14 👁 بازدید

داستانه کوتاه شما

اگه دوست داشتید برای این عکس داستان کوتاه بنویسید



About Admin ♛ Samira

Avatarسمیرا هستم مدیره سایت امیدوارم پستامونو دوست داشته باشید و ازمون حمایت کنید فایتینگگگگگگگگ





6
نظر بگذارید

avatar
5 نظرات
1 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین نظرات
نظرات با بیشترین پاسخ
6 نظرات نویسندگان
mahsaghneginSamiraFarnaz H.Hbita نظرات اخیر نویسندگان
  اشتراک  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات
آگاهی از :
mahsagh
مهمان
mahsagh

کای :سهونبرگرد پشتتو ببین
سهون:OH عجب چیزیه لامصب
/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wow.gif
شماره بدم آقا

negin
مهمان
negin

بچه ها میشه یکی دلیل اصلی رفتن لوهانو بگه من دیگه کلافه شدم سایتا چیز درست حسابی ننوشتن پلیز/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif

Farnaz H.H
مهمان

هیونگ ای کاش اینجا بودی ….جات خیلی خالیه.. دلم واسه صدات
خندیدنات تنگ شده
واسه اینکه بهت زل بزنم…هیونگ زودی خوب شو باشه…سهونیتو تنها نزار…
نمیدونی چقدر دردناک تو مریض باشی و من نتونم مراقبت باشم
😥 😥 😥 😥

bita
مهمان
bita

هر ده تا عضو گروه روی استیج وایساده بودن همه به جزء سهون داشتن واسه طرفداراشون دست تکون میدادن اما سهون حواسش جای دیگه ای بود فقط داشت به لوهان فکر میکرد جای خالیشو بیشتر از هرکس دیگه ای احساس میکرد که یکدفعه به عکس پشت سرش خیره شد با دیدن عکس لوهان اشک تو چشماش جمع شد ولی با به یاد اوردن حرف لوهان که بهش گفته بود:(( تو تنها عشق منی وباید واسه این کنسرت خوب تلاش کنی))لبخندی روی لباش نشست…..
اگه مسخره بود دیگه ببخشید….

پریانکا
مهمان
پریانکا

سهون با اینکه میدونست لوهان حالش خوب نیست و باید کنارش باشه اما مجبور بود به بانکوک بره واز این بابت خیلی غمگین بود ودر طول مدت کنفرانس به فکر لوهان بود و داشت به اون فکر میکرد که یه دفعه گوشیش زنگ خورد بله اون لوهان بود گوشی رو برداشت وبا حالت بغض بهش گفت که داره بهش فکر میکنه و حالش بهتر شد میدونم خیلی چرت بود امیدوارم خوشتون اومده باشه