27 👁 بازدید

DOLLY EP47

خببببب اینم از قسمت 47

بفرمایید بخونید فقط هنو خیلی مونده سهون بفهمه همه چیو دلتون خوش نباشه چون من نویسندشم منم که میدونید عاشقه کش دادن هخخخ

تکرار میکنم لطفا به این موضوع خوب توجه کنید بچه ها دامینه سایت تا 8 فیلتره و خریدنه دامنه فقط پول هدر دادنه پس اگر سایت فیلتر شد به 10 مراجعه کنید یعنی ادرس یعدی سایت میشه

ohsehunfans.pw

 

از ديد چاني:

به كمد تكيه داده بودم…لوهان رو به روم با يه جعبه دستمال كاغذي نشسته بود و گريه ميكرد :|| دامنه گل گلي صورتي كوتاهي تنش بود با يه بليز يقه اسكي 😐
-تقريبا ايكي ساعته كه نشستي جلوي من زر زر گريه ميكني
لوهان فينه بزرگي رو دستمال زد و با هق هق گفت:بد هق بدبخت شدم آق چاني…
خندم گرفت
لوهان:درده بي درمون برا چي ميخندي؟ هق ?
-هيچي دامن كوتاهت به اون بليز يقه اسكيت نميخوره…
لوهان:اينجوري پوشيدم اون اوخ سهونه هيزه عوضيه ديوسه بي همه چيزززز هق ممه هامو نبينه ?
بلند خنديدم
لوهان:چيهههههه ?
-آقاي اوه چيكار به سينه هاي تو داره؟
لوهان:كجاي كاري تو كجايه كارييييي؟؟!!???? روزي ديويست دفعه ميگه مي مي ??? عينه اين بچه هاي گرسنه ميمونه
-خداي من ??
لوهان:آق چاني…تمومه شلوارامو برداشته تا نتونم پاهامو قايم كنم ??? همين روزاس كه بفهمه من پسرم
-هووووف نميدونم چي بگم…
لوهان موهاشو داد عقب:اينارو ول كن حرفايي كه بهم زد…اينكه نميزاره برم اينكه گولم زده
-شايد شوخي كرده
لوهان:شوخي نكرده مطمعنم ?
-اگه اينجوري باشه كه…واقعا بدبخت شديم
لوهان:اگه بفهمه چي؟الان دو شبه ميخواد خرم كنه باهام بخوابه ?
-باورم نميشه
لوهان:من خيلي ميترسممم ???
-من با آقاي اوه صحبت ميكنم ببينم چه گلي به سرمون ميتونيم بزنيم…
لوهان:چاني افتادم تو دامش…??? بدبخت شدمممم ميفهمي بدبختتتتتتتتت
-يه دقه ساكت باش ببينم چيكار ميتونم بكنم :\
لوهان:همش تقصيره توعه توووو ?
-باشه تو برو اتاقت من با آقاي اوه حرف ميزنم بهش بگو چانيول ميخواد وقتتو بگيره
لوهان از جاش بلند شذ:باشه ?

از ديد لوهان:

از اتاق بيرون اومدم و تو راهه قصر بودم كه گوشيم زنگ خورد…مامانم بود…اصلا نميدونستم با چه رويي باهاش حرف بزنم :((
گوشيو جواب دادم…
-ما..مامان…?
مام:هعيييي سلام
-سلام مامان جون ? خوبي؟
مام:حداقل زنگ بزن ببين ما مرديم يا نه؟
-مامان به جونه تو…روم نشد زنگ بزنم
مام:چه خبر؟
-هيچي مامان دعا كن فقط برام…پولتونم براتون ميارم نگران نباشين
مام:ذليل شي لوهااااان ذليل شيييييي
-ماماااان ???
مام:شبا كجا ميخوابي تووو؟!!
-پيشه سهون 🙁
مام:چرا انقدر تو فكر ميكني شجاعي عاخهههههه…نميگي اونم مرده شايد وقتي خوابي يواشكي خواست كاري باهات بكنههه
-مامان نترسون بابا 😐
مام:خاااك تو اون كلتتتت
-مامان من كلا انقدر بيدار ميمونم كه سهون بخوابه 🙁 بعذ ميخوابم
مام:لوهان من خودم كار پيدا كردم تو فقط برگرد بيا خودم ميزارمت مدرسه درس بخوني با سواد شي يه چيزي بشي نه اينكه بري كلفتي مردم رو بكني تو همش ١٦ سالته پسرم
اشكامو پاك كردم:مامان ?
مام:هووم…مياي؟
-مامان…دلم برات تنگ شده ?
مام:لوهان مادر برگرد بيا به ارواح بابات نميزارم اصلا كار كني…
-اينجوري نگو مامان قلبم ميتركه ?
مام:يه لحظه هم اونجا نمون باشه؟
اومدم جوابشو بدم كه ميراندا جلوم ظاهر شد و گوشي رر ازم گرفت
ميراندا:با كي حرف ميزدي؟؟؟
-گوشيمو بده
ميراندا:گفتم با كي حرف ميزديييي؟دختره ي احمققق
-هووووف…با ننم
ميراندا:داشتي براش گريه ميكردي عاره مطمعني مامانت بوده؟هووم؟
-خيلي حال به هم زني
گوشيمو ازش گرفتم و رفتم بالا تو اتاقم…
سهون داشت لباس ميپوشيد…
-كجا ميري؟
سهون برگشت و با ديدنه قيافه ي داغونه من تعجب كرد:چطور؟
-همينجوري
سهون:ميرم بيرون كار دارم عزيزم 🙂 تو هم مياي؟
-نه نميام…فقط جلوي اين ميراندا رو بگير…براش خيلي بد ميشه سهون بهش بگو حواسشو جمع كنه من اعصابم شخمي بشه ديگه هيچكسو نميشناسماااا
سهون آروم سمتم اومد و بهم اخم كرد:چرا اينجوري حرف ميزني؟
-چه جوري حرف ميزنمممم
سهون:عينه اين پسراي لاته بي سره پا كه دهنشونو باز ميكنن هر چي ميخوان ميگن
-همينه كه هستتتتتتت
سهون:تو يه زني…زن بايد آروم حرف بزنه اينو ميفهمي؟
-تو هم يكي مثله اونااا
خواستم برم كه سهون دستمو محكم گرفت:كجا؟
-ميخوام برم خونه ي مامانم…دلم براش تنگ شده…ولم كن
سهون منو رو تخت نشوند:الان عصبانيي يكم عاروم شو با هم صحبت ميكنيم
-من آرومم سهون…
سهون كنارم نشست:لوهان…اون دخترو ولش كن…بهش اهميت نده همينطور مادر بزرگمو
-مگه ميشه آخه؟راه ميرم بهم توهين ميكنن آب ميخورم بهم گير ميدن خسته شدم 😐
سهون دستشو رو شونه م گذاشت:سره اينجور چيزا خودتو ناراحت نكن…
-سهون خسته ام…خسته
سهون يكم نگام كرد و خنديد:اين دامن صورتيه چقدر بهت مياد 🙂
هيچي نگفتم…تو عالمه خودم بودم…شايد مامانم راست ميگفت من بيش از اندازه شجاعم…اصلا به اين فكر نميكردم كه اگه سهون بفهمه من پسرم چيكار ميكنه و عكس العملش چيه…
سهون دستشو رو پام كشيد و لبخندش محو شد…
بغض كردم:دستتو بردار
سهون:به پاهاتم دست ميزنم بدت مياد؟
-عاره…خيلي بدم مياد
سهون خودشو بهم نزديك تر كرد و رونه پامو فشار داد…
-نكن اينكارو ميگممممم
سهون:كاره بدي نميكنم…تو زنه مني
-من زنه تو نيستم سهووون…دست از سرم بردارررر
خواستم بلند شم كه سهون دستمو گرفت…افتادم رو تخت و وحشتزده بهش زل زدم
سهون:من فقط به پاهات دست زدم لوهان…تو خيلي زود قاطي ميكني..
-نبايد به من دست بزنيييي
سهون دستامو گرف:تو ماله مني لوهان ماله مننننننننن
-نهههه ولم كنننننن ولمممم كنننننننننننن
سهون سعي كرد پاهامو باز كنه ولي خيلي مقاومت كردم…
خودمو چرخوندم و رو شكم خوابيدم كه حداقل سهون باسنمو ببينه…
سهون:نميتوني ازم فرار كني من شوهرتممممم
-ولمممممم كننننننننننن….تو شوهره من نيستيييييي
سهون ميخواست بليزمو بكشه بالا كه چنان هواري زدم سهون از ترس دستشو عقب كشيد…
نفس نفس ميزدم و گريه ميكردم:دست بهم نزززززززززن…تو قول داده بوديييي نامرررررد
سهون:من هيچوقت تو رو طلاق نميدم لوهان…هيچوقت…
-پس حق نداري بهم دست بزنييييي
سهون به پاهام نگاه كرد و دوباره روم حلمه ور شد…
داد زدم:سهوووووون نكننننننننننننننننن نهههههههههههه
چاني شروع كرد به كوبيدنه در:آقاي اوه آقاي اووووه
سهون گردنمو ميبوسيد و تا حد كبود شدن ميخورد…
-ديوووووس ولم كننننننننننن ??? قرمز شددددددددد
چاني درو باز كرد و وحشتزده به من كه زير سهون دست و پا ميزدم خيره شد…
-چااااانيييييي كمكككككك ????
چاني كمره سهون رو گرفت و ازم جداش كرد:آقاي اوه…آقاي اوووه…
سهون:ولم كن چاني…
چاني:خواهش ميكنم قربان…
سهون:اين زنه منههههههههه اين حقه منههههههه
چاني:ميدونم آقاي اوه ميدونم ولي به زور كه نميشه با يه زن هم خوابي كنيد
سهون داد زد و از روم بلند شد و رفت بيرون….
رو تخت با رنگه پريده نفس نفس ميزدم و ميلرزيدم…
چاني دستشو رو پيشونيم گذاشت:لوهان….حالت خوبه؟
به زور دهنمو باز كردم:چا…چاني…
چاني:رنگت پريده…
از رو تخت بلند شدم و گردنمو از چاني قايم كردم
چاني:هووووف…واقعا فكرشم نميكردم كه اينجوري بشه…
-ولي من ميكردم…هزاربارم بهت گفتم…هزار بارررر ولي گوش نكردي ? حالا…اون ميفهمه كه من دختر نيستم…ميفهمه چاني
چاني:الان حالت خوبه؟هووم؟
-ا.اولش ميخواستم خفه شم…اما الان خوبم….اون گولم زد من يه ماه قرار نيست پيشش باشم…قراره تا ابد اينجوري بمونم…من نميخوام دخترونه لباس بپوشم نميخوام فيلم بازي كنم…نميخوام ?
چاني:همچين چيزي امكان نداره…آقاي اوه حتما منظوري براي كارش داشته…
لباسمو كه از شونم پايين اومده بود رو صاف كردم
چاني:نگران نباش…همه چي درست ميشه…
-الان كجا رفت؟?
چاني:نميدونم…احتمالا تو سالن داره به كيسه بوكس ضربه ميزنه
-الهي بميرم…دسته خودشم نيست ديوسكم ? دوست داره س/ك/س رو با من تجربه كنه 🙁
چاني خنديد:تو چي؟تو دوست نداري؟
-چييي؟؟؟ نهههههه ديوونهههه
صداي سهون تو بي سيم پيچيد:چاني…من تو سالنم به اون دختره هم بگو بياد ميخوايم ناهار بخوريم
چاني:چشم
-من نميررررم
چاني:چاره اي نيست…لباستو درست كن و بعدم برو
چاني رفت بيرون 🙁
رفتم جلوي آينه و به گردنه قرمزم نگاه كردم…
-آشغاله بي همه چيز ??
لباس پوشيدم و رفتم پايين …
سهون يه نيم نگاهم بهم ننداخت…
-سلام 🙁
ننه بزرگ:سلام…كدوم گوري بودي غذا يخ كرررد
-عااا…داشتم اتاقو جمع ميكردم ?
ننه:از صبح لم ميدي رو تخت ميخوابي معلومه الان تازه بايد كاراتو بكنيييي
-نه فقط لباساي سهون رو زمين افتاده بود
ننه:بسههههه با من جر و بحث نكنننن…
-معذرت ?
ننه:برو بشيننن
رفتم و آروم كناره سهون نشستم…
ميراندا به گردنم نگاه كرد و خنديد
به زور چنگالمو برداشتم و يه سيب زميني تو دهنم گذاشتم و خوردم…اونم به زور…
سهون بشقابشو كشيد عقب:من سيرم…شما بخوريد
ننه:هيچي كه نخوردي؟!!!
سهون:اشتها ندارم مامان
ننه:همش تقصيره اين دختره ي احمقه كه بهت نميرسه
سهون:هوووف…نه مامان…تقصيره خودمه
سهون اينو گفت ورفت….
ميراندا:يااا دختره ي موزمارررر حتما خيلي ازش ميخواي باهات س/ك/س كنهههه
-اتفاقا اون التماس ميكنه من جواب رد ميدم
ميراندا:گردنتم كه خوردهههه هههههه
با دست گردنمو پوشوندم و چيزي نگفتم…
ننه:خجالتم خوب چيزيه قديم ما همه چيمونو پنهون ميكرذيم اين خانم گردنشو انداخته بيرون مثلا كه شوهرم منو ميخوره
لبخند مليحي زدم:خب شوهرمه ديگه…دوس داره گردنمو يخوره نوشه جووووووووووونشششش…?
بلنذ شذم و خنديدم:ممنون بابت ناهار فقط تونستم دو تا سيب زميني بخورم انقدر كه حرفاي خوب خوب زديد?
سريع از اونجا رفتم بيرون و يه راست رفتم تو اتاقم…
سهون بازم مثله هميشه تو دستش كتاب بود…
لباسامو عوض كردم و بالشت و پتومو برداشتم و رفتم رو كاناپه…
سهون:بيا رو تخت
-همينجا راحتمممم
سهون:با من بحث نكن
-بحث نميكنم
سهون:مادر بزرگم بياد ببينه خيلي بد ميشه
-ببينه ميگم دعوا كردم باهات…اصلا ميگم ما با هم قهريم فعلا
سهون:اونجا نميشه خوابيد…بيا رو تخت
نزديك بود گريم بگيره ?
بلند شدم و دوباره عينه اين بدبختا رفتم رو تخت و پشتمو بهش كردم…
يكم گذشت…گوشيمو برداشتم و يكم با تلگرام ور رفتم 😐 حوصلم سر رفته بود 🙁
چرخيدم سمت سهون…هنوز كتاب ميخوند -____-
سهون بهم نگاه كرد و خنديد
-زهرمار •_•
سهون:چي ميخواي؟
-مبخوام برم خونه مامانم…
سهون:شوهرتو ميخواي تنها بزاري؟
-اصلا چه جوري روت ميشه با من حرف بزني تو؟رو نيس كه -____-
سهون:فكر نميكنم كاره بدي كرده باشم … ميخواستم با زنم خوش بگزرونم به نظرت خلافه قانونه؟
-جناب اوخ سهون اگه قرار بود من بشم زنه تو بله شما شب و روزم منو سرويس ميكردي هيچ مشكلي نبود…در ضمن اينم بگم من عمرااا اگه زنت ميشدم…مگه مغزه خر خوردم؟!
سهون:خوشگل خانم چند بار بگم من دوستت دارم 🙂
-من ندارم…خوب شذ؟
سهون:باور نميكنم
-به درك
سهون:قشنگم…من ميخوام خوشبختت كنم…
-سهون خودت گفتي از دروغ خيلي بدت مياد…گفتي يا نگفتي؟
سهون:عاره گفتم
-خب تو الان به من دروغ گفتي…من ١٦ سالمه و هيچي بلد نيستم…هميشه دلم ميخواست درس بخونم كار كنم…پول دربيارم…
سهون لباشو آويزون كرد:آخييي
-درددددد ?
سهون دستشو لاي موهاي مصنوعيم كرد:خب درسم بخون…من ميزارم بري بخوني
-سهون ازدواج ما نميشه…
سهون از پشت بغلم كرد و پاشو رو پام انداخت:من همه چيزمو ميدم فقط تو ماله من باش…
جيگرم كباب بود كباااااب ???
سهون شونمو بوسيد:دوستت دارم…
-سهونبا اين كارات داري منو سكته ميديا…
سهون:ولي اين نامرديه كه نميزاري لمست كنم…ببوسمت…بخورمت?
-اينهمه حرف زدي كه اون آخريه رو بگي ديووووس -____-
سهون محكم بغلم گرفت:نه به جونه تو 🙂
-جونه عمتتتت 😐
سهون خنديد و گردنمو بوسيد
-اوووييي ?
سهون در گوشم زمزمه كرد:جووونم…عزييييزم…:)
-بدنم مور مور شد
سهون دوباره لباشو رو گوشم چسبوند…
-خخخ نكنننن قلقلكم مياد ?
سهون:لوهان…
-هَن 😐
سهون:يكم آقا فيله رو نوازش ميكني؟
-سهون با مشت مياد تو صورتتا -___-
سهون:عاقا فيله الان ماله خودته…ماله خوده خودت 🙂
-دست شما درد نكنه ماله خودت ?
سهون:گناه داره 🙁
-اوووخي ???
سهون:ناراحته…بغض كرده…ميگه چرا هيچكس منو نوازش نميكنه 🙁
-اييييي -___-
سهون خنديد:تازه ميگه لوهان خيلي بده كه نميزاره من و ماهي خانم با هم دوست شيم ?
خندم گرفت و سرمو برگندوندم و نگاش كردم:كم چرت بگو ديوونه
سهون لبامو بوسيد:خب حقيقت همينه 🙂
-الان نميشه
سهون:پس كي ميشه؟
-اوووم ٦ روز ديگه
سهون:چرا ٦ روز؟
-پس چند روز؟
سهون:١ روز
-چرا ١ روز؟-___-
سهون:پس چند روز؟
٦ روز ?
سهون:خب چرا؟
-برا اينكه من…من…آهااان من چيزم…چيز ?
سهون تعجب كرد:چي؟
-چيز قرمزم
سهون:هووم؟!!!
-وضعيتم قرمزه ?
سهون:چيزي شذه عزيزم؟
-دوزاريت كجه يا واقعا نميفهمي؟
سهون:نميفهمم عزيزم
-بابا وضعيتم قرمزه
سهون:مريضي؟
-عاره يه جورايي
سهون:سرما خوردي؟
-شِتتتتتتت ?
سهون:پس چي؟
-قرمزمممم قرمز كردم…ماهي خانم حالش بده ?
سهون ابلهانه نگام ميكرد
داد زدم:بابا پريودمممممممممم ??
سهون بلند خنديد:آهاااان ?
-مرررررض فقط ميخواستي خودم بگم اينووو؟
سهون:آخي ماهي خانم مريض شده 🙁 برم بيرون يه چيز ميز بخرم بيام…
-نهههه نميخواد چي ميخواي بخري؟؟
سهون باز تعجب كرد:خب مگه از اونا نميخواي براي…
-آ.آهاااان عارههههه ميخوام…ميخوام سهووون…بدو تا تخت كثيف نشده
سهون لباس پوشيد:باشه عزيزم…برات آبميوه و همه چي هم ميخرم
الكي خودمو لوس كردم:باشهههه وواييييي
سهون:چي شدددد
-زير دلم درد ميكنهههه
سهون:چه جوري برات بخرم؟بالدار؟
-هَن؟?
سهون خنديد:بالدار يا بي بال؟
با اينكه نميفهميدم چي ميگه ولي گفتم:خب…بالدار بهتره نيس؟
سهون:خب بالدار يه كارايياي خوبم داره…مثلا شب كه ميخوابي ميتوني باهاش پروازم بكني 🙂
-يعني واقعا ميشه؟
سهون:خب معلومه
-باشه پس همون بالدار بخر ?
سهون بلند خنديد و پيشونيمو بوسيد:من رفتم عزيزم 🙂
-باشه بوووييي
سهون سريع رفت بيرون…
زود زنگ زدم به چاني…
چاني:الو پارك چانيول هستم…
-منم باباا
چاني:لوهان خوبي؟
-عاق چاني…ميگم…تووو از اين مريضي زنا چيزي ميدوني؟
چاني:هه هه زنا كه مريضن كلا امروز رفتم تو خيابون زنه اومده دسته من و بكيو از هم جدا كرده ميگه اينو ول كن منو بگير
😐 حالا اونو ولش ببين اين قضيه قرمز شدنه دخترا
چاني:خبب
-چند روزه اس؟ بعد اينكه كجا دقيقا درد ميگيره بعدم اينكه بالدار يعني چي؟
چاني دو مين سكوت كرد
-الو…مردي؟
چاني:خب ببين بعضي اوقات ٣ روزه اس بعضي اوقاتم ٥ يا ٦ روزه ولي ممكنه باز به ٨ روزم برسه…زير دل و كمرم درد ميگيره گاهي وقتا هم سينشون درد ميگيره…اهم…اون بالدارو نميتونم توضيح بدم
-عاق چاني ?
چاني:هوم
-پريود ميشي هر ماه؟?
چاني:هووووم؟؟!!
-هيچي حالم خوش ني…فعلا بوي…
گوشيو قطع كردم و خودمو رو تخت انداختم:عرررر چه غلطي كنم حالا ?

از ديد چاني:

گوشي رو قطع كردم
بكي:كي بود؟
-لوهان بود
بكي:چي ميگفت؟
-هيچي باز به مشكل خورده با آقاي اوه…
بكي زبونشو آروم رو بستنيش كشيد….قلبم شروع كرذ به تپيدن ?
بكي:هوووم خيلي خوشمزه اسسس ?
-حرفاي بكي رو جوره ديگه ميشنيدم و تصور ميكردم ?
بكي:ولي چقدر درازههه چااان خفه شدم ?
آب دهنمو قورت دادم…عرق از سر و صورتم ميريخت
بكي:آخه بگو مجبوري تا ته بكني تو حلقت خخخ يخ زدمم
انگشتامو لاي موهام كردم و سعي كردم فقط رو بستني تمركز كنم…
بكي:هوووم خيلي خوشمزه اس حيف شد تو نخورديااا 🙁
بستني ?
بستني
بستني ?
بستني
بكي:تازه سرشم شكلاتيه ?
بستني ?
بستني
بستني?
بكي دستشو رو شونم گذاشت…هواره بلندي زدم
بكي:چي شددد؟؟؟
-ه.هيچي ….هيچي عزيزم…
لباي بكي قرمز شده بود:حالت خوبه؟:(
لبخند كج و كوله اي زدم:من…من خوبم…خوبم بك
بكي با زبونش دور دهنشو پاك كرد و بهم لبخند زد
احساس كردم يه اتفاقايي تو شلوارم داره ميفته ?
بكي:چاااان…خيلي خيلي بابت بستني ممنونم 🙂 چسبيد…
-هه…نوشه جونت عزيزم ?
بكي:بازم ميخوام بخورم ?
با گفتنه اين جمله از جام بلند شدم:ااام …من برم ماشينو روشن كنم بيام عزيزم
بكي:باشه عشقم 🙂
يكم كاكاعو بالا لبش ماليده بود ? چه فكرايي كه او سرم نكردم از اون كاكاعو…
به زور پشت فرمون نشستم و صدامو صاف كردم…حالم خراب بود در حد مرگ..
بكي هم كنارم نشست و بهم خنديد:چااان صورتم تميزه؟
-عا.عاره عزيزم…عاليه
بكي:خب بريم ديگه…
يكم اين دست و اون دست كردم:ااام…بكي…
بكي:جونم 🙂
-خب…امشب…من…تنهام…تنهاي تنها…
بكي:خبببب
-ميگم…ميشه امشب بياي پيشم؟
بكي:يعني بيام خونه خالييي؟؟
-خاليه خالي هم كه نيست…بلاخره لوهان هست…هر از گاهي سر ميزنه
بكي سرخ شذ:خب…خب من…ميترسم عاخه تو گفته بودي…
-من چرت گفتم هر چي گفتم…
بكي:عااا
-پس يعني مياي؟
بكي نفس عميق كشيد:باشه…ميام…
تو دلم غوغايي بود…در عرض دو سوت رسيديم قصر…
هوا خيلي سرد بود…
بدو بدو با هم رفتيم داخل و خودمونو به شومينه رسونديم…
بكي:ووواااي سردههه
كتمو دراوردم و انداختم رو شونه اش:خوبه جوجو؟گرمت شد؟
بكي سرخ شد:آ.آره ^^
رو تخت نشستم و به بكي زل زدم
بكي لبخند زد و سرشو پايين انداخت
-هه…فكرشم نميكردم يه روزي اينجوري دوستت داشته باشم…
بكي:منم فكرشو نميكردم تو از من خوشت بياد 🙂
-بيا اينجا…
بكي كت رو روي زمين انداخت و كنارم رو تخت نشست…
-ببخشيد اگه ميارمت اينجا…
بكي:اين حرفو نزن چاان
-خب…خب من خونه اي ندارم…يعني…دارم پولامو پس انداز ميكنم تا بتونم يه خونه ي كوچيك براي خودم بخرم …
بكي:واقعا؟!!
عرقه رو پيشونيمو پاك كردم:خب…من همه دار و ندارمو دادم تا برادرمو عمل كنن…براي همينه بي پولم …بكي…من اين بستني رم به زور برات خريدم…ولي شايد باورت نشه اما…اين بستني رو با تمومه عشقي كه داشتم برات خريدم 🙂 ولي خب…فقط خواستم بگم كه من اينجا تو اين اتاقه كوچيك زندگي ميكنم…لوهانم قبلا اينجا بود اما رفت…من اينجا تنهام…همه كاري هم با اين اتاق ميتونم بكنم…اينجا بدم نيست عاليه فقط كوچيكه…هر جاييشو تو بگي من تغيير ميدم…
بكي نا امبدانه سرشو پايين انداخت و آه كشيد…
-ب.بك…
بكي حرفي نزد…
دستمو زير چونه اش گذاشتم و سرشو بلند كردم:بكي…
چشماش پر از اشك شده بود و نگام ميكرد…
-بكي…بكهيون…ناراحت شدي عاره؟ميدونستم ناراحت ميشي…نبايد ميگفتم…من خيلي بي عرضه ام مگه نه؟ولي عزيزم بهت قول ميدم خونه بخرم ماشين بخرم از اين وضعيت بيام بيرون…حداقل پيشه كسي كم نيارم…ميخوام دوست پسره خوبي برات باشم…
اشك هاي بكي رو گونه اش ميريخت…
-بكيييي…?
بكي جلوتر اومد و محكم بغلم كرد…شكه شده بودم ….
بكي:چااان…من…من تو رو…فقط به خاطره خودت دوست دارم…فقط به خاطره خودت…
دستمو لاي موهاش كردم و به خودم چسبوندمش….
بكي:تو اگه تو يه اتاقه تاريك و بدونه نور هم زندگي كني…من بازم دوستت دارم…
موهاشو نوازش كردم:عاشقتم…:)

كناره شومينه نشسته بوديم…بكي تو بغلم بود و قهوه ي داغ مينوشيذ…
-گرم شدي؟
بكي:اوهوم…بدنم داغ شده…
-بدنه من…خيلي داغ كرده…
بكي برگشت و نگام كرد:چي؟
خنديدم:هيچي عزيزم
بكي:چااان…
پشته گردنشو بوسيدم:جونه چان
بكي:داغي بدنه تو…از منه عاره؟
چيزي نگفتم…
بكي چرخيد سمتم و پاهاشو دو طرفم انداخت و خنديد
-چيه؟ميخواي ديوونم كني؟
بكي شال گردنمو از گردنم دراورد:يه جورااايي :))
رو زمين دراز كشيدم و خنديدم…
بكي هم كنارم دراز كشيد:چي شد؟
دستمو رو صورتش گذاشتم:جوجو…
بكي:هووم ^^
-خيلي دوستت دارم
بكي قل خورد و خودشو تو بغلم انداخت:منم دوستت دارم خيلي دوستت دارم…
لبامو بهش نزديك كردم و لباشو بوسيدم…
بكي دستاي قشنگشو پشت گردنم گذاشت و نوازشم كرد…
هر بوسه اي كه ميشد و روش امتحان كردم…بكي بدونه اينكه ذره اي از بوسيدنم بدش بياد با لذت باهام همكاري ميكرد…
محكم بغلش كرذم و همينجور كه ميبوسيدمش چرخيدم و روش خوابيدم…
بكي نفس نفس ميزد و نگام ميكرد…
بك…
بكي سرشو تكون داد…فقط نفس نفس ميزد
-باز كن…بازشون كن…
بكي به دكمه هاي پيرهنم خيره شد…
-عاره…بازشون كن…
بكي دستاشو بالا آورد و دكمه ي اولمو باز كرد و اين شد آغاز اولين رابطه ي عاشقانمون❤️❤️



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





158
نظر بگذارید

avatar
148 نظرات
10 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
142 نظرات نویسندگان
bbhniloofarKIM SARAghazalMarsar نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
bbh
مهمان
bbh

چانی پریود میشه هر ماه؟؟؟؟؟؟ چه اطلاعات دقیقی داره…

niloofar
مهمان
niloofar

اوه اوه کار به جاهای باریک نکشه صلوات عررر لوهان پریودی خخخ

KIM SARA
مهمان
KIM SARA

چانیول ذلیل شده با یه بچه 16 ساله میخوابی عنتر آقا ؟ :zardak (31):

ghazal
مهمان
ghazal

چانبك هوراا

Marsar
مهمان
Marsar

من با خیجالت اینجام…
بگذریم…
خیلییی توپ بود تا اینجا…
خوشم اومد….
این ننه بزرگه چی میگه من نمیفهمم…
چانبکاشو خیلیییییی دوست دارم…عالیییین…
دستت درد نکنه اونیییییی…