33 👁 بازدید

progressive education-2

قسمت دوم فیک ترجمه ایprogressive education

ببینید چه زود اپ کردم

ولی نظرا خوب نبودا -___-

میرم هفته دیگه برمیگردما

قسمت اول

بعد از یک دقیقه قانع کردن خودش که صحنه ای که شاهدش بوده اصلا هم جذاب نبوده , تونست موفق بشه که از شر مشکلش اون پایین خلاص بشه و به خودش گفت که صبر میکنه تا برگرده به خوابگاه و از دستشویی اونجا استفاده کنه ,

برگشت به سالن کنفرانس و رفت عقب سالن. مدیر داشت برای بچه ها سخنرانی میکرد. بکهیون نگاهی به جمعیت انداخت و سریع بکهیون و چانیول رو پیدا کرد. با قد بلند چانیول پیدا کردنش کار سختی نبود.

کیونگسو بدون این که توجهی به خودش جلب کنه روی یه صندلی نشست ، بکهیون بهش لبخند زد ولی چیزی نگفت ، دوباره برگشت و به سخنرانی گوش داد. کیونگسو خیلی از این موضوع خوشحال بود ، هنوز از اون اتفاق انقدر شکه بود که ممکن بود راجع به صحنه ای که دیده چیزی از دهنش بپره ، و اون اصلا نمیخواست راجع به این موضوع با کسی حرفی بزنه.

سعی کرد رو حرفای مدیر راجع به فستیوال های رقص و امتحانت تمرکز کنه، اینا چیزایی بودند که کیونگسو بهشون علاقه داشت ، ولی بازم اون پسر روی روشویی و شه*وت توی چشماش وقتیکه دوستش گردنشرو میبوسید میومد تو ذهنش.

” اه همون شر و ورا” صدای بلند بکهیون کیونگسو رو پروند ، فهمید که مراسم تموم شده ، دانش اموزا همگی ایستاده بودند و چتراشون رو برمیداشتند تا برگردند به خوابگاهشون .

” رسما همون سخنرانی بود که سال های قبل هم داشتند”

” اه من که اصلا گوش ندادم ” چانیول پشت سرش رو خاروند و اعتراف کرد ” انقدر گشنمه که نمیتونم تمرکز کنم ، بریم یه چیزی بخوریم”

بکهیون لبخند بزرگی به کیونگسو زد ” میخوای با ما بیای غذا بخوری؟ میتونیم کافه تریا رو نشونت بدیم”

کیونگسو همیشه انقدر مشغول درس خوندن بود که هیچ دوستی نداشت و الان اصلا نمیخواست کسایی که میخواستن دوستش باشن رو نا امید کنه ” اره معلومه که دوست دارم”

بارون کم شده بود و نیازی به چتر نداشتند ، راه افتادن و رفتند سمت کافه تریا که تو ساختمان اصلی بود .

چانیول و بکهیون تند تند حرف میزدند و راجع به کلاسا به کیونگسو میگفتند ، این که کدوم معلم رو دوست دارند و کدوم رو نمیتونند تحمل کنند ، کدوم انجمن قرار بود عضو بشن و چیزای دیگه، کیونگسو با علاقه به حرفاشون گوش میداد و خوش بختانه دوتا پسر توی دستشویی بدون این که بفهمه از ذهنش پاک شدند.

کافه تریا پر از بچه هایی بود که میخواستن غذا بخورن ، برای همین پسرا مجبور بودن تا با سینی های توی دستشون تو یه صف طولانی منتظر بمونند تااین که برسند به میز و غذاهایی که میخواستند رو انتخاب کنند . غذاشون رو کشیدند و رفتند سر یه میز نشستند . ابن احتمالا اولبن باری بود که کیونگسو با دوستاش داشت غذا میخورد و خیلی هم براش لذت بخش بود. پیش خودش قول داد که بیشتر این کارو بکنه.

بعد از خوردن غذا و دور انداختن اشغالشون ، سه تایی برگشتن به خوابگاه . بارون دیگه کاملا بند اومده بود ، با این حال همه چیز خیس بود و تو هوای دلگیر ماه مارس میدرخشید.

همونطور که از پله ها بالا میرفتند بکهیون پرسید ” تو کدام اتاقی؟”

“316”

چانیول لبخند زد ” ما اتاق 240 ایم . هنوز یه روز تا شروع کلاسا مونده ، باید بیای یه فیلم با هم ببینیم . حتما باید کلکسیون فیلمای بکهیون رو ببینی . انگار همه فیلمایی که تا الان ساخته شده رو داره”

بکهیون به طرز با نمکی سرخ شد ” اغراق نکن چانی!” چشماش رو چرخوند ” اره یه عالمه فیلم دارم . باید بیای ببینی”وقتی به طبقه ی دوم رسیدند یه خودکار از جیبش دراورد و شمارش رو کف دست کیونگسو نوشت.

کیونگسو صادقانه گفت ” به نظر باحال میاد” و با یه لبخند از ته دلش به شماره نگاه کرد ” صبح بهت پیام میدم”

” عالیه ! فردا میبینیمت” بکهیون و چانیول دست تکون دادند و کیونگسو رفت طبقه ی سوم.

خیلی خوشحال بود ، پیش خودش داشت فکر میکرد که چانیول و بکهیون هردو خیلی مهربون و خونگرم بودند . امیدوار بود دوستای بیشتری مثل اونا پیدا کنه . حالا که به اکادمی سونبی رسیده بود وقت داشت تا استراحت کنه و بیشتر تو اجتماع باشه.

هنوز تو همین فکرا بود که در رو باز کرد و دید که هم اتاقیش برگشته و نشسته روی تخت و داره موهای خیسش رو با یه حوله خشک میکنه.

کیونگسو خشکش زد ، با هیجان فریاد زد ” تو!” قلبش دوباره تند تند میزد.

پسر با تعجب از بین چتریای خیسش به کیونگسو نگاه کرد ، یه لبخند روی لبای درشتش اومد . همون لبخندی بود که تو دستشویی سالن زده بود ، الان هم فقط یه شلوار گرمکن پوشیده بود که روی پهلوهاش بود و استخونای جذاب پهلوش رو نمایان کرده بود.

تکرار کرد ” تو” صداش از چیزی که کیونگسو فکر میکرد بم تر بود .

دستای کیونگسو میلرزید ” تو اینجا چی کار میکنی؟”

با یه لحن بی حوصله جواب داد ” زندگی میکنم” حوله رو انداخت پایین تخت ” میشه درو ببندی؟ همه دارن نگاهمون میکنن”

کیونگسو برگشت و متوجه شد که چند نفر ایسادن و عجیب نگاهشون میکنن ، سریع اومد تو و در رو بست . ” نگو که تو هم اتاقی منی”

پسر رو پاهاش وایساد ، چند سانت از کیونگسو بلندتر بود ، خوش اندام و عضلانی بود و عضلاتش تراشیده و پوستش به نسبت بقیه دانش اموزا تیره تر بود.

دستش رو اورد جلو و لبخند روی لبای جذابش بزرگتر شد ، اونم مثل چانیول دندونای بی نقصی داشت ” کیم جونگین ، فکر کنم امسال هم اتاقیتم”

کیونگسو بدون این که دستش رو بگیره بهش خیره شد .

” وقتی کسی خودش رو بهت معرفی میکنه ، ادب حکم میکنه جوابش رو بدی” جونگین یه نیشخند زد ، یه چیز غیر قابل اعتمادی تو چشماش بود.

کیونگسو سرخ شد ” اوه….من کیونگ….کیونگسو هستم”

جونگین با یه نیشخند شیطانی دستش رو روی چونه ی کیونگسو کشید ” خیلی بانمکی”

کیونگسو خودش رو کشید کنار ، حس کرد صورتش داره اتیش میگیره ، یه گرمای عجیبی تو یه نقطه نامعلوم از صورتش حس میکرد. ” اونجوری….بهم دست نزن و خیلی هم پسرخاله نشو ، ما قطعا قرار نیست هم اتاقی باشیم ، من الان میرم با مسعولین حرف میزنم”

جونگین اروم گفت ” خودتو اذیت نکن” بدون این که زحمت تیشرت پوشیدن بکشه نشست جلوی کامپیوتر ” الان همه اونا مس*تن هیچکدمشون رو هشیار پیدا نمیکنی باهاشون حرف بزنی ، تازشم ، گیریم پیدا کنی ، میخوای چی بهشون بگی؟ چون از هم اتاقیت خوشت نمیاد میخوای اتاقت رو عوض کنی؟”

کیونگسو کبود شد ” نه خیر بهشون میگم که تو یه منحرفی”

جونگین خیلی بلند خندید و همونطور که اشکاش رو پاک میکرد گفت ” و چرا فکر میکنی من منحرفم کیونگسو؟”

کیونگسو اخم کرد، اصلا جوری که جونگین اسمش رو صدا میزد رو دوست نداشت ، ” چون یه کارای بدی تو دستشویی مدرسه میکنی” صداش رو اورد پایین تا کسی نشنوه.

جونگین بلند شد و فاصله ی بینشون رو کم کرد ” مثلا چه کاری؟” انگشتای بلندش با دکمه های پیرهن کیونگسو بازی میکرد و اروم بازشون میکرد . ” مثلا از این کارا؟” همونطور که لبش رو روی پوست گردن کیونگسو میذاشت نفسای داغش به پوستش میخورد.

کیونگسو قبل از این که دکمه ی دوم باز بشه کشید عقب ، قلبش خیلی تند میزد ” بس کن!” رسما داد زد ” بهت اجازه ندادم بهم دست بزنی ؛ من قطعا اتاقم رو عوض میکنم”

جونگین لبخند مغرورانه ای زد و برگشت پای کامپیوترش ، ” موفق باشی ، البته اگه یه ماموری که مس*ت نباشه پیدا کردی”

کیونگسو بهش خیره شد ، همینجوری هم ازش متنفر بود ، یه دست لباس برداشت و رفت تو حموم . صدای هم اتاقیش که داشت میخندید رو شنید و محکم درو بست.

همونطور که یونیفرمش رو عوض میکرد پیش خودش فکر میکرد که این افتضاحه ، اون کلی زحمت کشیده بود تا تو اکادمی سونبی قبول بشه ، حالا برای چی باید یه هم اتاقی مثل کیم جونگین رو تحمل میکرد؟

جونگین بدون این که چیزی بگه به کیونگسو که داشت ملحفه تختش رو از توی چمدونش درمیاورد و روی تختش میکشید خیره شد . کیونگسو بدون این که نیم نگاهی به هم اتاقیش بندازه تختش رو درست کرد. لپاش گل انداخته بود ، به محض این که ملحفه هارو کشید رفت زیر پتو و روشو کرد به دیوار ، تا وقتی که خوابش ببره اصلا به جونگین نگاه نکرد.



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





91
نظر بگذارید

avatar
91 نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
86 نظرات نویسندگان
golabadکایسو شیپرsaha1982فاطمهmahi exone نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
golabad
مهمان
golabad

وای اشک شوق اشک شوق.. اینو خیلی دووسسس.. ازون فیکاس ک باید با آب قند بشینی پاش..
مرسیییی

کایسو شیپر
مهمان
کایسو شیپر

مرسی مرسییییییییییییییییییییییی جالب تر شددددددددددد

saha1982
مهمان

چرا کیونگیمو اذیت میکنی آخه؟

فاطمه
مهمان
فاطمه

الهی :300: بیچاره دی او

mahi exone
مهمان
mahi exone

:300: :300: فیکش خیلی نمکه دوس دارم
کای بیحیا کیونگی چشم و گوش بسته چه شود :300:
چانبک هم داره :jhsdhugF: :zardak2 (11):