28 👁 بازدید

Progressive education-7

قسمت هفتم فیک ترجمه ایprogressive education

سلام ^^ این قسمت در واقع قسمت 7 و 8 با همه دیگه ببینید خود نویسنده کم مینویسه

دوباره از همه کسایی که نظر گذاشتن ممنون

این پوستر ژیگرم فائزه جون داده به به

اونشب وقتی کیونگسو برگشت به اتاقشون جونگین اصلا خوشحال نبود. کیونگسو تا دیر وقت برای شام پیش بکهیون و چانیول مونده بود.

کیونگسو وارد اتاق شد و با دیدن نگاه خیره ی جونگین گفت ” چیه؟”

جونگین دست به سینه وایساد و جواب داد ” قرار بود با هم ناهار بخوریم”

کیونگسو کیفش رو روی میز گذاشت ” ولی من موافقت نکردم” اروم تر از چیزی بود که فکرش رو میکرد ، ” نمیتونی بدونی هماهنگی با طرف مقابلت برنامه بچینی”

” حداقل میتونستی بهم یه پیام بدی”

کیونگسو شونه بالا انداخت ، تو طول ناهار تمام 23 تا پیام جونگین رو نادیده گرفته بود ” داشتم با دوستام ناهار میخوردم و حواسم به تلفن نبود” کراواتش رو شل کرد.

جونگین با حالت قهر لبه ی تختش نشست . کیونگسو از تو اینه دیدش و اب دهنش رو قورت داد . صورتش واقعا مظلوم شده بود ” این فقط یه ناهار بود کیونگسو ، چرا الکی بزرگش میکنی؟”

کیونگسو اهی کشید و برگشت ” نمیفهمی واقعا تو مدرسه چقدر بدنامی؟ همه میدونن که تو با هر موجودی که راه بره میخوابی”

جونگین شونه بالا انداخت ” خب که چی؟ این شخصیت منه ، چرا باید ازش خجالت بکشم؟ من اینکارو دوست دارم ، بقیه هم دوست دارن ، فقط سعی میکنن مخفیش کنه ، من فقط یه کم صادقم”

کیونگسو اهی کشید و کتش رو دراورد و اویزون کرد ” ببین مشکلی نیست که سک*س دوست داشته باشی ، ولی فقط با یه نفر ، تو با این کارات تبدیل شدی به یه…به یه…”

“یه هر*زه؟” جونگین به جاش جواب داد و کیونگسو سرخ شد ، یه نگاهی به هم اتاقیش که داشت نیشخند میزد انداخت ” اشکالی نداره کیونگسو ، به من بدتر از اینا هم گفتن ، این فقط یه اسمه . برام مهم نیست مردم راجع بهم چی میگن”

” ولی برای من مهمه مردم راجع بهم چی فکر میکنن ؛ اگه مردم ما رو وقت ناهار با هم ببینند فکر میکنند من هم یکی از غنایم تو هستم و این اتفاق هرگز قرار نیست بیفته” تصمیم داشت یه چندتا چیز دیگه هم برای تاکید بیشتر اضافه کنه ولی فکر کرد که جونگین نکته رو گرفته دیگه ، اهی کشید ” ببین ، من تازه اومدم اینجا و میخوام بدون هیچ جلب توجهی فارق التحصیل بشم و متاسفانه تو همه توجه هارو جلب میکنی “

جونگین لباش رو بهم فشرد ” این الان تحقیر بود یا تعریف؟”

کیونگسو نشست روی تختش و رو به روی هم اتاقیش قرار گرفت “فکر کنم هردوتاش”

یک دقیقه سکوت حکم فرما بود تا این که جونگین به حرف اومد ” پس نمیتونیم دوست باشیم چون مردم فکر میکنن داری با من میخوابی؟”

کیونگسو تسلیم شد ” ما…ما میتونیم دوست باشیم” دعا میکرد که بعدا از این تصمیمش پشیمون نشه ” ولی من میدونم تو چه مدلی هستی ، هی لمس کردن و بوسه و از این چیزا”

پسر جوونتر چشم تو چشم کیونگسو شد ” چون ازت خوشم میاد”

کیونگسو دوباره سرخ شد ، دستاش رو بهم فشرد ” و منم میدونم متد تو چیه ،از اون 12 نفری که اوردیشون تو اتاقمون هم خوشت میومد”

” نه درست نیست” کیونگسو از تنش تو صدای جونگین حیرت زده شد. ” البته که دوست داشتم باهاشون سک*س داشته باشم ، ولی ازشون خوشم نمیومد ، از تو خوشم میاد”

کیونگسو دیگه داشت از این بحث خسته میشد ” بهت گفتم که ، ما فقط میتونیم دوست باشیم ، نه چیزی بیشتر”

لبخند دوباره برگشت رو صورت جونگین و لبای خواستنیش رفت بالا ” خب پس بیا یه فیلم ببینیم”

کیونگسو چندبار پلک زد ” چی؟”

جونگین رفت سمت جعبه ی فیلماش ” بیا یه فیلم ببینیم ، دوستا از این کارا میکنن دیگه نه؟، نه هم نمیتونی بگی چون فردا شنبه است و مجبور نیستی زود پاشی”

کیونگسو اهی کشید ، حق با جونگین بود ، خیلی ضایع بود که ساعت 10 میرفت بگیره بخوابه پس بالاخره تسلیم شد ” خیلی خب”

جونگین یه فیلم تو پخش کننده گذاشت و روی بالشتای رو تختش لم داد و پاهای بلندش رو دراز کرد ” نمیای؟” و با دست زد کنار خودش.

کیونگسو خیلی خشک جواب داد ” من از همین جا نگاه میکنم ممنون”

جونگین با لحنی گرفته گفت ” از اونجا که خوب نمیبینی ، بیا اینجا قول میدم گاز نمیگیرم” کیونگسو منتظر بود جونگین تیکه بندازه وبگه ” البته تا وقتی خودت بخوای” که جونگین هم نگفتش. و این بیشتر از هر چیزی باعث شد بره کنار جونگین روی تخت بشینه ، حتی با وجود این که وقتی نزدیک هم اتاقیش بود قلبش تند تند میزد.

فیلمی که جونگین انخاب کرده بود یه فیلم ترسناک بود ، و با چراغای خاموش و صدای بلند تلوزیون ، فضا واقعا ترسناک بود .

وقتی جونگین دستش رو دور کیونگسو حلقه کرد و اونو کشید تو اغوشش ، کیونگسو به خودش گفت که دلیل مقاومت نکردنش فقط ترسناک بودن فضا بوده و بس ، با استرس سرش رو روی شونه ی جونگین گذاشت ، یه دستش روی سینش بود. دلش نمیخواست اعتراف کنه ، ولی از این که اونجوری بغلش کرده بود احساس خوبی داشت. حتی وقتی که جونگین یه پای کیونگسو رو بلند کرد و رو پای خودش گذاشت هم اعتراضی نکرد ، دیگه تقریبا کامل روی جونگین دراز کشیده بود .

خمیازه ای کشید و چشماش بسته شد ، بازوهای جونگین به صورت ارامش بخش دورش بود . حس کرد که جونگین انگشتاش رو لای موهاش فرو برده و بعد بوسه ای به پیشونیش زد . انقدر خسته بود که نمیتونست مبارزه کنه و تو بغل جونگین خوابش برد .

روز بعد وقتی بیدار شد ، خورشید وسط اسمون بود ، رو تخت جونگین بود و جونگین از پشت بغلش کرده بود . با حس ال*ت جونگین روی باس*نش خیلی خجالت کشید ، ولی بیشتر از اون از برامدگی روی شلوارش خجالت کشید.

یه کم تلاش کرد تا بدون بیدار کردن هم اتاقیش خودش رو ازبغلش در بیاره . هنوز از تخت پایین هم نیومده بود که دستای جونگین دوباره رفت رو کمرش .

با صدای خوابالود و کلفتش گفت ” نرو ، برگرد یه کم دیگه بخواب”

کیونگسو سعی کرد از بغل جونگین بیاد بیرون و زمزمه کرد ” باید دوش بگیرم”

با این که چشماش بسته بود ، ولی پوزخند معروفش رو لباش نشست ” میتونیم با هم بریم”

کیونگسو دست از اروم بودن برداشت و دست جونگین رو پرت کرد کنار ” حالمو به هم میزنی” و بعد دویید تو حموم و صدای خنده ی جونگین تا وقتی که در بسته بشه میومد.

زیر دوش وایساد و سعی داشت خودش رو خالی کنه ، میخواست به یه چیز دیگه فکر کنه تا ارضا بشه ولی ذهنش مدام برمیگشت سمت جونگین . با تصور لبای درشت جونگین دور ال*تش خودش رو خالی کرد .

دیگه داشت به این نتیجه میرسید که به احتمال زیاد هم*ج*ن*س بازه . با این که دلش نمیخواست اعتراف کنه ، ولی ترجیح میداد جونگین یا حتی بکهیون و چانیول یا جونمیون رو ببو*سه تا یه دختر. این یه مشکل بزرگ میتونست درست کنه. کیونگسو اولین مشکل گ*ی بودن رو نمیدونست ، دبیرستان به اندازه ی کافی براش پر تنش بود و با این مشکل باید همیشه با یه ننگ تو مدرسه سر میکرد. اهی کشید و سرش رو روی دیوار حموم تکیه داد. جونگین داشت همه چیز رو پیچیده تر میکرد.

لباس پوشید و از حموم بخار کرده بیرون امد. جونگین هنوز روی تختش دراز کشیده بود ، بلیزی هم تنش نبود. یه فیلم دیگه گذاشت ، به کیونگسو نگاهی کرد و به بغل دستش اشاره کرد که بشینه.

کیونگسو از این که چند لحظه پیش با فکر کردن به این پسر خودش رو خالی کرده بود خجالت کشید و سرخ شد ” امروز نه ، دارم با دوستام میرم خرید”

جونگین اخمی کرد ” کی برمیگردی؟”

” نمیدونم” پیش خودش فکر کرد از کی تاحالا جونگین مثل مامانا رفتار میکنه؟” بعد از ظهر احتمالا”

جونگین ناگهان با اشتیاق نشست ” پس با هم شام بخوریم ، اگه بریم مرکز شهر کسی نمیشناستمون و فکر میکنه فقط دوستیم”

اخرین جمله یه کم کیونگسو رو لرزوند ، زمزمه کرد ” خیلی خب ، بعد از خرید بهت پیام میدم که کی بیای”

” عالیه” برای یک لحظه انگار جونگین میخواست برای خداحافظی کیونگسو رو ببو*سه ولی بعد دوباره نشست روی تخت ” خوش بگذره”

” ممنون” همین که یه کم تو راه رو رفت بلند نفسش رو داد بیرون ” از کی تاحالا میخوای اون ببوستت؟”

با جونمیون و بقیه جلوی در مدرسه قرار داشت . اولین بار بود که تو لباسای معمولی میدیدشون ، همه انقدر خوش تیپ بودند که میترسید به اکیپشون نیاد. در هر صورت برای اونا هم انگار مهم نبود.

تمین با شور و شوق دستش رو برای کیونگسو تکون داد ” کیونگسو ، خوشحالم اینجایی ، جینکی هیونگ دوباره داره بدجنس بازی در میاره”

کیونگسو با استرس خندید و به جینکی که داشت چشماش رو میچرخوند نگاه کرد ” پول میخواد که سی دی بخره و منم گفتم که بهش نمیدم ، اگه چیزی میخواد میتونه با پول خودش بخره”

” ولی من تازه سال اولیم ، واسه سر کار رفتن خیلی جوونم”

مینهو دستش رو روی شونه ی تمین گذاشت و با صدای ارومش گفت ” نگران نباش تمینی ، من برات اون سی دی رو میخرم”

تمین انقدر خوشحال شد که انگا عیده ” واقعا؟ این عالیه مینهو” و بعد دستش رو دور دوستش حلقه کرد.

جینکی دوباره چشمش رو چرخوند ” زیادی لوسش کردی مینهو”

جونمیون خندید و دستش رو رو شونه ی کیونگسو گذاشت ” دیگه بهتریم بریم”

با اتوبوس رفتند مرکز شهر و تو کل راه میگفتند و میخندیدند. جینکی جکای بی مزه میگفت و کسی هم نمیخندید. کیونگسو اولاش یه خنده ی ساختگی داشت ولی خیلی زود فهمید که نیازی به این کار نیست و جینکی خودش میدونه چه قدر بی مزس.

25 دقیقه بعد رسیدند به فروشگاه مرکز شهر ، کیونگسو با وجود این که فقط یه بسته چوب شور خرید ولی خیلی بهش خوش گذشت. دیگه ساعت حدودا 5 بود که یادش اومد باید برای شام به جونگین پیام بده که بیاد.

کیبوم به ساعتش نگاه کرد ” به نظرم باید زودتر برای شام برگردیم ، ایستگاه اتوبوس همین نزدیکیه”

” من یه کم دیگه اینجا میمونم” کیونگسو به کیبوم نگاه کرد و ادامه داد ” برای شام با هم اتاقیم قرار دارم”

جونمیون اخمی کرد و با ناباوری گفت ” میخوای با جونگین شام بخوری؟”

جونگهیون که دستش رو برده بود سمت موهای تمین وسط راه دستش موند ” جونگین؟ یعنی کیم جونگین؟ اون پسره هم اتاقیته؟”

کیونگسو سرخ شد و سرش رو انداخت پایین و اروم سرش رو تکون داد.

جونگهیون لبخندی زد ” لعنتی خیلی جذابه”

کیونگسو سریع سرش رو اورد بالا ولی جونگهیون مسخرش نمیکرد . کاملا جدی بود . ترس کیونگسو یه کم ریخت.

جونمیون چشماش رو چرخوند ” جونگهیون لطفا انقدر پست نباش” پشتش رو به هم کلاسیش کرد و ادامه داد ” فکر میکردم با هم کنار نمیاین”

کیونگسو زمزمه کرد ” داریم سعی میکنیم بیایم” میخواست راجع به این که شب پیش تو اغوش او خوابیده بهش بگه ولی میدونست که نباید بگه ” واسه همینم میخوایم شام بخوریم با هم”

جونمیون خیلی نگران به نظر میرسید ” مطمعنی فکر خوبیه؟”

” چیزیم نمیشه” امیدوار بود حرفش راست باشه.

جینکی دستش رو انداخت دور گردن جونمیون ” اون دیگه بزرگ شده جونمیونی ، میتونه از خودش محافظت کنه” لبخندی به کیونگسو زد ” خوش بگذره ، بعدا میبینیمت” بعد از کلی دست تکون دادن و خداحافظی همگی رفتند و کیونگسو تنهایی منتظر جونگین موند.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





106
نظر بگذارید

avatar
105 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
100 نظرات نویسندگان
golabadsaha1982فاطمهmahi exonemahdie نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

صداقت جونگین یه جورایی له کنندس .خخخ.
عالیه.

saha1982
مهمان

عاشخ شدی جونگ؟؟

فاطمه
مهمان
فاطمه

کیونگی عزیزم این کارا چیه خب یک کلمه اعتراف کن و خلاص دیگه :zardak (6):

mahi exone
مهمان
mahi exone

خیلیی حساس شدههههه :tansmiley: :tansmiley:

کیونگی با دست پس میزنه با پا پیش میکشه :300:

مرسیییی :zardak (35):

mahdie
مهمان
mahdie

مث اینکه داره حساس میشه…من بپرم بعدی