي چته تو؟
بكي:تو چه ميدوني چمهه؟
رفتم و دستمال كاغذي هارو با حالت چندش از رو تخت انداختم پايين و رو تخت نشستم:عي خدا لعنتتون كنه…احححح
بكي خنديد
-درددددد…-_-
بكي دماغشو بالا كشيد:با آقاي اوه دوست شدي؟
-عره
بكي:رابطتتون خوبه؟
-عره
بكي:بهش دادي؟
چشمام با گفتنه اين حرف چپول شد:هَنننننن 😶😶😶😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
بكي:قلبتو منظورمه😶
سرفه كردم:اهم…نه…يعني آره 😬
بكي:لوهان…چرا يكم لنگ ميزني موقع راه رفتن؟هووم؟
-خوردم زمين -_-
بكي خنديد:منم اولين بار كه با چاني خوابيدم همين بهونه رو آوردم هه خوردم زمين…اون موقع چاني منو مثله يه برده….هق…
-خب هق بعدش؟
بكي:خانواده نشسته نميتونم بگم
-هوووف…خالي نبند چاني برام تعريف كرد چقدر س/ك/س اولتون عاشقانه بوده…و اينكه من…من واقعا خوردم زمين -_-
بكي:دردت گرفت؟دردشم لذت بخشه مگه نه؟
دستمو پشت گردنم گذاشتم:يعني انقدر تابلوام؟
بكي:عاره…حتي جاي مكيدناي آقاي اوه هم رو گردنت هست…لوهان فكر نميكزدم گ/ي باشي…اصلا تصورشم نميكردم…
-حالا تو چرا به من گير دادي؟خودتو نگاه كن…
بكي:لوهان من و چانيول تقريبا همو نميبينيم…چاني از صبح ميره سره كار ١١ شب مياد خونه ١١ هم خسته اس…دوش ميگيره و ميخوابه…ما حتي…حتي وقت نميكنيم با هم حرف بزنيم…پشتشو ميكنه و ميخوابه…روزايي هم كه تعطيله فقط با هم دعوا ميكنيم…منم عادمم لوهان…دوست دارم تو بغلش آروم شم…دوست دارم با هم باشيم…حرفاي قشنگ بزنيم…منم انقدر بي حوصله ميشم كه خونه به اين روز ميفته…منم درس ميخونم خب…
-هووووف…ببين…چاني ميره سره كار تا راحت باشي…وقتي هر كه برگرده اتاق خوابشو جايي كه بايد توش عاروم شه اينجوري ببينه معلومه حالش بد ميشه…
بكي:اصلا ديگه حالم از اين زندگي به هم ميخوره لوهان…
-من باهاش حرف ميزنم…تو هم پاشو با هم اينجارو مرتب كنيم
بكي:نميخوام…
در باز شد و چاني اومد تو و درو بست…
بكي با ديدنه چاني روشو برگردوند و خودشو به خواب زد…
چاني لبه ي تخت نشست و دستشو رو شونه هاي بكي كشيد…
-آق چاني…يه فكري به حال اين زندگي مسخره اي كه ساختي بكن…جفتتونم سنگين به خدا من جاتون بودم فرار ميكردم…
چاني آه كشيد:بك…بكي…عزيزم…
بكي جواب نميداد
چاني:جوجو…باهام قهري؟دو روزه باهام خرف نزدي ديگه طاقت ندارم يكمم به فكره من باش…
بكي:لوهان بگو دس از سرم برداره نميخوام كسيو ببينم
-بسه ديگه توام -_- مگه بچه اي؟
چاني:ميبينيش دو روزه باهام يه كلمه هم حرف نزده…شبا جام رو كاناپه اس…
بكي:دست بهم نزن چاني…بهم كفتي بچه اي بهم گفتي احمق…حالا ولم كن…
-تو برا چي به اين گفتي احمق؟
چاني:خب وسط دعوا آدم همه چي ميگه ديگه
بكي:بهونه نياز چانييي….تو از من خسته شدي روت نميشه بگي
چاني:بكي اين چه حرفيه؟مگه ميشه ازت خسته شم…تو اين آشغالدوني هم دارم باهات زندگي ميكنم هر كي بود سكته كرده بود…
-حداقل دستمالارو برداريد هوووق حالم به هم خورد-_-
چاني صداشو صاف كرد:اهم..اينا براي چيزه…بينيمونو پاك كرديم
-چقدر آبريزش بيني داشتين 😅 همه جا اتاق خواب شده دستمال خخخخخ
چاني:عزيزم…الان زشته آقاي اوه اومده خونمون…بايد بهش احترام بزاري…بيا بريم بيرون
بكي:نميااام
-ميگم اين چيه؟😬
بكي و چاني مات و مبهوت برگشتن منو نگاه كردن…
-هن😬
بكي:وسايله برا س/ك/س چقدر فضوليييي
با دقت به اين چيزي كه تو دستم بود نگاه كردم شبيه فيل كوچولوي من بود منتها دكمه داشت 😶 سفيدم بود
-خب اين چيكار ميكنه؟
چاني سريع ازم كرفتش و پرتش كرد تو كشو :\
خب توضيح بدين ديوسا -_-
چاني:ببين اين به درد تو نميخوره لوهان…يه چيزيه كه براي همخوابي ازش استفاده ميكنن
حساب كردم تو دلم اين دو تا مگه دو تا فيل ندارن پس يعني با دو تا سير نميشن رفتن يكي ديگه هم خريدن 😐
-ااام ميگم شما دو تا مگه فيل…نه…چيز ندارين؟
بكي خنديد:چيزه مهمي نيست لوهان…درگيرش نشو:)
-من بايد بدونم شما دوتا تو اين خونه چه غلطي م

يكنين -_-
چاني:كاره خاصي نميكنيم لوهان 🙂
-هوووف…چاني…كارتو عوض ميكني سهون كه ديدي چي گفت برميگردي همون جا ساعت ٦ بعداز ظهر بايد در اختيار بكي باشي فهميدي يا نه؟
چاني به بكي نگاه كرد:باشه…عزيزم من فقط ميخوام تو راحت باشي
بكي:من راحت نيستممم…از صبح ميري تا ١١ شب مياي دوش ميگيري ميخوابي…پس كي همو ببينيم چان؟
چاني:ميدونم بكي…ميدونم برات وقت كم گذاشتم اما باور كن چاره اي ندارم
بكي:نميخوام باهات حرف بزنم…
چاني يهو داد زد:خب همين لجبازيات خستم ميكنه ديگهههههه
-يااااا يواش چرا داد ميزني؟؟؟
بكي هم داد زد:سره من داد نزن پارك چانيوووول
چاني:داد ميزنم خوبم ميزنمممم…بسه ديگهههه گفتم ميرم يه كار خوب پيدا ميكنممم
بكي:صداتو بيار پاييييننننننن…من ازت خواستم با من حرف بزني؟؟؟ من خواستم؟؟؟؟
سهون درو باز كرد و وارد شد:چي شده؟
-سهون بيا اينارو جدا كن از هم رييس جمهوري خيره سرت
چاني:من كه گفتم تقصيره منه تو هم هي رو زخم من نمك بپاش…ديگه خسته شدم
بكي بلند شد و تعظيم كرد:معذرت ميخوام آقاي اوه…ببخشيد…اين خونه جايي نيست كه شما واردش شيد
سهون:اين چه حرفيه…اميدوارم بتونيم مشكلتونو حل كنيم
بكي:مشكله ما حل شدني نيست آقاي اوه 🙁 ما همش با هم دعوا ميكنيم
چاني:دعوا رو كي شروع ميكنه؟
بكي:تووو
چاني:نه تووووو…تو هميشه دعوا رو شروع ميكني…از بس كه بهم غر ميزنييي
بكي:من؟؟؟من ازت چي خواستم چان؟فقط يكم محبت همين
سهون كنارم رو تخت نشست و با ديدنه دستمال كاغذيا خندش گرفت…
-كوفت به چي ميخندي؟
سهون:به هيچي عزيزم
-نخند -_-
سهون:چشم 🙂
بكي و چاني همچنان بحث ميكردن…
-عاقاااا بزاريد من حرف بزنم…
-چاني تو كارتو عوض ميكني…مياي پيشه سهون بكي تو هم خونه اينجوري باشه خودم ميام جداتون ميكنم…هيچ حرفي هم نباشههههه فهميدين؟؟؟
جفتشون حرف نميزدن
سهون:لوهان بهتره تنهاشون بزاري تا خودشون تصميم بگيرن
با سهون رفتيم بيرون و رو مبل نشستيم
-سهون
سهون موهامو بوسيد:جونه دلم
-اينجارو تميز كنم؟
سهون:خسته ميشي بزار زنگ بزنم دو نفر بيان
-نه…دوست دارم خودم تميز كنم 🙂 بلاخره دوستامن
سهون خنديد:من فداي اون مهربونيت بشم
-زودتر 😋
سهون خنديد:قربونت برم من

از ديد چاني:

بعد از كلي بحث بكي آروم شد…
-بكي…من دوستت دازم…به خدا دوستت دارم…
بكي:دروغ نگو چاني…تو اصلا منو دوست نداري…
-عزيزم…جوجوي من عسلم خوشگلم چرا اين فكرو ميكني؟
بكي:ازت متنفرم 😭
رفتم جلوتر و دستشو گرفتم:من معذرت ميخوام كه بي توجهي كردم…از اين به بعد نميزارم اينجوري شه…
بكي آروم خودشو تو بغلم جا كرد…محكم بينه بازوهام گرفتمش:عشقمم…
بكي:دوستت دارم 😭
-منم همينطور عزيزم…اينكارارو باهام نكن بك…ميفتم ميميرم
بكي:ببخشيد اگه اذيتت كردم…به منم حق بده…
-ديگه نميزارم اينجوري شه…ديدي كه قراره برم پيشه آقاي اوه كار كنم…
بكي خنديد:قول ميدي زود بياي خونه؟من دلم برات تنگ ميشه
-آره…آره قربونت برم….

از ديد لوهان:

رفتم بالاي ميز لوسترو تميز كنم كه باز ياد اون وسيله هه افتادم 😐
-سهووون
سهون:جونم
-ميگم يه چيزي مغزمو درگير كرده…
سهون كتابو كنار گذاشت:چي؟
-تو اتاق خواب اين دو تا ديوس يه چيزي پيدا كردم…شبيه فيل كوچولو بود اما برقي بود…
سهون بلند شد و اومدم سمتم:خببب
-بعد چاني گفت با هم كه ميخوابيم از اين استفاده ميكنيم :\
سهون لباشو رو باسنم گذاشت و بوسيد
-چه غلطي داري ميكني دقيقا؟
سهون:دلم ميخواد همين الان با هم باشيم…
-سهون برو بشين بزار كارمو بكنم…
سهون:عاااخ…باسنت تحريكم ميكنه
-بابا شلوار دارم كهههه….ديوس برو اونور بيشور 😨 الان ميان
سهون باسنمو ميبوسيد:دارم ديوونه ميشم
-سهون نكننننن
سهون:اون وسيله هه كه ميگي به درد من نميخوره…
سهون دستشو رو باسنم كشيد:اين فقط ماله آقا فيله اس
پام ليز خورد و افتادم رو سهون و با هم خورديم زمين…
چاني و بكي سريع اومدن بيرون و با ديدنه ما كه رو هم افتاده بوديم شكه شدن
بكي:اهم…
-پاشو نره خرررر
سهون از روم بلند شذ و خنديد…
-ااام…چيزه داشتم لوسترتونو پاك ميكردم اين سهون نزاش…پام ليز خورد افتادم 😬
سهون رفت دستشويي
بكي:لوهان ولش كن خودم تميز ميكنم…برو پيشه سهون…
-هن …پيشه سهون چيكار كنم؟😬
چاني:فك كنم كارت داره 🙂
-نه كارم نداره…بريد با هم به تفاهم برسيد منم اينجارو يكم تميز كنم
بكي و چاني خنديدن و رفتن تو اتاق….
كمرم درد ميكرد…رفتم سمت دستشويي…
-سهووون…يااا ديوس كوشي؟
-س….
سهون دستمو كشيد و جفتمون رفتيم تو دستشويي…
سهون:ششش…
سعي ميكردم داد نزنم…
سهون:لوهان منم…آروم باش…
چشمام از وحشت گرد شده بود:اينجا چه غلطي ميكني تو؟؟؟
سهون منو به ديوار دستشويي چسبوند:ميخوام همينجا با هم باشيم
-س.سهون زده به سرت؟؟😰
سهون:زده بالا لوهان زده بالااا
سهون دكمه ي شلوارمو باز كرد…
-سهون نميخوااام الان چه وقته اينكاراس؟؟؟
سهون:نميتونم لوهان…نميتونم صبر كنم…
-همينجوري نميتونم درست راه برم ديوووس ولم كنننن
سهون شلوارمو نصفه پايين كشيد…
-الان داغي عيبي نداره هر كار دوست داري بكن ولي بعدش با من حرف نزنياااا
سهون دستاشو زير بليزم كرد و سينه هامو ماليد:عااااخ…عاااااخ
-نكنننننننننن كصافتتتتتتت😭
كمربندشو باز كرد…قلبم تو حلقم ميزد…
دستاشو به ديوار تكيه دادم:سهون 😭 آخه وايساده كه نميشه
سهون:بيا بشين بغلم…
احساس كردم يه صدايي مياد…
سريع شلوارمو بالا كشيدم 😰………



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





233
نظر بگذارید

avatar
214 نظرات
19 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
195 نظرات نویسندگان
راحیلniloofarmobinakh,fYasiii نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
راحیل
مهمان
راحیل

سلام میشه رمز برام بفرستی …. لایکککککککککککککک

niloofar
مهمان
niloofar

اخه تو دستشویی :zardak (22):

mobina
مهمان
mobina

slm man taze mikham dastano shoro konam ramzaro bayad az ki begiram aya?
man motade hunhanam
i am khomar
ramz nadaram kkkkk
mobinaa2124@gmail.com/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif

mobina
مهمان
mobina

slm man taze mikham in fake o shoro konam vali aksare qesmatash ramzie
mamnon misham age ramzaro behem bedin
mobinaa2124@gmail.com

kh,f
مهمان
kh,f

عالی بود..رمزقسمت56روبفرستیدلطفا