37 👁 بازدید

DOLLY EP45

بچه ها اینکه قفل در یهو باز میشه اینا سوتیای منه هخخخخ ولی خب قسمت بعد سوژه ایه برای خنده ی شما

نزنید عرررر قسمت بعدو آوردم

تکرار میکنم لطفا به این موضوع خوب توجه کنید بچه ها دامینه سایت تا 8 فیلتره و خریدنه دامنه فقط پول هدر دادنه پس اگر سایت فیلتر شد به 10 مراجعه کنید یعنی ادرس یعدی سایت میشه

ohsehunfans.pw

عروسك ٤5

سهون با ديدنه من تو لباس عروسي جلوي در خشك شد…
نميدونستم چيكار كنم…سرخ شده بودم…
سرمو انداختم پايين…
سهون آروم سمتم اومد…كت و شلوار سفيد و خيلي قشنگي تنش بود با يه پاپيون…موهاشم رو به بالا درست كرده بود…خيلي جذاب شده بود ديوسه پيدسگ ??
يه دسته گل سفيد كوچيك هم دستش بود…
بهم كه نزديك ميشد تپش هاي قلبم بيشتر ميشد…دستمو رو قلبم گذاشتم و نفس عميق كشيدم و به زمين خيره شدم…
سهون رو به روم وايساد…بوي عطرش داشت ديوونم ميكرد…
سهون زير لب گفت:لوهان….
صدامو صاف كردم:ب.بل.بله
سهون:سرتو بالا بگير
-نميخوام ?
سهون دستشو زير چونم گذاشت و سرمو بالا گرفت…
چند ثانيه به چشماي همديگه خيره شديم…
سهون:واوو…چه عروسه زيبايي…
سرخ شدم:هه…چيزه…خب ماتيك پاتيك زياد زدم ?
سهون:عروسكه زيبا و شيطونه من…چه خوشگل ميرقصيدي جلوي آينه 🙂
لبخند زدم و سرخ شذم :مرسي ?
نميدونم چرا ولي يه امروز رو ميخواستم عروسش باشم…يه امروز رو ميخواستم پسر بودنم رو از يادم ببرم….
سهون دستاشو رو صورتم گذاشت و زمزمه كرد:تو…تو ماله مني…ماله مني…
چشماش داشت خمار ميشد…صورتشو بهم نزديك كرذ…
نكن اينكارو سهون -__-
سهون:ششش
بابا ماتيك زدم -___-
ميخواست لبامو ببوسه كه جسي تورمو رو صورتم انداخت…
سهون چشماشو باز كرد…
جسي:آقا داماااد عروسو شب بايد ببوسي…الان عروس ماله تو نيست ماله مهموناس :)))
سهون مثله اين بدبختاي شكست خورده تورمو بوسيد و خودشو عقب كشيد…
سهون:اهم…من دارم ميرم…
اينو گفت و از اتاق خارج شد…
تورمو دادم بالا و خنديدم:ديوونه
جسي:انگار خيلي دوستت داره
-هاان؟!
جسي:به خودت وابستش كردي گناه داره
لبخندم محو شد 🙁
در دوباره باز شد و سهون وارد اتاق شد:اهم…اممم گل…
ابلهانه بهش نگاه ميكردم
سهون:گلت جا موند ?
گل رو ازش گرفتم و خنديدم:چقدر هولي سهون
سهون به جسي كه داشت وسايلشو جمع و جور ميكرذ نگاهي انداخت و خيلي سريع لباشو رو لبام گذاشت و لبامو بوسيد ?
بعد از بوسيدن مثله ميگ ميگ از اونجا فرار كرد…
عررررررررررر ديوووووووووووس ازت متنفررررررم ????

بلاخره عروسي برگزار شد…تو كليسا يه ملت اسكل شده بودن كه من يه دختره خوشگلم كه با پسره رييس جمهور ازدواج كردم…اون لحظه كه چشمم خورد به مامانم و لومي كه ابلهانه خيره بهم زل زده بودن ميخواستم از خجالت بميرم…اما چاره اي نداشتم بايد براي تامينه مخارجشون دست به هر كاري ميزدم…
به مامانم لبخند زدم و سرخ شدم…مامانم با يه دستمال سفيد اشكاشو پاك كرد و برام دست تكون داد…
دلم ميخواست همون جا بميرم ?
سهون زير لب گفت:عزيزم…
به خودم اومدم:هَن ?
سهون:چيزي شده؟
لبخند الكيي زدم:نه نه…چيزي نشده
سهون دستمو تو دستش گرفت:خوشگلم خسته شدي؟
-اوهوم…خسته شدم…
سهون:تموم ميشه عزيزم…اونوقت شبو استراحت ميكني 🙂
بلاخره كشيش شروع كرد…
كشيش:خانم ها آقايون اينجا جمعيت شديد كه شاهد ازدواج دو بلبل عاشخ باشيد
سره جمعيت و بلبل و عاشخ لپامو باد كردم تا از خنده منفجر نشم 😐 ??
سهون:قربونه خنده هات برم من 🙂
زمزمه كردم:خخخخ تو روحت با اين كشيش پيدا كردنت سهون ???
سهون:اي جون…تو فقط بخند عشقم
-زهرمار ???
كشيش:خب از اقوام آشنايان خوشحاليم كه تشريف آوردن براي ازدواج اين دو بلبل
-وااااي چي ميگه اين؟???
سهون:ششش…لوهااان
-اهم…باشه سعي ميكنم نخندم 😐
ننه بزرگ برام ابرو انداخت بالا ديگه ساكت شدم 😐
كشيش:خب عروس و آقا داماد اينجا جمعيت شديم شما دو بلبل رو به هم برسانيم عروس خانم عايا شما قول ميدي كه تا آخر عمرتان دس در دست شا داماد زندگي خوش و خرم داشته….
با صداي بلند گفتم:بلههههههههههه ?
كشيش و سهون هر دو خشك شده بودن…
نيشخند زدم:هَن ??
ننه بزرگ خنديد:عروس هل شده هه هه
همه مهمونا خنديدن…از خجالت سرخ شده بودم ? حتي نزاشتم كشيش حرفشو تموم كنه منه خاك بر سر ?
سهون لبخند زد:عيبي نداره عزيزم…عيبي نداره 🙂
ديگه از پچ پچ مهمونا بغض كردم…
سهون:عروسكم…
دسته گلمو تو دستم فشار دادم و سعي كردم جلوي گريمو بگيرم
سهون:خب ميشه ادامه بديد
كشيش:اهم…آقا داماد شما حاضريد تا آخر عمرتان دس در دست عروس….
ديگه صداشو نميشنيدم…فقط ميخواستم آب شم برم زير زمين ?
سهون:بله 🙂
همه دست زدن…روم نميشد به مامانم و خواهرم نگاه كنم
همه مشغول رقصيدن و ش/راب خوردن بودن…
با سهون نشسته بوديم و به مهمونا نگاه ميكرديم…
سهون:لوهان خوبي؟
-خوبم
سهون:عزيزم به چيزي فكر نكن…حالا يه اشتباه كردي آسمون به زمين نرسيده كه 🙂
دماغمو بالا كشيدم 🙁
سهون:ببينمت…
-ولم كن سهون اعصاب ندارما
سهون:عشقم…
-سهون به من نگو عشقم من عشقه تو نيستم دهنه منو وسط عروسي باز نكن -___-
سهون خنديد:باشه
به مهمونا نگاه ميكردم…پاهام درد ميكرد 🙁
سهون:لوهان
-هَن
سهون:اين چه طرز نشستنه آخه؟
-عررر ببخشيد
پاهامو كه باز بود رو رو هم انداختم
سهون:عينه پسرا رفتار ميكني
خنديدم:عههه؟ خخخخ
سهون سكوت كرد :\
زير چشمي نگاش كردم كه زل زده بود به ممه هام 😐
-سهون چشمات درومد 😐
سهون خنديد:بزار دربياد…
-دردددد
سهون:آب از لب و لوچم داره ميريزه لوهان نگام كن
يه موز برداشتم و پوست كندم:به درك
سهون:ميخوام بخورمشون
-برو ماله ناموس خودتو بخور
سهون:ناموسم كنارم نشسته خب
-انقدر نگاه كن تا چشت دراد -___-
سهون:فقط يكم ميخوام لوهان
بلند شذم وبا يه مهمون سلام عليك كردم دوباره نشستم
سهون:لوهااان
-چيههههه -___-
سهون:يه ذره
-چيكار كنممممم؟
سهون:بده بخورم 🙁
-وسط جمعيت دربيارم ممه بزارم دهنت؟
سهون:واااي نميتونم ديگه صبر كنم
-صبر كني؟؟؟؟? مگه قراره امشب كاري كني؟
سهون:نكنم؟
-يااااااا
سهون خنديد:چشم…فقط دستم ميگيرمش
-خيلي ديوسي خيلييييييي …..
مراسم تموم شد…همه داشتن بهمون تبريك ميگفتن و ميرفتن…مامانم و لومي با يه لبخند كج و كوله اي بهم تبريك گفتن و رفتن…دلم ميخواست همونجا خودمو دار بزنم ?
ننه بزرگ سهون بعد از رفتنه مهمونا سمتمون اومد و به من پوزخند زد:دختره ي هول…ميمردي بله رو ديرتر ميدادي؟؟
ببخشيد حواسم نبود ?
ننه:بريد تو اتاقتوون نميخوام چشمم بهتون بخوره…
سهون دره اتاقشو باز كرد رفتم تو اتاقش و رو تخت نشستم…
سهون درو قفل كرد و به ديوار تكيه داد…
سرمو بلند كردم:چيهه؟!
سهون لبخند زد:خسته شدم عزيزم
-خب بگير بخواب 😐
سهون كنارم رو تخت نشست:لوهان…
-هووم…
سهون:پاپيونمو باز ميكني؟
-خودت دو تا دست داريا
سهون:من دستاي تو رو ميخوام 🙁
خنديدم و پاپيونشو از پشت يقه اش باز كردم…
سهون نوك بينيمو بوسيد 😐
-ياااا
سهون:خيلي خوشگل شدي امشب
-منظوور -_-
سهون:ازت تعريف كرذم
-عره جونه خودت
سهون دكمه هاي لباسشو باز كرد…?
-چي كار داري ميكني؟
سهون:دارم درميارم نكنه انتظار داري با اينا بخوابم؟
همونجوري رو تخت خوابيدم:من همينجوري ميخوام بخوابم
سهون خنديد:با لباس عروس؟
-عره پرابلم؟
سهون:نو پرابلم هاني 🙂
-اينجوري راحتترم 😐
سهون:آرايشاتم نميخواي پاك كني؟
-سهون من راحتم نگرانه من نباش…
سهون:باشه عزيزم…من دارم ميرم حمام
-برو ?
سهون لباساشو دراورد و رو تخت گذاشت و رفت….
چرخيدم و به كت و شلوارش خيره شدم 🙁
كتشو كشيدم سمت خودم و تو بغلم فشارش دادم:ببخشيد سهوني…ببخشيد كه نميتونم كاري كنم…?
منه احمق همونجوري خوابم برد 😐
بعد از نميدونم چند مين سهون با يه حوله رو شونه اش داشت بيدارم ميكرد…
سهون:عروسكم…عروسك خانم
-هوووم…هَنن
سهون:پاشو لباساتو درار راحت بخواب
بينه خواب و بيداري بودم:نميخواااام
سهون دستشو رو موهام كشيد:قربونت برم من…پاشو كتم چروك شد :))
با شنيدنه كت چشام باز شد ?
كت سهون تو بغلم بود هنو
كتو از خودم دور كردم و هوار زدم:جيغغغغغ
سهون:چي شد؟؟؟
-كتت تو بغله من چيكار ميكنههه؟؟
سهون:احتمالا خودش اومده تو بغلت :)))
-خفه شو سهوووون ???
سهون:چرا جلوي عشقت به منو ميگيري؟خب اعتراف كن
سهون رفت جلوي آينه
-چيو اعتراف كنم؟
سهون:عشقت به منو
-خخخخ ب ر ب ب
سهون موهاشو خشك كرد:جدي ميگم…
-فقط سكوت كن سهون :|||
سهون:خب عزيزم به جاي بغل كردنه كته من خودمو بغل كن
-اون بغله اتفاقي بود بفهمممم
سهون:يعني كتم پا دراورده اومده تو رو بغل كرده؟
-احتمالا -__-
سهون خنديد و سرشو تكون داد
توره لباسه اذيتم ميكرد تمامه بدنم ميخاريد 😐
سهون:برو حمام لوهان اينجوري كه نميتوني بخوابي با كي لج كردي؟
از جام بلند شدم…دامنمو گرفتم بالا و رفتم حمام
سهون:ياااا با لباس عروس ميري حمام؟
-پس چه گلي به سرم بزنم تو بگوووو
سهون:همينجا عوض كن بابا نميخورمت
-تو وسط عروسي نميتونستي خودتو كنترل كني ديوسهههه هيزززززز الان جلوت درارم كه منو ميبلعي -__-
سهون:شوخي ميكردم خوشگل
به زور رفتم تو حمام و لباسامو دراوردم…يه شرت كوتاه پوشيدم چووون چيزايي كه اين سهونه ديوس برام تو كمد كذاشته بود همه از دم س/كسي بودن -____-
يه بليز آستين بلند هم پوشيدم و رفتم رو تخت…
سهون داشت روزنامه ميخوند…
بالشتمو صاف كردم و سرمو روش گذاشتم…
شبه سختي بود ? سكوت مسخره اي بينمون بود…
سهون روزنامه رو ورق ميزد…
-سهون 😐
سهون:جون
-چي ميخوني؟
سهون:روزنامه 🙂
-كور نيستم منطورم اينه كه چي ميخوني؟
سهون:يه مطلب در مورد س/ك/س
-شب خوش ?
سهون خنديد:ببين چي نوشته…شب اوله عروسي بايد به همسرتون استراحت بدين و فردا شب هم خوابي كنين…خب تا اون موقع كه عاقا فيله هي قطع و وصل ميشه كه
خندم گرفت:خاك تو سرت
سهون:نه جدي ميگم…
بازوشو نيشگون گرفتم:بيشور
سهون روزنامه رو بست و رو ميز گذاشت:هوووف خيلي خسته شدم
سرشو رو بالشت گذاشت و به من زل زد…
خيلي به هم نزديك بوديم…
سهون فقط به من نگاه ميكرد…دلم براش ميسوخيد ميدونستم چي ميكشه :((
سهون دستمو گرفت و رو صورتش گذاشت:يكم نوازشم كن لوهان
صورتشو نوازش كردم و آه كشيدم…
سهون:امشب…خيلي خوشگل شده بودي….مخصوصا تو اون لباس عروس…فوق العاده بودي 🙂
-مرسي 🙂
سهون:فدات شم
-خر
سهون:من خره تو خوبه؟
-زن ذليله بدبخت
سهون خنديد و خودشو بهم نزديك تر كرد
-برقارو خاموش كن سهون
سهون:چشممم
سهون برقارو خاموش كرد و كنارم دراز كشيد…
-خب…اهم…شبت به خير…سهون ?
سهون:همين؟
-مگه قراره چيزي بشه؟
سهون:فكر كردم امشب…شب قشنگي برامون بشه
-سهون چرا تو مغزت فرو نميره كه من زنت نيستمممممم
سهون:چرا انقدر منحرفي 😐
-كي به كي ميگه منحرف
سهون:برگرد سمتم لوهان
-سهون برو خدارو شكر كن كه پيشت خوابيدم…دلم ميخواست برم پايين بخوابم
سهون:يعني انقدر از من بدت مياد؟
-ازت بدم نمياد ولي…
سهون:ولي چي؟
-نميدونممم ولم كن
پشتمو بهش كردم
سهون دستشو رو كمرم گذاشت:عزيزم…چرا انقدر ناراحتي؟من هر چي ميگم از روي شوخيه…فكر كردي واقعا ميخوام تو سينه هاتو جلوي من باز كني؟
-نه سهون…اينجوري نيست…اين فكرارو نكن
سهون:پس چيه؟به منم بگو
چرخيدم سمتش و دستمو رو صورتش گذاشتم:خب الان ميگي چيكار كنم؟هووم؟
سهون لبخند كمرنگي زد:تا خود صبح…بزار ببوسمت…
-سهووووون ??
سهون:همه ي مردا شب عروسيشون روياييه…براي منم بايد باشه لوهان
-سهون تو قراره با دختري ازدواج كني كه مثله خودت باشه نه مني كه نه شعور دارم نه اخلاق دارم نه پول ?
سهون نزديكم اومد و بغلم كرد:با همه چيت ميسازم…با همه چيت…بد اخلاقيت اخمت…فحشات
-ياااا من كي فحش دادم؟
سهون:فحش ندادي؟
-ميزنمتا سهون -__-
سهون:حالا ميزاري ببوسمت؟
واقعا نميدونستم چيكار كنم 🙁 ولي نميخواستم ناراحتش كنم…
لبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش…
سهون محكم بغلم گرفت و لبامو با لذت تمام بوسيد…
دستمو رو صورتش گذاشتم و وسط بوسه خنديدم…
سهون:به چي ميخندي؟
-به هيچي 😐 همينجوري خندم گرفت
سهون لبمو گاز گرفت
-يااااااا…
سهون خنديد:جون
-زهرماررررر
سهون:دردت گرفت؟
-عره -____-
سهون:يه چيز بگم منو نميزني؟
-ميزنمت
سهون:لوهااان
-چي ميخوااااي؟?
سهون:مي مي ?
-سهون جدا باورم نميشه انقدر هيز باشي ?
سهون:مردا همه همينن مگه مردي هم داريم كه نسبت به عشقش بي تفاوت باشه؟
-سهوووون
سهون خنديد:جونم
-من فك ميكردم تو از اين پسراي مغرور و بد اخلاقي
سهون:واقعا؟؟!
– عاره :||
سهون:نه عزيزم من مغرور نيستم مخصوصا بعد از اينكه با تو آشنا شدم
تو دلم:عره جونه عمت هنوز يادم نرفته تو مدرسه چه بلايي سرم آوردي به خاطره يه شيشه -_-)
سهون لبامو بوسيد:به چي فكر ميكني؟
-به…هه هه به هيچي 😐
سهون بلند شد و لباسشو دراورد:هوووف گرمه
-يااااااااااا ?
سهون:چيهههه
-لباستو بپوش
سهون:گرممه خب
-منم خيلي گرممه ولي الان مجبورم اينجوري بخوابم
سهون همونجوري رو تخت خوابيد و پشتشو بهم كرد:به من چه
-يااااااا ديوسسسسس…
سهون پتو رو روي سرش كشيد…
يه ساعتي بود كه بيدار بودم…خوابم نميبرد…سهونم خر خر ميكرد ?
رفتم تو فكر…اگه سهون ميفهميد من دختر نيستم چي ميشد؟اي خداااا ???
تو فكر بودم كه سايه هايي رو ديدم كه از زير در رو كف اتاق ميفتاد ?
از ترس نزديك بود سكته كنم…
سايه ها همونجا وايساده بودن…خودمو به سهون نزديك كردم كه داشت خر خر ميكرد
-سهون…سهون
خيلي عميق خوابيده بود عوضي
رفتم دره گوشش و فوت كردم…?
سهون از ترس نيم متر از زمين فاصله گرفت و افتاد رو تخت دوباره 😐
داد زد:چتههههههه
-ياااا سره من داد نزنااااا عينه خرسه قطبي خر خر ميكني نميزاري بخوابم
سهون:احححح سر درد گرفتم
-به درررررك
سهون خيلي ناگهاني دستشو روم بلند كرد:ساكت شووو
چشمام از تعجب گرد شد??????
سهون دستشو آورد پايين و دماغشو خاروند
-تو الان ميخواستي چيكار كني؟
سهون:شب خوش
-صب كن ببينممم الان اين دستت برا چي اومد بالا؟
سهون:همينجوريييي
-همينجوري دستتو بالا آوردي كه چي بشه؟هَنننن
سهون:آوردم بالا كه بزنم تو سرم
-آهااا…آفرين بايد بزني تو سره خودت
سهون:حرفمو پس ميگيرم ميخواستم يه كشيده محكم بزنم تو گوشه تو…
-چه غلطي بخوري؟??
سهون:اخبارو يه بار ميگن
-تو دهات ما ٣ بار ميگن
سهون:خيلي پر رويي
-سهون من لوهانه شكست نيستما چنان با پا ميام تو صورتت كه صداي بوق بدي
سهون چند بار پشت هم پلك زد ?
-چيهههه؟!! فكر كردي خيلي مردي دست رو يه زن بلند كني؟خاك تو سره اون غيرتت
سهون:دارم فكر ميكنم اگه ميزدم چه اتفاقي ميفتاد ?
-ميزدي ميمردي -___-
سهون:بد اخلاق
خندم گرفت:خودتي
سهون:حالا برا چي بيدارم كردي؟
-سهون يه سري بيمار اومدن پشت اتاقمون نشستن 😐
سهون به سايه ها نگاه كرد:يعني چي؟
-مگه شبه اولمون نيست؟?
سهون:واااي…يادم رفته بود كه من الان بايد تو رو …
-منو چي؟??
سهون نيشخند زد:ببوسم?
-خب الان چيكار كنيم؟:|| اينا تا صبح ميخوان اينجا وايسن؟
سهون:تا شما خانم نشين نميرن ?
بالشتو كوبوندم تو سرش:عو

ضيييي
سهون لپمو بوسيد:خانمت كنم؟
-سهون برو اونور تا لهت نكردم
سهون:چشم :))
-خب بيا يه نمايشي اجرا كنيم بلكه برن اينا
سهون:باشه عزيزم بخواب رو تخت
-نگفتم عملي اجرا كنيم گفتم نمايشي فقط صدا دراريم
سهون:آخه نميشه كه من بايد تو اون حس قرار بگيرم
من ?
سهون:بخواب
رو تخت خوابيدم و سهون هم كنارم خوابيد…
-خب
سهون:خب 🙂
-شروع كن ديگه ?
سهون خنديد و بلند گفت:اهم…لوهان عزيزم…
-اهم…بله سهون
سهون:هنوز نخوابيدي؟
احساس كردم سايه ها سعي داشتن يه جا جمع شن تا صدا بهشون برسه 😐
-عاره…يعني نه…
سهون:خب عزيزم امشب شب سختيه برامون…بكارتتو بهم ميدي؟
زير لب گفتم:مرض مگه دكلمه داري ميخوني؟
سهون:خب چيكار كنم؟
-عاره شوهر جان من همه چي ميدم امشب بهت
سهون:مي مي هم ميدي؟
نيشگونش گرفتم:خفههه
سهون خم شد و گردنمو بوسيد
دستمو رو شونه هاش گذاشتم:نكن سهون
سهون:جوون…چشم
-ديوس چي بگم؟
سهون:لوهان لباساتو درار عزيزم…
آروم رفتم جلو در و از سوراخ كليد قيافه ننه بزرگو ديدم كه سعي داشت همه رو كنار بزنه اول باشه 😐
رفتم رو تخت:سهون خيلي هيجان زده ان بيچاره ها ديروقتم هست زودتر كارتو بكن برن بخوابن بنده هاي خدا
سهون بغلم كرد:آماده اي عزيزم؟نترس اصلا درد نداره
من ?
سهون:نه نه نميخواد گريه كني لوهان عزيزم
-واي خدا?
سهون:مرحله به مرحله ميريم جلو…خوبه؟
چند بار پلك زدم:سهووون…من ميترسممممممم
سهون:ژوووووون
-خو چيكار كنم؟ميترسم اولين باره ?
سهون:قول ميدم انقدر آروم باشه كه اصلا نفهمي چي شد :))
-نههههه سهووون عااااه ?
سهون:باز كن پاهاتو زودباش…
-ياااا به پام دس نزن -__-
سهون خنديد:حواسم نبود…
-حواست باشه -__-
سهون:آماده اي يا نههه؟؟
اومدم بلند بگم عارهههه كه در باز شد ?

(من عاشقه خماري دادنم دست خودمم ني عررر )



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





174
نظر بگذارید

avatar
171 نظرات
3 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
157 نظرات نویسندگان
niloofarghazal#Sjمریهانbarf.azar نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
niloofar
مهمان
niloofar

وای این تیکه های اخرش پاره شدم از خنده

ghazal
مهمان
ghazal

اخ جون خماري

#Sj
مهمان
#Sj

وااااای پاچیددددددم/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/zardak (17).gif/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/1 _51_.gif
مگه دکلمه میخوووونی/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif

مریهان
مهمان
مریهان

وایییی سمیرااااا
اونجایی که گفت من لوهان شکست نیستم من پاره شدم از خنده ????✌✌✌✌

barf.azar
مهمان

سهون گناه داره /wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/dard.gif
ممنون عزیزم