3 👁 بازدید

POPY IN MY HOME EP19

قسمت 19 فیک خارجی popy in my home با ترجمه ی دوست عزیزمون رومینا

سلآم^^
وایییی ? جدی جدی فکر‌نمیکردم این همه استقبال دوباره شه از این فیک…بی نهایت خوش حالم کردین!
میخوام یه تشکر ویژه بکنم از اونایی که باکلی صبرو‌حوصله منتطر موندن ❤️
و یه خوش آمد گویی وایه خاننده های جدید که خیلی باعث تعجبم شدن ??❤️
بیشتر از این حرفی نمیزنم و‌کلی ممنونم از حمایتتون ?
آجی سمی مرسی مهربون❤️?

_جونگین! هوا سرده یا من احساس سرما میکنم؟!
_هوا سرده!!!
_ولی نه در این حد!
درحالی که زمزمه میکردم دستامو تو بغلم جمع کردم و نمیتونستم از لرزش های خفیفه سرتاسر بدنم جلوگیری کنم! نکنه سرمابخورم؟!

_فکر کنم منم دارم سرمارو حس میکنم!

20 دقیقه گذشته بود و از اینکه تونستم از جونگین عکس العملی ببینم خوش حال شدم!
_چرا سرده؟!
_این خونه سیستم تعادل گرما ‌داره!
_یعنی؟!
_یعنی هوای بیرون و هوای توی‌خونه رو جوری به تعادل میرسونه که نه زیاد سرد باشه و نه زیاد گرم! البته تا وقتی که برقا قطع نشن!
جونگین با حالت متعجبی به صورتم نگاه کرد و‌ بلافاصله از جاش بلند شد و با فشار دادن دکمه پاور تلوزیون منتظر روشن شدنش شد! ولی روشن نشد!
_بله! برقا قطع شدن!
_کی درست میشه؟
_به نظرت من میتونم بفهمم؟
و به مدت کوتاهی از سالن بیرون رفت و ‌با یه پتو برگشت…خوب دور خودش پیچیدو دوباره نشست سرجاش و به کارش ادامه داد!
_قراره فقط خودت ازش استفاده کنی؟میتونی کاملا بازش کنی و ‌دوره هردومون بپیچیش!
_متاسفم یک نفره اس!
و با حالت خاصی به تکیه گاهه کاناپه تکیه داد و ‌پاهاشو دراز کرد!
_خسیس! و باحالت عصبی گوشه کاناپه کز کردم! وقتی فهمیدم قرار نیست از شدت لرزش بدنم کاسته بشه با دلخوری از سرجام بلند شدم.
_کجا؟
_زیر پتو
_اونجا خیلی سرد تره!
_مسلما از تو ‌گرمتر خواهد بود.
_اینجا گرمتره بیا اینور!
دستمو ‌گرفت و با شدت به طرف فاصله ی میان پاهاش کشید!
در‌حالی که پشتم به کاناپه بود با شدت خودمو میان دوتا بازوی پوشیده شده با پتوی گرم پیدا کردم و حالت یخ زدگیم ذوب شد!
‌نفس هاش به گردنم میخورد و پاهاش دوره پاهام پیچیده شده بود و دستایی که بدنمو محاصره کرده بودن مانع از وروده هوا
میشد!

_برای پیچیده شدن دوره دوتامون کوچیکه ولی زمانی که همدیگرو بغل کردیم به حد کافی بزرگ هست!
و ‌حرکت دیگه ای که از من بعید بودو به نمایش گذاشتم ! دستایی که دورم پیچیده شده بودو ‌محکم تر‌ کردمو و خودمو بیشتر بهش نزدیک کردم و سرم که نسبت به اون پایین تر قرار گرفته بود رو به شونش تکیه دادم!
_صد در صد بیشتر از یه وسلیه برا پیچیدن دوره خودمون به درد میخوره!
با دعا کردن اینکه دستایی که دورم گره خورده بودن متوجه تپش های قلبم نشن چشمامو اروم بستم!
_باز میخوای بخوآبی؟
_نوچ! دارم استراحت میکنم!
بدون اینکه ذره ای چشمام رو باز کنم زمزمه کردم!
_نزدیکه یه ساعته داریم استراحت میکنیم لولو!
_اینجا خیلی راحتتره!
_میدونم!
با شکستگی که توی صداش بوجود اومد متوجه خندیدنش شدم!
کای_هنوزم بوی تخم مرغ میدی!
_پووووووف! ول کن منو!
با حرکتایی که توی بغلش برای رهایی انجام میدادم بیشتر از قبل منو به خودش فشار داد!
_انقدر با نمکی که…!
میتونم لمس موهاتو رو گردنم به خوبی حس کنم! تو بی نظیری لولو!

این جملات از زبون کای بیرون میومد؟!غیر ممکنه! کسی مثل اون غیر ممکن بود منو فوق العاده فرض کنه!

_همیشه اینطوری بمون! همیشه کنارم باش!
_چرآ؟
لوهان واقعا احمقی! بچه چی‌داره بهت میگه وتو‌در‌مقابل اون فقط میتونی بگی *چرا؟*
_چرآ اینطوری هستی لولو؟
_مگه‌ چمه؟
به خوبی میدونستم که چه مشکلی دارم!

_چرا هروقت بهت موضوعه مهمی رو‌ میگم جواب نمیدی یا سوالای مزخرفی میپرسی؟ و از همه مهمتر چرا فرار میکنی؟!
_چون….
حس میکردم هر آن ممکنه بمیرم !
_چون وقتی حرفای اینجوری بهم میگی حس عجیبی پیدا میکنم!
_چه طور حسی؟

احتمالا برای دیدنه بهتره حالت صورتم خودشو به حالت ضربدری به سمت راست مایل کرده بود!
_قلبم درد میگیره!
_قلبت درد میگیره؟
_یه‌چیزی اینجام گیر‌ میکنه!
و با انگشتم گلومو‌ نشون دادم! و ‌صد البته قلبم با تپشاش باعث میشه قفسه سینم فشرده بشه!
_درهرصورت بالاخره فهمیدم بی احساس نیستی!
_برای چی‌ پرسیدی؟
_برای اینکه بفهمم احساساتم یک ‌طرفه نیست و آرامش دریافت کنم!
_یعنی چی؟!
_یعنی اگه میفهمیدم تنها قلبه منه که اینطوری درد میگیره با شکنجه دادنت انتقام میگرفتم!

باید از اینکه صداش دراین حد جدی بود میترسیدم؟
_چرآ قلبت اینطوریه؟!
_چون تو‌ از هر نظر کاملی و هرچیزی درمورد تو باعث میشه اینطوری حس کنم و هیجان زده بشم! (یعنی عینه بشر نمیتونن اعتراف کنن ?)
_من…
نمیدونستم چی ‌بگم! اینا حرفایی بودن که از خیلی وقت پیش منتظر شنیدنشون بودم! ولی چرا نمیتونستم درمقابلشون عکس العملی نشون بدم؟
_شــشــشــش…لازم نیست چیزی بگی! من به اندازه کافی دارم میشنوم! و ‌دستشو‌ روی ‌قلبم ‌گذاشت!
دریافت کردنه ‌دوست داشتنه کسی که متقابلا دوست داره اینقدر راحت بود؟
و فکر میکردم قراره تا ابد طعم خوشبختی رو‌ حس ‌نکنم و الان خراب شدن این فکرام برام بی معنی میومدن!
قرار ‌بود چی ‌بشه؟ فقط با همین باید اداره میکردم؟
هنوز کامل بهم نگفته بود دوستم داره و یا من به قدری احمق بودم که هنوز نفهمیدم!
و در همون حد خجالتی! بعد از گفتنه این حرفا به قدری از عکس العمل نشون دادن بهش میترسیدم که!
انگا

ر اگه دوست داشتنمو با صدای بلند اعلام کنم قراره مجازات بشم!

_میترسم! و ‌قطره اشکی از چشمام پایین اومد!
انگار برای تسلی بخشیدن بهم محکمتر از دفعه های قبل منو تو حصار بین دستاش فشار میداد!
(اینا رو لوهان به کای میگه ^^?)

_توی ‌زندگیم همه چیزای مهم و با ارزشمو از دست دادم برای همین میترسم!
اگه بهت ابراز علاقه کنم و طبق انتظارت جواب بدمو عمل کنم باعث میشه وقتی از دستت میدم دردش برام بیشتر بشه!
هیچی ابدی نیست و اخر سر همه رو از دست میدی! همه چیز تازه اس! قبلا همچین حسی رو تجربه نکردم و کوچیکترین فکری دربارش ندارم!

(کای?)
_میشه گفت منم تجربه ای نداشتم ! فقط میدونم که حس بودنت کنارمو میخوام! بودنتو دوست دارم! دوسِت دارم! همه چیزت رو ‌دوست دارم! نمیدونم این جملم باعث شکستنه ترست در آینده میشه یا نه ولی من ‌تورو ‌دوست دارم!
_برای شکست دادن ترسام کمکم میکنی؟!
_اینکارو‌ با بغل کردنت شروع کردم!
_ممنونم!
_منتظر از بین رفتنه ترسات میمونم! منتظر روزی که بتونی به علایقت مفهوم بدی میمونم! اما ‌بازم سعی کن نذاری زیاد منتظرت بمونم 🙂

با خم کردن سرش و‌ گذاشتنش روی شونم درک کردم که من اونو دوست دارم! فهمیدم که من از این به بعد نمیتونم‌ بدون اون زندگی‌ کنم!
بعد از حس کردن طعم این اغوش میدونستم که با ول ‌کردنش بقیه زندگی رو‌با یخ ‌زدن میگذرونم!
(لوهان?)
_خیلی بغلت گرمه!
فهمیدم توی بغلش از خودم خارج شدم!
_پتو‌ گرم نگه میداره!
با لبخند به صفحه تلوزیونی که روشن شده بود نگاه کرد!
_نه! منظورم اون نبود!
با حالت اعتصاب صدامو بلند کردم! میخواستم عکس العمل نشون بدم ولی متوقف شدم!
_چه ‌طور؟
_میخواستم چیزای خوب بگم!
با دلخوری لب برچیدم!
_به اینجور حرفای قشنگت عادت ندارم لولو!
_باید درس بخونم!
خواستم از حصار‌ دستاش خلاص شم ولی مثل همیشه ناموفق بود!
_بعدا میخونی!
_با تاریک‌ شدنه هوا نمیتونم ادامه‌ بدم!
_پس نخون.
_میخوای بیوفتم؟!
_با فرم‌ مدرسه خیلی عالی دیده میشی به نظرم گذروندن یه سال بیشتر در همین حالت بد نیست!
_میشه مسخره بازی رو‌ تموم‌ کنی؟!
_آه!
با آرنج ضربه ای رو شکمش وارد کردم ولی همچنان تغییری در فشار بازوهاش دورم ایجاد نشده بود!
_میشه ول ‌کنی؟
_دلم نمیخواد سردم شه!
_پتو‌ گرم نگهت میداره!
_نظرت چیه بریم رو‌ تخت؟ هممممم؟
تکنیکای بهتری ‌برای گرم ‌شدن بلدم!
با شنیدن این حرفا گوشامو ‌بستمو‌ با خجالت روی ‌زمین آب ‌شدم!
زانوهامو‌ داخل ‌خودم کشیدمو صورتمو بینشون پنهون کردم!
_سعی نکن صورتتو از من قایم ‌کنی!
و‌ با تلاش اینکه بتونه سرمو ‌از رو ‌پاهام ‌بلند کنه دستشو حرکت داد!
_نه!
_پس‌ از بی اکسیژنی بمیر!
با بلند شدنش بدنمو‌ محصاره کردو خودشو‌ روی ‌من قرار داد! با پتویی که دورمون قرار داشت مطمئنا شکل یه توپ شدیم!
_پاشو ‌از‌ روم !
بعد از‌چند دقیقه که شکنجم داد با قهقهه بلند شد و منو ‌با درد کمرم به خاطر شرایط تنها گذاشت!

بدون انجامه کاری و ‌با گوش‌کردن به صدای بارون و صدای نفس هامون زمان ‌گذشته بود و شب رسیده بود!
همدیگرو نمیدیدیم ولی لازم به دیدن هم‌ نبود با گم ‌شدنه گرمایی که پشتم ‌قرار داشت فهمیدم جونگین ‌بلند شده!
_کجا؟
_باید برم پشت ‌بوم و‌ فیوز‌ رو چک کنم!
_منم باهات میام!
_تو‌ بمون ! اونجا ‌سرده!
_میام!
و با قاطعیت از کاناپه جدا شدم!
_نکنه میترسی؟
_نه واسه چی بترسم؟
درست بود میترسیدم!
_کل روزو‌ نشستم و‌ نیاز به یکم تحرک دارم!
با اینکه نمیدیدمش ولی مطمئن بودم با حالت مشکوکی به صورتم خیره شده!

_اووف! بکش اون چرا قوه ی لعنتی رو از رو‌ صورتم!
ووووووی*-* شمارش معکوس شروع شده!
منتظر قسمت آخر باشین که براتون یه سورپرایز دارم*-*
نظر یادتتون نره?❤️
(رآستی آجی shagi و chani اگه میشه برام‌یه راه ارتباطی بذارین ?)

 



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





139
نظر بگذارید

avatar
66 نظرات
73 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
66 نظرات نویسندگان
FateeeeemeeeeehsogolPink PrincessLutiRomiLu نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
Fateeeeemeeeeeh
مهمان
Fateeeeemeeeeeh

مرسی آجی عالیی بووود

sogol
مهمان
sogol

وایییی این قسمت خیلی گوگولی بود
بالاخره به هم گفتن
مرسی از این قسمت

Pink Princess
مهمان
Pink Princess

ممنون عااااااااالى بود

Luti
مهمان
Luti

MerC
Kh khube bud
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (37).gif

baran.nsy
مهمان
baran.nsy

یعنی این فیک داره تمو میشه ؟!!ممنون

RomiLu
مهمان
RomiLu

bale:(